حضرت پرسيدند: «در كدام حال به تو كمك كرد؟» گفت: «در حالى كه در ركوع بود.» پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «او على است.» سپس تكبير گفته اين آيه را كه در بارهاى على نازل شده بود خواندند: «همانا، ولى شما تنها خدا، پيامبر وكسانى هستند كه ايمان آوردهاند. همان كسانى كه نماز برپا مىدارند و در حال ركوع زكات مىپردازند.»[1]
اين حديث را اميرالمؤمنين عليه السلام، مقداد، ابو ذر، عمار، جابر، ابن عباس، (با نه سند)، عطا بن سائب، عبد الله بن سلام، سلمه بن كهيل، ابو رافع، محمد حنفيه، انس، عبايه بن ربيع، عتبه، مجاهد، امام باقر عليه السلام، كلبى، مقاتل، سدى و عبد الملك بن جريح روايت كردهاند.
سيوطى در «در المنثور» (ج 2، ص 293 و 294) نزول اين آيه در مورد اميرالمؤمنين عليه السلام را از هشت صحابى و تابعين از كتابهاى محدثان و مفسران نقل كرده است.
حسان ابن ثابت، از شاعران صحابه نيز در اين باره چنين شعرى گفته است:
فأنت الذى أعطيت إذ كنت راكعا زكاة فدتك النفس يا خير راكع
فأنزل فيك الله خير ولاية وثبتها مثنى كتاب الشرايع
تو همان كسى هستى كه در حال ركوع زكات دادى.
[1]. انساب الاشراف، ج 1، ص 288،، ج 2، ص 381؛ معجم الوسيط، ج 6، ص 218، ح 6232، تفسير ابن ابىحاتم، ج 4، ص 1162؛ تفسير طبرى( با 4 سند)؛ معرفة العلوم الحديث حاكم، ص 102؛ اسباب النزول، ص 113؛ جامع الاصول ابن اثير، ج 9، ص 478؛ نزول قرآن ابونعيم؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 17؛ شواهد التنزيل، ج 1، ص 209 تا 240،( با 24 سند.) و تفاسير ثعلبى، شوكانى، آلوسى، المنار، قرطبى، در المنثور، كشاف، فخر رازى و ديگران. تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 356( با دو سند)؛ كنز العمال، ج 13، ح 36354، و 36501.
جانم فدايت اى بهترين ركوع كننده!
آنگاه خدا در مورد تو نيكوترين ولايت را نازل فرمود.
و آن را در كتاب شريعت ثبت نمود.[1]
قاضى ايجى، جرجانى، تفتزانى و قشچى از بزرگان اهل سنت گفتهاند: «اجماع مفسران بر اين است كه اين آيه در شأن و فضيلت على نازل شده است.»[2]
آلوسى نيز مىگويد: «اين آيه نزد معظم محدثان در بارهاى على نازل شده است.» و باز مىگويد: غالب اهل اخبار بر اين هستند كه اين آيه در بارهاى على نازل شده است.»[3]
پس شكى در اينكه آيه مذكور در شأن اميرالمؤمنين عليه السلام نازل شده است باقى نمىماند. چون اخبار ياد شده داراى سندهاى صحيح مىباشد. سند ابن ابوحاتم در تفسيرش و دو سند ابن كثير در تفسيرش كه از ابن مردويه روايت كرده و سندى كه رزين ابدرى در «جمع بين صحاح سته» از نسائى روايت كرده همه صحيح مىباشند. پس مثل هميشه ابن تيميه اين جا نيز از خود اجماع بر دروغ بودن اين خبر را بافته و ساخته است.
[1]. تفسير روح المعانى آلوسى، ج 6، ص 168؛ شواهد التنزيل، ج 1، ص 214؛ نظم الدرر السمطين زرندى، ص 88؛ مناقب خوارزمى، ص 265، ح 247؛ فرائيد السمطين، ج 1، ص 189 و ديگران.
[2]. المواقف فى علم الكلام، ص 405؛ شرح مواقف، ج 8، ص 340؛ شرح المقاصد، ج 5، ص 170؛ شرح التجريد قشچى، ص 368.
