تا كفه به پايين متمايل شود و خريدار متوجه نباشد، زيرا وى به ترازو مىنگرد نه به دهان فروشنده.
فروشندگان تقلبى ديگر نيز مىكنند كه سبب كمفروشى است، چنانكه مومى زير يكى از كفهها مىچسبانند يا حلقه بالاتر ترازو را با موى نازكى كه براى خريدار نامرئى است مىبندند و بدينسان از كالا كم مىكنند، و نيز برخى از فروشندگان آويزهاى دارند به نام «مودى»[1]، يعنى عمود ترازو فولادى و زبانه آن از نرم آهن است، زبانه را به سوى كفهاى كه محتوى كالا خواهد بود كج مىكنند و بدينسان كم مىفروشند.
و بدان اى محتسب كه ترا به امر پيمانه و وزن گماردهاند و اين كارى است كه مردم روزگاران گذشته را نابود ساخته است. بايد كه به دست خود بدين كار بپردازى و ترازو و پيمانه را بررسى كنى و بر خطاكاران نبخشى زيرا بخشودن از خطا بازنمىدارد و همه اين فروشندگان از عامه مردماند، پس هركه نفس خود را تزكيه نكند و همتش جز فرج و بطن نباشد مجازات و تعزير است كه او را از گناه بازمىدارد و خطاكار را بر جاى خود مىنشاند.
قپان قبطى
بايد كه محتسب هر زمان قپان قبطى را بيازمايد چه در نتيجه استعمال بسيار در وزن كردن هيزم و كالاهاى سنگين خراب مىشود. بايد عيارهايى از سنگريزهها در كيسههايى از ليف هندى يا پارچه زبر كتانى نزد خود و در جايى دور از رطوبت و غبار نگاه دارد و براى آزمايش و بررسى قپانها مردى ديندار و امين كه شايبه ريا در كارش نباشد و پرواى نفع دوستان را نكند بگمارد.
و نيز بر محتسب است كه كسى را اجازه توزين با قپان ندهد مگر آنكه امانت و عدالت و وقوف او به وسيله عادلانى كه برگزيدگان مجلس او
[1]- مودى شايد اسم فاعل باشد از« اودى» يعنى هلاك و نابود ساخت.
هستند ثابت شود، زيرا توزين هنرى بزرگ است و معمولا فروشنده و خريدار در مورد درستى و نادرستى، گفتار او را حجت مىدانند.
وزنههاى ترازو
وزنهها بايد آهنى باشد و محتسب آنها را بيازمايد و خود مهرى بر آنها بنگارد، و نبايد كه از سنگ بسازند، زيرا چون به هم برخورند از وزنشان كاسته شود. اما اگر آهن در دسترس نباشد وزنههاى سنگى را بايد در پوست كند و پس از آزمايش بر آنها مهر زند و هر زمان آنها را بازبيند تا از چوب و سر شلغم همانند آنها را درست نكنند. و نيز در يك دكان دو نوع وزنه يا سنگ (صنج)[1]بىآنكه بدان نيازمند باشند، نگاه ندارند، زيرا فروشنده را در آن بيم تهمت است و همچنين وزنههاى غير معمول از قبيل يك سوم رطل و يك سوم اوقيه و يك سوم درهم را به كار نبرد، زيرا چه بسا به هنگام وزن بخصوص در ازدحام خريداران با «نصف» اشتباه مىشود، و خدا داناتر است.
نظارت محتسب بر وزنهها
بر محتسب است كه مثقالها و سنگها و رطلها و حبهها را بى آگاهى صاحبانشان بررسى و آزمايش كند، زيرا برخى از صرافان حبه گندم را در آب مىخيسانند. سپس سر سوزنهاى فولادى را در آن فرو مىبرند آنگاه مىخشكانند تا به حالت نخستين در مىآيد و اثرى در آن نمىماند.
و نيز فرمان دهد كه رنگ وزنه نقره (صنج) را مغاير رنگ وزنه مثقال برگزينند، زيرا چه بسا سنگ نصف درهم را عوض رباعى (چهارگانه) به كار مىبرند، حال آنكه ميان آن دو فرق است و همچنين سنگ يا هشتم را عوض سنگ دو قيراطى مىگيرند، و خدا داناتر است.
[1]- صاحب اقرب الموارد گويد:« سنج به سين فصيحتر و جمع آن سنجات است و آن وزنهاى است مانند اوقيه و رطل، و معرب سنكه فارسى است.» پيداست كه معرب سنگ است.
پيمانهها
خداى بزرگ فرموده است: «واى به حال كمفروشانى كه چون از مردم پيمانه گيرند پر مىگيرند و چون براى آنان پيمانه يا وزن كنند مىكاهند.
آيا آنان گمان ندارند كه در روز بزرگى برانگيخته خواهند شد، چنان روزى كه مردم در پيشگاه خداى جهانيان مىايستند؟»[1]
و رسول خدا (ص) فرمود: «پيمانه پيمانه مدينه و وزن وزن مكه است»[2]
پيمانه درست آن است كه گشادگى و فراخى بالا و پايين آن يكسان باشد و دهانه آن محصور نباشد و قسمتى اندرون و قسمتى بيرون نباشد، و بهتر آن است كه آن را با ميخهايى استوار كنند كه به سبب پايين و بالا رفتن كم و زياد نشود.
