بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 496

عبدالوهاب) كافرتر و مشرك‌تر از آن مشركانى هستند كه پيامبر با آن‌ها جنگيد».[1](ص 103- 104).

27. شيخ مى‌گويد: «ما كافر نمى‌گوييم مگر كسى را كه دعوت حق ما به او رسيده و دليل و برهان بر او روشن شده و حجت بر او برپا شده، ولى با اين حال از روى تكبر و عناد بر عقيده خود اصرار دارد به مانند بيشتر همين كسانى كه ما امروز با آن‌ها مى‌جنگيم. چون بر شرك خود اصرار مى‌ورزند و از انجام واجبات روى گردانده و اعمال خلاف وگناه‌هان كبيره را آشكار مرتكب مى‌شوند.»[2](ص 104).

(پس بنابر اين فتواى ابن عبدالوهاب هر كه امروز نيز غير وهابى است كافر خواهد بود).

28. شيخ مى‌گويد: «اقرار كفار بر توحيد خون و مال آن‌ها را حفظ نكرد».[3](ص 106).

(منظورش اين است كه مشركان زمان پيامبر به يگانگى خداوند اقرار داشتند، ولى با اين وجود پيامبر با آن‌ها جنگيد. و اين نيز بهتان است و با حديث مسلم رسول خدا صلى الله عليه وآله كه در مقدمه اشاره شد مخالف است.)

بعد از اين ابن فرحان 25 مورد از تناقضات ابن عبدالوهاب را نقل مى‌كند كه در بعضى آن‌ها تكفير مسلمين و ابن عربى و ابن فارض و توسل كنندگان را كه در جاى‌هاى ديگر تكفير كرده انكار كرده است. (ص 108 تا 111).

[1]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 1، ص 160.

[2]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 1، ص 234.

[3]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 1، ص 145.


صفحه 497

سپس ابن فرحان 27 مورد از ديگر علماى وهابى (مانند سليمان نبيره شيخ ابن عبدالوهاب و ديگران) را از همين كتاب «درر السنية» نقل مى‌كند كه آن‌ها نيز مسلمين و مخالفين خود را كافر دانسته‌اند و در بعضى موارد خيلى تندتر از ابن عبد الوهاب تكفير كرده‌اند. (ص 113 تا 117).

ما اين‌جا به بعضى از آن موارد تند اشاره مى‌كنيم:

سليمان، نوه شيخ گفته است: «هر كه با اهل شهرش از مردم حجاز، يمن وشام موافق باشد كافر است هرچند در واقع وهابى‌ها را دوست داشته باشد و اهل شهرش را دشمن داشته باشد، ولى در ظاهر خود را موافق اهل شهرش جلوه دهد».[1](ص 13).

حميد بن عبد العزيز گفته است: «هر كه از شهر وسرزمين وهابى‌ها به شهر ديگرى مسافرت كند كافر است به خصوص اگر اعتقاد مسلمان بودن اهالى شهرهاى ديگر را نيز داشته باشد».[2](ص 113).

همو گفته است: «مكه و مدينه ديار كفر هستند واز اسلام روى گردانيده‌اند.»[3](ص 114).

همو گفته است: «هر كه اهل مكه را كافر نخواند خود كافر است».[4](ص 115).

[1]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 8، ص 121.

[2]. همان، ج 8، ص 424.

[3]. همان، ج 9، ص 285.

[4]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 9، ص 291.


صفحه 498

باز او اهل مكه، مدينه، مصر، شام، يمين، عراق، نجران، حزرموت، مومل وكردها را كافر خوانده است.[1](ص 115).

عبد الله بن عبدالرحمن گفته است: «دولت عثمانى كفارند و هر كه آن‌ها را كافر نداند خود كافر مى‌شود و معناى «لا اله الّا الله» را نفهميده است. هر كه به آن‌ها كمك كند حتماً مرتد شده است».[2](ص 114).

همو گفته است: «جهميه كافر و زنديق و به اجماع مرتد هستند.»[3]

همو گفته است: اشاعره كافرند و معناى «لا اله الّا الله» را نمى‌دانند».[4](و اين در حالى است كه اكثريت اهل سنت در عقيده اشعرى هستند).

همو گفته است: معتزله كافرند.»[5]

همو گفته است: «هر مسلمانى كه كفار و مشركين از يهود و نصارى را دوست داشته باشد و منكر شرك آن‌ها نشود و اعمال آنان را تحسين كند يا در كفر آن‌ها شك كند كافر مى‌گردد هرچند توحيد را بشناسد و به ظاهر شريعت اسلام عمل كند.»[6](ص 116).

