فرمودند: «به خدا سوگند، نه دروغ گفتم و نه كسى بر من دروغ رسانده. نه گمراه شدم و نه كسى به وسيله من گمراه شده است. (اين كارى كه كردم) به عهد و پيمانى است از جانب رسول خدا صلى الله عليه وآله. همانا زيان كرده است هر آن كسى كه (در اين باره بهتان بست.) رسول خدا صلى الله عليه وآله با من پيمان بست كه با ناكثين، قاسطين و مارقين بجنگم.»
اين حديث با دو سند روايت شده و سند بزار كاملًا صحيح است. در سند ابويعلى، ربيع بن سهل است كه برخى او را غير قوى خواندهاند و ابن حبان او را ثقه دانسته است.
پس سند اين حديث كاملًا صحيح است. علاوه بر اين، سند ديگرى را نيز كه از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت شده است، چنان كه اشاره شد و هيثمى صحيح دانسته است.
اين حديث علاوه بر اينكه ثابت مىكند اميرالمؤمنين عليه السلام نص و دليل شرعى بر نبردهاى خود داشته است، همچنين اين مطلب را هم ثابت مىنمايد كه بر خلاف پندار بىاساس ابن تيميه صحابهاى نيز بودهاند كه چنين نصى را روايت نمودهاند. چون ابن تبيمه مىگفت كه در بارهاى جنگ جمل و صفين هيچ صحابهاى نصى روايت نكرده است.
علاوه بر رواياتى كه ذكر گرديد احاديث فراوان ديگرى هم هست كه به بى اساس بودن ادعاى ابن تيميه بر اينكه على در اين دو جنگ نص و دليل شرعى نداشت دلالت دارند و ما به برخى از آنها اشاره مىكنيم.
1. عن الثوري ومعمر عن أبي إسحاق عن عاصم بن ضمرة عن عمار بن ياسر قال: سمعت النبي يقول: ستقتلك الفئة الباغية وأنت على الحق فمن لم
ينصرك يومئذ فليس مني؛[1]عمار مىگويد: شنيدم كه پيامبر صلى الله عليه وآله مىفرمود: به زودى تو را گروه باغى به قتل مىرساند و تو آن زمان بر حق (و حق كه اميرالمؤمنين عليه السلام است) خواهى بود، پس هر كه تو را در آن روز يارى نكند، از من نخواهد بود. سندى كه در متن خبر است از كنز عمال است ورجال آن همه رجال صحاح سته هستند جز عاصم و او از رجال چهار سنن وثقه است.
2. اميرالمؤمنين عليه السلام در روز جنگ جمل به زبير فرمودند: «آيا به ياد دارى كه بارى پيامبر صلى الله عليه وآله به تو فرمودند: «تو با من جنگ خواهى كرد و آن هنگام بر من ظلم و ستم كردهاى؟» زبير گفت: «آرى به يادم آمد، ولى فراموش كرده بودم.»[2]
اين حديث و مناشده اميرالمؤمنين عليه السلام را ابن عباس، ابوبكره، ابواسود دؤلى، ابن ابوليلى، ابوحرب بن ابىاسود، قيس بن ابىحازم، عبدالسلام، قتاده، حكم بن عتيبه، ابوجروه مازنى واسود بن قيس روايت كردهاند، حاكم، ذهبى و البانى سند آن را صحيح دانستهاند و ابن كثير آن را محفوظ دانسته و اسانيد متعدد براى آن نقل كرده است.
3. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: «به زودى بين تو و عايشه اتفاقى مىافتد.» امير المؤمنين عليه السلام عرض كردند: «با من اى رسول خدا؟» فرمودند:
[1]. تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 473؛ كنز العمال، ج 11، ص 351، ح 31716 و 32970.
[2]. مصنف ابن ابىشيبه، ج 8، ص 719؛ مصنف عبدالرزاق، ج 11، ص 241، ح 20430؛ تاريخ الكبير بخارى، ج 9، ص 21، رقم 165؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 412، ح 5573 الى 5577؛ تاريخ ابن عساكر، ج 18، ص 410؛ فتح البارى، ج 13، ص 46 و 55؛ البدايه والنهايه، ج 7، ص 268؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 235؛ تاريخ طبرى، ج 5، ص 200؛ مسند ابويعلى، ج 2، ص 30، ح 666؛ مطالب العاليه ابن حجر، ج 12، ص 395، ح 4528 الى 4530 و 4535 و 4536؛ سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 59 و 60؛ احاديث صحيحه البانى، ج 6، ص 158، ح 2659؛ الاصابه و تهذيب التهذيب ابن حجر و ....
