بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 321

باز همو در باره‌اى معاويه مى‌گويد: «آيا پادشاهى پيدا مى‌شود كه سيره و روشش مانند معاويه بوده باشد؟»[1]

باز مى‌گويد:

«علما اتفاق كرده‌اند كه معاويه افضل پادشاهان اين امت است و چهار نفر پيش از او خلفا و جانشينان نبوت بودند، ولى معاويه اولين پادشاه است.»[2]

ابن تيميه كه مى‌داند معاويه و بنى اميه پادشاه بوده‌اند، نه خليفه، پس چرا آن‌ها را در اين‌جا از جمله خلفا دانسته است؟ زيرا مى‌خواسته است خواننده‌اش را فريب دهد تا در مورد اين حديث و امثال آن فكر نكند.

2. ابن تيميه امام حسن عليه السلام را از دوازده خليفه ندانسته، در حالى كه بعضى از علماى اهل سنت امام حسن عليه السلام را يكى از خلفا بر شمرده‌اند كه از جمله آنان شاگرد و حامى ابن تيميه، ابن كثير است كه مى‌گويد: «خليفه پس از على، بنابر وصيت على فرزندش حسن بود.»[3]

3. ابن تيميه امام مهدى عليه السلام را نيز نام نبرده است، در حالى كه از احاديث متواتر چنين به دست مى‌آيد كه خلافت امام مهدى عليه السلام حتمى است.

4. آيا اميرالمؤمنين عليه السلام يكى از خلفا هستند يا نه؟ اين‌جا نيز ابن تيميه در سخنانش بارها تكرار كرده كه زمان على زمان فتنه بود و چه عزتى هست براى‌

[1]. همان، ج 6، ص 236 ..

[2]. مجموع الفتاوى، ج 4، ص 478.

[3]. البدايه و النهايه، ج 6، ص 248.


صفحه 322

اسلام از يك چنين رهبرى! به هر جايى كه على رو كرد آن‌جا را خوار و ذليل كرد و ....

اگر اين‌گونه است، پس چرا اين كذاب بزرگ مى‌گويد: «على يكى از دوازده خليفه است.»

5. آيا در زمان همه آن كسانى كه ابن تيميه ايشان را به عنوان خلفاى دوازده گانه نام برد، اسلام عزيز و ارجمند بود؟ مثلًا آيا در هنگام خلافت يزيد اسلام با عزت بود؟ آيا در كشتن امام حسين عليه السلام و مباح كردن خون مردم مدينه و ويران كردن خانه كعبه عزت و قوت اسلام است؟ آيا در كشتار صحابه توسط معاويه عزت اسلام بود. بايد به اين مطلب توجه شود كه از نظر ابن تيميه اميرالمؤمنين عليه السلام سبب ذلت و خوارى اسلام و مسلمانان بوده‌اند، ولى يزيد شراب‌خوار و سگباز سبب عزت و سربلندى اسلام و مسلمانان مى‌باشد. همان يزيدى كه احمد بن حنبل در باره‌اش مى‌گويد: «چگونه من لعنت نكنم آن كسى را كه خداوند او را در قرآن لعنت كرده است»؟[1]

بايد دقت داشته باشيم كه با گواهى حديث متواتر «ثقلين» و حديث «سفينه» وبرخى اخبار ديگر، كسى جز اهل بيت پيامبر عليهم السلام، نمى‌تواند مصداق حديث «دوازده خليفه» باشد. و هر كسى هم كه در مورد اين حديث اظهار نظرى كرده است، هيچ تفسير درستى از اين حديث صحيح ارائه ننموده و نمى‌تواند ارائه نمايد، مگر اين‌كه حق را بپذيرد. و ما در كتاب «راه نجات» نظرات علماى اهل سنت در باره اين حديث شريف را مفصل ذكر كرديم.

[1]. نصائح الكافيه ابن عقيل، ص 31.


