3. ... وشر قبائل العرب بنو أمية، وبنو حنيفة، وثقيف؛[1]پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: بدترين قبيلههاى عرب بنى اميه و ... هستند. رجال اين سندرجال صحيح هستند وبصيرى سند آن راحسن دانسته است.
4. قال أبو سعيد الخدري: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: إن أهل بيتي سيلقون من بعدي من أمتي قتلا و تشريدا و إن أشد قومنا لنا بغضا بنو أمية و بنو المغيرة و بنو مخزوم؛[2]پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: همانا اهل بيتم به زودى بعد از من با قتل وسختى مواجه مىشوند وهمانا شديدترين قوم ما در دشمنى با ما بنى اميه و ... هستند. حاكم سند اين حديث را صحيح دانسته وذهبى سكوت كرده است.
5. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند:
إذا بلغ بنو ابى العاص ثلاثين رجلا اتخذوا مال الله دولا ودين الله دغلا وعباد الله خولا؛[3]وقتى بنى ابوالعاص به سى نفر برسند بيت المال را دست به
دست يكديگر مىكنند ودين خدا را به بازى گرفته و بندگان خدا را غلام خود قرار مىدهند.»
اين حديث از ابوذر، ابوسعيد خدرى، ابوهريره، معاويه وابن عباس روايت شده است. حاكم وذهبى سند روايت ابوذر را والبانى وبوصيرى سند روايت ابوهريره را به شرط مسلم صحيح دانستهاند.
6. عن علي في قوله عز و جل: و أحلوا قومهم دار البوار قال: هم الأفجران من قريش بنو أمية وبنو المغيرة فأما بنو المغيرة فقد قطع الله دابرهم يوم بدر و أما بنو أمية فمتعوا إلى حين؛اميرالمؤمنين عليه السلام در مورد اين آيه شريفه كه «آيا نديدى كسانى را كه نعمت خدا را كفران كردند وقوم خود را به سوى نيستى و نابودى كشاندند» فرمودند: آنها دو فاجران از قريش هستند: بنى اميه وبنى مغيره. خداوند ريشه بنى مغيره را قطع كرده وآنها را در روز بدر از بين برد. اما بنى اميه تا به حال نيز بهرمند هستند.[4]حاكم وذهبى سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
7. عمار بن أبي عمار أنه سمع أباهريرة يقول: سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول: هلاك هذه الأمة على يدي أغيلمة من قريش؛[5]پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: هلاك اين امت با دست ووسيله غلامانى از قريش (بنى اميه) خواهد
[1]. مسند ابو يعلى، ج 12، ص 198، ح 6820؛ اتحاف الخيرة المهرة بزوائد المسانيد العشرة، ج 8، ص 28، ح 7522؛ البداية والنهايه، ج 6، ص 264؛ كنز العمال، ج 14، ص 199، ح 38374 به نقل از زهرى.
[2]. مسند ابو يعلى، ج 13، ص 417، ح 7421؛ مسند احمد، ج 4، ص 420، ح 19790؛ معجم الكبير، ج 18، ص 230؛ المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 534، ح 8500؛ كنز العمال، ج 11، ص 169، ح 31074.
[3]. مسند احمد، ج 3، ص 80، ح 11775؛ المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 526 و 527، ح 8478 الى 8480؛ دلائل النبوه بيهقى، ج 7، ص 445، ح 2869؛ مجمع الزوائد، ج 5، 241؛ كنز العمال، ح 32055 تا 31059؛ صحيحه البانى، ج 2، ص 243، ح 744 و ديگران.
[4]. مسند احمد، ج 2، ص 520، ح 10748؛ تاريخ الكبير بخارى، ج 3، ص 499، رقم 1662؛ المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 352، ح 8476؛ فتح البارى، ج 13، ص با چندين سند؛ كنز العمال، ج 2، ص 444، ح 4453 الى 4457.
[5]. المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 525، ح 3343 و 3342؛ فتح البارى، ج 7، ص 235 با سه سند؛ كنز العمال، ج 2، ص 444، ح 4453 الى 4457.
