بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 58

باب هفتم در بيان چيزهايى كه بر مردان حرام است‌

پوشيدن ابريشم و طلا به فرموده رسول خدا (ص) مطلقا بر مردان حرام است جز آنكه در مورد كسى كه بينى وى شكافته شده است به كار رود. زر- اندود كردن انگشترى به طورى كه در آن طلا نباشد رواست و اما ريختن انگشترى از زر حرام است.

نگار ديبا بر جامه چون طراز زر نيز نارواست. اما ساختن انگشترى از نقره و آراستن ابزار جنگ از قبيل شمشير و نيزه و كمربند به نقره حلال است.

پوشيدن ابريشم و انگشترى طلا براى پسرى كه به حد رشد نرسيده اختلافى است و قول صحيح آن است كه كار نادرستى است و اگر رشيد باشد بايد منعش كنند، زيرا رسول خدا (ص) فرمود: «ابريشم و طلا بر ذكور پيروان من حرام و بر اناث حلال است.»[1]پس آرايش به زر و ابريشم بر

[1]- قوله( ص):« هذان( الحرير و الذهب) حرامان على ذكور امتى حلالان لاناثها.»


صفحه 59

زنان بشرطى كه از حد نگذرد حلال است.

حكم چيزهايى كه خاص مردان نيست، بدين‌سان است:

1- داشتن ظروف (اوانى) زرين و سيمين مطلقا حرام است.

2- كاردهاى غلامان كه به سيم آراسته و استعمال شود اختلافى است و اگر جايز باشد به سبب شباهت آنهاست به ابزار جنگ.

3- آراستن قرآن به سيم به قول برخى از نظر بزرگداشت رواست.

4- آراستن كعبه و مساجد به قنديلهاى زرين و سيمين ممنوع است و شايد بتوان آن را از نظر اكرام روا دانست.

بر مردان حرام است فرش ابريشمى و بخور گرفتن در منقل سيمين يا زرين و نيز استفاده از آبخورى سيمين و زرين. رسول اكرم گفته است:

«آنكه در ظروف زرين و سيمين آب خورد همانا روز رستاخيز در اندرونش آتش دوزخ غليان خواهد كرد.»[1]و همچنين استفاده از گلاب در قمقمه‌هاى زرين و سيمين حرام است و نيز دادوستد جامه‌هاى حرير و گذاشتن كلاههاى زرين، كه خاص مردان ساخته شود، شرعا نارواست.

[1]-« الذى يشرب فى اوانى الذهب و الفضة انما يجرجر فى جوفه نار جهنم يوم القيامة.»


صفحه 60

باب هشتم در حسبت بر كارهاى ناشايسته بازاريان‌

كسى را روا نيست كه در كوچه‌هاى تنگ بنشيند يا مصطبه دكان خود را از پايه‌هاى سقف بازار به گذرگاه بيرون كند، زيرا اين كار تجاوز است و راه را بر رهگذران تنگ مى‌كند. پس بر محتسب است كه از اين عمل بازدارد تا به مردم زيانى نرسد. و همچنين است بيرون آوردن فاصله‌ها[1]و تعبيه روزنه‌ها و نصب دكه در راههاى تنگ كه منع از آنها واجب است. اما اگر دكه‌اى يا درختى را بر در خانه بنشانند به گفته برخى از اصحاب شافعى رواست، بشرط آنكه رهگذر را زيانى نرساند، و حتى گفته‌اند: اگر دورتر از در خانه هم باشد جايز است و قاضى حسين بر همين عقيده است، ولى شيخ ابو محمد جوينى درختكارى در راه (شارع) و نصب دكه بزرگ را به هيچ‌رو روا نمى‌داند، چه راه تنگ باشد چه فراخ، زيرا اين امر سبب مى‌شود كه مردم شب‌ها به همديگر برخورند و نيز موجب ازدحام گله‌هاى ستوران مى‌گردد و

[1]- متن: فواصل، در نسخه بدل قرابيد؟؟؟ آمده كه مى‌توان آن را قراميد خواند به معنى آجرها.


صفحه 61

به مرور زمان جاى بناى دكه و درخت مشتبه مى‌شود و اثر جاهايى كه متعلق به راه است از ميان مى‌رود.

