مىدهد. بعد مىبينيم كه اين غاليان خود را از سختترين مردم در مذمت غلو وغاليان نشان مىدهند.»
شيخ گفته است: « (اين مردم همان) پيروان هوى و هوس و پندارهاى پوچ ورويگردانندگان از آنچه خدا آورده است هستند.»
ابن فرحان مىگويد: «اين همان چيزى است كه در برخى از غالىهاى ما امروز ديده مىشود. وقتى به آنها دليل شرعى بياورى به تو مىگويند: «هرچند چنين است و علما چنين مىگويند، ولى ابن تيميه و ابن قييم نظرشان چنين و چنان است». اگر عوام چنين گويند كار آسانتر است، ولى متأسفانه علما و طالبان علم چنين مىگويند». (ص، 151.)
4. شيخ گفته است: « (آنها) اعمال باطل خود را به پيامبران نسبت مىدهند.»
ابن فرحان مىگويد: «اين صفت در غلات سلفى و وهابى به گونهاى آشكارتر موجود است. زيرا عمل تكفيرى خود را به خدا و پيامبر نسبت مىدهند.» (ص 152)
5. شيخ گفته است: «تناقضشان آنجاست كه هرچند خود را به پيامبر نسبت مىدهند، ولى حديث آن حضرت را ترك مىكنند.»
ابن فرحان مىگويد: «اين نيز در بعضى از غلات ما است. وقتى به آنها بگويى كه پيامبر چنين فرموده است، مىگويند: «اما بعضى علما چنين گفتهاند و آنها بهتر از ما حديث را مىفهمند. در حالى كه اگر سخن آن علما بر ضد خودشان باشد به اين سخن مالك پناه آورده، فرياد مىزنند كه «به غير از صاحب اين قبر (يعنى پيامبر) سخن هر كس ديگرى قابل قبول و ترك است.»
6. شيخ گفته است: « (يكى از غلو مخالفان ما) سرزنش بعضى صالحين به خاطر عمل پيروانش است.»
ابن فراهان مىگويد: «اين نيز در بعضى از غلات ما (وهابىها) هست مانند سرزنششان صوفىها و شيعه را به خاطر عمل بعضى از پيروانش. حتى همين كار را نسبت به على و جعفر صادق هم انجام دادهاند. مردى از غاليان وهابى چنين گمان كرده كه على به خاطر رياست جنگيده است، نه براى دين. (اين سخن ابن تيميه است.) ديگرى گفته است: «جعفر صادق بى حياى كذاب است». عجيب است از بعضى معتدلان ما كه بر هر آن كسى كه بگويد ابن تيميه يا بهبهارى و يا شيخ محمد خطا كرده است رديه مىنويسند، ولى در برابر اين سخنان ساكت مىنشينند.» (ص 152.)
7. شيخ گفته است: «حيات دنيا آنها را (مخالفان شيخ را) مغرور كرده و گمان كردهاند كه خدا از آنها راضى است.»
ابن فرحان: «اين در برخى غلات ما نيز هست. وقتى به مخالفان خود استدلال ومىكنند مىگويند: «آيا نمىبينى كه خدا به ما نعمت مال و منسب داده است؟ .... اما اگر به غير آنها مال و منسب رسيد مىگويند: «خدا به آنها آن را داد تا در آخرت برايشان حسرتى باشد». اين صفت در نزد همهاى غلات (وهابيت) وجود دارد. اگر چيز ناپسندى به مخالفانشان رسد مىگويند: «اين عذاب خداست و آنچه در انتظار آنها (در آخرت) است بزرگتر است. (ص، 153).
8. ابن عبد الوهاب گفته است: « (مخالفانمان) مرا به تبديل و تغيير دين متهم مىكنند».
ابن فرحان مىگويد: چنين چيزى در رديههاى غلات ما روشنتر پيداست. در تمام رديههايى كه بر مخالفان خود از مسلمين مىنويسند آنها را متهم به تبديل وتغيير دين مىكنند». (ص، 156).
9. ابن عبدالوهاب: « (مخالفانمان) با چيزى كه در باره آن آگاهى ندارند، مخالفت مىورزند».
ابن فرحان مىگويد: «اين چيز به مانند جدال غلات ماست در باره تاريخ عبد الله بن سبأ و قعقاع ...». (ص، 160).
ابن فرحان در اين جا (در صفحه 150، تا 161 كتابش) 53 نمونه مىآورد كه ابن عبدالوهاب از آنها منع كرده و آنها را نشانه گمراهى و غلو مخالفان خود از مسلمين خوانده، ولى وهابىها امروزه داراى آن صفات هستند كه مفصل اين موارد را بيان كرده است. همچنين در اكثر موارد ابن فرحان مىگويد: «اين مورد در غلات ما آشكارتر است.»
ابن فرحان در جاى ديگرى از كتابش مىگويد: «ما مىبينيم كه برخى از متعصبان شيخ به راحتى اهل خطا بودن عمر، على، ابو ذر ومانند آنها را مىپذيرند، ولى حاضر نيستند بپذيرند كه كسى شيخ را اهل خطا معرفى نمايد. و اين غلو در حق صالحين است.» (ص 10).
مىگويد: «بعضى از پيروان شيخ گمان مىكنند كه او در علم يگانه زمانش بود و هر سرزمين اسلامى كه دعوت او را قبول نكردهاند سرزمين شرك و كفر بوده وعلماى آن سرزمين را جاهل و كسى كه از دين چيزى نمىداند معرفى كردهاند.
سپس ابن فرحان علماى زيادى را نام برده و در مورد برخى آنها مىگويد: «او از شيخ داناتر و كتابش هم بيشتر و مورد قبول بيشتر مسلمين بود كه هيچ كدام از آن مواردى را كه شيخ كفر و شرك خوانده است معتقد بر آن نبودند و چنين اظهار نظرى نكردهاند.» (ص 13).
