تو مىآمدم، ولى به خدا سوگند حتماً كسى را همراه تو مىفرستم كه نزد من از خودم هم برتر و عزيزتر است و آن پسرم عمر است.
حاكم و ذهبى سند اين حديث را به شرط بخارى و مسلم صحيح دانستهاند.
4. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند:
علي مع القرآن و القرآن مع علي لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض؛على همراه قرآن و قرآن همراه على است. اين دو از هم جدا نمىشوند تا اينكه در حوض بر من داخل شوند.[1]
اين حديث را امسلمه و ابن عباس روايت كردهاند، حاكم و ذهبى سند آن را صحيح دانستهاند.
يادآور مىشويم كه علاوه بر اين اخبار، احمد بن حنبل كه ابن تيميه خود را پيروى مذهب او مىخواند، نيز به معناى اين حديث تأكيد كرده است. راوى مىگويد:
وهو (علي) كما قال أحمد فيما أخبرنا ... سمعت أحمد بن سعيد الرباطى يقول سمعت أحمد بن حنبل يقول: لم يزل على بن أبى طالب مع الحق و الحق معه حيث كان؛[2]على همان گونه است كه احمد گفته است، آنجا كه گفته است: «على هميشه همراه با حق بود وحق نيز همراه او. هرجاى كه على بود حق آن جا مىگشت.
سند اين خبر كاملًا صحيح است.
ابن جوزى با وجود تعصبش در مورد فضائل اميرمؤمنين عليه السلام، در باره اين حديث مىگويد:
ولا يختلف العلماء أن علياً لم يقاتل أحداً إلا والحق مع على. كيف وقد قال رسول الله صلى الله عليه وآله: اللهم أدر معه الحق كيفما دار؛[3]علما اختلاف ندارند در اينكه على با هر كه جنگيد حق همراه على بود. چرا (چنين نباشد) در حالى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: خدايا، حق را همراه على بگردان هرگونهى كه على مىگردد.
اين سخن اين جوزى را در نظر داشته باشيد؛ زيرا ابن تيميه قبيحترين سخنان را در حق اميرالمؤمنين عليه السلام وجنگهاى آن حضرت با اهل جمل وصفين گفته است واين سخن ابن جوزى يكى از دلائل دروغگويى او در آن موضوع نيز است.
پس همانگونه كه ملاحظه مىكنيد اين حديث صحيح وثابت، بلكه متواتر است؛ چه رسد به اينكه اين حديث را كسى نقل نكرده ودر هيچ كتابى وجود نداشته باشد. اين بيانگر جرعت ابن تيميه بر دروغ گفتن است كه در مورد چنين حديث با عظمت وبا اين زيادى سند كه بنابر نظر خود او حديث متواتر است مىگويد: «هيچ كسى آن را نقل نكرده است.»
نكته ديگر اينكه بنابر اعتراف خود ابن تيميه چون صحت اين حديث ثابت است، پس لازمهاش آن است كه بايد امير المؤمنين عليه السلام را معصوم بدانيم. وواقعيت نيز همين است.
[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 124؛ معجم الاوسط، ج 5، ص 455، ح 4877؛ معجم الصغير طبرانى، ج 1، ص 255؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 134؛ تاريخ الخلفا، ص 116؛ كنز العمال، ج 12، ص 203.
[2]. تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 419.
[3]. صيد الخاطر ابن جوزى، ج 1، ص 129.
البته چنين هم نيست كه معصوم بودن اميرالمؤمنين عليه السلام فقط از همين حديث ثابت شود، بلكه علاوه بر اين؛ حديث متواتر «ثقلين» نيز بر هيمن معنى دلالت دارد و معصوم بودن آن حضرت بنابر اين حديث نيز روشنتر است. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مىفرمايند:
همانا من (بعد از خودم) در ميان شما دو چيز گرانبها باقى خواهم گذاشت كه اگر به آن چنگ بزنيد هرگز بعد از من گمراه نخواهيد شد. يكى از اين دو بزرگتر از ديگرى است. (و آن دو عبارتاند از:) كتاب خدا و عترتم اهل بيتم. پس نگاه كنيد كه چگونه مرا در بارهاى اين دو چيز خواهيد گذاشت؟ (بدانيد كه) اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا آنكه بر من سر حوض وارد شوند.[1]
البته احاديث ديگرى نيز به همين معنا وجود دارد كه ما بعضى از آنها را در زير يادآورى مىكنيم و بعضى ديگر را در بحثهاى آتى ملاحظه خواهيد كرد:
5. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند:
من أطاعنى فقد أطاع الله و من عصانى فقد عصى الله و من أطاع عليّاً فقد أطاعنى و من عصى عليّاً فقد عصاني؛[2]
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: هر كه مرا اطاعت كند، در واقع خدا را اطاعت كرده وهر كه مرا نافرمانى كند، خدا را نافرمانى كرده وهر
[1]. سنن ترمذى، ج 13، ص 201.