صفحه 323

ابن تيميه وحديث «سفينه»

ابن تيميه مى‌گويد: حديث «اهل بيت به مانند كشتى نوح هستند ...» سند صحيح براى آن دانسته نشده است. و اين حديث در هيچ يك كتابى كه مورد اعتماد باشد پيدا نمى‌شود، هرچند آن را برخى از كسانى كه هيزم كشان در شب هستند و كسانى كه احاديث ساختگى روايت مى‌كنند در كتاب‌هاى خود روايت كرده‌اند.»[1]

جواب:اين حديث را علما و محدثان با سندهاى فراوان در كتاب‌هاى خود روايت كرده‌اند كه ما با ذكر متن حديث به برخى از آن‌ها اشاره مى‌كنيم:

1. قال رسول الله صلى الله عليه وآله: مثل أهل بيتي فيكم مثل سفينة نوح من ركب فيها نجا، ومن تخلف عنها غرق؛[2]پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «آگاه باشيد كه‌

همانا اهل بيت من در ميان شما مانند كشتى نوح هستند. هر كه بر آن سوار شد، نجات يافت و هر كه بر آن سوار نشد هلاك، گرديد.» (يعنى هر كه از اهل بيت عليهم السلام پيروى كرد، نجات يافت و هر كه آن‌ها را نافرمانى نمود، هلاك گشت و گمراه شد).

حاكم، ابن حجر، سيوطى و طييبى سند اين حديث را صحيح دانسته‌اند. اين حديث داراى بيش از چهار سند صحيح و حسن است و از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابوذر، ابن عباس، ابوطفيل، ابوسعيد خدرى، سلمه بن اكوع، اياس بن سلمه، انس وابن زبير روايت شده و اسانيد زيادى دارد و از ابوذر اين حديث را چهار نفر روايت كرده‌اند.

2. عن علي قال: إنما مثلنا في هذه الأمة كسفينة نوح و كباب حطة في بني إسرائيل؛اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: «ما (اهل بيت) در اين امت به مانند كشتى نوح و به مانند دروازه حطه بنى اسرائيل هستم.[3]

اولا: رجال سند اين حديث همه ثقه هستند. ثانيا: تمام رجال اين سند رجال صحاح سته هستند جز معاويه بن هشام و عمار بن رزيق كه از رجال صحيح مسلم وبقيه هستند. بنابر اين، پس اين سند نيز كاملا صحيح است و صحت حديث قبل را نيز تأييد مى‌كند.

با اين بيان چند دروغ ابن تيميه در مورد اين حديث روشن شد: 1. اين‌كه اين حديث در كتب مورد اعتماد نقل نشده. 2. تنها افرادى كه هيزم‌كشان در شب وروايت‌كنندگان احاديث ساختگى‌اند، اين حديث را نقل كرده‌اند. 3. سند صحيح‌

[1]. منهاج السنة، ج 7، ص 396.

[2]. المعرفة و التاريخ فسوى، ج 1، ص 121 با دو سند؛ فضائل الصحابه احمد، ج 2، ص 785، ح 1402؛ الكنى دولابى، ج 2، ص 195، ح 346؛ معجم الكبير، ج 3، ص 45 و 46، ح 2636 تا 2638، ج 5، ص 153، ح 4921 و 4922، ج 12، ص 27، ح 12388؛ معجم الاوسط، ج 4، ص 4، ح 3478، ج 5، ص 355، ح 5536، ج 6، ح 8570؛ معجم الصغير، ج 1، ص 139، ح 391، ج 2، ص 84، ح 825؛ مسند بزار، ج 9، ص 343، ح 3900؛ امثال الحديث ابوشيخ، ص 476، ح 299؛ حلية الاولياء، ج 4، ص 306؛ عيون الاخبار ابن قتيبه، ج 1، ص 211؛ معارف ابن قتيبه، ص 860؛ الشريعة آجرى، ج 4، ص 367، ح 1653 و 1654؛ اخبار مكه ابن اسحاق، ج 3، ص 134، ح 1904؛ علل دارقطنى، ج 6، ص 236، ح 1098؛ المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 343، ح 3312، ج 3، ص 151، ح 4720؛ مشكاة المصابيح تبريزى، ج 3، ص 1742؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 168( با چهار سند)؛ كنز العمال، ج 1، ص 172 و 186 و 384، ح 872 و 947 و 1667، ج 12، ص 94 و 95 و 98، ح 34144 و 34145 و 34169 و 34170 و ديگران.