[3]. تفسير آلوسى، ج 6، ص 166 و 168.
ابن تيميه و آيه «تو (اى محمد!) بيم دهنده هستى و براى هر قومى هدايت كننده هست.»
ابن تيميه مىگويد: «حديثى (كه مراد از «هدايتكننده» در آيه مذكور را على مىدانند) به اتفاق آگاهان به حديث كذب و ساخته شده است و بايد تكذيب ورد شود.»
باز همو مىگويد: «نسبت دادن اين سخن به پيامبر جايز نيست و ظاهر اين سخن كه «به وسيله تو (اى على!) هدايت مىشوند هدايت شوندگان» اين است كه آنها به وسيله تو هدايت مىشوند، نه به وسيله من. و اين سخن را يك مسلمان هم نمىگويد.»[1]
اينك متن حديث و راويان و سخن محدثان در باره اين حديث: وقتى اين آيه: «تو (اى محمد،) بيم دهنده هستى و براى هر قومى هدايت كنندهاى است» نازل شد پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «من بيم دهنده هستم و على هدايت كننده است. اى على، به وسيله تو هدايت شوندگان هدايت مىشوند.» (در بعضى كتابها آمده است: «منذر و هادى از اهل بيت است».)
ابن حديث را اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن عباس، سعد بن معاذ، ابن مسعود، جابر، ابو بريده اسلمى، ابو هريره، ابو فروه اسلمى، يعلى بن مرّه و زرقاع روايت كردهاند.[2]
[1]. منهاج السنة، ج 7، ص 139.
[2]. مسند احمد، ج 1، ص 126، ح 1041؛ معجم الاوسط، ج 2، ص 94، ح 1361، ج 5، ص 153، ج 7، ص 379، ح 7780؛ معجم الصغير، ج 2، ص 38، ح 739، ج 7، ص 41؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 140، ح 4646؛ احاديث المختاره، ج 2، ص 286، ح 668 و 669، ج 10، ص 159 و 158؛ تفاسير طبرى، حبرى، فخر رازى، ثعلبى، آلوسى، بحر المحيط؛ شواهد التنزيل، حسكانى، ج 1، ص 383 با 15 سند؛ مجمع الزوائد، ج 7، 41؛ فتح البارى، ج 8، ص 285 و 376؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 359 و 360( با پنج سند)؛ تفسير ابن كثير، ج 2، ص 520؛ فتح القدير، ج 3، ص 70 با چهار سند.
حاكم، مقدسى، ابن حجر و هيثمى سند اين حديث را صحيح دانستهاند و سند ثعلبى نيز صحيح است و از سخن ابن كثير نيز صحت سندى كه او نقل كرده است استفاده مىشود.
پس بنابر عقيده ابن تيميه رسول خدا صلى الله عليه وآله سخنى گفتهاند كه حتى يك مسلمان نيز آن را نخواهد گفت. اين گونه به خود اجازه مىدهد و با جرعت به رسول مكرم اسلام صلى الله عليه وآله نيز توهين مىكند.
ابن تيميه و آيه «آن را تنها گوشهاى شنوا دريابد»
ابن تيميه مىگويد: «حديثى (كه آيه مذكور را نازل شده در شأن على مىداند) به اتفاق آگاهان به حديث دروغ و ساخته شده است.»[1]محقق كتابش نيز مىگويد: «چنين حديثى را پيدا نكردم.»
اينك متن حديث: 1. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «اى على، همانا خداوند متعال بر من دستور داده است كه تو را به خودم نزديك كرده، به تو علم ياد بدهم تا از علم پر بشوى.» آنگاه اين آيه نازل شد: «آن را تنها گوشهاى شنوا دريابد.» و پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: « (اى على!) اين گوش شنوا براى علم من تو هستى.»[2]
[1]. منهاج السنة، ج 7، ص 522.
[2]. الحاقه، ايه 12.
