بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 230

پاره اى ديگر معتقدند در همان زمان هم كه ولايت مطلقه مطرح شد، در مقابلِ آرائى بود

كه در صدد بودند ولايت فقيه را محدود سازند و به موضوعات خاصى نظير ولايت بر امور

حسبيه از جمله امور صغار و مجانين و يا در شعبه هاى خاصى از موضوعات و مسائل

اجتماعى منحصر نمايند.از اين رو امام فرمودند كه ولايت فقيه، مطلقه است; بدين معنا

كه حاكميت تجزيه بردار نيست و نمى توانيد بگوييد مثلا حاكميت در برخى امور مانند

امر مسكن اعمال مى شود، ولى در امر بهداشت اعمال نمى شود. يعنى به لحاظ موضوع و

حيطه موضوعى حاكميت محدود به امور ويژه اى نيست. و فرقى نمى كند كه مسجدى در مسير

جاده اى قرار گيرد و در نتيجه مسجد تخريب گردد يا امر اجتماعى و سياسى ديگرى در

ميان باشد. و اگر گفته شود تخريب مسجد، نقض حكم اوليه است، پاسخ اين خواهد بود كه

حكومت، خود نيز از احكام اوليه و مقدم بر ساير احكام است و نه مبتنى بر احكام

ثانويه. جناب عالى در جمع بندى نهايى، ولايت مطلقه را در چه ابعادى مى شناسيد و

حوزه آن را به لحاظ موضوعى و مفهومى تا چه حد توسعه مى دهيد؟

جمع بندى من از ولايت مطلقه اين است كه نظام جمهورى اسلامى اختياراتى را به

ولى فقيه داده كه هرگاه صلاح امت را در چيزى ديد كه خارج از حيطه قوانين و مقررات

جارى است بدون فوت وقت بتواند اتخاذ تصميم نمايد و سفينه ملت را به ساحل نجات هدايت

كند. اما اين قدرت مطلقه نمى تواند به حكومتى غير شرعى بينجامد و نمى تواند به

ديكتاتورى و يا حركاتى عليه مصالح امت اسلامى منجر شود. چرا كه مجلس خبرگانى وجود

دارد كه هر وقت صلاحيت هاى رهبرى سلب گرديد مى تواند به نمايندگى از مردم اتخاذ

تصميم كند و حتى رهبرى را تعويض نمايد. بنابراين اطلاقى كه در اينجا گفته شده

اطلاقى است كه در چارچوب مصالح عمومى مردم و مصالح اسلام و مسلمين مطرح است و نمى

تواند خارج از آن باشد و گرچه مفهوماً اطلاق وارده وسيع است، ولى تحقق خارجى اش نمى

تواند خارج از آن مصالح باشد. چون هرگاه خارج از مصالح قرار بگيرد صلاحيت را از دست

مى دهد و آن وقت مجلس خبرگان براساس اختيار قانون اساسى و نظام و در نهايت رأى مردم

به آن داده، نقش خودش را ايفا مى كند. بنابراين ما در اين جمع بندى نه تنها هيچ

گونه تضادى بين ولايت مطلقه و جوهره دموكراتيك نظام نمى بينيم، بلكه اين ها را مكمل

هم مى دانيم و واقعاً اگر ولايت مطلقه اى وجود نمى داشت ما مى بايد يك چيزى را

جايگزين آن مى كرديم; همچنانكه در نظام هاى ديگر هم همين كار را كرده اند، يعنى يك

اختيارات خاصى را مثلا به رئيس جمهور داده اند كه خارج از كنترل پارلمان


صفحه 231

است، اما به موجب قوانينى خاص و در چارچوبهايى تعيين شده. چنانكه ولايت مطلقه نيز

در چارچوب مصالح عمومى و ضوابط و معيارهاى اسلامى است و به اين معنا قانونى و

قانونمند است. در نظام هاى ديگر اين پيش بينى را كرده اند تا بتوانند در جامعه

اتفاقات پيش بينى نشده را در كنترل بگيرند. زيرا فقط در چنين شرايطى يك نفر كه در

رأس حكومت قرار دارد مى تواند جامعه را حفظ بكند و مملكت را نجات بخشد و مصالح

عمومى را تأمين نمايد. چنانكه اگر طبق روال عادى بخواهند مسئله را به صورت لايحه و