بود. اين حديث از ابوهريره و انس روايت شده، حاكم وشعيب ارنؤوط سند آن را صحيح دانستهاند.
ملاحظه كرديد كه اسلام بنى اميه را چگونه معرفى كرده است، ولى با اين وجود ابن تيميه و وهابيت با تمام توان از اين دشمنان اسلام ومسلمين دفاع مىكنند و چنانكه خواهد آمد در فضائل آنها كتابها نيز نوشتهاند.
مجموع اين اخبار براى مسلمين چنين پيام مىدهد كه انسان تا زمانى كه اعتقاد و ايمان خود را سالم نكند اعمال خير او نفعى برايش نخواهد داشت. ولى شما ملاحظه مىكنيد كه ابن تيميه ووهابىها به جاى درس عبرت گرفتن از اين قانون وپيام اسلام، از باطل كه بنى اميه هستند دفاع مىكنند وبا حق كه اميرالمؤمنين واهل بيت عليهم السلام هستند دشمنى مىورزند. چه خارى وذلتى براى اينها بزرگتر از اين خواهد بود!
ابن تيميه وحديث لعن معاويه
ابن تيميه مىگويد: «اما حديثى كه در آن پيامبر صلى الله عليه وآله معاويه را لعنت كرده وامر به كشتن او زمانى كه در منبر آن حضرت ديده شود داده باشد، اين حديث در هيچ يك از كتب اسلامى وجود ندارد. اين حديث نزد آگاهان به حديث دروغ و ساخته شده است .... از جمله چيزهايى كه دروغ بودن اين حديث را بيان مىكند اينكه به اتفاق مسلمانان كسانى به منبر پيامبر صلى الله عليه وآله نشستند كه معاويه بهتر از آنها بود. بنابر اين اگر صرف بر منبر نشستن سبب كشته شدن شود، پس لازم بود كه همهاى آنها كشته شوند ....»[1]
[1]. منهاج السنة، ج 4، ص 378 و 380.
جواب:براى پاسخ به اين گفتههاى ابن تيميه توجه خواننده را به احاديث واخبار زير جلب مىنمايم:
قال رسول الله صلى الله عليه وآله: (إذا رأيتم معاوية بن أبي سفيان يخطب على المنبر فاضربوا عنقه؛پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «هر وقت معاويه را بر منبرم ديديد او را بكشيد.»[1]
اين حديث از عبد الله بن مسعود، ابوسعيد خدرى، جابر و حسن بصرى روايت شده و از حسن بصرى چهار نفر اين خبر را روايت كردهاند.
اين حديث داراى چندين سند صحيح است. احمد و ديگران در خبر حسن مصرى عمرو بن عبيد را متهم كردهاند حال آنكه در روايت بلاذرى اسماعيل واعمش آن را از حسن بصرى روايت كردهاند و خود احمد در روايت دومش از يونس از حسن بصرى روايت كرده است. سيوطى ادعاى برخى دوستداران معاويه را كه اين حديث را موضوع خواندهاند رد كرده و گفته است: منظور از معاويه در اين حديث معاويه بن تابوت است. پس در صدور اين حديث شريف از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله هيچ شكى نيست، زيرا اين حديث از ابن مسعود وابوسعيد خدرى نيز سند صحيح دارد.
همچنين حديث صحيح زير نيز آن را تأييد مىكند.
[1]. انساب الاشراف، ج 5، ص 136( با 4 سند صحيح)؛ علل و معرفة الرجال احمد، ج 1، ص 406، رقم 842 و ج 2، ص 414، رقم 2850؛ تاريخ طبرى، ج 5، ص 622؛ المجروحين ابن جبّان، ج 1، ص 157 و 250 و ج 2، ص 172؛ تاريخ ابن عساكر، ج 59، ص 155 تا 158( با 10 سند)؛ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 369، ج 5، ص 95 و ج 7، ص 284 و ج 8، ص 64؛ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 419( با 15 سند).
2. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «اذا بويع للخليفتين فاقتلوا الآخر منهما؛[1]هرگاه بر دو خليفه بيعت شد، دومى را بكشيد.»
