3. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «به درستى كه كشندهاى عمار در آتش خواهد بود.»[1]
حاكم، ذهبى و هيثمى در هر دو مورد سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
قابل يادآورى است كه ابن تيميه قاتل عمار را از سابقين و حاضرين در بيعت رضوان خوانده و او را از اهل بهشت معرفى كرده است.[2]
نص رسول خدا صلى الله عليه وآله كجاست و ادعاى ابن تيميه كه مىگويد: «او اهل بهشت است» كجا؟
دلائل ديگر در رد اين ادعا
1. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام فرمودند: «من در جنگ هستم، با هر كسى كه با شما در جنگ است و در صلح هستم، با هر كسى كه با شما در صلح است.»
اين حديث را زيد بن ارقم و ابو هريره روايت كردهاند.[3]
[1]. مسند احمد، ج 4، ص 198؛ طبقات ابن سعد، ج 3، ص 252 و 262؛ الآحاد و المثانى، ج 2، ص 102، ح 803؛ معجم الاوسط، ج 9، ص 103، ح 9252؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 437، ح 5661؛ سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 435 و 426 و ج 2، ص 544؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 244، ج 9، ص 297؛ اصابه ابن حجر، ج 7، ص 312.
[2]. منهاج السنة، ج 6، ص 33 و ج 7، ص 56.
[3]. سنن ترمذى، ج 5، ص 570، ح 3871 و 3962؛ مسند ابن ابىشيبه، 1، ص 702، ح 520؛ امالى محاملى، ج 2، ص 36، ح 515؛ جزء ابىطاهر دارقطنى، ج 1، ص 146، ح 145؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 149؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 65 و 145؛ معجم الكبير، ج 3، ص 40، ح 2619، 2620، ج 5، ص 184، ح 5030؛ معجم الاوسط، ج 5، ص 182، ج 7، ص 197، ح 5015؛ سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 432، ج 10، ص 432؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 169؛ تاريخ ابن كثير، ج 8، ص 40.
2. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام نگاهى انداخته، فرمودند: «من در جنگ هستم، با هر كسى كه با شما بجنگد و در صلح هستم، با هر كسى كه با شما در صلح است.»[1]مضافا بر ابوهريره و زيد، اين حديث را امسلمه، ابوسعيد خدرى وصبيح نيز روايت كردهاند وحاكم، ذهبى (بنابر تصريح شعيب ارنؤوط در حاشيه سير اعلام النبلاء) و البانى سند اين حديث را حسن دانستهاند و هيثمى دو سند ذكر كرده است؛ در يكى گفته است: در سندش كسى است كه من او را نمىشناسم. و در سند ديگرى تليد است كه او مورد خلاف است بقيه را رجال صحيح دانسته است. در گذشته ملاحظه كرديد كه ابن تيميه معناى اين حديث را تكذيب كرد و گفت: اين حديث در هيچ كتاب مورد اعتمادى وجود ندارد.
اين دو حديث كه صحيح هستند، ثابت مىكنند كه جنگ با امير المؤمنين عليه السلام جنگ با پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله است و هر كه با اميرالمؤمنين عليه السلام جنگيد، در حقيقت با پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله جنگيده است. البته اين حديث در كتابهاى مذكور با اسانيد متعدد روايت شده است.
دقت داشته باشيم كه ابن تيميه در مورد معناى اين حديث چندين دروغ بزرگ به زبان جارى كرده است: 1. اين حديث كذب است. 2. در هيچ كتاب محدثين معروفى وارد نشده است. 3. سند معروفى ندارد. به اين اكاذيب ابن تيميه در گذشته اشاره شد. مضافا بر اين در جاى ديگر مىگويد: 4. اين حديث در هيچ كتاب اهل حديث كه مورد اعتماد باشد وارد نشده است، نه در صحاح و نه در سنن و نه در مسانيد و نه در فوائد و نه در كتابهاى ديگر ... نه (با سند) صحيح نه حسن و نه ضعيف، بلكه اين از واضحترين موضوعات و كذب است و اين حديث بر خلاف سنت معلوم و متواتر پيامبر صلى الله عليه وآله است ....[2]
از آنچه ذكر شد دروغهاى بزرگ ابن تيميه در مورد اين حديث نيز روشن گشت.
3. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: «به همراه پيامبر صلى الله عليه وآله از باغى مىگذشتيم. من گفتم: «اى رسول خدا! اين باغ چه قدر زيبا است!» پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله فرمودند: «براى تو در بهشت از اين بهتر خواهد بود.» تا اينكه از هشت باغ گذشتيم و در هر باغ من اين سخن را مىگفتم و پيامبر مىفرمودند: «براى تو در بهشت از اين بهترش آماده است.» اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند «سپس پيامبر صلى الله عليه وآله مرا به آغوش گرفته شروع كردند به گريه كردن.» پرسيدم: «اى رسول خدا،! چه چيزى شما را به گريه وادار كرد؟» پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «درون سينههاى اين مردم (اين قوم) پر از كينه و دشمنى با توست و آنها اين كينه و دشمنى را آشكار نمىكنند مگر پس از من. گفتم «آيا در آن حال دينم سالم است» پيامبر فرمودند: «آرى دينت صحيح
[1]. مسند احمد، ج 2 ص 442، ح 9697؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 248، ح 3870؛ فضائل الصحابه، ج 2، ص 767، ح 1350؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 149؛ معجم الكبير، ج 3، ص 40، ح 2619 و 2621؛ معجم الاوسط، ج 3، ص 179، ح 2855؛ فضائل فاطمه ابن شاهين، ص 18، ح 15؛ معجم الشيوخ، ج 1، ص 83؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج 6، ص 512، ح 52181؛ صحيح ابن حبان، ج 15، ص 434، ح 2244؛ فضائل فاطمه ابن شاهين، ص 29، ح 16؛ سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 122 و 125، ج 3، ص 257 و 258؛ تاريخ بغداد، ج 7، ص 137 و 144؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 169؛ تاريخ ابن عساكر، ج 14، ص 157؛ احاديث صحيحه البانى، ح 1462؛ جامع الصغير و زياداته البانى، ج 1، ص 235، ح 2342.
[2]. منهاج السنه، ج 8، ص 533.
و سالم است.» اين حديث از اميرالمؤمنين، ابن عباس و انس روايت شده است.[1]حاكم و ذهبى سند اين حديث را صحيح داسنته اند. يكى از سندهاى هيثمى نيز صحيح است.
4. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: «به زودى پس از من اين امت بر تو خيانت كرده و عهد شكنى خواهند نمود.»
اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام (با سه سند)، ابن عباس و ابو سعيد روايت شده است.[2]ذهبى و حاكم اين حديث را با دو سند روايت كرده و سند هر دو را صحيح دانستهاند و هيثمى گفته است: در سند آن على بن قادم توثيق و تضعيف شده است. (ابن حجر ابن قادم را صدوق خوانده است. تقريب، ج 1، ص 701.) واين حديث داراى اسانيد متعدد است و همچنين پنج نفر از تابعين آن را از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كردهاند.
5. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: «همانا تو به زودى پس از من دچار سختىها و ناگوارىها مىشوى.» على پرسيد: «آيا در آن وقت دينم درست
[1]. معجم الكبير، ج 11، ص 73، ح 1184؛ مسند ابو يعلى، ج 1، ص 427، ح 565؛ مصنف ابن ابىشيبه؛ ج 7، ص 502، ح 48؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 139؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 118؛ مسند بزار، ج 2، ص 293، ح 716؛ تاريخ بغداد، ج 12، ص 398؛ تاريخ ابن عساكر، ج 2، ص 321.
[2]. تاريخ الكبير بخارى، ج 1، ص 174؛ مسند بزار، ج 3، ص 92، ح 869؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، 140 و 142، ح 4676 و 4684؛ تذكرة الحفاظ، ج 3، ص 995؛ تاريخ بغداد، ج 11، ص 216؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 448؛ دلائل النبوة بيهقى، ج 7، ص 312، ح 2759 و 2760؛ مطالب العاليه ابن حجر، ج 11، ص 205، ح 4018 الى 4020؛ تاريخ ابن كثير، ج 6، ص 244 و ج 7، ص 365.
وسالم است؟» فرمودند: «آرى، دينت سالم خواهد بود.»[1]اين حديث با دو سند روايت شده است. حاكم و ذهبى سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
6. ابورافع مىگويد: «پيامبر صلى الله عليه وآله سپاهى را به رهبرى على به يمن فرستاد ومردى از اسلم به نام عمرو بن شاس على را در اين سپاه همراهى كرد. بعد از برگشت از سفر عمرو از على (به مردم) شكايت مىكرد. پيامبر صلى الله عليه وآله او را طلبيده فرمود: «خاموش باش، آيا ظلمى از على در حكمش و يا بىاعدالتى در تقسيمش ديدى؟» گفت: «نه.» فرمود: «پس چرا در بارهاى او چيزهايى را مىگويى كه من هم از آن باخبر شدم.» پيامبر صلى الله عليه وآله به حدى غضبناك شدند كه نشانههاى غضب از چهره مبارك آن حضرت هويدا بود. سپس فرمودند: «هر كه على را غضبناك كند، مرا غضبناك كرده است و هر كه مرا غضبناك كرد، خداى متعال را به غضب آورده است. هر كه او را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر كه مرا دوست بدارد خداى متعال را دوست داشته است.»[2]
7. ابوسعيد مىگويد: «مردم در بارهاى على شكايت مىكردند. پيامبر صلى الله عليه وآله براى خطبه خواندن بر ما برامده فرمودند: «در بارهاى على شكايت نكنيد. به خدا سوگند كه او در راه خدا سختگير (و عدالت پيشه است.)»[3]
[1]. مصنف ابن أبىشيبه، ج 7، ص 503، ح 32117؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 140.
