ابن تيميه و فرار شيخين از جنگها
ابن تيميه طبق عادتش مىگويد: ابوبكر هرگز از جنگ فرار نكرد، حتى روز احد نه او ونه عمر فرار نكردند و تنها عثمان فرار كرد كه خداوند او را بخشيد، ولى هرگز كسى نگفته است كه ابوبكر و عمر فرار كرده باشند، بلكه روز حنين نيز با پيامبر صلى الله عليه وآله ثابت ماندند، ولى برخى كذابين گفتهاند: ابوبكر وعمر روز حنين (صحيح روز خيبر است) پرچم را گرفتند و بدون فتح برگشتند واز اينها برخى در اين كذب اضافه كرده كه ابوبكر وعمر فرار كردند. تمام اين كذب است قبل از اينكه كذبش دانسته شود هر كه چنين ادعا در حق آن دو دارد بايد ثابت كند. كجاست نقل صادق كه ابوبكر از حتى يك جنگ فرار كرده باشد، چه رسد بر اينكه سه بار فرار كرده باشد. هر كه با سيره آشنايى دارد مىداند كه ابوبكر قوىترين جميع صحابه از جهت قلب بود و كسى در قوت قلب به او نزديك هم نمىشد وابوبكر از زمانى كه پيامبر صلى الله عليه وآله مبعوث شد تا زمان مرگش پيوسته مجاهد ثابت وشجاع بود و دانسته نشده كه او از جنگ با دشمن ترسيده باشد، بلكه چون پيامبر صلى الله عليه وآله از دنيا رفت قلوب اكثر صحابه ضعيف گشت و او بود كه آنها را ثابت گردانيد تا جايى كه انس مىگويد: ابوبكر براى ما خطبه خواند در حالى كه ما مانند روباه شده بوديم، همواره ما را شجاع مىساخت تا جايى كه ما مثل شير
شديم.[1]ابن تيميه سخن آخر خود را كه از انس نقل كرد بارها در وصف شجاعت ابوبكر در كتابش تكرار كرده است.[2]
باز مىگويد: ابوبكر و عمر هرگز فرار نكردند و آنچه برخى كذابين از فرار آن دو در حنين نقل مىكنند، كذب است.[3]
باز همو مىگويد: اما اينكه على هرگز فرار نكرده پس على در فرار نكردن مانند ابوبكر و عمر و طلحه و زبير و ديگر صحابه است. اينها نيز هرگز فرار نكردند و دانسته نشده كه يكى از اينها فرار كرده باشند. اگر در باطن چيزى واقع شده و نقل نشده باشد، ممكن است در حق على چيزى واقع شده كه (در تاريخ) نقل نشده است. مسلمين در احد و حنين فرار داشتند و نقل نشده كه كسى از اينها فرار كرده باشند. هر كه نقل كرده كه ابوبكر و عمر با پرچم روز در حنين (در خيبر) فرار كردند از دروغهاى ساخته شده است كه مفتران افترا بستهاند.[4]
جواب:چنانكه روشن است ابن تيميه هيچ حقيقت تلخى را در حق خلفا نمىپذيرد و براى بالا جلوه دادن مقام آنها به دروغها پناه مىبرد و گاه هم از خود اكاذيبى مىسازد و در مقابل هيچ حقايق مسلم و متواترى را در حق اميرالمؤمنين عليه السلام حاضر نيست بپذيرد و شبهه مىاندازد كه شايد على فرار كرده باشد، ولى در
[1]. منهاج السنه، ج 8، ص 536.
[2]. منهاج السنه، ج 6، ص 139 و ج 8، ص 83؛( اولا اين سخنش دلالت به اوج بى حيايى او مىكند وثانيا: اين سخن را ما در هيچ كتابى پيدا نكرديم. همچنين ضعيف گشتن قلوب صحابه با رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از اكاذيب ذهن اوست.
[3]. منهاج السنه، ج 8، ص 119.
[4]. منهاج السنه، ج 8، ص 95.