اين حديث از ابن مسعود، ابوسعدى خدرى، ابو هريره، انس، ابن زبير و عايشه روايت شده است.
حديث مذكور پيام بزرگى دارد وتكليف وجايگاه كسانى را كه اميرالمؤمنين عليه السلام را يارى نكردند روشن كرده است. همچنين اين حديث جوابى است بر آن ادعاى ابن تيميه كه مىگفت: «اين جنگ نه واجب بود و نه مستحب.»
3. سمعت أبا برزة قال: كنا مع رسول الله صلى الله عليه وآله في سفر فسمع رجلين يتغنيان وأحدهما يجيب الآخر وهو يقول: (لا يزال حواري تلوح عظامه ... زوى الحرب عنه أن يجن فيقبرا) فقال النبي صلى الله عليه وآله انظروا من هما قال فقالوا: معاويه و عمرو. قال فقال النبي صلى الله عليه وآله: اللهم أركسهما ركسا ودعهما إلى النار دعا؛[2]همراه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در سفر بوديم وحضرت شنيد
كه دو نفر غنا مىخوانند. فرمودند: ببينيد چه كسانى هستند: گفتند: معاويه وعمرو هستند. حضرت صلى الله عليه وآله فرمودند: «خدايا، آن دو را نابود گردان و به آتش جهنّم بيفكن.»
اين حديث از ابن عباس، ابوبرزه، مطلب بن ربيعه و شقران روايت شده است. اين حديث داراى سند صحيح است وسيوطى نيز ادعاى ابن جوزى را كه آن را موضوع دانسته رد كرده است. ذهبى در هر دو مورد آن را منكر دانسته و از اين نيز استفاده مىشود كه سند اين خبر نزد او صحيح بوده است.
4. ن عبد الله بن عمرو بن العاص قال: كنت عند النبي صلى الله عليه وآله فقال: يطلع عليكم من هذا الفج رجل يموت على غير ملتي، قال: وكنت تركت أبي قد وضع له وضوء، فكنت كحابس البول مخافة أن يجيء، قال: فطلع معاوية فقال النبي صلى الله عليه وآله: هو هذا؛بارى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «شخصى از امتم هم اينك از اين راه بر ما داخل مىشود كه قيامت در حالى كه در غير دين من است محشور مىشود.» سپس ديديم كه معاويه داخل شد و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: آن مرد اين است.»[3]بلاذرى اين حديث را با دو سند صحيح روايت كرده و هيثمى نيز آن را با دو سند روايت كرده و هر دو را صحيح دانسته است، ولى به جاى معاويه فلان قرار داده است.
5. عن سفينة مولى أم سلمة أن النبي صلى الله عليه وآله كان جالساً فمر أبو سفيان على بعير ومعه معاوية وأخ له أحدهما يوقود البعير والآخر يسوقه، فقال
[1]. صحيح مسلم، ج 3، ص 14780، ح 1853؛ مسند ابوعوانه، ج 4، ص 411، ح 7133؛ مسند شهاب، ج 1، ص 447، ح 766؛ معجم الاوسط، ج 3، ص 144، ح 2743، ج 4، ص 169، ح 3885؛ معجم الكبير، ج 19، ص 314، ح 710؛ سنن دارقطنى، ج 7، ص 52، ج 9، ص 204؛ المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 169، ح 2665؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 198؛ فتح البارى، ج 12، ص 156؛ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 368؛ سير اعلام النبلاء، ج 6، ص 155.
[2]. مسند احمد، ج 4، ص 421؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج 5، ص 526، ح 37720؛ مسند بزار، ج 9، ص 303 و 310، ح 3841 و 3855؛ مسند ابو يعلى، ج 13، ص 430، ح 7436؛ معجم الاوسط، ج 7، ص 131، ح 7080؛ معجم الكبير، ج 11، ص 38، ح 10970؛ محمع الزوايد، ج 8، ص 121،( با دو سند)؛ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 132، ج 6، ص 131. مطالب العاليه ابن حجر، ج 7، ص 454، ح 2683؛ وج 12، ص 77، ح 4290 و 4291.