2. وقتى كه اين آيه: «آن را تنها گوشهاى شنوا دريابد» نازل شد، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «از خداوند خواستم كه آن گوش را گوش على قرار بدهد.»[1]
اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن عباس، جابر، ابورافع، انس، بريده اسلمى، ابن مرّه اسلمى، اصبغ بن نباته و مكحول روايت شده است.
سند ابن ابىحاتم و طبرى كه از مكحول روايت كردهاند (با وجود مرسل بودنش) كاملا صحيح است و در خيلى از سندها مانند ابونعيم در «معرفة الصحابه» ج 1، ص 370، ح 328 و ابن عساكر و حسكانى مكحول اين حديث را از اميرالمؤمنين عليه السلام و بريده روايت كرده است. اين حديث را از اميرالمؤمنين عليه السلام پنج نفر از تابعين روايت كردهاند و از بريده نيز پنج نفر و از بقيه نيز با سندهاى زيادى اين حديث روايت شده است.
تا اينجا ملاحظه كرديد كه ابن تيميه چگونه در رد و تكذيب حديث فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام به دروغ از پيش خود اجماع مىسازد و آن را به محدثان نسبت مىدهد! در آينده نيز نمونههايى خواهد آمد. در مورد شخصى كه اين همه دروغ مىبافد حكم چيست؟
[1]. انساب الاشراف، ج 2، ص 363؛ تفسير طبرى، ج 29، ص 68( با سه سند)؛ حلية الاولياء، ج 1، ص 67؛ مسند بزار؛ تفسير ابن ابىحاتم؛ تفسير ثعلبى، ج 10، ص 28؛ تفسير ابومنذر؛ تفسير كشاف؛ اسباب النزول واحدى ص 294؛ شواهد التنزيل؛ ج 2، ص 361 تا 379( به 22 سند)؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 131؛ تفسير رازى؛ تفسير قرطبى، ج 18، ص 263؛ تفسير ابن كثير، ج 4، ص 441( با 4 سند)؛ تفسير آلوسى؛ در المنثور، ج 6، ص 260( با 3 سند)؛ تاريخ ابن عساكر، ج 38، ص 349، ج 41، ص 455، ج 42، ص 361، ج 48، ص 217؛ كنز العمال، ح 36426 و 36525 و 36536.
ابن تيميه و نسبت فتاواى خلاف نص به اميرالمؤمنين عليه السلام
ابن تيميه معتقد است كه اميرالمؤمنين عليه السلام فتاواى زيادى دارد كه مخالف نص هستند. اينك به چند نمونه از سخنان ابن تيميه توجه نماييد:
1. «على فتواهاى زيادى دارد كه با نصوص مخالف است و حتى شافعى در يك كتاب خلافهاى على و نيز خلافهاى ابن مسعود را جمع آورى كرده است. محمد بن نصر مروزى نيز كتاب بزرگى در اين زمينه نوشته است.»[1]
2. «شافعى با بعضى فقهاى كوفه در مسائل فقهى مناظره مىكرد و اهل كوفه عليه او به سخن على استدلال مىكردند، پس شافعى كتاب اختلاف على و ابن مسعود را تأليف كرد و در آن مسائل زيادى از سخنان آنها را بيان كرد كه به خاطر وجود نص بر خلاف سخن على و ابن مسعود سخنان آنها ترك شده است. وپس از شافعى محمد بن نصر كتاب بزرگتر از آن را تأليف نمود.[2]
در اين عبارات توجه كنيد چگونه مكارانه سخن گفته است، ولى در سخنان بعدى بيشتر حقايق مطلب را روشن و به دروغگويى خود شهادت مىدهد.
باز مىگويد:
3. «شافعى در كتابى خلافهاى على و نيز خلافهاى ابن مسعود را جمع آورده است. همان سخنى كه مردم آنها را به خاطر مخالف نص ويا مخالف با معناى نص بودنش ترك كردهاند. بعد از شافعى محمد بن نصر مروزى از چنين سخنان خلافى بيش از آنكه شافعى جمع آورده بود جمع آورد. هرگاه كوفيان
[1]. منهاج السنة ابن تيميه، ج 7، ص 502.
[2]. فتاوى الكبرى ابن تيميه، ج 3، ص 487.
