موسى؟ إلا أنه لا نبي بعدي؛[1]اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: پيامبر صلى الله عليه وآله به من فرمودند: تو را گذاشتم تا خليفهاى من باشى .... هيثمى مىگويد: رجال اين سند رجال صحيح (بخارى ومسلم) هستند.
3. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ خَلِيفَتَيْنِ كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَوْ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَعِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي وَإِنَّهُمَا لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ؛[2]رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: همانا در بين شما براى بعد از خود دو خليفه و جانشين گذاشتم. (و آن دو) كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم هستند و آن دو قطعاً هرگز از هم جدا نمىشوند تا اينكه (قيامت) سر حوض بر من وارد شوند.
اين حديث را زيد بن ثابت، ابوذر، ابوسعيد خدرى، زيد بن ارقم و زيد بن اسلم با لفظ «دو خليفه» روايت كردهاند و هيثمى دو سند را و البانى نيز سند اين حديث را صحيح دانستهاند وشعيب ارنؤوط نيز در حاشيه مسند احمد اين حديث را با اين لفظ صحيح دانسته است. البته احاديث فراوان ديگر است كه در اين كتاب به مناسبت ذكر شده است. اين تنها برخى اخبار در اين موضوع است.
اما يكى از احاديثى كه ابن تيميه به عنوان نص در مورد ابوبكر ذكر نمود و ما اشاره كرديم كه عين آن در مورد اميرالمؤمنين عليه السلام نيز وارد شده است، حديث ذيل است: چون رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نزديك شد، امالمؤمنين، صفيه به آن حضرت گفت: اى رسول خدا، تمام همسران شما خانواده دارند كه به آنها پناه مىبرند و تو اهل مرا از من جدا كردى واگر اتفاقى براى شما افتاد من به چه كسى پناه برم. حضرت صلى الله عليه وآله فرمودند: به على بن ابىطالب.[3]
اين حديث را مالك بن مالك صحابى و ذؤيب از صفيه روايت كردهاند وهيثمى رجال آن را رجال صحيح خوانده است. چنانكه در گذشته اشاره شد، با گواهى مدائنى معاويه از عمالش خواسته بود كه مردم را تشويق كنند تا هر حديثى كه در فضل على است، مانندش را در مورد صحابه و خلفا وضع كنند. بعيد نيست كه حديث قبلى كه به اين معنا در مورد ابوبكر روايت شده از اين دسته باشد.
از آنچه بيان شد روشن گشت كه ابن تيميه هم دروغ را پشت دروغ ادامه مىدهد وهم احاديث متواتر را بدون دليل رد و تكذيب مىكند، ولى در مورد ديگران به افسانههايى كه خود خلفا نيز از آن اخبار خبر نداشتهاند و عكسش را معتقد بودند، چنگ زده است.
[1]. معجم الاوسط طبرانى، ج 4، ص 296، ح 4399؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 110؛ كنز العمال، ج 13، ص 158، ح 36488.
[2]. مسند احمد، ج 5، ص 181 و 189، ح 21697 و 21618؛ فضائل الصحابه، ج 2، ص 603، ح 1032؛ المعرفة و التاريخ، ج 1، ص 121؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج 6، ص 309، ح 31679؛ معجم الكبير، ج 5، ص 154، ح 4922؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 170 و ج 9، ص؛ احاديث الصحيحه، ج 3، ص 355، ح 2457.
[3]. معجم الكبير، ج 4، ص 230؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 112؛ سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 234 شرح حال صفيه، رقم 26.
ابن تيميه و نبردهاى اميرالمؤمنين عليه السلام
ابن تيميه در مورد جنگهاى اميرالمؤمنين عليه السلام چه در زمان وجود مبارك پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وچه در زمان خلافت آن حضرت ادعاهايى مىكند كه دور از حقيقت است. ما هر يك از اين ادعاهايى او را با پاسخ آنها برايتان ذكر مىكنيم.