[3]. تاريخ طبرى، ج 5، ص 622، ج 8، ص 186؛ انساب الاشراف، ج 21، ص 220 و 221،( با دو سند صحيح)؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 112، ج 5، ص 243.
رسول الله صلى الله عليه وآله: لعن الله الحامل والمحمول والقائد والسائق؛[1]پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله ابوسفيان را كه بر الاغ سوار بود ومعاويه را كه آن را مىكشيد وبرادرش يزيد را كه آن را مىراند ديدند وفرمودند: «خدايا، كسى را كه الاغ را مىكشد و آن كسى را كه بر آن سوار است وآن كسى را كه الاغ را مىراند هر سه را لعنت فرما.»
هيثمى سند اين حديث را صحيح دانسته است. اين حديث از امام حسن عليه السلام وسفينه با سند صحيح وارد شده است.
6. بنابر نقل طبرى، مأمون عباسى ضمن بخشى از نامه خود در مورد لعن معاويه نوشته است: در حديث مشهور وارد شده است كه پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند:عن سالم بن أبي الجعد قال، قال رسول الله صلى الله عليه وآله: معاوية في تابوت مقفل عليه في جهنم؛[2]«معاويه در تابوتى از آتش در پستترين طبقه جهنم قرار گرفته و از آنجا چنين فرياد خواهد زد: «اى خداى پرمهر، اى خدا نعمت بخش ....» بلاذرى اين خبر را از سالم بن ابىجعد كه از تابعين و از رجال صحاح سته است با سند صحيح روايت كرده است.
7. در حديثى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند:
«اولين كسى كه سنتم را تغيير مىدهد مردى از بنى اميه است.»[3]
[1]. مسند بزار، ج 9، ص 286، ح 3839؛ انساب الاشراف بلاذرى، ج 2، ص 221؛ تاريخ طبرى، ج 5، ص 622؛ معجم الكبير، ج 3، ص 71، ح 2698؛ مجمع الزوايد، ج 1، ص 113.
[2]. تاريخ طبرى، ج 5، ص 622؛ انساب الاشراف بلاذرى، ج 2، ص 221.
[3]. تاريخ ابن كثير، ج 8، ص 253.
ابن فرحان مىگويد: «البانى اين حديث را صحيح دانسته و مقصود از اين حديث را معاويه دانسته است.»[1]
در باره معاويه اخبار فراوان ديگر وارد شده كه براى آشنايى با آن وسيره معاويه به كتاب «امام بخارى و جايگاه صحيحش» مراجعه شود.
دلائل ناصبى بودن ابن تيميه
در ميان دانشمندان اهل سنت فراوان هستند كسانى كه بر ناصبى بودن ابن تيميه تصريح نمودهاند.
برخى از دانشمندان وهابى كه از وهابيت دست كشيدهاند مىگويند: با خواندن «منهاج السنه» ابن تيميه ما نسبت به على عليه السلام نفرت پيدا مىكرديم و جنگهاى او و بيعت نكردنش بر ابوبكر را محكوم مىكرديم و ....
اينك ما اولًا به سخنان خود او كه دلالت بر ناصبى بودنش مىكند اشاره كرده و سپس برخى از سخنان علماى اهل سنت را ذكر خواهيم كرد.
ابن تيميه مىگويد:
«فإن عليا قاتل على الولاية و قتل بسبب ذلك خلق كثير و لم يحصل فى ولايته لا قتال للكفار ولا فتح لبلادهم ولا كان المسلمون فى زيادة خير؛[2]همانا على براى رياست جنگيد و به خاطر آن خلق زيادى كشته شدند. در زمان خلافت على نه با كفار جنگيده شد و نه سرزمينى فتح گرديد و نه خيرى براى مسلمانان اضافه شد.»
[1]. قرائة فى كتب العقايد، ص 78؛ احاديث صحيحه البانى، ح 1749، كه آن را حسن و خوب دانسته است.
[2]. منهاج السنة، ج 6، ص 191.