همچنين است هرآنچه سبب آزار و زيان بر رهگذران باشد. و نيز بستن ستور در راهها در صورت تنگى راه و واماندن عابران، ناشايسته است و بايد از آن منع كنند، مگر آنكه به منظور فرود آمدن و سوار شدن موقتى باشد، زيرا شارع مشترك‌المنفعه است و كسى حق ندارد منفعت آن را به خود اختصاص دهد جز به قدر احتياج، و نيز جايز نيست انداختن زباله به راه‌ها و پراكندن پوست خربزه (يا هندوانه) و آب پاشيدن راه كه در آن بيم لغزيدن و افتادن باشد و نيز نصب ناودانهايى كه از ديوار بيرون آيد و آب آن به كوچه‌هاى تنگ ريزد، زيرا سبب نجاست جامه‌ها و تنگى راه مى‌شود، و همچنين است باقى گذاشتن آب باران و گل در كوچه و ناروفتن آن‌كه همه اين كارها بر عموم مردم ناشايست است، و بر محتسب است كه مردم را به رعايت اين امور مكلف سازد.

وظايف هيزم‌كشان و ستورداران‌

محتسب را سزاست كه بار هيزم و كاه و ستور آب بر وجوال سرگين و خاكستر و بارحلفا (گياه دوزخ) و خار را مراقبت كند، زيرا سبب پارگى جامه‌هاى مردم مى‌شود و اين امر ممنوع است، و مى‌توان آنها را چنان بست كه آسيبى نرساند، اما اگر بردن آنها به جاى فراخ صورت بندد بهتر است وگرنه به عنوان اينكه مردم را آسيبى مى‌رسد نمى‌توان از آوردن آنها به بازار مانع شد، زيرا مردم شهر بدان نيازمندند.

بايد كه محتسب دارندگان هيزم و كاه و سنگ گستردنى‌[1]و گوگرد و شلغم و خربزه (يا هندوانه) و قرط (خوشه موز يا خرما) را كه در ميدانها ايستاده باشند موظف بدارد كه بارها را از پشت ستور به زمين گذارند، زيرا بارها به هنگام ايستادن ستور را مى‌رنجاند و رسول خدا (ص) از آزار دادن‌

[1]- در متن« بلاط» آمده يعنى سنگى كه بدان زمين را فرش كنند.


صفحه 62

حيوان جز در مورد استفاده از گوشت آن بازداشته است.

و نيز بايد كه محتسب بازاريان را به جارو كردن و تنظيف بازار از كثافت انباشته كه مردم را زيان‌بخش است فرمان دهد، زيرا پيغمبر گرامى فرمود: «لا ضرر و لا ضرار» يعنى نه ضرر است در دين و نه ضرر رسانيدن.

بر كسى روا نيست كه از بام و پنجره همسايه‌ها را بنگرد و نيز مردان را روا نيست كه بى‌هيچ حاجتى بر سر راه زنان نشينند، هركه چنين كند تعزير او بر محتسب واجب است.


صفحه 63

باب نهم در بيان اندازه قنطار و رطل و مثقال و درهم‌

چون قنطار و رطل و مثقال و درهم پايه دادوستد و سبب اعتبار كالاهاست بايد كه محتسب آنها را بشناسد و بررسى كند تا دادوستد به طريق شرعى باشد.

هر سرزمينى را رطل خاصى است كه نسبت به رطل نواحى ديگر كمتر يا بيشتر است و من در اينجا به بيان قسمتى از آنها كه محتسب ناگزير از فراگرفتن آنهاست با ذكر تفاوت آنها مى‌پردازم.

اما قنطار كه در قرآن مجيد آمده است‌[1]به گفته معاذ بن جبل 1200

[1]- در دو آيه از قرآن لفظ قنطار( به صورت مفرد) آمده است، نخستين اين است:\i« وَ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينارٍ لا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا ما دُمْتَ عَلَيْهِ قائِماً»\E( سوره 3 آيه 75) و دوم اين آيه است:

\i« وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً»\E( سوره 4 آيه 20) و در يك مورد هم به صورت جمع( قناطير) آمده:\i« زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ»\E( سوره 3- آيه 41).


صفحه 64

اوقيه است و اين قول ابن عمر است و ابى بن كعب آن را از پيغمبر گرامى روايت كرده است. و ضحاك آن را 1200 مثقال گفته و روايت حسن (ع) از پيغمبر (ص) نيز چنين است، و ابو نصره گويد: قنطار به اندازه پوست گاوى پر از زر و سيم است. و انس بن مالك به نقل از رسول اكرم گويد: هزار دينار است، و از ابن عباس و ضحاك روايت شده كه 12000 درهم يا هزار دينار ديه مسلمان است، و به گفته ابو صالح صد رطل است كه متعارف در ميان مردم نيز همين است.