تاريخ ثبت نشده است. اكنون با اخبار اسلامى در مورد جايگاه آنها در جنگها آشنا خواهيم شد:
اما جنگ احد
امالمؤمنين عايشه مىگويد: ابوبكر پيوسته وقتى روز احد را ياد مىكرد مىگفت: آن روز همهاش براى طلحه بود. سپس شروع مىكرد به نقل كردن وگفت: پس از فرار مردم در احد، من اول كسى بودم كه به سوى پيامبر صلى الله عليه وآله برگشتم.[1]
حاكم هر سه سند اين خبر را صحيح دانسته است.
انس بن نضر خود را به عمر وطلحه در بين مردانى از مهاجر و انصار رسانيد وگفت: چرا نشستهايد؟ گفتند: پيامبر صلى الله عليه وآله كشته شد. گفت: حيات پس از پيامبر صلى الله عليه وآله را چه مىكنيد؟ برخيزيد پس شما نيز بميريد به خاطر آنچه پيامبر صلى الله عليه وآله براى آن جان داد. سپس همگى به ميدان جنگ برگشتند.[2]
عمر بن خطاب در زمان خلافت خويش چون به اين داستان اشاره كرد، گفت: پدر اين (انس بن نضر) روز احد آمد، در حالى كه من وابوبكر مىگفتيم: پيامبر صلى الله عليه وآله كشته شد. او گفت: اى ابوبكر واى عمر چه شده است كه شما را
[1]. الجهاد ابن مبارك، ص 106، ح 91؛ مسند طيالسى، ص 3، ح 6؛ طبقات ابن سعد، ج 3، ص 155؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 29، ح 4315 و 5159 و 5610؛ فتح البارى، ج 7، ص 278 وديگران.
[2]. سيره ابن هشام، ج 4، ص 31؛ سيره ابن اسحاق، ج 1، ص 301، سيره ابن حبان، ج 1، ص 218؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 66؛ تاريخ الاسلام، ج 1، ص 210.
مىبينم كه نشستهايد؟ اگر پيامبر صلى الله عليه وآله كشته شده است خدا زنده است ونخواهد مرد.[1]
ابوجعفر اسكافى نيز مىگويد: جز چهار نفر، يعنى على وزبير وابودجانه وطلحه روز احد همه فرار كردند وروز حنين نيز جز نه نفر از اهل پيامبر صلى الله عليه وآله همگى فرار كردند.[2]
عمر بن خطاب خطبه خواند و آيه فرار از جنگ احد را تلاوت كرد وگفت: روز احد فرار كرديم و من به بالاى كوه فرار كردم ....[3]
اين سند در متابعات قطعا صحيح است وتمام رجالش رجال صحيح است، جز كليب كه او ثقه واز صحابه نيز خوانده شده است.
در خبر ديگر خليفه دوم مىگويد: روز احد از اطراف پيامبر صلى الله عليه وآله متفرق شديم (فرار كرديم) و من به بالاى كوه برآمدم ....[4]
در صلح حديبيه وقتى عمر بن خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله اعتراض كرد، حضرت خطاب به او فرمودند:
[1]. لباب الآداب، اسامه بن منقذ، ص 54. ترجمه حال اين نويسنده در: سير اعلام النبلاء، ج 18 شرح رقم 283 وارد شده است.
[2]. رسائل جاحظ، ص 54؛ شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 278.
[3]. تفسير طبرى، ج 4، ص 197؛ كنز العمال، ج 2، ص 375، ح 4291؛ در المنثور، ج 2، ص 88.
[4]. كنز العمال، ج 2، ص 375، ح 4290؛ در المنثور، ج 2، ص 80؛ و ديگران به نقل از ابن منذر. مغازى واقدى، ج 1، ص 294 و 320، به همين معنا كه جناب خليفه به بالاى كوه فرار كرده و از آنجا برگشته است.
مگر روز احد فرار خود را فراموش كرديد، در حالى كه من يكا يك شما را صدا مىكردم؟ مگر روز احزاب را فراموش كرديد ...؟ مگر فلان روز را فراموش كرديد؟ ... مسلمين گفتند: راست گفت خدا و رسولش ....[1]
بيهقى اين خبر را از موسى بن عقبه و زهرى از عروه با سه سند نقل كرده است و واقدى اين خبر را از ابوسعيد خدرى از عمر نقل كرده است.