يا طرح به مجلس ببرند، حتى اگر با دو فوريت هم باشد باز ممكن است آن مصالح عامه از

بين برود. بنابراين لازم است حتى از لحاظ يك سيستم كاملا دنيوى، چنين اختياراتى به

رئيس حكومت داده شود. البته ظاهر امر اين است كه خيلى وسيع تر از چنين اختياراتى به

ولى فقيه داده شده است تا ضوابط شرعى و مصالح عمومى را كنترل كند، ولى به هر حال

ولايت مطلقه، به معناى فوق، ديكتاتورى نيست. زيرا نمى تواند خارج از مصالح عمومى

اسلام و امت اسلامى عمل نمايد. به هر حال اميدوارم كه تجربه جديد نظام اسلامى در

خانواده جهانى امروز تجربه خوبى از آب در آيد همچنان كه تا به امروز هم تجربه بسيار

خوبى بوده است و تا كنون عملا مشاهده كرده ايم كه اعمال ولايت هميشه در چار چوب

مصالح عمومى مردم و اسلام و امت اسلامى بوده و غير از اين هم انتظار نمى رفته است.

و من اميدوارم كه اين تجربه جديد راه خودش را در دنياى امروز باز كند و جايگاهى را

كه ما انتظار داريم احراز بكند و تبليغات دشمنان اسلام و دشمنان ملت را كه با جنجال

هاى بسيار از طريق رسانه هاى گروهى وابسته به صهيونيزم جهانى انجام مى گيرد خنثى

كند. و از اين طريق حقانيت و اصالت انقلاب اسلامى ما براى همگان روشن بشود و ما

بتوانيم دست كم به مردم دنيا تفهيم كنيم كه حكومت اسلامى ما تفاوت جوهرى با حكومت

دينى كليسا در اروپا دارد و ما را با همان چوب نرانند و متهم نكنند; و اميدواريم كه

با مطالعه دقيق در نظام حاكم بر ايران به اين واقعيت پى ببرند كه حكومت اسلامى با

احترام كامل به رأى مردم و حقوق ملت به وجود آمده و بقا و ادامه آن هم وابسته به

رأى مردم است و دوستانى هم كه خلاف اين را در عالم نظر ابراز مى كنند متوجه باشند

كه چه حرف هاى زيانبارى مى زنند و در واقع دوستانى هستند كه ندانسته به قداست اين

نظام آسيب مى رسانند و ابزار تبليغات دشمنان اسلام و ملت ايران مى شوند و آنها را

تغذيه مى كنند تا عليه ما تبليغ بكنند و چهره واقعى ما را مخدوش نمايند. ما براى

تثبيت اين نظام بهاى زيادى پرداخته ايم و تمام اعتبار تاريخى تشيع را پاى اين

انقلاب قرار داده ايم و اگر خداى نكرده روزى آسيبى به اين


صفحه 232

نظام به لحاظ معنوى و اخلاقى برسد جبران آن در طول تاريخ بسيار مشكل خواهد بود و

زيان آن به قدرى مهيب و وحشتناك است كه تصور آن هم براى ما بسيار مشكل خواهد بود،

بويژه اين كه ساختار ارزشى، ساختار اخلاقى، جهان بينى و فرهنگ ما با تشيع و اسلام

عجين شده است; يعنى دو چيزى كه در پاى اين نظام و انقلاب سرمايه گذارى شده و اگر

خداى نكرده روزى از اين جنبه آسيب ببينيم جبران آن بسيار مشكل و شايد هم براى ده ها

و صدها سال غير ممكن باشد. شكست ظاهرى و از دست دادن قدرت سياسى يك چيز است و شكست

معنوى چيز ديگر. به هر حال گاهى يك حركت يا يك انقلاب از لحاظ در دست داشتن قدرت

شكست مى خورد و اين چندان آسيبى به اعتبار واقعى آن وارد نمى سازد، اما اگر از جنبه

معنوى و ارزش هاى اخلاقى و آنچه خميرمايه و هويت فرهنگى مى ناميم شكست بخورد، آن

وقت ديگر نمى توان به سادگى آن را جبران كرد. زيرا در اين صورت شيعه و اسلام و

ساختارهاى ارزشى زير سؤال مى رود. شايسته است با جديت و قاطعيت براى تقويت اين نظام

با تعميم اخلاق و ارزش هاى اسلامى و توسعه ملى گام برداريم و از چيزى نهراسيم.