(حنفىها و پيروان رأى) با مروزى به بحث و مناظره مىپرداختند مروزى از نص براى آنها دليل مىآورد، ولى كوفيان مىگفتند: «ما سخن على و ابن مسعود را گرفتيم.» آنگاه مروزى براى آنها مثال زيادى از سخنان على و ابن مسعود را كه كوفيان و يا مردم آنها را به خاطر وجود حجت بر خلافش ترك كرده بودند جمع آورده و مىگفت: «اگر برايتان روا باشد كه سخنان على و ابن مسعود را در اين مسائل به جهت مخالفتش با حجت ترك نماييد، چرا در ديگر مسائل چنين نمىكنيد؟»[1]
4. باز همو مىگويد: «شافعى و مروزى در يك كتاب بزرگى آن مسائلى را كه مسلمانان سخن على را نگرفتهاند، جمع آوردهاند.»[2]
5. باز ابن تيميه مىگويد: «شافعى در كتابى آن موردى را كه اهل عراق با على وابن مسعود مخالفت كردهاند، جمع نموده. چون هرگاه او مىخواست با اهل عراق بحث كند، آنها مىگفتند: اين سخن وعقيده را ما از سخنان على وابن مسعود گرفتيم. بنابر اين بعد از شافعى مروزى نيز كتاب بزرگتر از آن را نوشت ....[3]
جواب:اگر به سخنان ابن تيميه دقت كنيم روشن مىشود كه او خود مىداند كه مروزى برعكس براى اثبات كردن اينكه آنها بر خلاف سخنان اميرالمؤمنين عليه السلام و ابن مسعود عمل مىكردهاند كتابى را نوشته و نادرستى ادعاهاى آنها را كه خود را پيرو راه اميرالمؤمنين و ابن مسعود مىدانستند ثابت كرده است، ولى ابن تيميه به گونهاى سخن مىگويد كه گويا آنها در ثابت كردن مخالفتهاى
[1]. منهاج السنة، ج 8، ص 299.
[2]. منهاج السنة، ج 8، ص 281.
[3]. منهاج السنة، ج 6، ص 441.
اميرالمؤمنين و ابن مسعود با احاديث و سنت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله كتاب را نوشته باشند. ابن تيميه با اين سخنان و با اين سبك از سخن گفتن مىخواهد امت اسلامى را مانند خود نسبت اميرالمؤمنين عليه السلام بدبين و دشمن بسازد.
حقيقت آن است كه مروزى در كتابى مسائلى را جمع آورده كه ابوحنيفه در آن مسائل با اميرالمؤمنين عليه السلام و ابن مسعود مخالفت كرده است. و به اين مطلب سبكى، ذهبى و ابواسحاق شيرازى نيز اشاره نموده و گفتهاند: «مروزى كتابى در باره مسائلى كه ابوحنيفه در آن مسائل با على و ابن مسعود مخالفت كرده است تأليف نموده است.»[1]
نسبت دادن ابن تيميه چنين سخنى را به امام شافعى دور از حقيقت است؛ زيرا محبت ودوستى شافعى نسبت به امير المؤمنين واهل بيت عليهم السلام معروف است، تا حدى كه يحيى بن معين وبعضى ديگر از محدثان اهل سنت او را متهم با شيعه بودن كردهاند. محبت شافعى نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام از شعرهاى او نيز روشن مىشود. نقل شده است كه: «وقتى از شافعى مسألهى پرسيدند و او به آن جواب داد، به او گفتند: «با على مخالفت كردى؟» شافعى گفت: «تو خلاف اين سخن را از على ثابت كن، آنگاه اگر درست باشد من صورتم را به خاك مىگزارم ومىگويم: «در حقيقت خطا كردم.»[2]
پس اينجا نيز ابن تيميه دروغ بافته و سعى كرده ديگران را نيز مانند خود با اميرالمؤمنين عليه السلام دشمن سازد.
[1]. طبقات الشافعيه سبكى، ج 2، ص 247؛ سير اعلام النبلاء ذهبى، ج 14، ص 38.
[2]. فهرست ابن نديم، ص 295.