براى آزمايش پيمانهها بهترين چيز حبوب ريز است كه عادتا اوزان آنها مختلف نمىشود از قبيل خردل، شبدر، بزر قطوناء و كسفره (كزبره، گشنيز؟)[3]و مانند آنها. و هر دكاندار از پيمانههاى درست يك پيمانه، نيمپيمانه، ربع و ثمن مىتواند داشته باشد چه بدانها نيازمند است، اما بايد به مهر محتسب ممهور باشد.
محتسب را شايسته است كه پيمانهها را بازرسى كند، زيرا فروشندگان نخود و باقلا و نيز علافان تكه چوبى را كه توى آن را كندهاند به عنوان پيمانه به كار مىبرند و طول آن در حدود يك وجب و قسمت كنده
[1]- قال اللّه تعالى:\i« وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ. الَّذِينَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ.\E
\i وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ.\E\i أَ لا يَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ. لِيَوْمٍ عَظِيمٍ.\E
\i يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ»\E( سوره 83« مطففين» آيه 1- 6).
[2]- قال رسول الله( ص):« المكيال على مكيال المدينة و الوزن على وزن مكة».
[3]- كسفره ظاهرا همان كسبرة است كه لغتى است در كزبرة يعنى گشنيز.
ر ك: تاج العروس ذيل كسبر.
شده به اندازه چهار انگشت است و بدينسان خريدار به سبب بزرگى و درازى آن بىآنكه جوف آن را بداند گول مىخورد و اين تدليس آشكارى است. و محتسب بايد توجه كند كه برخى از مردم به ته پيمانه نان و گچ سياه و بعضى به اطراف آن كنجاره[1]مىچسبانند به طورى كه آشكار و معلوم نيست و نيز در پوست پيمانه عملى مىكنند كه به كمفروشى مىانجامد.
ازاينرو محتسب بايد هميشه فروشندگان را مراقبت كند.
اما فروشندگانى كه به پيمانه دادوستد مىكنند صالح نيستند بخصوص در روزگار ما كه در گرفتن پيمانه زياد مىگيرند (كه در ميان خود آن را غزر و طرح[2]خوانند) و به هنگام فروش كم مىدهند و آن را «مشفق» (كاسته شده) خوانند، و خداى متعال آنان را نكوهش كرده چنانكه در آغاز سخن ياد كرديم. پس بايد كه محتسب ايشان را از كيفر خدا بترساند و از كم- فروشى در همه موارد مذكور بازدارد و هرگاه كسى خيانت كرد او را در ملأ عام تعزير كند تا ديگران بدان عبرت گيرند.
ذراع و انواع آن
ذراعها هفتگونه است. كوتاهترين آنها قصبه سپس يوسفيه سپس سواد بعد هاشميه كوچك بعد هاشميه بزرگ كه «زياديه» نيز گويند، بعد عمريه بعد ميراثيه است.
اما ذراع قصبه كه به نام ذراع الدور (دور: خانهها؟) نيز خوانده مىشود
[1]- در متن« كسب»( به ضم اول) است يعنى كنجاره و تهنشست روغن كنجد و جز آن.
[2]- غزر به فتح اول به معنى فراوانى و كثرت، و طرح به معنى اسقاط عددى است از عدد بيشتر( اقرب الموارد) و نيز به معنى فروختن كالا به زور كه در گلستان سعدى به اين معنى به كار رفته است در آنجا كه فرمايد:« ظالمى را حكايت كنند كه هيزم درويشان خريدى به حيف و توانگران را دادى به طرح ...»( گلستان، چاپ فروغى، 1320، باب اول، ص 43).
از ذراع سواد يك انگشت و دو سوم كمتر است و نخستين كسى كه آن را وضع كرد ابن ابى ليلى قاضى بود و مردم وادى عموما بدان دادوستد مىكنند.
ذراع يوسفى كه قاضيان «دور» در مدينة السلام بدان ذرع مىكنند به مقدار دو سوم انگشت كمتر است و واضع آن ابو يوسف قاضى است.
ذراع سواد به مقدار يك انگشت و دو سوم درازتر از هاشميه كوچك و واضع آن «رشيد» است كه آن را با ذراع غلام سياهش كه بالاى سر او بود تعيين كرد و در معامله بَزّ (پارچه كتانى) و نيز در بازرگانى و ابنيه از آن استفاده مىشود و مردم نيل مصر بدان ذرع مىكنند.
ذراع هاشميه كوچك كه از ذراع سواد درازتر است و به دست ابو موسى اشعرى نهاده شد، از ذراع زياديه به اندازه 3/ 4 كمتر است و در بصره و كوفه بدان دادوستد مىكنند. هاشميه بزرگ كه ذراع شاهانه و واضع آن «منصور» است به اندازه پنج انگشت و دو سوم از ذراع سواد درازتر است و آن را زياديه نيز گفتهاند، زيرا «زياد» بدان سرزمين سواد را ذرع كرد و مردم اهواز بدين ذراع دادوستد مىكنند.