بويژه، توسعه ملى براى موفقيت تجربه دموكراسى ايدئولوژيك نظام اسلامى ايران از هر

چيز ديگرى واجب تر است. اگر در اين زمينه كار بيشترى انجام شود و ساختارهاى ادارى و

حقوقى كشور براى توليد و توسعه ملى شكل بگيرد مسلماً تجربه انقلاب اسلامى ما با

توفيقات بيشتر مواجه خواهد گرديد و جاى خود را بيش از اين در دنياى امروز باز خواهد

كرد. چنانكه ارائه الگو هميشه بهترين عامل تأثيرگذار بوده است، الگوى درست اسلامى

ما در توسعه ملى است و تنها در توسعه ملى است كه مى توان عدالت اجتماعى و انصاف

اسلامى و ديگر ارزش هاى اسلامى را تعميم داد و تنها از اين راه مى توان تأمين هاى

اجتماعى را آنچنان گسترش داد كه در پناه حكومت اسلامى هيچ كس رها شده و بى پناه

نباشد و تور حمايتى تأمين هاى اجتماعى كه بيانگر عدالت خواهى اسلامى ماست او را

فرابگيرد و مانع سقوطش شود. اعتبارى كه توسعه ملى به دنبال دارد از هر روش تبليغاتى

ديگرى مؤثرتر خواهد بود و فقط بدين طريق است كه مى توان حتى ارزش واقعى ولايت فقيه

را در عالم اثبات عرضه نمود.


صفحه 233

اشاره

تقابل يا تعاملِ فرهنگِ برخاسته از انقلاب اسلامى ايران با «فرهنگ جهانى»، از آغاز

پيروزى انقلاب تاكنون موضوع بحث هاى مختلفى بوده است. طبيعتاً بررسى روندهاى فرهنگى

ـ اجتماعىِ پيش روى، به عنوان برآيندى از چنين تقابل و يا تعاملى، ادامه منطقى اين

بحث را رقم مى زند. اين گفتار با تأمل در باب فرهنگ و عناصر و مؤلفه هاى تشكيل

دهنده آن، مسئله وجود فرهنگ جهانى را مورد مداقه قرار مى دهد و در آغاز پنج مؤلفه

را با عناوين: «عقلانيت ابزارى»، «كارآمدى»، «سودگرايى»، «فردگرايى مثبت» و «شوكت»

به مثابه عناصر اصلى فرهنگ جهانى، به بحث مى گذارد; بدين معنا كه «منشأ تشعشع» آن

ها غرب بوده و به طور مستمر از كانون اصلى خود در كشورهاى غربى تغذيه مى شوند و در

عين حال، «خاستگاه» آن ها جهانى است و در فرآيندى استدلالى مورد پذيرش ديگر جوامع

قرار مى گيرند. در ادامه، امكان اين كه مؤلفه هاى مزبور، خاص «نظام سرمايه دارى»

باشند ـ با امكان تسرى آن ها به ديگر جوامع ـ مورد اشاره قرار گرفته و مؤلفه هاى

ديگرى نظير «دولت ـ ملت»، «علم تجربى» و «صنعتى شدن» (به عنوان جلوه هايى از

مدرنيسم) موضوع بررسى واقع مى شود. در فرازى ديگر، معنا و مفاد «جهانى شدن فرهنگ»

مورد پرسش قرار گرفته و مسئله شبيه سازى و «همسان شدن» در سطح «شناخت ها»، «ارزش

ها»، «ساختارها»، «تكنولوژى» و نظام «اقتصاد جهانى» مورد توجه قرار گرفته، امكان

«برخورد گزينشى» با مؤلفه هاى فرهنگ جهانى مطرح مى گردد و آنگاه ظهور «مقاومت هايى»