[3]. مصنف ابن ابى‌شيبه، ج 6، ص 372، ج 7، ص 503، ح 32115 و 52؛ فتح القدير، ص 190؛ در المنثور، ج 1، ص 72؛ شواهد التنزيل، ج 2، ص 158.


صفحه 324

ندارد. پس ابن تيميه در اين سه مورد هم دروغ گفته و هم اين همه محدثان بزرگ را به نقل كنندگان احاديث موضوع، و هيزم كشان در شب بومن (يعنى چون حديث صحيح و غير صحيح را نمى‌شناسند هر چه به دستشان مى‌رسد آن را جمع و نقل مى‌كنند) متهم نموده است.

ابن تيميه و آيه «مودة»

ابن تيميه مى‌گويد: «اينكه آيه‌اى «بگو (اى محمد به امتت كه) من از شما در برابر اين (يعنى نعمت رسالت) چيزى جز اينكه نسبت به «القربى» مودت و دوستى نماييد طلب نمى‌نمايم»[1]در باره اهل بيت نازل شده باشد كذب و دروغ است.» بعد مى‌گويد: «طايفه‌اى از نويسندگان از اهل سنت و گروهى از شيعه و از اصحاب احمد و غير اين‌ها حديثى از پيامبر صلى الله عليه وآله روايت كرده‌اند كه وقتى از آن حضرت (در باره اين آيه) سؤال كردند آن حضرت فرمودند: «اين‌ها على، فاطمه، وفرزندانشان هستند.» و اين به اتفاق آگاهان به حديث كذب است. يكى از چيزهايى كه كذب بودن اين سخن را بيان مى‌كند اين است كه اين آيه به اتفاق اهل علم در مكه نازل شده و همانا سوره شورى همه‌اش مكى است بلكه تمام سُوَر «حم» مكى هستند و على در مدينه با فاطمه ازدواج كرد و حسن و حسين نيز به دنيا نيامده بودند، مگر سال سه و چهارم هجرى. پس اين چگونه ممكن است؟.»[2]

معلوم نيست ابن تيميه از كجا چنين اتفاقى را پيدا كرده است؟ و اين در حالى است كه هيچ كسى نگفته است كه اين آيه شريفه مكى است. مفسرانى مانند

[1]. سوره شورى، آيه 23.

[2]. منهاج السنة، ج 4، ص 563.


صفحه 325

قرطبى، آلوسى، نيشابورى، خازن و شوكانى بر آن‌اند كه همه آيات اين سوره در مكه نازل نشده است، بلكه چهار آيه در آن است كه در مدينه نازل شده است، از جمله همين آيه‌اى مودت است.[1]قرطبى و شوكانى اين قول را از ابن عباس و قتاده نقل كرده‌اند. آلوسى نيز از مقاتل نقل كرده است كه او اين آيه را مدنى دانسته است.

اينكه وقتى آيه‌اى مذكور نازل شد حضرت صلى الله عليه وآله فرمودند: «اين‌ها على، فاطمه و فرزندانشان هستند،» از اميرالمؤمنين عليه السلام، امام حسن عليه السلام، ابن عباس، ابوامامه، جابر، سعيد بن جبير، عمرو بن شعيب و ديگران روايت شده است.[2]

خطب الحسن بن علي الناس حين قتل علي فحمد الله و أثنى عليه ثم قال: لقد قبض في هذه الليلة رجل لا يسبقه الأولون بعمل و لا يدركه الآخرون و قد كان رسول الله صلى الله عليه وآله يعطه رايته فيقاتل و جبريل عن يمينه و ميكائيل عن يساره فما رجع حتى يفتح الله عليه ... ثم قال: أيها الناس من عرفني فقد عرفني و من لم يعرفني فأنا الحسن بن علي و أنا ابن‌

[1]. تفسير قرطبى، ج 16، ص 1؛ روح المعانى آلوسى، ج 25، ص 10؛ تفسير خازن، ج 4، ص 49؛ فتح القدير شوكانى، ج 4، ص 510.