همو گفته است: «اگر آنچه را كه گذشت فهميدى برايت روشن شد كه اكثر مردم اين زمان خيلى روشن مرتد شده‌اند».[7](ص 116).

[1]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 1، ص 380 و 385.

[2]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 10، ص 429.

[3]. همان، ج 10، ص 430.

[4]. همان، ج 1، ص 312 و 320 و 324 و 362 و 364.

[5]. درر السينه فى الكتب النجدية، ج 1، ص 357.

[6]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 15، ص 475

[7]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 15، ص 479.


صفحه 499

ابن فرحان در آخر اين بحث مى‌گويد: «اگر پرامون آنچه بيان شد دقت كنيد خواهيد ديد كه آيا چيزى براى برپايى جهاد (با مسلمين) باقى ماند كه وهابى‌ها نگفته باشند؟»

فتاواى عجيب وهابيها

ابن فرحان (در صفحه 118 تا 122) 35 فتواى علماى وهابى را از همين كتاب «درر السنيه» نقل كرده مى‌گويد: به خاطر اينكه بعضى از اين فتواها خيلى تند است من نام گوينده آن را نمى‌آوردم.»

اينك بعضى از فتاوى:

1. معلمانى كه وزارت معارف از برخى دولت‌هاى عربى به كار مى‌گيرد ملحد و زنديق (منكر خدا و كافر) هستند.»[1]

2. در باره دانشمندى كه نامش دكتر فوزى بشبيشى گفته‌اند: «او بزرگترين دعوت كننده به سوى الحاد و زنادقه است.»[2]

3. آن معلمانى كه از دولت‌هاى عربى آمده‌اند، حتماً براى جنگ با «لا اله الّا الله» كه شيخ محمد بن عبدالوهاب آورده بود آمده‌اند تا آن را از اين سرزمين ريشه‌كن كنند».[3]«همانا «لا اله الّا الله» (خدا پرستى) در آن كشورها از بين رفته است.»[4]

[1]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 16، ص 5 و 12.

[2]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 16، ص 12.

[3]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 16، ص 8.

[4]. درر السنيه فى الكتب النجدية.


صفحه 500

ابن فرحان در پاورقى مى‌گويد: «اين تكفير روشن مسلمين در كشورهايى است كه وزارت ارشاد از آن معلمان را به كار مى‌گرفت؛ مانند: مصر، سوريه، اردون، سودان، فلسطين و كشورهاى عربى مغرب و غير آن‌ها». (ص، 119).

4. بعضى از علماى وهابى تمام علوم به غير از علوم شرعى را در فتواهايشان حرام دانسته‌اند.»[1]

5. تعليمات اين زمان مقدمه است براى ملحد و منكر خدا شدن.»[2]

6. هر كه به كشورهاى همسايه براى آموزش يا تجارت يا كار ديگر برود واجب است كه از آن جا برگردد و توبه كند.»[3]

7. نصيحت بر هر مسلمان اين است كه پسر و دختر خود را به اين مدرسه‌هايى كه ظاهرش رحمت و باطنش بلاء و فتنه و نهايتش فاجرى است داخل نكند».[4]

8. باز كردن مدرسه‌هاى دخترانه مصيبت بزرگ است».[5]

9. برخى از علماى وهابى در فتواهايى بازى‌هاى فوتبال و واليبال را تحريم كرده گفته‌اند: «اين بازى‌ها از غرب آمده و در زمان خلفا و پادشاهان مسلمين‌

[1]. همان، ج 16، ص 15.

[2]. درر السنيه، ج 15، ص 489، ج 16، ص 15.

[3]. همان، ج 15، ص 462.

[4]. درر السينه فى الكتب النجدية، ج 16، ص 84.

[5]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 16، ص 78 و 83.


صفحه 501

وجود نداشت».[1]«و اين بازى تشبه به دشمنان خداست».[2]«و جز انسان‌هاى احمق ونادان كسى به آن مشغول نمى‌شود».[3]

10. تلوزيون آلت بلاء و بدترين دعوت كننده به سوى تمام زشتى‌ها وديوانگى هاست».[4]

11. پوشيدن لباس پليس حرام است چون تشبه است و هر كه به قومى خود را مانند كند از آن‌هاست. و اين لباس به لباس مشركان تشابه دارد».[5]

12. زدن پاى بر زمين كه سربازان انجام مى‌دهند تشابه و مانند به زدن پاى خر و اسب‌ها به زمين است كه وقتى حس كند كه چيزى از پشتش مى‌آيد اين كار را مى‌كند و در اين عمل مانند شدن به اين دو حيوان است».[6]

آن‌گاه ابن فرحان مى‌گويد: «اين چند نمونه‌اى است از علماى مكتب شيخ (ابن عبدالوهاب) در عصر حاضر كه غلوشان در تحريم چيزهاى مباح، بلكه چيزهاى كه ضرورى و لازم هستند خيلى روشن است». (ص 122.)