كه در برابر فرآيند يكسان سازى در دولت ـ ملت هاى مستقل به وقوع نشسته، مورد اشاره

قرار مى گيرد. سپس پنج مؤلفه برآمده از فرهنگ انقلاب اسلامى با عنوان: «عقلانيت

ذهنى»، «تفكيك دينى»، «شوكت اسلامى»، «استقلال تام» و «ايده آليسم دور دست» معرفى

مى گردد و شوكت خواهى و «قدرت طلبى»، نقطه «تفاهم» با فرهنگ ديگر واحدهاى جهانى

تلقى مى گردد و «تكنولوژى»، «عقل تجربى»، «نظم اجتماعى» و «مازاد ملى» ابزار كسب

چنين قدرتى شمرده مى شود. در فراز بعدى، با تأكيد بر «عدم وجود اجماع نظر» در باب

ويژگى هاى انقلاب اسلامى و نيز با اشاره به «انباشت سرمايه» و سودآورى به مثابه

«جوهره نظام واحد» جهانى،


صفحه 234

انقلاب اسلامى حركتى اعتراض آميز در مقابل مسير يكسان سازى يادشده تلقى گرديده، در

مبارزه اى ضد سيستمى، طرح كننده عناصرى همچون «ارزش هاى دينى به جاى ارزش هاى

عرفى»، «انترناسيوناليسم دينى»، «مقابله با استثمار» و «جمع گرايى» معرفى مى گردد و

آنگاه امكان مرحله اى كردن مقاصد و اهداف انقلاب و زمان بندى در اجراى آن ها مورد

اشاره قرار مى گيرد. در ادامه، گسترش نفوذ جوامع غربى از طريق دولت ـ ملت هاى

نوظهور، و پديدآمدن روند «صنعتى شدن»، «عرفى شدن» و «دموكراتيزه شدن» مورد توجه

قرار گرفته، انقلاب اسلامى نتيجه بروز رخدادهايى نظير: «از جاكندگى فرهنگى»،

«فروپاشى همبستگى» سنتى، «از خودبيگانگى» و «بازگشت به خويشتن در تقابل با غرب»

تفسير مى گردد و با عناصرى همچون: «بازگشت به خويش»، «مقابله با مظاهر فرهنگ غرب»،

«مقابله با ارزش هاى غربى»، «ارائه تعريف و شناخت متفاوتى» از جهان، انسان و جامعه

و «چالش با مناسبات قدرت» حاكم بر جهان بازشناسى مى شود. سرانجام، در فرجام بحث،

ورود عناصر وارداتى دنياى جديد و بازسازى عناصر فرهنگى پيشين، بررسى احتمال ادغام

در فرهنگ جهانى، ظهور جنبش هاى جديد اجتماعى به مثابه اشكال تازه اى از مبارزه با

نظام مسلط و نيز نوع مقاومت و ايستادگى فرهنگ شيعى در بطن و عمق، به بحث كشيده مى

شود.


صفحه 235

گفتار سوم : فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى[1]

محمود سريع القلم[2]

محمد هادى سمتى[3]

ناصر هاديان[4]

در آغاز، ضمن مرورى بر مفهوم فرهنگ جهانى و مؤلفه هاى تبيين كننده آن، بفرماييد

كه فرهنگ برگرفته از انقلاب اسلامى را با چه عناصر و مؤلفه هايى قابل توضيح مى

دانيد؟

هاديان: در يك تعريف كلى، مؤلفه هاى اساسى فرهنگ عبارتند از: باورها، برداشت ها،

شناخت ها، ارزش ها و هنجارها، آداب و رسوم و عادات و الگوهاى موجود در يك جامعه.