ابن عباس مىگويد:لعلي أربع خصال هو أول عربي وعجمي صلى مع النبي صلى الله عليه وآله وهو الذي كان لواؤه معه في كل زحف وهو الذي صبر معه يوم المهراس انهزم الناس كلهم غيره وهو الذي غسله وهو الذي أدخله قبره؛[2]على چهار مناقب داشت، او اولين شخص از عرب وعجم بود كه همراه پيامبر صلى الله عليه وآله نماز خواند وپرچم اسلام در تمام جنگها دست او بود، و او بود كه در جنگ احد زمانى كه همه جز او فرار كردند همراه پيامبر صلى الله عليه وآله صبر نمود، واو آن حضرت را غسل داد ووارد قبر نمود.
ابن عساكر اين خبر را با دو سند روايت كرده وذهبى در سند اين خبر زكريا بن يحيى وقار را متهم خوانده است، حال آنكه اولا: در سند ابن عساكر زكريا وجود ندارد. ثانيا: زكريا را برخى مدح نيز كردهاند و ابوحاتم از او حديث روايت كرده و جرح نكرده است. البته بايد دقت داشته باشيم كه ابن تيميه اين خبر را نيز با دليل قرار دادن اينكه در جنگ احد پرچم همراه مصعب بن عمير بوده ودر فتح
[1]. مغازى واقدى، ص 608؛ دلائل النبوه بيهقى، ج 4، ص 235، ح 1506. از عروه و زهرى؛ تاريخ الاسلام، ج 1، ص 271.
[2]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 120، ح 4582؛ تاريخ ابن عساكر، 42، ص 72 و 73.
مكه همراه زبير، تكذيب كرده است[1]وحال آنكه اولا: ابن اسحاق مىگويد: در احد سه پرچم بود.[2]ابن عباس در خبر صحيح ديگر وسعيد بن مسيب وابن اسحاق وابوالفتح گفتهاند: پيامبر صلى الله عليه وآله در احد پرچم مهاجرين را به على دادند.[3]ابن كثير با سند صحيح از ابن عباس نقل كرده كه گفته است: پرچم مهاجرين در تمام جنگها همراه على بود. سپس مىگويد: از سعيد بن مسيب وقتاده نيز چنين خبر نقل شده است.[4]اخبار ديگر نيز در اين موضوع است كه ما به همين مقدار اكتفا مىكنيم.
اخبار صحيح كتب اهل سنت تصريح دارد كه اميرالمؤمنين عليه السلام پيوسته در ميدان بودند.[5]وثعلبى نقل كرده كه آن روز اميرالمؤمنين عليه السلام حدود هفتاد جراحت برداشت[6]و ابن اثير مىگويد: در آن روز على شانزده ضربه خورد كه در هر ضربه به زمين مىافتاد و در هر بار جبرئيل او را بلند مىكرد.[7]در گذشته نيز اشاره شد كه تمام نه نفر از پرچمداران مشركان را كه يكى پس از ديگرى پرچم را به دست مىگرفتند، اميرالمؤمنين عليه السلام به قتل رسانيد.
[1]. منهاج السنه، ج 5، ص 64.
[2]. سبل الهدى والرشاد، ج 4، ص 24.
[3]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 66؛ الثقات ابن حبان، ج 1، ص 224؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 74؛ البداية والنهايه، ج 7، ص 251؛ مجمع الزوائد، ج 6، ص 114؛ سبل الهدى والرشاد، ج 4، ص 24.
[4]. البداية والنهايه، ج 7، ص 371؛ طبقات الكبرى، ج 3، ص 22 خبر قتاده.
[5]. مجمع الزوائد، ج 6، ص 112 و 114 هيثمى سند خبر اولى را صحيح دانسته و دومى را به خاطر يحيى بن عبدالحميد ضعيف خوانده حال آنكه يحيى بدون شك ثقه است.