«آرى، با تو.» اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كردند: «آيا من بدبختترينشان (در آن هنگام) هستم؟» پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «نه، ولى هر گاه اين واقعه رخ داد عايشه را به خانهاش برگردان.»[1]ابن حجر و هيثمى سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
4. فلفله جعفى وخيثمه مىگويند: «در نزد حذيفه بودم كه بعضى از ما به او گفت: «آنچه را كه از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيدهى به ما نقل كن!» حذيفه گفت: «اگر اين كار را بكنم مرا سنگسار مىكنيد.» ما گفتيم: «سبحان الله! ما تو را سنگسار مىكنيم؟» حذيفه گفت: «اگر به شما بگويم كه بعضى از مادرانتان بر ضد شما لشكر زيادى كشيده، شمشير بر سرتان خواهد برداشت آيا تصديق مىكنيد؟» گفتند: «سبحان الله! چه كسى تو را تصديق مىكند؟» سپس حذيفه گفت: «حميرا (عايشه) با لشكرى كه مردان قوى هيكلى او را مىرانند به سوى شما خواهد آمد.»[2]
سند اين حديث صحيح است و حاكم و ذهبى نيز آن را به شرط بخارى ومسلم صحيح دانستهاند.
5. زيد بن وهب مىگويد: «ما در نزد حذيفه بوديم كه گفت: «شما چه حال خواهيد داشت آن زمانى كه اهل بيت پيامبرتان دو گروه شده با هم جنگيده و بر سر يكديگر شمشير بزنند؟» ما گفتيم: «مگر اين كار خواهد شد؟» حذيفه گفت: «به گروهى كه به سوى على مىخوانند نگاه كنيد و همراه آنها باشيد. به درستى
[1]. مسند احمد، ج 6، ص 393، ح 27242؛ مسند بزار، ج 9، ص 326، ح 3881؛ معجم الكبير، ج 1، ص 332، ح 995؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 234؛ فتح البارى، ج 13، ص 55.
[2]. معجم الاوسط، ج 2، ص 35، ح 1154؛ المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 517، ح 8453؛ كنز العمال، ج 11، ص 613، ح 32971، ج 15، ص 102، ح 40266.
كه آن گروه بر حق و بر هدايت هستند.»[1]ابن حجر و هيثمى سند اين حديث را صحيح دانسته است.
6. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به همسران خويش فرمودند: «كدام يك از شما صاحب شتر سرخ مو خواهد بود كه خروج مىكند و سگهاى حوئب بر سرش پارس مىزند وكشتگان فراوانى در اطرافش به زمين مىافتند و او تا نزديكى كشته شدن مىرود، ولى نجات مىيابد؟.»[2]اين حديث از ابن عباس، عايشه و ابورافع روايت شده است. هيثمى و متقى هندى در دو مورد سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
7. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به همسرانشان فرمودند: «گويا من مىنگرم به يكى از شما كه سگهاى سرزمين حوئب بر او بانگ مى زند ... برحضر باش اى عايشه از اينكه مبادا آن زن تو باشى.»[3]حاكم و متقى سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
8. عايشه (هنگام حركت سپاهيانش به سوى بصره) آن وقت كه از نزد آبهاى بن عامر عبور مىكرد، بانگ سگهايى را شنيد. پرسيد: «اين چه آبى است؟» گفتند: «آب حوئب.» عايشه با ناراحتى گفت: «مرا برگردانيد.» من از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيده بودم كه به همسرانش مىفرمود: «در چه حال خواهد بود يكى از شما آن زمانى كه سگهاى حوئب به او بانگ زنند؟» (در بعضى اخبار آمده كه طلحه و
[1]. مسند بزار، ج 7، ص 236، ح 2810؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 236؛ فتح البارى، ج 13، ص 55 و 85.
[2]. مسند احمد، ج 6، ص 52 و 97؛ ج 7، ص 78 و 140، ح 23733 و 24133؛ مسند ابو يعلى، ج 8، ص 282، ح 4868؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج 15، ص 260 و 265، ح 19361 و 19617؛ تاريخ طبرى، ج 4، ص 459، ج 5، ص 178؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 234، ج 7، ص 234؛ كنز العمال، ج 6، ص 83، ح 31667 و 31668 و ج 11، ص 334، ح 31668 و 31671.