[2]. فضائل الصحابه احمد، ج 2، ص 669، ح 1141؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 172 و 188، ح 4802؛ تفاسير طبرى، ابو حاتم، ثعلبى، بغوى، واحدى، نسفى، قرطبى، كشاف، فخر رازى، بيضاوى، ابن كثير، شوكانى، در المنثور( با 4 سند)، خزاين و بحر المحيط، مجمع الزوائد هيثمى، ج 7، ص 103 و 168؛ معجم الكبير، ج 3، ص 47، ح 2641، ج 11، ص 444، ح 12259؛ معجم الاوسط، ج 2، ص 336، ح 2155 و ج 8، ص 224، ح 8469؛ ذرية الطاهره دولابى، ج 2، ص 74، ح 121؛ معانى القرآن نحاس، ج 6، ص 307؛ شواهد التنزيل با 8 سند).


صفحه 326

النبي و أنا ابن الوصي و أنا ابن البشير و أنا ابن النذير و أنا ابن الداعي إلى الله بإذنه و أنا ابن السراج المنير و أنا من أهل البيت الذي كان جبريل ينزل إلينا و يصعد من عندنا و أنا من أهل البيت الذي أذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا و أنا من أهل البيت الذي افترض الله مودتهم على كل مسلم فقال تبارك و تعالى لنبيه صلى الله عليه وآله:قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‌ وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناًفاقتراف الحسنة مودتنا أهل البيت؛[1]وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام به شهادت رسيدند، امام حسن مجتبى عليه السلام خطبه‌اى خوانده و در آخر آن فرمودند: «ما از خاندانى هستيم كه خداوند در قرآن محبت ما را براى هر مسلمانى واجب گردانيده است؛ آن جا كه به پيامبرش فرمود: «قل لا اسألكم عليه اجراً الّا المودة فى القربى؛ بگو (اى محمد صلى الله عليه وآله به امت خويش كه) من از شما در

برابر اين كار (يعنى رسالت) چيزى جز اينكه نسبت به «القربى» مودت ودوستى نماييد طلب نمى‌نمايم.»[2]

اين خطبه به طور متواتر نقل شده است و آن را امام سجاد عليه السلام و ابو طفيل وهشت نفر ديگر در كتاب‌هاى زير روايت كرده‌اند. بزار، هيثمى و حاكم سند اين حديث را صحيح دانسته‌اند.

اين خطبه خيلى مفصل است و برخى آن را مختصر نقل كرده‌اند و اين مقدار از سخن آن حضرت را ذكر نكرده‌اند؛ زيرا امام حسن عليه السلام اين سخن را در آخر خطبه فرموده‌اند. هيثمى سه سند از اين حديث را حسن و خوب دانسته و حاكم صحيح دانسته است.

دليل ديگر:

ابوديلم مى‌گويد: « (بعد از واقعه كربلا) وقتى امام سجاد عليه السلام را به اسيرى گرفتند، آوردند نزديك دروازه دمشق (شام) نگه داشتند. مردى از اهل شام برخاست و گفت: «سپاس خدا را كه شما را به قتل رسانيد و ريشه‌تان را كند و فتنه را از ريشه بركند.» امام سجاد عليه السلام به او فرمودند: «آيا قرآن خوانده‌اى؟» گفت: «آرى.» فرمودند: «آيا آل حم را خوانده‌ايى؟» گفت: «قرآن خواندم، ولى آل حم را نخواندم.» امام فرمودند: آيا آيه‌اى «قل لا اسألكم عليه اجراً الّا المودة فى القربى» را نخوانده‌اى؟» گفت: «القربى» شما هستيد؟» امام فرمودند: «آرى.»[3]