و رطل 12 اوقيه و اوقيه 12 درهم است و در اين وزن خلافى نيست، اما رطل بيشتر سرزمين‌ها و شهرها با يكديگر فرق دارد: رطل حجازى 120 درهم، رطل مصرى 144 درهم، بغدادى 130، دمشقى 600، حموى 660، حلبى 720، حمصى 794، ليتى 200، جروى 312، حرانى 720، عجلونى و رومى 1200، غزاوى 720، قدسى و خليلى و نابلسى 800، كركى 900 درهم است.

در محله‌ها نيز رطل‌هاى گوناگون هست و رطل‌هايى كه در بازارها متداول است بدين قرار است: شهر «قوص» رطلهاى مختلف دارد: رطل گوشت و نان و سبزى‌ها 315 درهم و باقى نيازمنديها رطل ليتى يعنى 200 درهم است. در شهر اسيوط (سيوط) نان و گوشت 1600 و باقى نيازمنديها ليتى (200 درهم) است. در شهر منفلوط گوشت و نان به رطل ليتى و باقى مصرى (144) است. در شهر منية ابى الخصيب‌[1]رطل مصرى (144 درهم) در شهر اخميم نان و گوشت هزار درهم است كه «من» خوانند و باقى ليتى (200 درهم) است. در قريه دروت سربام‌[2]رطل مصرى است، در شهر «محله»

[1]- در متن« منية بن خصيب» آمده و درست آن است كه در متن آورده‌ايم، ياقوت گويد: منية ابى خصيب شهرى بزرگ و زيبا و پر جمعيت است بر كناره نيل در صعيد پايين( معجم البلدان چاپ ليدن، ج 4، ص 675).

[2]- قريه‌اى در صعيد مصر داراى باغهاى بسيار و نخلستان( معجم البلدان).


صفحه 65

دو برابر و يك سوم رطل مصرى است. رطل شهر مرزى اسكندريه به اندازه دو رطل و دو اوقيه يعنى 312 درهم است، رطل شهر مرزى دمياط دو رطل و يك ربع و نيم اوقيه مصرى، بلبيس يك رطل و يك ربع مصرى مساوى 180 درهم، منية سمنود دو رطل و يك ششم رطل مصرى، شهر فيوم 150 درهم است. و من نشنيده‌ام كه رطل دو شهر يا دو قريه برابر باشد جز به‌ندرت. و اوقيه به نسبت رطل خود يك دوازدهم آن است.

مثقال‌

مثقال به اتفاق علما يك درهم و دو دانگ و نيم است و دانگ 24 قيراط و قيراط 7/ 4 3 حبه و حبه 7/ 5 85 دانه به وزن 200 دانه خردل برى متوسط است. برخى از علما گفته‌اند مثقال مكه در روزگار رسول اكرم معادل 72 حبه از دانه‌هاى جو پر و متوسط بود.

درهم 6 دانگ و معادل 60 حبه است، و برخى گفته‌اند 5/ 2 50 دانه جو معمولى است و وزن هر حبه درهم برابر 70 دانه خردل برى متوسط است، و دينار مانند درهم و 7/ 3 آن، و درهم از دينار به نصف و خمس است.

اين مقادير تقريبى و بنا به گفته امامان است و اگر درهم اسلامى مغاير اندازه‌هاى مذكور باشد و قدرش محقق باشد در شناختن اندازه مثقال معتبر است وگرنه ضابط همان مقادير مذكور برپايه دانه جو است.

اما وزن مثقال هميشه متغير بوده است. از عمر بن خطاب (رض) نقل شده كه چون اختلاف درهم را ديد كه از آن جمله درهم بغلى كه 8 دانگ و طبرى 4 دانگ و برخى 3 دانگ و يمنى يك دانگ بود، گفت: آنچه را در دادوستد مردم اغلبيت دارد با توجه به حد بالا و پايين در نظر بگيريد. از اين- رو از مجموع درهم بغلى و طبرى كه 12 دانگ بود نصف آن يعنى 6 دانگ را گرفت و درهم اسلامى را 6 دانگ قرار داد و هرگاه 7/ 3 آن را بدان بيفزايند «مثقال» گردد. و اگر از مثقال 10/ 3 بكاهند درهم مى‌شود و هر ده درهم معادل هفت مثقال و هر ده مثقال 14 درهم و 7/ 2 است، و خدا داناتر است.