[3]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 119؛ دلائل النبوة، ج 6، ص 411؛ كنز العمال، ج 11، ص 336، ح 31671.
زبير و در بعضى عبد الله بن زبير) اسرار كرده او را از برگشتن منصرف كردند.[1]حاكم، ابن حجر، ذهبى و هيثمى اسناد اين حديث را كه با الفاظ گوناگون وارد شده صحيح دانستهاند.
آيا اين اخبار نصوص اسلامى نيستند! چرا پس ابن تيميه اين همه دروغ گفته است و وهابىها دروغهاى او را تكرار مىكنند؟ چون طالب حق هستند ويا پيرو هوا و هوس؟!
ابن تيميه و سعى بر انكار حديث «عمار را گروه طغيانگر ميكشد»
يكى ديگر از دلائل متواتر در پاسخ بر آن ادعاى ابن تيميه كه مىگفت: على در دو جنگى كه كرد (يعنى جنگ جمل و صفين) نص و دليل شرعى نداشت، حديث معروفى است از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله كه در آن فرمودند: «عمار را گروه باغى (طغيان گر) خواهد كشت.» و عمار كه در نبرد صفين در كنار اميرالمؤمنين قرار داشت به دست سپاهيان معاويه به شهادت رسيد.
اما ببينيد كه ابن تيميه در باره اين حديث چه مىگويد: «حديثى در «صحيح» وارد شده است كه: «عمار را گروه باغى به قتل مىرساند» طائفهاى از علما اين
[1]. اين اخبار با اسناد زياد و صحيح نقل شده است كه مىتوانيد به كتب زير مراجعه كنيد: مسند احمد، ج 5، ص 52، ح 24299، ج 6، ص 97 و 393، ح 24698 و 27242؛ صحيح ابن حبان، ج 15، ص 126، ح 2732؛ مسند ابن راهويه، ج 3، ص 891، ح 1069؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج 7، ص 536، ح 3771؛ مسند ابو يعلى، ج 8، ص 282، ح 4868؛ مسند بزار، ج 9، ص 326، ح 3881؛ معجم الكبير، ج 1، ص 332، ح 995؛ تاريخ طبرى، ج 3، ص 18، ح 5، ص 178؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 129؛ سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 177؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 234؛ فتح البارى، ج 13، ص 55.
حديث را ضعيف دانستهاند كه از جمله آنهاست حسين كرابيسى و غير اوست. از احمد بن حنبل نيز نقل شده كه او نيز اين حديث را ضعيف مىدانسته است.[1]
جواب: شما توجه كنيد ابن تيميه چگونه با بىحيائى دروغ مىگويد. احمد بن حنبل اين حديث را با بيش از پانزده سند در «مسند» اش روايت كرده است كه به زودى ملاحظه خواهيد كرد. پس اين سخن نيز از ادعاهاى بى اساس ديگر ابن تيميه است. از اين حديث كه بى ترديد يكى از احاديث متواتر است به روشنى فهميده مىشود كه سپاه معاويه سپاه باغى و طغيان گر بودند كه به نص قرآن كريم جنگ با چنين گروهى از مهمترين واجبات براى مسلمانان مىباشد.
اينك متن حديث:
1. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در باره عمار فرمودند: «او را گروه ظالم به قتل مىرسانند.»
اين حديث از عمار، ابن عباس، حذيفه، ام سلمه (با چهار سند)، ابن مسعود، خزيمه، ابو مسعود، ابو قتاده، ابو رافع، عثمان، ابو ايوب، اسماعيل بن عبد الرحمن، ابو اليسر، ابن عمر، ابو سعيد خدرى (با سه سند)، براء، ابو هريره، عبد الله بن حارث، زيد بن ابىوفا، زيد بن وهب، زياد بن فرد، معاويه، عمرو بن عاص، عبد الله بن عمر، عمر بن ميمون، ابو الهذيل، عبد الله بن حارث، ابن ابو هذيل و ابن عمر روايت شده است.[2]
[1]. منهاج السنة، ج 6، ص 259.
[2]. مسند احمد، ج 2، ص 161 و 164 و 206، ح 6499 و 6538 و 6926 و ج 3، ص 5 و 22 و 28، ح 11024 و 11182 و 11238 و ج 4، ص 197 و 199 و ج 5، ص 214 و 306، ح 21912 و 22662 وج 6، ص 289 و 300 و 311 و 315، ح 26535 و 26605 و 26693 و 26723؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 186؛ صحيح ترمذى، ج 5، ص 333؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 75 و 155 و 156؛ خصائص النسائى، ص 132 و 133؛ المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 148، ج 3، ص 386 و 391 و ديگران.