[2]. معجم الشيوخ، ج 1، ص 485، ح 124؛ من حديث خيثمه، ج 1، ص 72؛ حلية الاولياء، ج 1، ص 67؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 121 و 128، ح 4617 و 4621؛ الفتوح ابن اعثم، ج 2، ص 281؛ الكامل فى ضعفاء الرجال، ج 1، ص 349؛ مناقب ابن مغازلى، ص 46، ح 69 و 155؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 306؛ فرائد السمطين، ح 142.
كه على را اطاعت كند، در واقع مرا اطاعت كرده وهر كه على را نافرمانى كند، حتماً مرا نافرمانى كرده است.
اين حديث در مصادر مذكور از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابوذر، حذيفه، ابوبرزه، يعلى بن مرّه، امسلمه و عايشه روايت شده است و حاكم و ذهبى سند آن را صحيح دانستهاند.
6. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند:
يا علي من فارقني فقد فارق الله ومن فارقك يا علي فقد فارقني؛
اى على، هر كه از من جدا شود، از خدا جدا شده وهر كه از تو جدا شود، در حقيقت از من جدا شده است.[1]
اين حديث نيز از ابوذر، عمر، ابو هريره، ابن عمر و بريده روايت شده است.
حاكم وهيثمى سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
پس همهى اين اخبار صحيح، دلالت بر معصوم بودن امير المؤمنين عليه السلام وواجب بودن اطاعت از آن حضرت را دارد. اما اينكه ابن تيميه مىگويد: «صحابه وپيروان على با او مخالفت مىكردند» اگر فرضاً چنين نقلى را صحيح بدانيم جوابش اين است كه نه اينكه بعضى از صحابه، بلكه اگر همهاى آنها با آن حضرت مخالفت مىكردند نيز هيچگونه خللى بر معصوم بودن آن حضرت وارد نمىشد ومخالفت آنها معصوم بودن آن حضرت را نمىتواند نقض بكند، بلكه
[1]. معجم الكبير، ج 12، ص 496، ح 13559؛ تاريخ الكبير بخارى، ج 7، ص 333؛ معجم الاوسط، ج 6، ص 162، ح 6085؛ مسند بزّار، ج 9، ص 455، ح 4066؛ فضائل الصحابه، ج 2، ص 570، ح 962؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 124 و 142، ح 4624 و 4703؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 128 و 135؛ ميزان الاعتدال، ج 2، رقم 2779؛ كنز العمال، ج 11، ح 32974 الى 32976.
برعكس نشانه انحراف مخالفين خواهد بود. در صفحات بعد خواهيم ديد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله چگونه با برخى از صحابه كه از امير المؤمنين عليه السلام شكايت مىبرد برخورد مىكردند و با سخن ابن عباس نيز آشنا خواهيم شد كه او مخالفت كنندگان با كارهاى اميرالمؤمنين عليه السلام را احمق معرفى كرده است. پس، از اين اخبار ومانند آنكه فراواناند روشن وثابت مىشود كه اسلام، على بن ابىطالب عليه السلام را معصوم قرار داده وكسانى را كه با اين موضوع مخالفت مىكنند، مخالفت كننده با خداوند متعال و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله معرفى كرده است. همچنين هر كه بر معصوم بودن آن حضرت اشكال وارد مىكند وطعن مىزند بدون شك به خداوند متعال وپيامبر اكرم صلى الله عليه وآله طعنه زده است، نه به كس ديگر.
ابن تيميه وتكذيب حديث «طير»
ابن تيميه مىگويد: «به درستى كه حديث «طير» در نزد آگاهان به حقايق نقل (به حديث) از احاديث دروغ و ساخته شده است .... از حاكم در بارهاى اين حديث سؤال كردند و او گفت: «اين حديث صحيح نيست.»[1]
جواب:حديث «طير» از احاديث متواتر است كه افراد زيادى از صحابه با سندهاى فراوان آن را روايت كردهاند كه ما به نقل متن حديث و راويان آن اشاره كرده و بعد از آن به پندارهاى دروغين ابن تيميه نيز پاسخ خواهيم داد.