ابن تيميه هر چه در مورد اميرالمؤمنين عليه السلام در جنگها نقل شده به نوعى مخدوش كرده تا در نظر خوانندهاش همه را باطل جلوه دهد كه تنها به برخى سخنانش اشاره مىكنيم:
مىگويد: اينكه جبرئيل روز احد گفته باشد: شمشيرىمانند ذوالفقار نيست وجوانى مانند على نيست، به اتفاق مردم كذب است.[1]
و حال آنكه اين حديث را اميرالمؤمنين عليه السلام و ابوذر و ابن عباس و ابورافع وابن نجيح روايت كردهاند.[2]
در حديث ديگر آمده است: وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام نه نفر (يا يازده نفر؛ بنابر نقل «تاريخ الخميس ج 1، ص 427) از پرچمداران مشركين را روز احد يكى پس از ديگرى به قتل رسانيد، جبرئيل فرمود: اى رسول خدا، اين قطعا فداكارى و از خود گذشتگى است. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: همانا على از من است و من از على
[1]. منهاج السنه، ج 8، ص 102.
[2]. سيره ابن هشام، ج 3، ص 615، تاريخ طبرى، ج 2، ص 197؛ هواتف ابن ابىدنيا، ص 20؛ تاريخ ابن عساكر، ج 39، ص 201؛ نظم درر السمطين، ص 120؛ كنز العمال، ج 5، ص 723، ح 14242؛ تاريخ ابن كثير، ج 3، ص 54.
هستم. جبرئيل فرمود: و من از شما دو هستم اى رسول خدا.[1]در برخى اخبار مثل روايت طبرى، جبرئيل در ادامه گفت: (لا سيف الا ذوالفقار ولا فتى الا على.) اين خبر از جابر، ابورافع، ابن عباس ورافع بن خديج روايت شده است.
ابن تيميه همچنين در رد اينكه اميرالمؤمنين عليه السلام افراد زيادى از مشركين را كشتهاند، مىگويد: حمزه عبيده را در كشتن عتبه يارى كرد.[2]وسپس اشاره مىكند كه به سيره ابن هشام در اين مورد مراجعه كرده است. حال آنكه ابن هشام مىگويد: حمزه و على هيچ مهلتى به شيبه و وليد ندادند و سپس در كشتن عتبه عبيده را كمك كرده، وعتبه را كشتند.[3]ولى ابن تيميه اين مقدار را نيز پنهان مىكند وخوشش نمىآيد كه از خوبىهاى امير المؤمنين عليه السلام ياد كند.
البته در جنگ خندق عمرو بن عبدود مسلمين را به مبارزه طلبيد، ولى كسى اجابت نمىكرد لذا مسلمين را به استهزا گرفته ومىگفت: كجا بهشتى كه معتقديد هركه از شما كشته شود وارد آن مىشود و ... واين اميرالمؤمنين عليه السلام بودند كه آبروى آنها را حفظ كردند وبا او مبارزه كرده واو رابه قتل رسانيدند.[4]
[1]. فضائل الصحابه احمد، ج 2، ص 656، ح 1119 و 1120؛ معجم الكبير طبرانى، ج 1، ص 318، ح 941؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 65 و 197؛ مروج الذهب، ص 344؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 76، و ج 60، ص 167؛ كامل فى التاريخ، ج 1، ص 295؛ سمط النجوم، ج 2، ص 15 و ....
[2]. سيره ابن هشام، ج 2، ص 456؛ سنن ابىداود، ج 1، ص 601، ح 2665؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 148.
[3]. منهاج السنه، ج 8، ص 19.
[4]. سنن الكبرى بيهقى، ج 9، ص 132؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 78؛ البداية والنهايه، ج 4، ص 121؛
تاريخ الطبرى، ج 9، ص 239؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 34، ح 4329 و 4330؛ تفسير قرطبى، ج 14، ص 33؛ تفسير ابن كثير، ج 3، ص 479.