[2]. معجم الكبير، ج 1، ص 86، ح 947؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 129 و 131، سند اين حديث صحيح است.
[3]. مسند احمد، ج 3، ص 86، ح 11735؛ فضائل الصحابه، ج 2، ص 679، ح 1161؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 205؛ سيره ابن هشام، ج 8، ص 6؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 144، ح 4654؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 129 و ديگران. سند اين حديث صحيح است.
8. عمرو بن شاس مى گويد: «همراه على به يمن رفتم و در آن سفر او به من جفا كرد تا حدى كه از او ناراحت شدم. پس وقتى به مدينه برگشتم شكايت خود را از او در مسجد آشكار كردم تا اينكه پيامبر صلى الله عليه وآله آن را شنيد. صبح روز بعد داخل مسجد شدم و ديدم پيامبر صلى الله عليه وآله ميان اصحاب نشسته است. وقتى مرا ديد چشمش دگرگون شده و با نگاه تند بر من نگاه مىكرد تا اينكه من نشستم. حضرت فرمود: اى عمرو! به خدا قسم به درستى كه مرا آزار دادى.» گفتم: «به خدا پناه مىبرم از آزار شما اى رسول خدا!» فرمودند: «آرى، هر كه على را آزار دهد، حتماً مرا آزار داده است.»[1]حاكم، ذهبى، و هيثمى سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
9. سعد بن ابىوقاص مىگويد: «همراه دو نفر در مسجد نشسته بودم. پس در باره على با هم گفت وگو مىكرديم واز او به بدى ياد كرديم. آنگاه پيامبر صلى الله عليه وآله در حالى كه غضبناك شده بود بر ما رو كرد كه نشانههاى غضب از چهره آن حضرت پيدا بود. من گفتم: «پناه مىبرم به خدا از غضب رسول خدا!» پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «مرا به شما چه كار. بدانيد كه هر كسى كه على را آزار دهد، حتما مرا آزار داده است.» اين سخن را سه مرتبه تكرار نمودند. سعد پس از آن مىگفت:
[1]. مسند احمد، ج 3، ص 483؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج 6، ص 371، ح 32108؛ صحيح ابن حبان، ج 15، ص 365، ح 6923؛ الثقات ابن حبان، ج 3، ص 273، ح 885؛ فضائل الصحابه، ج 2، ص 579، ح 981؛ مسند رويانى، ج 2، ص 451، ح 1470؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 131، ح 4619؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 129؛ الاصابه، ج 4، ص 646.
«پناه مىبرم بر خدا كه پيامبر را در مورد على آزار دهم.»[1]هيثمى ومقدسى سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
10. بريده مىگويد: «پيامبر صلى الله عليه وآله سپاه را به رهبرى على به سوى يمن و سپاه ديگرى را به رهبرى خالد به طرف جبل فرستاد وفرمود: هرگاه هر دو سپاه يك جا با هم جمع شديد على رهبر همه خواهد بود.» وچنين شد كه هر دو با هم يك جا جمع شدند وبعد از نبرد (با دشمنان خدا و رسول) غنايمى به دست آوردند كه تا آن وقت مثل آن را به دست نياورده بودند. على كنيزى را از خمس غنايم براى خود برداشت. خالد بن وليد بريده را به سوى خود خواند وبه او گفت: اين كار على را غنيمت شمرده آن را به پيامبر صلى الله عليه وآله برسان. آنگاه من در مدينه داخل مسجد شدم كه پيامبر صلى الله عليه وآله در خانه و مردم دم در آن حضرت ايستاده بودند. مردم از من پرسيدند كه چه خبر شده است اى بريده!» گفتم: «خير است. خداوند پيروزى را نصيب مسلمانان كرده.» گفتند: چه چيزى تو را به اينجا آورد. گفتم: «كنيزى را على از خمس غنايم براى خود برداشت ومن آمدم كه خبر آن را به پيامبر صلى الله عليه وآله برسانم.» آنها گفتند: آن را حتماً به پيامبر صلى الله عليه وآله برسان وحتماً على از چشمان آن حضرت ساقط مىشود.» پيامبر صلى الله عليه وآله اين سخنان را مىشنيدند. آنگاه در حالى كه غضبناك شده بودند بيرون آمده و فرمودند: «چه شده است كه گروهى پيوسته از على بدگويى وعيبجويى مىكنند؟ هركه از على عيبجويى كند، حتماً از من عيبجويى كرده است وهر كه از على جدا شود، حتماً از من جدا شده است. به درستى
[1]. مسند ابو يعلى، ج 2، ص 109، ح 770؛ مسند بزار، ج 2، ص 109، ج 3، ص 366، ح 1166؛ فضائل الصحابه، ج 2، ص 633، ح 1078، احاديث المختاره، ج 3، ص 267 و 268، ح 1070 و 1071؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 129.