[1]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 15، ص 200 و 204.

[2]. همان، ج 15، ص 206.

[3]. همان، ج 15، ص 210 و 215.

[4]. همان، ج 15، ص 243.

[5]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 15، ص 363 و 365.

[6]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 15، ص 379.


صفحه 502

وهابيت و تكفير يكديگر

ابن فرحان مى‌گويد: «يكى از نتايج سختگيرى شيخ در تكفير اين است كه پيروانش بعد از چند سال از مرگ او يكديگر را نيز تكفير كردند و زنان يكديگر را به اسيرى گرفته‌اند».[1]

حالا به نمونه‌هايى از آن توجه نماييد:

1. شيخ عبد اللطيف بن عبدالرحمان فتوا داده و در آن از امير عبد الله بن فيصل به خاطر كمك كردنش به دولت (سنى) عثمانى بيزارى جست. وقتى امير عبد الله شهر رياض را به دست گرفت، شيخ عبد اللطيف با او بيعت كرد، ولى معتقد بود كه امير عبد الله دو مرتبه اسلام آورده (واسلام گناهان گذشته‌اش را محو مى‌كند.)[2]

2. بارى شيخ عبد اللطيف بن عبدالرحان گفت: «همانا كافر شدن امير در نزد من ثابت نشده است».[3]واين در حالى است كه قبل از آن سعود بن فيصل ولشكرش را به خاطر كمك به كفار كافر خوانده بود».[4]

ابن فرحان در پاورقى كتابش به نمونه‌هاى زيادى اشاره مى‌كند كه شيخ عبد اللطيف هر وقت با امير سعود و عبد الله مخالفت مى‌كرد جهاد بر ضد آن‌ها را شرعاً واجب مى‌دانست، ولى پس از برطرف شدن اختلاف كمك به آن‌ها را نيز شرعاً واجب مى‌دانست. (ص 123).

[1]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 8، ص 329 و ج 9، ص 22 و 23 و 33 و 35.

[2]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 9، ص 22.

[3]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 9، ص 33.

[4]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 8، ص 392.


صفحه 503

3. علماى طرفدار ملك عبد العزيز و علماى طرفدار فيصل هر كدام ديگرى را تكفير مى‌كردند.

ابن فرحان مى‌گويد: «نزد من شكى نيست كه فيصل و همراهانش خطا كردند چون به ولى امر خروج كردند. اما اين عمل كفر و خارج كننده از اسلام نيست. اما علماى طرفدار امير عبدالعزيز به كفر و مرتد شدن فيصل و گروهش حكم صادر كردند. اين فتوا از محمد بن عبداللطيف، محمد بن ابراهيم، سليمان بن سحمان، صالح بن عبدالعزيز و تمام علمايى كه به آن‌ها عرضه شد صادر گرديد».[1]آن‌ها تأكيد كردند كه در كفر و مرتد شدن آن‌ها هيچ شكى نيست و از بزرگ‌ترين دليل بر مرتد شدنشان اين است كه ادعا كرده‌اند كه آن‌ها به بيعت ابن سعود با اجبار داخل شده‌اند.»

4. ابن فرحان نمونه ديگرى را ذكر كرده و مى‌گويد: «تكفير، حتى بين خود علماى وهابى صورت گرفت. وقتى پسران امير فيصل بن تركى (عبدالله و سعود) با هم اختلاف كردند، همراه هر كدام از اين دو امير علمايى بودند و هر كدام ديگرى را كافر مى‌خواندند». (ص 63).

اين نمونه‌ها نتيجه روش ابن عبد الوهاب در گسترش دايره تكفير مسلمين است». (ص 63).

تقسيم شدن وهابيها به گروهها

ابن فرحان مى‌گويد: «همه مى‌داند كه در حال حاضر وهابى‌ها بعد از جنگ خليج (جنگ كويت) به چهار گروه تقسيم شده و بعضى از آن‌ها بعضى ديگر را

[1]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 9، ص 209.