اين ها عناصر عمدتاً معنوى اى هستند كه در تعريف فرهنگ گنجانده مى شوند. البته

تعريف فرهنگ در اين مؤلفه هاى اصلى كه من نام

بردم خلاصه نمى شود، بلكه فرهنگ داراى بخشى به نام فرهنگ مادى

(material culture)نيز هست كه تكنولوژى استفاده از محيط، اعم از محيط اجتماعى و

محيط فيزيكى را كه تأثيرى بر آداب و عادات و رسوم و افكار ما داشته باشد، در برمى

گيرد. من فعلا از اين بخش صرف نظر مى كنم و تكيه اصلى ام را روى شناخت ها و باورها

و برداشت ها و ارزش ها و هنجارها قرار مى دهم. قبل از آن كه وارد بحث از اين مؤلفه

ها شويم اگر دوستان به اين مؤلفه هاى اصلى مى خواهند چيزى بيفزايند يا از آنها كم

كنند، مطرح كنند.

اين كه مسئله تكنولوژى را هم وارد تعريف كنيم، بحث تمدن هم به ميان مى آيد. .

[1]گفتگوى حاضر در حاشيه «كنگره بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا» توسط مصاحبه

كننده انجام پذيرفت و با موافقت كميته علمى كنگره مزبور، در اين مجموعه آورده شد.

[2]دكتراى علوم سياسى، عضو هيأت علمى دانشگاه شهيد بهشتى.

[3]دكتراى علوم سياسى، عضو هيأت علمى دانشگاه امام صادق.

[4]دكتراى علوم سياسى، عضو هيأت علمى دانشگاه تهران.


صفحه 236

حال اگر بخواهيم مظاهر فرهنگ غرب و يا فرهنگ جهانى را با مؤلفه هاى مشخص تر و تعبير

عينى ترى تبيين كنيم، چه مؤلفه هايى را مشخصاً مى توانيد نام ببريد ـ فرضاً عقلانيت

ـ تا بحث مقدارى خردتر شده و از شكل كلى خارج شود!

هاديان: عقلانيت به عنوان يك ويژگى فرهنگى، گاه به عنوان يك ارزش درونى آن فرهنگ

ـ فرهنگ غرب يا هر فرهنگ ديگرى ـ مطرح است و گاهى يك باور، يك شناخت و يا يك عادت

است. من مى خواهم به آن دسته بندى هاى اصلى و طبقه بندى هاى اصلى وفادار بمانم و

بعد براى مثال آوردن و ارائه نمونه ها به اين قبيل مسائل بپردازم.

تعريفى كه مطرح كرديد قابل تطبيق بر همه فرهنگ هاست؟.

هاديان: بله، اين ها دقيقاً مؤلفه هاى اصلى فرهنگ هستند; يعنى هر فرهنگى را در

نظر بگيريد، بدون توجه به جغرافياى خاص آن، مؤلفه هاى اصلى اش همين ها خواهد بود.

حال اگر دوستان مى خواهند به اين مؤلفه هاى اساسى چيزى اضافه كنند يا وارد بحث از

مقولات و ويژگى هاى خاص يك فرهنگ شوند، مطالب خود را مطرح بفرمايند.

سمتى: البته چون موضوع بحث، فرهنگ جهانى است شايد بهتر باشد از يك سطح عام شروع

كنيم و يك تعريف شامل از فرهنگ به دست دهيم و دست كم مشخصات يا مؤلفه هاى فرهنگ و

تعريف فرهنگ را مشخص كنيم; بعد وقتى كه مى خواهيم به بحث از فرهنگ جهانى بپردازيم

مسئله اى به نام عقلانيت، به عنوان مثال، بخشى از يك فرهنگ خاص خواهد شد كه مى

توانيم وجود يا عدم آن را در فرهنگ هاى مختلف بررسى كنيم. اين است كه شايد بهتر

باشد از بالا شروع كنيم و بعد بتدريج دسته بندى كنيم; يعنى از تعريف عام شروع كرده

و پس از آن به ويژگى هاى خاص فرهنگ هاى متفاوت بپردازيم. طبيعى است در اين تمايز،

يك نگرش ارزشى هم خواهيم داشت كه كدام خوب است و كدام بد; كدام بايد باشد و كدام

نبايد باشد.