[1]. ذرية الطاهره دولابى، ج 1، ص 74 و 78 و 79، ح 121 و 131 و 132؛ مسند بزار، ج 4، ص 179، ح 1339 تا 1341؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 172، ح 4802؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 146؛ تاريخ طبرى، ج 3، ص 164؛ معجم الاوسط، ج 2، ص 336، ح 2155، ج 8، ص 224، ح 8469؛ مسند احمد، ج 1، ص 199، ح 1719 و 1720، ج 3، ص 246 و 247؛ فضائل الصحابه احمد، ج 1، ص 548، ح 922، ح 2، ص 595 و 600، ح 1013 و 1026؛ مصنف ابن ابى‌شيبه، ج 6، ص 372، ح 32094 و 2105، ج 7، ص 499 و 502، ح 47؛ سنن الكبرى، ج 5، ص 112، ح 8408؛ خصائص نسائى، ح 23، معجم الكبير، ج 3، ص 80، ح 2717 تا 2725؛ اخبار اصفهان، ج 1، ص 70؛ مسند ابو يعلى، ج 12، ص 125، ح 6758؛ الثقات، ج 2، ص 304 و صحيح ابن حبّان، ج 15، ص 383، ح 6936؛ حلية الاولياء، ج 1، ص 65، ح 2، ص 3؛ طبقات ابن سعد، ج 3، ص 38 و 39؛ تاريخ ابن كثير، ج 7، ص 368.

[2]. سوره شورى، آيه 23.

[3]. تفسير طبرى، ج 25، ص 33؛ تفسير ثعلبى، در المنثور، ج 6، ص 7؛ تفسير ابن كثير، ج 4، ص 121.


صفحه 327

ابن تيميه و حديث «خدا ذريه فاطمه را بر آتش حرام گردانيد»

1. ابن تيميه مى‌گويد: «حديث «فاطمه ناموس خود را پاك نگه داشت وخداوند ذريه او را بر آتش حرام گردانيد» به اتفاق آگاهان به حديث كذب ودروغ است. ودروغ بودن اين حديث براى غير اهل حديث نيز ظاهر است.»[1]

اين حديث از ابن مسعود و حذيفه در كتاب‌هاى زير روايت شده است.[2]حاكم وزرقانى سند اين حديث را صحيح دانسته‌اند.

2. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «ناميده شده است (دخترم فاطمه) به اسم فاطمه به اين خاطر كه خداوند او را به همراهى ذريه و اولادش در روز قيامت از آتش دور و جدا خواهد كرد.» اين حديث از ابن مسعود و ابو هريره روايت شده است.[3]

3. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به حضرت فاطمه عليها السلام فرمودند: «خداوند تو را و هيچ يك از فرزندانت را عذاب نخواهد كرد.»[4]هيثمى و ابن حجر سند اين حديث را صحيح دانسته‌اند.

ابن تيميه و حديث «خداوند به غضب فاطمه غضب ميكند»

ابن تيميه مى‌گويد: «اما حديث «خداوند به غضب فاطمه غضب مى‌كند» در هيچ يك از كتاب‌هاى حديثى معروف ديده نشده است و اين حديث سند شناخته شده‌اى نيز ندارد، نه صحيح و نه حسن»[5]

اين حديث را نيز به مانند احاديث ديگر افراد زيادى از اهل معرفت در كتاب‌هاى خود روايت كرده‌اند كه ما به بعضى آن‌ها اشاره مى‌كنيم:

قال رسول الله صلى الله عليه وآله:

إنَّ الله يغضبُ لِغَضَبِ فاطمة ويَرْضى لِرِضاها؛[6]

پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «همانا خداوند به غضب فاطمه غضب مى‌كند و به رضايت او راضى مى‌شود.» اين حديث از اميرالمؤمنين، امام باقر و امام كاظم عليهم السلام روايت شده است.