ابن تيميه و فرار شيخين از جنگها
ابن تيميه طبق عادتش مىگويد: ابوبكر هرگز از جنگ فرار نكرد، حتى روز احد نه او ونه عمر فرار نكردند و تنها عثمان فرار كرد كه خداوند او را بخشيد، ولى هرگز كسى نگفته است كه ابوبكر و عمر فرار كرده باشند، بلكه روز حنين نيز با پيامبر صلى الله عليه وآله ثابت ماندند، ولى برخى كذابين گفتهاند: ابوبكر وعمر روز حنين (صحيح روز خيبر است) پرچم را گرفتند و بدون فتح برگشتند واز اينها برخى در اين كذب اضافه كرده كه ابوبكر وعمر فرار كردند. تمام اين كذب است قبل از اينكه كذبش دانسته شود هر كه چنين ادعا در حق آن دو دارد بايد ثابت كند. كجاست نقل صادق كه ابوبكر از حتى يك جنگ فرار كرده باشد، چه رسد بر اينكه سه بار فرار كرده باشد. هر كه با سيره آشنايى دارد مىداند كه ابوبكر قوىترين جميع صحابه از جهت قلب بود و كسى در قوت قلب به او نزديك هم نمىشد وابوبكر از زمانى كه پيامبر صلى الله عليه وآله مبعوث شد تا زمان مرگش پيوسته مجاهد ثابت وشجاع بود و دانسته نشده كه او از جنگ با دشمن ترسيده باشد، بلكه چون پيامبر صلى الله عليه وآله از دنيا رفت قلوب اكثر صحابه ضعيف گشت و او بود كه آنها را ثابت گردانيد تا جايى كه انس مىگويد: ابوبكر براى ما خطبه خواند در حالى كه ما مانند روباه شده بوديم، همواره ما را شجاع مىساخت تا جايى كه ما مثل شير
شديم.[1]ابن تيميه سخن آخر خود را كه از انس نقل كرد بارها در وصف شجاعت ابوبكر در كتابش تكرار كرده است.[2]
باز مىگويد: ابوبكر و عمر هرگز فرار نكردند و آنچه برخى كذابين از فرار آن دو در حنين نقل مىكنند، كذب است.[3]
باز همو مىگويد: اما اينكه على هرگز فرار نكرده پس على در فرار نكردن مانند ابوبكر و عمر و طلحه و زبير و ديگر صحابه است. اينها نيز هرگز فرار نكردند و دانسته نشده كه يكى از اينها فرار كرده باشند. اگر در باطن چيزى واقع شده و نقل نشده باشد، ممكن است در حق على چيزى واقع شده كه (در تاريخ) نقل نشده است. مسلمين در احد و حنين فرار داشتند و نقل نشده كه كسى از اينها فرار كرده باشند. هر كه نقل كرده كه ابوبكر و عمر با پرچم روز در حنين (در خيبر) فرار كردند از دروغهاى ساخته شده است كه مفتران افترا بستهاند.[4]
جواب:چنانكه روشن است ابن تيميه هيچ حقيقت تلخى را در حق خلفا نمىپذيرد و براى بالا جلوه دادن مقام آنها به دروغها پناه مىبرد و گاه هم از خود اكاذيبى مىسازد و در مقابل هيچ حقايق مسلم و متواترى را در حق اميرالمؤمنين عليه السلام حاضر نيست بپذيرد و شبهه مىاندازد كه شايد على فرار كرده باشد، ولى در
[1]. منهاج السنه، ج 8، ص 536.
[2]. منهاج السنه، ج 6، ص 139 و ج 8، ص 83؛( اولا اين سخنش دلالت به اوج بى حيايى او مىكند وثانيا: اين سخن را ما در هيچ كتابى پيدا نكرديم. همچنين ضعيف گشتن قلوب صحابه با رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از اكاذيب ذهن اوست.
[3]. منهاج السنه، ج 8، ص 119.
[4]. منهاج السنه، ج 8، ص 95.
تاريخ ثبت نشده است. اكنون با اخبار اسلامى در مورد جايگاه آنها در جنگها آشنا خواهيم شد:
اما جنگ احد
امالمؤمنين عايشه مىگويد: ابوبكر پيوسته وقتى روز احد را ياد مىكرد مىگفت: آن روز همهاش براى طلحه بود. سپس شروع مىكرد به نقل كردن وگفت: پس از فرار مردم در احد، من اول كسى بودم كه به سوى پيامبر صلى الله عليه وآله برگشتم.[1]
حاكم هر سه سند اين خبر را صحيح دانسته است.
انس بن نضر خود را به عمر وطلحه در بين مردانى از مهاجر و انصار رسانيد وگفت: چرا نشستهايد؟ گفتند: پيامبر صلى الله عليه وآله كشته شد. گفت: حيات پس از پيامبر صلى الله عليه وآله را چه مىكنيد؟ برخيزيد پس شما نيز بميريد به خاطر آنچه پيامبر صلى الله عليه وآله براى آن جان داد. سپس همگى به ميدان جنگ برگشتند.[2]
عمر بن خطاب در زمان خلافت خويش چون به اين داستان اشاره كرد، گفت: پدر اين (انس بن نضر) روز احد آمد، در حالى كه من وابوبكر مىگفتيم: پيامبر صلى الله عليه وآله كشته شد. او گفت: اى ابوبكر واى عمر چه شده است كه شما را
[1]. الجهاد ابن مبارك، ص 106، ح 91؛ مسند طيالسى، ص 3، ح 6؛ طبقات ابن سعد، ج 3، ص 155؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 29، ح 4315 و 5159 و 5610؛ فتح البارى، ج 7، ص 278 وديگران.