اين تعريف عامى كه مى فرماييد از يك فرهنگ بومى و بَدَوى تا فرهنگ يك جامعه

توسعه يافته و صنعتى را شامل مى شود. حال اگر بخواهيم همين تعريف را در نمودهاى

مشخص ترى بريزيم و ببينيم كه باورها و ارزش ها و عادات و هنجارهايى كه امروزه در

سطح جهانى مطرح است ـ به عنوان فرهنگ جهانى يا فرهنگ غربى ـ چه ويژگى هايى دارد،

قهراً بايد به آن نمودها بپردازيم و بعد به نحو تطبيقى، آن را به بحث انقلاب اسلامى

ناظر كنيم..

هاديان: من الآن مى توانم بحث را فقط در ارزش ها مطرح كنم، يعنى ارزش هاى


صفحه 237

جهانى; بعد خود اين بحث بايد جزئى شود، مثلا ارزش هاى سياسى جهانى; بعد بايد مقدارى

بيشتر ريز شود، مانند ارزش هاى سياسى دموكراتيك جهانى كه منبعث از يك فرهنگ خاص

است; بعد بايد خود ارزش هاى دموكراتيك را هم شاخص بندى كرد; مثلا مشاركت، رقابت،

آزادى، مبناى مشروعيت مردمى و... و اين كه به اصطلاح جهانى شدن فرهنگ يعنى چه؟ اگر

بتوانيم نشان دهيم اين ارزش ها كه خاستگاهش غرب بوده در چند حوزه فرهنگى ديگر هم

مورد قبول واقع شده، مى توانيم بگوييم كه در عرصه ارزش ها ما شاهد يك نوع جهانى

بودن را شاهد هستيم. در اينجا بحث فقط روى ارزش ها متمركز بوده نه روى شناخت ها و

يا مثلا آداب و رسوم. اين است كه من مى خواستم اين حوزه ها را قدرى از يكديگر تفكيك

كنم و ابتدا در دسته بندى و تفكيك اين حوزه ها توافق پيدا كنيم تا بعد به مسائل

جزئى تر پرداخته شود.

سريع القلم: سؤالى كه شما مطرح كرديد كه مؤلفه هاى فرهنگ جهانى چيست، يك مفروض

در خود دارد كه به نظر من بد نيست اول آن را شكافته، بعد وارد بحث شويم كه آيا

اساساً مى توانيم قائل شويم به اين كه يك فرهنگ جهانى وجود دارد يا خير. به نظر من

جواب اين سؤال مثبت است; ما در بين ملت ها، در ميان دولت ها، و همچنين در روابط

ميان ملت ها و دولت ها مى توانيم فرهنگى را مشاهده كنيم كه مشتركاتى دارد. بنابراين

با قائل شدن به اين مفروض، من مؤلفه هاى فرهنگ جهانى را بيان مى كنم. از فرهنگ،

بنده همان تعريف عمومى را در نظر دارم: ارزش ها و هنجارهايى كه رفتار آدميان و

جوامع را هدايت مى كند.

به نظر من فرهنگ جهانى در شرايط كنونى پنج مؤلفه دارد و بر اساس اين پنج مؤلفه

ما مى توانيم يك پل ارتباطى و فكرى ميان جوامع و رفتار دولت ها برقرار كنيم. مؤلفه

اول، عقلانيت ابزارى است و اين به معناى كاربردى بودن انديشه هاست كه به هر حال

تمامى انديشه هاى انسان بايد به نحوى به مرحله عمل برسد، نهادينه شود، كاربرد داشته

باشد و گرهى را باز كند. در اين عقلانيت ابزارى يك نوع تفكر حل المسائلى نهفته است.

مؤلفه دوم، كه در واقع نتيجه عقلانيت ابزارى است، مسئله كار آمدى است; يعنى در

جهانى كه ما زندگى مى كنيم، بسيارى از رفتارها و هنجارهاى فردى و نهادى و دولتى در

مسير كارآمدى حركت مى كنند. به عبارت ديگر، مى خواهند بهترين بهره و نتيجه را از

امكانات موجود به دست آورند. يك نوع تلقى عمومى و عقلايى از پديده ها وجود دارد و

انسان ها و جوامع بر اساس سطح انتظارى كه تشخيص مى دهند، شروع به عمل مى كنند. ريشه

تفكر كارآمدى هم در علمى شدن فرهنگ جهانى است.