«نزد پيامبر صلى الله عليه وآله پرندهاى (بريان شده) بود و آن حضرت فرمودند: خداوندا! محبوبترين خلق و بندهات را به نزد من بياور تا با من اين پرنده را بخورد. سپس على بن ابىطالب آمد و آن را همراهى پيامبر صلى الله عليه وآله خورد.»
[1]. منهاج السنه، ج 7، ص 371.
اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام، انس بن مالك (با بيش از 90 سند)، ابن عباس، سفينه، ابوسعيد خدرى، ابوطفيل، سعد بن ابىوقاص، عمرو بن عاص، يعلى بن مرّه، جابر بن عبد الله، ابو رافع و حبشى بن جناده روايت شده است.[1]
اين حديث از احاديث متواتره است و اسانيد صحيح و حسن بسيارى دارد. براى نمونه به چند سند اشاره مىكنيم:
1. هيثمى در مورد يكى از اسانيد مىگويد: حماد بن مختار را نشناختم، بقيه رجالش رجال صحيح (رجال بخارى و مسلم) است.
2. در مورد سند ديگر مىگويد: احمد بن عياض را نشناختم، وبقيه رجال سند رجال صحيح است.
3. در مورد سند ابويعلى مىگويد: رجالش ثقات هستند و در برخى آنها خلاف است.
4. در مورد سند چهارم مىگويد: رجال اين سند همه رجال صحيح است، جز فطر و او ثقه است. (دقت داشته باشيم كه فطر نيز از رجال صحيح بخارى است.)
5. ودر مورد سند ابن عباس نيز مىگويد: در سند اين حديث محمد بن سعيد را نشناختم بقيه توثيق شدهاند ودر سليمان بن قرم ضعف است.
6. يكى از اسانيد ابن عساكر تمام رجالش ثقه هستند كه عبارتاند از: انبأنا ابو القاسم الحريري قال: انبأنا ابو طالب العشري قال: انا الدارقطني قال: انا محمد بن مخلد قال: انا حاتم بن الليث قال: انا عبيدالله بن موسى عن عيسى بن عمر القاري عن السدي قال انس.[2]ابن جوزى اين سند را به وجود اسماعيل بن عبدالرحمن سدى ضعيف معرفى كرده است و همچنين ممكن است وهابىها نيز با اكتفا به ذكر برخىمانند ابن معين و جوزجانىناصبى كه سدى را تضعيف كردهاند، برخى سند حديث طير و از جمله اين سند را ضعيف معرفىكرده، ومردم را فريب دهند. لذا دقت داشته باشيم كه سدى اولا از رجال صحيح مسلم است. ثانيا: او را شعبه، ثورى و زائده (بنابر نقل ترمذىذيل حديث طير) ويحيى قطان، احمد، عجلى، ابن مهدى، نسائى، ابن حبان و البانى ثقه دانستهاند و ساجى، ابن عدى و ابن حجر او را صدوق دانستهاند، حاكم، ذهبى و البانى احاديث او را صحيح دانستهاند ويحيى قطان مىگويد: كسى او را ترك نكرده و از كسىنشنيدم كه جز به خوبى از او ياد كرده باشد. پس با اين بيان روشن شد كه اين سند بلا نزاع صحيح است؛ زيرا ما بقى رجال سند ثقه هستند.
[1]. سنن ترمذى، ج 5، ص 595 و 626، ح 3721؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 107 و 595، ح 3721 و 8398؛ خصائص نسائى، ح 10؛ مسند ابو حنيفه ابونعيم، ج 1، ص 234؛ امالى محاملى، ج 2، ص 33، ح 512؛ مسند ابىيعلى، ج 7، ص 10، ح 4052؛ طبقات المحدثين ابوشيخ، ج 3، ص 364، ح 924؛ فضائل الصحابه، ج 2، ص 560، ح 945؛ حديث ابىالفضل الزهرى، ج 1، ص 401، ح 400 و 401؛ معجم الكبير، ج 1، ص 253، ح 730، ج 6، ص 392، ح 6323، ج 7، ص 82، ح 6437، ج 10، ص 282، ح 10667؛ معجم الاوسط، ج 2، ص 207، ح 1744، ج 6، ص 90، ح 5886، ج 7، ص 267، ج 9، ص 142؛ تاريخ الكبير بخارى، ج 2، ص 2، ح 1488؛ مسند بزار، ج 9، ص 287، ح 3841؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 287؛ حلية الاوليا، ج 6، ص 339؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 130 و 131 و 141، ح 4650 و 4651؛ تاريخ الاسلام، ج 3، ص 633؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 245 تا 257،( با بيش از 15 سند)؛ تاريخ ابن كثير، ج 7، ص 387؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 126 با 5 سند.