[6]. تفسير ثعلبى، ذيل آيهاى 140 آل عمران.
[7]. اسد الغابه، ج 4، ص 120؛ تاريخ الخلفاء سيوطى، ص 68.
ابن كثير كه تعصب او در مواجهه با اخبار مناقب اهل بيت عليهم السلام وانكار آن وصف نشدنى است با اين وجود مىگويد: على در احد نبرد شديدى داشت ومشركين فراوانى را به قتل رسانيد ودر خندق عمرو بن عبدود را كه قهرمان عرب ودر شجاعت شهرت داشت به قتل رسانيد.[1]
قوشچى مىگويد: در احد همه جز على فرار كردند و على بيشترين مشركين را در آن جنگ به قتل رسانيد. (شرح التجريد، ص 486).
اما حنين
حكم بن عتيبه مىگويد: در حنين جز چهار نفر على و عباس و ابوسفيان بن حارث و ابن مسعود همه فرار كردند.[2]
شبيه اين خبر از انس نيز روايت شده و در آن ابن مسعود را نام نبرده است وسندش صحيح است و رجال سند آن را صالحى شامى ثقات دانسته و حسين سليم در حاشيه مسند ابويعلى حسن دانسته و در آن انس گفته است: على در آن روز شديدترين آنها بود كه در پيش روى پيامبر صلى الله عليه وآله مىجنگيد.[3]سند ابن ابىشيبه نيز مرسل صحيح است و خبر انس آن را تقويت مىكند.
[1]. البداية والنهايه ابن كثير، ج 7، ص 251.
[2]. مصنف ابن ابىشيبه، ج 8، ص 552؛ فتح البارى، ج 8، ص 23، سيره حلبى، ج 3، ص 123.
[3]. مسند ابويعلى، ج 6، ص 289، ح 3606؛ مجمع الزوائد، ج 6، ص 180؛ سبل الهدى والرشاد، ج 5، ص 324.
ابوقتاده مىگويد: ... مردم روز حنين فرار كردند و من نيز همراه آنها فرار كردم. به ناگاه در بين مردم عمر بن خطاب را ديدم و به او گفتم: به مردم چه شده است؟ گفت: كار خداست. سپس مردم به سوى پيامبر صلى الله عليه وآله برگشتند.[1]
بخارى در مصدر اولى كه ذكر كرديم خبر را كامل نقل كرده است و در بقيه او وابن كثير و بقيه نيز خبر را يك نوع با تصرف ناقص نقل كردهاند.
باز نقل كردهاند كه: مسلمين روز حنين فرار كردند و همراه پيامبر صلى الله عليه وآله جز ده نفر كسى باقى نماند و گفته شده كه نه نفر كه عبارتاند از: على، عباس، ابوسفيان بن حارث، نوفل، ربيعه بن حارث، عتبه، معتب بن ابىلهب، فضل بن عباس و ابن زبير و گفته شده كه ايمن بن امايمن نيز فرار نكرده است.[2]
اما خيبر
چنانكه اشاره شد ابن تيميه گفت: كذابين گفتهاند ابوبكر و عمر روز خيبر پرچم را گرفتند و بدون پيروزى برگشتند و سخنان ديگر كه گذشت. اما برخى سخنان ديگر او در مورد خيبر:
ابن تيميه مىگويد: «در روز خيبر پرچم قبل از على، نه به ابوبكر داده شده بود و نه به عمر. هيچ يك از آن دو به آن نزديك هم نشدند. اين از دروغهاست.[3]
[1]؛ صحيح بخارى، ج 4، ص 1570، ح 4067 و 4066، ج 3، ص 1144، ح 2973؛ سنن ابوداود، ج 2، ص 77، ح 2717؛ صحيح ابن حبان، ج 20، ص 126، ح 4892 و 4927؛ تاريخ ابن كثير، ج 4، ص 329.
[2]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 62؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 62؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 27؛ الاستيعاب، شرح حال عباس و همچنين شرح حال ايمد، ج 1، ص 62؛ تفسير فخر رازى، ج 16، ص 22.
[3]. منهاج السنة، ج 7، ص 365.