باز همو مىگويد: «كشتن انسان فساد كارى است و هر كه به خاطر اطاعت از خودش مردم را بكشد، خواستار برترى جوى و فساد در زمين است. و اين حال فرعون است كه خدا مىفرمايد: «اين است خانهاى آخرت كه ما آن را براى كسانى قرار مىدهيم كه در زمين خواستار علو و فساد نيستند ....»[1]
آنگاه جاى ديگر مىگويد:
وعلى يقاتل ليطاع ويتصرف فى النفوس والأموال فكيف يجعل هذا قتالا على الدين؛[2]على براى اين جنگيد كه ديگران از او اطاعت كنند و بر مال و نفس مردم مسلط شود. پس چگونه مىشود جنگ او را جنگ براى دين دانست.»
باز هم ابن تيميه مىگويد:
«وعلى إنما قاتل لأن يكون له العلو فى الأرض إنه إنما قاتل ليطاع هو؛[3]على تنها براى اين جنگيد كه در زمين برترى جويد و فقط براى اين جنگيد كه تنها از او اطاعت شود.»
يادآور مىشويم كه امروزه وهابىها براى فريب مردم مىگويند: «ابن تيميه اين سخنان را از زبان ناصبىها نقل كرده است، نه اينكه نظر و عقيده خودش باشد. واين سخن بى اساس و فريب آشكار است و خيلى از وهابىها نيز امروزه روحيه دشمنى با اميرالمؤمنين عليه السلام را با مطالعه اين سخنان ابن تيميه و امثالش در قلبشان جا دادهاند. گرچه آنها بدبينى خود نسبت اميرالمؤمنين عليه السلام را در بين مردم مخفى مىكنند، ولى گاهى در خلال سخنانشان آن را آشكار نيز مىسازند. در اين سه
[1]. منهاج السنة، ج 4، ص 500.
[2]. همان، ج 8، ص 329.
[3]. منهاج السنه، ج 4، ص 500.
مورد كه ما آورديم تنها در يك مورد ابتدا ابن تيميه از زبان ناصبىها مطلب نقل كرده و بعد نظر خودش را گفته است و دو مورد ديگرش نظر و اعتقاد خود اوست و هيچ ربطى به ديگران ندارد. بنابر اين بايد به اين حقيقت توجه داشته باشيم.
البته بسيارى از سخنان ديگر او نيز به روشنى ناصبى بودن او را روشن مىكند كه با برخى از آنها در اين كتاب آشنا شديد.
ابن حجر عسقلانى مىگويد: «برخى از مردم، ابن تيميه را به خاطر نسبتهاى ناروايى كه به على داده است منافق دانستهاند؛ به مانند اينكه ابن تيميه گفته است:
«... إنه كان مخذولا حيثما توجه وأنه حاول الخلافة مرارا فلم ينلها وإنما قاتل للرئاسة لا للديانة ولقوله: إنه كان يحب الرئاسة ...؛[1]على به هر جا روى آورد خوار گشت بارها سعى كرد خلافت را به دست آورد، ولى موفق نشد و على تنها به خاطر رياست جنگيد نه براى دين على رياست را دوست داشت.»
باز ابن حجر مىگويد: «در اين حديث (حديث عمار را گروه ظالم مىكشد) نشانه نبوت و فضيلت آشكار براى على و عمار است و ردى است بر ناصبىها كه گمان مىكنند «على در جنگهايش در راه حق نبود.»[2]
اين بيان روشنى است در ناصبى بودن ابن تيميه از زبان ابن حجر؛ زيرا او از كسانى است كه به اميرالمؤمنين عليه السلام فراوان به خاطر جنگ جمل و صفين طعنه مىزند.
شوكانى كه از شخصيتهاى مورد احترام و اعتناى وهابيان است و خود نيز از وهابيت محسوب مىشود، مىگويد:
[1]. درر الكامنة ابن حجر، ج 1، ص 49 و 50.
[2]. فتح البارى، ج 1، ص 452؛ حاشيه سير اعلام النبلاء، ج 7، ص 80، ح 61، ج 8، ص 210، ح 37.