كه على از من است و من از او هستم ... اى بريده! بدان كه على بعد از من، ولى وسرپرست شماست.» گفتم: «اى رسول خدا! آيا دستتان را باز مىكنيد تا كه از نو براى اسلام با شما بيعت كنم.» و من از آن حضرت جدا نشدم تا اينكه با آن حضرت دوباره بيعت كردم.»[1]قابل ذكر است كه اين خبر با الفاظ ديگر نيز وارد شده و اسنادش صحيح است. خواننده عزيز دقت داشته باشند كه اين حديث همچنين دليلى خواهد بود بر ساخته و پرداخته بودن داستان خواستگارى اميرالمؤمنين عليه السلام از دختر ابوجهل كه در گذشته با آن آشنا شديم.
11. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «خداوند دشمن دارد هر كسى را كه با على دشمن است.»[2]
12. عوف بن ابوعثمان مىگويد: «شخصى به سلمان گفت: «چرا تو اين قدر على را دوست دارى؟» سلمان گفت: «چون از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيدم كه مىفرمودند: «هر كه على را دوست بدارد، حتماً مرا دوست داشته است و هر كه على را دشمن بدارد، حتماً مرا دشمن داشته است.»[3]حاكم و ذهبى سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
دقت داشته باشيد كه ابن تيميه حديث فوق را تكذيب كرده است، حال آنكه اولا محدثين آن را صحيح دانستهاند و ثانيا معناى آن از مسلمات است و با اسانيد مختلف از ديگر صحابه نيز وارد شده است؛ چنانكه در ذيل ملاحظه خواهيد كرد.
[1]. سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 132، ح 8482؛ مسند احمد، ص 5، ص 350، ح 23017؛ فضائل الصحابه، ص 2890، ح 1177 و 1179 و 1180؛ معجم الاوسط، ج 5، ص 117، ح 4842، ج 6، ص 162، ح 6085؛ فتح البارى، ج 8، ص 67؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 227 و 128 و 129.
[2]. الاصابه، ج 2، ص 373، ح 2556؛ اسد الغابه، ج 2، ص 154؛ جامع الصغير، ج 2، ص 145، ح 5362؛ كنز العمال، ج 11، ص 601، ح 32899.
[3]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 141، ح 4648، و ديگران.
13. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: «هر كه تو را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر كه با تو دشمنى كند، با من دشمنى كرده است.»[1]
14. ام سلمه مىگويد: «من شهادت مىدهم كه شنيدم پيامبر صلى الله عليه وآله مىفرمودند: «هر كه على را دوست بدارد، حتماً مرا دوست داشته است و هر كه مرا دوست بدارد، حتماً خدا را دوست داشته است. هر كه على را دشمن بدارد، حتماً مرا دشمن داشته و هر كه مرا دشمن بدارد، حتماً خداى بزرگ را دشمن داشته است.»[2]هيثمى سند اين حديث را صحيح دانسته است.
15. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «هر كه على را آزار دهد، حتماً مرا آزار داده است.»[3]
اين حديث را اميرالمؤمنين عليه السلام، امام حسين عليه السلام، عمر بن خطاب، ام سلمه، جابر، سعد بن ابىوقاص، عمرو بن شاس، ابن عمر، ابوهريره و مسور روايت كردهاند. هيثمى، حاكم و ذهبى، سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
[1]. معجم الكبير، ج 6، ص 239، ح 6068؛ مسند بزار، ج 6، ص 448، ح 2521؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 130؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 269 و 291( با سه سند)؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 132؛ كنز العمال، ج 11، ص 622، ح 33023.
[2]. معجم الكبير، ج 23، ص 380، ح 901؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 132، تاريخ ابن عساكر، ج 62، ص 271.
[3]. مسند احمد، ج 3، ص 483؛ فضائل الصحابه، ج 2، ص 363، ح 1078؛ الثقات ابن حبّان، ج 3، ص 275، ح 885؛ صحيح ابن حبّان، ج 15، ص 365، ح 6923؛ مسند بزار، ج 3، ص 366، ح 1166؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 122؛ الاصابه، ج 4، ص 534؛ تاريخ ابن كثير، ج 5، ص 121، ج 7، ص 383؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 129.