ديگر ذراع عمريه كه به نام عمر بن خطاب خوانده شده، زيرا وى بدين ذراع سرزمين سواد را ذرع كرد و به اندازه يك ذراع و مشتى و انگشت شست قائم است. «حكم» گفته است كه عمر درازترين و كوتاهترين ذراع را با ذراع سوم جمع كرد و ثلث آن را با افزودن يك مشت و انگشت شست قائم برگرفت و دو طرف آن را با سرب مهر كرد و به حديفه و عثمان بن حنيف فرستاد تا بدان سرزمين سواد را ذرع كنند و نخستين كسى كه پس از او اين ذراع را به كار برد عمر بن هبيره بود.
ذراع ميراثيه برابر يك ذراع و دو سوم ذراع سواد و دو سوم انگشت است و مأمون آن را وضع كرد و بريد و بندهاى آب و بازار و نهرها و حفرهها را بدان ذرع مىكنند.
اما ذراع معين شرعى كه امام غزالى رحمة اللّه عليه و ديگران ياد
كردهاند برابر بيست و چهار انگشت و هر انگشت شش جو چنانكه شكم هر جو بر پشت جو ديگر باشد و هر جو شش شعيره از موى استر است.
باب يازدهم در حسبت بر علّافان و آسيابانان
احتكار غله- چنانكه پيش از اين گفتيم- بر علافان حرام است و نبايد گندم بد را به خوب و كهنه را به تازه بياميزند، زيرا اين كار تدليس به مردم است. و آسيابان موظف است كه غله را پيش از آرد كردن غربال كند تا از خاك و گل و غبار پاك شود، و نيز بايد به هنگام آرد كردن اندكى آب بر گندم بپاشند تا سفيدى آرد افزون شود.
و بايد كه محتسب در هر سه ماه يا كمتر از آن آسيابان را به تعويض غربال وادارد، چه ممكن است صوف (پشم؟)[1]آن سست باشد.
همچنين محتسب بايد آرد را بررسى كند، زيرا گاهى آرد نخود يا باقلا براى افزودن سفيدى بدان مىآميزند و اين كار خيانت است و هر كه چنين خيانتى ورزد محتسب بايد او را بازدارد و تأديبش كند، و نيز نگذارد كه پس از كندن و تراشيدن سنگ آسياب بلافاصله غله را بدان آرد كنند، زيرا آرد آلوده مىشود و به مردم زيان مىرسد. و بايد كه غله را پاك كند
[1]- مراد مؤلف ظاهرا سطح مشبك غربال است.
و بسيار بكوبد تا آرد تميز به بهترين صورتى به دست آيد.
صاحبان ستور را شايسته است كه درباره استفاده از ستور از مخالفت يزدان پاك بترسند و در شب و روز به اندازه احتياج آسايش آنها را تأمين كنند، و ستورى را در آرد كردن بيش از 6 مدّ به كار نگمارند. و محتسب بايد ترازو و رطل (واحد وزن) آسيابان و نيز ترازوى نقره و وزنههاى آن و نيز پيمانهها و بطهها[1]و عيارها را بررسى كند و فرمان دهد كه كيسههاى حمل آرد سالم باشد، چه معمولا وزن آرد در آسياب درست است، اما چون كيسه پاره باشد، آرد در راهها مىريزد و به خريدار زيان مىرسد. بطه معادل پنجاه رطل و بنابراين تليس[2]برابر سه بطه يعنى 150 رطل است.
محتسب را شايسته است كه سهميهاى براى آسيابانان تعيين كند كه هر روز آن را به دكانهاى نانوايى ببرند.
آرد خانگى
آسيابان براى خانهها يعنى كسانى كه نان خانگى مىخورند نيز گندم آرد مىكند، زيرا بيشتر مردم به خوردن نان بازارى مايل نيستند و از سوى ديگر در خانه مراقبت بر پختن نان بيشتر و به دست خود آنان است. از اينرو بايد آسيابان گندمهاى مردم را جز به ثقه امين پاكدامن تسليم نكند، زيرا وى به خانهها درمىآيد و با فرزندان و كنيزان (زنان؟) ايشان سخن مىگويد. و بايد كه گندم را با رعايت امانت به آسياب معين حمل كند و نام صاحب و محل او را بر كدويى[3]بنويسد و در گوش ظرف بياويزد تا به مال ديگران مخلوط نشود، و نيز بايد آرد نرم باشد تا براى صاحبش ريع
[1]- بطه وزنى است معادل پنجاه رطل. ر ك: چند سطر بعد.
[2]- تليسه ظرفى است كه از خوص( برگ خرما) سازند و گازران به كار برند جمع آن تلاليس است( تاج العروس). امروزه در آذربايجان( تبريز) تليس( به فتح اول) در معنى گونى( مثلا كيسه برنج) به كار مىرود.
[3]- متن: يقطينه، كه واحد يقطين است.