2. باز پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «عمار را گروه ظالم به قتل مىرساند در حالى كه عمار آنها را به سوى بهشت مىخواند، ولى آنها او را به سوى جهنم مىخوانند. اين عادت بدبختان و فاجران است.»[1]
اين حديث از ابوسعيد، اسامه، ابن عمر، عبد الله بن عمرو، مجاهد و ابن اسحاق روايت شده است.
اين در حالى است كه خداوند متعال در قرآن دعوت كردن به سوى جهنم را از صفات مشركين معرفى كرده است. (بقره، 221).
شعيب ارنؤوط و مؤمن صاغرچه (هر دو از علماى وهابى) در حاشيه كتاب «سير اعلام نبلاء» اين سخن ابن حجر را نقل كردهاند كه او بعد از نقل اين حديث مىگويد: «در اين حديث نشانه نبوت و فضيلت آشكار براى على و عمار است وردى است بر ناصبىها كه گمان مىكنند على در جنگهايش در راه حق نبود.»[2](اين بيان روشنى است در ناصبى بودن ابن تيميه از زبان ابن حجر.) بعد مىگويند: «مناوى در «فيض القدير»[3]از كتاب «امامت» عبد القادر جرجانى نقل كرده است كه او گفته است: «فقهاى حجاز و عراق و اهل حديث و رأى كه از جمله آنهايند
[1]. صحيح بخارى، ج 1، ص 115، ح 436 و ج 3، ص 207، ح 2657؛ مسند احمد، ج 3، ص 91، ح 11879؛ صحيح ابن حبان، ج 15، ص 553 و 554، ح 7078 و 7079؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج 7، ص 523، ح 32247؛ سيره ابن هشام، ج 2، ص 345؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 243؛ تاريخ ابن كثير، ج 7، ص 298؛ كنز العمال، ج 11، ح 33543 تا 33546 و ج 13، ح 37413 تا 37415.
[2]. فتح البارى، ج 1، ص 452؛ سير اعلام النبلاء، ج 7، ص 80 و ج 8، ص 210.
[3]. فيض القدير مناوى، ج 6، ص 474.
مالك، شافعى، ابو حنيفه، اوزاعى و جمهور بزرگى از متكلمان اجماع بر اين دارند كه على در جنگش با اهل صفين و همچنين با اهل جمل بر راه درست بود وكسانى كه با او جنگيدند باغى و ظالم بر او بودند.»[1]
قرطبى مىگويد: «نزد علما مقرر شده و با دلايل اسلامى ثابت شده كه همانا على امام بود و هر كه بر او خروج كرده باغى و ظالم است و جنگ با وى واجب است تا اينكه به سوى حق برگردد.»[2]
در گذشته سخن ابن تيميه را ملاحظه كرديد كه گفت: «امامان اهل سنت به مانند مالك، احمد و ديگران اين جنگ را جنگ فتنه مىدانستند بر خلاف جنگ با خوارج.» ولى با توجه به گفته جرجانى و قرطبى بى اساس بودن اين ادعاى ابن تيميه نيز آشكار مىگردد. وعلاوه بر اين بىپايگى اين ادعاى او را نيز ثابت مىكند كه مىگفت: «اين دو جنگ نه واجب بود و نه مستحب.»
پس شما دقت كنيد كه ابن تيميه چگونه دروغ مىگويد وخدعه به كار مىگيرد. همچنين دقت داشته باشيم كه معاويه براى فريب مردم پس از آنكه از حديث فوق بعد از كشته شدن عمار خبر دادند، گفت: عمار را على كشته نه ما؛ زيرا على او را به ميدان جنگ آورد .... امروزه برخى وهابىها نيز با بىحيائى اين سخن امامشان معاويه را تكرار مىكنند. دقت كرديد كه ابن تيميه حاضر نيست چنين حديثى را كه محدثان آن را از بيش از سى صحابه روايت كردهاند بپذيرد وبه سخن امثال كرابسى كه احمد بن حنبل اورا لعنت كرده است چنگ مىزند؟
[1]. حاشيه سير اعلام النبلاء، ج 7، ص 80، ح 61 و ج 8، ص 210، ح 37.
[2]. تفسير قرطبى، ج 16، ص 318.