[2]. تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 254؛ العلل المتناهية ابن جوزى، ج 1، ص 230، ح 363.
7. سند معتبر ديگر نزد اين عساكر سند ذيل است: أخبرنا أبو محمد بن الأكفاني أنا أبو محمد عبد العزيز بن أحمد أنا أبو الحسن علي بن موسى بن الحسين نا أبو الحسن علي بن عمر الدارقطني نا محمد بن مخلد بن حفص العطار نا حاتم بن الليث الجوهري نا عبد السلام بن راشد نا عبد الله بن المثنى عن ثمامة عن أنس.[1]رجال اين سند نيز همه ثقهاند و ابن مثنى صدوق و ابن راشد را اهل سنت مجهول دانستهاند، ولى او از اصحاب امام صادق عليه السلام و ثقه است، ولى بنابر قاعده گذشته كه از ذهبى و ... ذكر شد، اين سند به تنهايى مورد اعتماد است چه رسد در شواهد.
8. أخبرتنا أم المجتبى ناصر قالت قرئ على إبراهيم بن منصور نا أبو بكر بن المقرئ أنا أبو يعلى نا قطن بن نسير نا جعفر بن سليمان الضبعي نا عبد الله بن المثنى عن عبد الله بن أنس عن أنس بن مالك.[2]رجال اين سند نيز ثقات هستند جز قطن بن نسير كه صدوق و از رجال مسلم است.
9. حدثنا الحسن بن محمد السكوني، قال: حدثنا الحسن ابن علي النسوي، قال: حدثنا إبراهيم بن مهدي المصيصي، قال: حدثنا علي بن مسهر، عن مسلم أبي عبد الله، عن أنس.(مناقب ابن مردويه، ح 170.) كل رجال اين سند ثقه هستند جز حسن نسوى كه شيخ طبرانى نيز است و ما او را نشناختيم.
10. همچنين ابن كثير در تاريخش بيست و نه سند براى اين حديث ذكر كرده است و از جمله اسانيد او سند ابن ابىحاتم است كه تمام روات آن بلا نزاع ثقات
اند كه عبارتاند از: ابن ابىحاتم، از عمار بن خالد از اسحاق بن يوسف ازرق، از عبدالملك بن ابىسليمان، از انس و اين سند نيز بدون شك صحيح است.
11 و 12. بخارى در تاريخش دو سند صحيح براى اين حديث ذكر كرده و هر دو را مرسل خوانده است. در اولى در مورد عثمان طويل گفته است: براى او سماع از انس دانسته نشده است. و در دومىنيز عبدالملك بن ابىسليمان را چنين وانمود كرده كه او نيز حديثش از انس مرسل است. اما عثمان؛ نشنيدن او نيز از انس ثابت نشده و خود بخارى در شرح حال عثمان، در تاريخش، عثمان را از كسانىخوانده كه از انس حديث روايت كرده است، ولى آنجا اين اشكال را وارد نكرده است. ابن حبان و ابن حجر و ديگران نيز او را از راويان از انس نام برده و اشكالى وارد نكردهاند. اما عبدالملك؛ ذهبى و ابن حجر او را از راويان از انس برشمردهاند. همچنين اين دو راوى زمان انس را درك كردهاند. پس بدون شك اين دو سند نيز صحيح خواهد بود.
13. آجرى در (الشريعه، ج 4، ص 153، ح 1455) اين حديث را از ابواحمد هارون بن يوسف از ابن ابىعمر العدنى از محمد بن جعفر بن محمد از (عبدالرحمن) ابن ابى رجال از پدرش محمد بن عبدالرحمن از انس روايت كرده ورجالش ثقه و اين سند نيز صحيح است.
14 و 15. ابن حجر از (الغرائب) دارقطنى با اين سند: عبدالله بن محمد بن عمارة انصارى، از مالك، از اسحاق بن عبدالله بن ابي طلحة، از انس اين حديث را نقل كرده است واين سند نيز صحيح است. دارقطنىآنرا از منفردات انصارى از مالك خوانده و گفته است: غير او ثابتتر از اوست. (پس او از نظر دارقطنى ثقه وثبت است). ابن فتحون گفته است: او اعلم الناس به انساب انصار بود و عدوى با
[1]. تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 256. ابن مردويه اين حديث را با سند فوق از عباس بن بكار از عبدالله بن مثنى روايت كرده است. مناقب ابن مردويه، فصل دهم، حديث طير.