[2]. سيره ابن هشام، ج 4، ص 31؛ سيره ابن اسحاق، ج 1، ص 301، سيره ابن حبان، ج 1، ص 218؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 66؛ تاريخ الاسلام، ج 1، ص 210.
مىبينم كه نشستهايد؟ اگر پيامبر صلى الله عليه وآله كشته شده است خدا زنده است ونخواهد مرد.[1]
ابوجعفر اسكافى نيز مىگويد: جز چهار نفر، يعنى على وزبير وابودجانه وطلحه روز احد همه فرار كردند وروز حنين نيز جز نه نفر از اهل پيامبر صلى الله عليه وآله همگى فرار كردند.[2]
عمر بن خطاب خطبه خواند و آيه فرار از جنگ احد را تلاوت كرد وگفت: روز احد فرار كرديم و من به بالاى كوه فرار كردم ....[3]
اين سند در متابعات قطعا صحيح است وتمام رجالش رجال صحيح است، جز كليب كه او ثقه واز صحابه نيز خوانده شده است.
در خبر ديگر خليفه دوم مىگويد: روز احد از اطراف پيامبر صلى الله عليه وآله متفرق شديم (فرار كرديم) و من به بالاى كوه برآمدم ....[4]
در صلح حديبيه وقتى عمر بن خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله اعتراض كرد، حضرت خطاب به او فرمودند:
[1]. لباب الآداب، اسامه بن منقذ، ص 54. ترجمه حال اين نويسنده در: سير اعلام النبلاء، ج 18 شرح رقم 283 وارد شده است.
[2]. رسائل جاحظ، ص 54؛ شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 278.
[3]. تفسير طبرى، ج 4، ص 197؛ كنز العمال، ج 2، ص 375، ح 4291؛ در المنثور، ج 2، ص 88.
[4]. كنز العمال، ج 2، ص 375، ح 4290؛ در المنثور، ج 2، ص 80؛ و ديگران به نقل از ابن منذر. مغازى واقدى، ج 1، ص 294 و 320، به همين معنا كه جناب خليفه به بالاى كوه فرار كرده و از آنجا برگشته است.
مگر روز احد فرار خود را فراموش كرديد، در حالى كه من يكا يك شما را صدا مىكردم؟ مگر روز احزاب را فراموش كرديد ...؟ مگر فلان روز را فراموش كرديد؟ ... مسلمين گفتند: راست گفت خدا و رسولش ....[1]
بيهقى اين خبر را از موسى بن عقبه و زهرى از عروه با سه سند نقل كرده است و واقدى اين خبر را از ابوسعيد خدرى از عمر نقل كرده است.
ابن عباس مىگويد:لعلي أربع خصال هو أول عربي وعجمي صلى مع النبي صلى الله عليه وآله وهو الذي كان لواؤه معه في كل زحف وهو الذي صبر معه يوم المهراس انهزم الناس كلهم غيره وهو الذي غسله وهو الذي أدخله قبره؛[2]على چهار مناقب داشت، او اولين شخص از عرب وعجم بود كه همراه پيامبر صلى الله عليه وآله نماز خواند وپرچم اسلام در تمام جنگها دست او بود، و او بود كه در جنگ احد زمانى كه همه جز او فرار كردند همراه پيامبر صلى الله عليه وآله صبر نمود، واو آن حضرت را غسل داد ووارد قبر نمود.
ابن عساكر اين خبر را با دو سند روايت كرده وذهبى در سند اين خبر زكريا بن يحيى وقار را متهم خوانده است، حال آنكه اولا: در سند ابن عساكر زكريا وجود ندارد. ثانيا: زكريا را برخى مدح نيز كردهاند و ابوحاتم از او حديث روايت كرده و جرح نكرده است. البته بايد دقت داشته باشيم كه ابن تيميه اين خبر را نيز با دليل قرار دادن اينكه در جنگ احد پرچم همراه مصعب بن عمير بوده ودر فتح
[1]. مغازى واقدى، ص 608؛ دلائل النبوه بيهقى، ج 4، ص 235، ح 1506. از عروه و زهرى؛ تاريخ الاسلام، ج 1، ص 271.
[2]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 120، ح 4582؛ تاريخ ابن عساكر، 42، ص 72 و 73.