حاكم سند اين حديث را صحيح دانسته و هيثمى و صالحى شامى حسن دانسته‌اند. پس باز هم روشن شد كه ابن تيميه به روشنى دروغ گفته است.

[1]. منهاج السنة، ج 4، ص 62..

[2]. معجم الكبير، ج 3، ص 41، ح 2625، ج 22، ص 407؛ مسند بزار، ج 5، ص 223، ح 1829؛ مسند ابويعلى، ج 4 ص 70، ص 3987؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 152؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 202؛ سنن دار قطنى، ج 5، ص 65؛ تاريخ بغداد، ج 3، ص 266؛ تهذيب الكمال، ج 35، ص 251؛ كنز العمال، ج 13، ص 108، ح 34220 و 34239؛ تاريخ ابن عساكر، ج 14، ص 174، ج 63، ص 30( با چهار سند.)

[3]. تاريخ ابن عساكر، ج 17، ص 770؛ مختصر تاريخ دمشق، ج 26، ص 286؛ صواعق المحرقه، ج 2، ص 465؛ كنز العمال، ج 12، ص 109، ح 34227.

[4]. معجم الكبير، ج 11، ص 210، ح 11685؛ صواعق المحرقه، ص 96 و 140؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 202.

[5]. منهاج السنة، ج 4، ص 248.

[6]. معجم الكبير طبرانى، ج 1، ص 108، ح 182 و ج 22، ح 401؛ الآحاد والمثانى، ج 5، ص 363، ح 2959؛ ذرية الطاهره، ص 119؛ علل دارقطنى، ج 3، ص 103، ح 305؛ شرف المصطفى خركوشى، ح 1887؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 153 و 154؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 203؛ الاصابه ابن حجر، ج 4، ص 378، ج 8، ص 265 و 266؛ اسد الغابه ابن اثير، ج 5، ص 522؛ سبل الهدى والرشاد، ج 11، ص 44؛ تهذيب التهذيب، ج 12، ص 392؛ كنز العمال، ج 13، ص 674، ح 37725.


صفحه 328

ابن تيميه و اخبار مطالبه فدك وارث‌

ابن تيميه مى‌گويد: «در حديث ثابت و متصلى دانسته نشده است كه فاطمه گفته باشد: پيامبر صلى الله عليه وآله فدك را به من بخشيد و كسى نيز بر اين مطلب براى او شهادت نداده است.»[1]

باز مى‌گويد: «هيچ كسى از مسلمين نگفته است كه شاهد بودم پيامبر صلى الله عليه وآله فدك را به فاطمه داد. من نشنيدم كه فاطمه نيز چنين ادعا كرده باشد تا اينكه بحترى چنين چيزى را (از خودش ساخت) و آورد.»[2]

باز مى‌گويد: «وقتى فاطمه طلب ارث كرد و ابوبكر به او حديث پيامبر صلى الله عليه وآله را كه گويا فرموده باشند: «ما گروه پيامبران از خود ارث نمى‌گذاريم» خبر داد تسليم شد و از درخواست خويش دست برداشت.»[3]

قبل از بحث در مورد فدك بايد به اين دروغ بزرگ ابن تيميه در مورد ارث وتسليم شدن حضرت زهرا عليها السلام مختصر اشاره كنيم و آن اين كه در صحيح بخارى و مسلم و كتب ديگر ثابت شده است، وقتى حضرت زهرا عليها السلام ارث خود را از ابوبكر طلب كردند و ابوبكر چنين حديثى نقل كرد و حضرت زهرا را از ارث منع نمود، حضرت زهرا عليها السلام بر ابوبكر غضب نمود و با ابوبكر قهر نمود و تا شهادت با ابوبكر سخن نگفت (و با وصيت حضرت زهرا عليها السلام) اميرالمؤمنين عليه السلام‌

[1]. منهاج السنة، ج 4، ص 130.

[2]. منهاج السنة، ج 4، ص 131.

[3]. منهاج السنة، ج 4، ص 234.