[2]. تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 247.
اتكا به كتاب او كتاب انساب انصار را تأليف كرده است.[1]ابن سعد، خطيب و ذهبى نيز او را عالم به انساب انصار معرفىكردهاند و خطيب پنج نفر از محدثين را نام برده كه از او حديث روايت كردهاند و ذهبى گفته است: كسى او را تضعيف نكرده است.[2]با اين بيان روشن مىشود كه اين سند نيز صحيح است. ابن جوزى محمد بن صالح را در غير سند دارقطنىدر اين حديث با مدنى خلط كرده و از ابن حبان تضعيف او را نقل كرده است و حال آن كه اين محمد بن صالح بن مهران است و ابن حبان او را ثقه و ابن حجر صدوق خوانده و عالم به انساب نيز بوده وكسى او را تضعيف نكرده است.
از اين قبيل اسانيد صالح براى اين حديث بسيار است و ما اين چند نمونه را ذكر كرديم تا بىاساس بودن سخن كسانىكه مىگويند: اين حديث سند سالم ندارد روشن گردد. اگر در مورد تك تك اسانيد بحث شود سند ترمذى ونسائى وبلاذرى و ... نيز صالح بودنش روشن خواهد شد. متأسفانه امروزه وهابىها با رهبرى البانى احاديث فضائل اهل بيت عليهم السلام را با اشاره به برخىاسانيد ضعيف و يا با اشاره به ضعف راويان ثقه بدون اشاره به توثيق اكثر محدثين و ... خوانندهى خود را فريب مىدهند و حديث را ضعيف معرفىمىكنند. بنابر اين ما به اين چند سند اشاره كرديم و الا اين حديث بدون ترديد متواتر است.
[1]. لسان الميزان، ج 3، ص 336، رقم 1384؛ علل المتناهيه، ج ص 230، ح 361.
[2]. طبقات الكبرى ابن سعد، ج 3، ص 442؛ تاريخ بغداد، ج 10، ص 62، رقم 5181؛ تاريخ الاسلام ذهبى، ج 4، ص 46، رقم 231.
برخى از علما كتاب مستقلى در بارهى اين حديث شريف تأليف نمودهاند؛ مانند: طبرى، صاحب تفسير و تاريخ مشهور، ابن عقده، ابو نعيم، حاكم، ابوبكر بن مردويه، ذهبى و ابن شاهين.
متذكر مىشويم كه حاكم اين حديث را در «مستدرك» از انس بن مالك با دو سند روايت كرده و سندش را نيز صحيح دانسته است. سپس مىگويد: «اين حديث را از انس بيش از سى نفر از اصحابش روايت كردهاند و همچنين با سند صحيح از على، ابوسعيد، و سفينه نيز روايت شده است.» همچنين حاكم كتاب مستقلى در باره اين حديث تأليف كرده است. سبكى، مقدسى و ذهبى، نيز گفتهاند كه اين حديث را حاكم صحيح مىدانسته و آن را در كتابى جمع كرده است.
حاكم حتى مىگويد:حديث الطير من مشهورات الأحاديث وكان على أصحاب الصحاح أن يخرجوه فى الصحاح ويقول: ذاكرت به كثيرا من المحدثين ويقول: كتبت فيه كتابا؛[1]حديث طير از احاديث مشهور است و به صاحبان صحاح (يعنى بخارى ومسلم) لازم بود كه آن را در صحاح خود روايت كنند. و مىگويد: «در بارهى اين حديث با بسيارى از اهل حديث گفت و گو كردم و كتابى نيز در بارهى آن نوشتم.
دروغ بودن اين نسبت كه حاكم اين حديث را غير صحيح دانسته از سخنان گذشتهى حاكم روشن مىشود. مضافا شخصى كه اين نسبت را به حاكم داده و از او نقل كرده، ابوعبدالرحمن شاذيوخى است[2]كه او مجهول است. نقل چنين سخنى حتى در صورت
[1]. معرفة العلوم الحديث حاكم، ص 93.
[2]. تذكرة الحفاظ ذهبى، ج 3، ص 1042؛ سير اعلام النبلاء ذهبى.