مىگويد: «در زمان شيخ و پس از او كسانى از پيروانش ظاهر شدند كه در حق شيخ غلو بزرگ مىكردند و به تمام سخنان و نوشتهها و فتواهاى او و حتى حكم او در باره احاديث تعصب نشان مىدادند». آنگاه در پاورقى چند نمونه از غلو وهابىها نسبت به ابن عبدالوهاب را نقل كرده و مىگويد: «ابن عميد در كتاب تذكره[1]از شيخ در ضمن شعرى به «شيخ الوجود» تعبير كرده است. و اين سخن بزرگى است كه اگر كسى در مورد پيامبر نيز چنين سخن را بگويد، پيروان شيخ آن را انكار و گاهى هم تكفير مىكنند». (ص 14).
«خود شيخ و حتى پيروانش مسلمين را به اتهام غلو در حق صالحين مشرك وكافر خواندهاند، ولى متأسفانه بزرگترين نمونههاى اين غلو در خود پيروان شيخ وجود دارد». (ص، 14).
پيروان شيخ (وهابىها) هر كسى را كه با شيخ مخالفت كرده و يا رديه بر او نوشته است مخالف اصل اسلام مىدانند. آنها هجوم به علماى اسلام و به شهرهاى مسلمين و اتهام آنها به كفر و شرك را هيچگونه زيادهروى نمىدانند، كه اين خود پايهاى غلو است». (ص، 15).
ابن فرحان زير عنوان «غاليان از غلو منع مىكنند» مىگويد: «از عجايب اين زمان آن است كه غاليان (خود وهابىها) از غلو منع مىكنند.» (يعنى خود غلو مىكنند، ولى به ديگران تهمت غلو مىزنند.) سپس (ظاهراً با خطاب به حكومت داران) مىگويد: «اگر با جوانى كه (شماها را) تكفير مىكنند مخالف هستيد، بايد با روش ابن تيميه و ابن عبدالوهاب نيز در تكفير مسلمين مخالفت كنيد و اشتباه
[1]. تذكره، ج 1، ص 31.
آنها را در اين موضوع بيان كنيد. چون اين جوان تكفيرى اين روش را از آنها تعليم گرفتهاند. و اگر از ابن تيميه و شيخ حمايت و دفاع مىكنيد، پس لازم است كه از اين جوان تكفيرى نيز حمايت كنيد ...» (ص 22 و 23).
مىگويد: «ما شيخ را به خاطر سعى و كوششش براى خدا دوست داريم وبراى او دعا مىكنيم، اما اين ما را از گفتن خطاهاى شيخ باز نمىدارد. و اگر شيخ بر گردن ما حق داشته باشد، حق اسلام و رعايت حقوق اسلام براى ما سزاوارتر براى دفاع است». (ص 24).
آنگاه ابن فرحان مىگويد: «من اين كتاب را پيش از حادثه 11 سبتامبر (يعنى قبل از منفجر شدن دو برج بزرگ آمريكا) آماده كرده بودم و پس از آن حادثه نمىخواستم اين كتاب چاپ شود، ولى هنگامى كه ديدم وهابىهاى غالى هميشه براى بزرگداشت ابن عبدالوهاب جشنها مىگيرند (و او را پاك و دور از اشتباه مىشمارند) بر خودم لازم ديدم كه حقايق را آشكار سازم تا آنها انصاف به خرج داده و به اشتباه شيخ در حكمش به كافر دانستن مسلمين اعتراف كنند». (پاورقى، ص 28.)
ابن فرحان در آخر مقدمه كتابش مىگويد: «برخى از برادران به من چنين اشكال كردند كه من تنها به پيامبر و خاندانش (اهل بيت) صلوات مىفرستم، نه بر صحابه. (به آنها مىگويم:) اين كار به خاطر انكار فضل صحابه نيست، بلكه به اين خاطر است كه ما در هر تشهد نماز مىگوييم: «اللهم صلى على محمد و آل محمد!» همگى مىدانيم كه در نماز صلوات بر صحابه وجود ندارد، چنان كه امروز با پيروى از بدعت گذشتگانمان انجام مىدهيم. بلكه بدتر از آن حتى به صلوات فرستادن به بزرگان صحابه اكتفا نكرده با گفتن «اجمعين» نيكان و فاجران
را نيز به هم آميخته كرده و حتى به امثال وليد و معاويه كه كشنده عمار است صلوات مىفرستيم». (ص 30).
من زيدى نيستم اما
ابن فرحان مىگويد: «با مشاهدهاى سعى و كوشش ناچيز من در مورد آشكار كردن ظلم غاليان (وهابىها) عليه اهل بيت پيامبر سلفىها سعى كردند تا مرا به پيرو مذهب زيدى بودن متهم نمايند. اگر اين حق بود، حتما من اعلام مىكردم، (ولى چنين نيست.) زيدىها خيلى بهتر از غاليان سلفى در علم، تقوى، تاريخ، نسب وغيره هستند.
به هر حال زيدىها نيز داراى مذهبى هستند، مانند ديگر مذاهب كه درست هم دارند و خطا نيز دارند. آنها از جمله گروههايى هستند كه مورد ظلم غاليان سلفى (وهابىها) قرار گفتهاند. زيدىها نيز داراى علما، فضلا و زهاد بوده و خدمتهاى بزرگى در تاريخ فكرى و سياسى اسلام از خود نشان دادهاند ....
اگر آنگونه هم بود كه اين غلات مىپندارند، حتماً به مذهب مردى از فرزندان پيامبر منسوب بودم كه اهل بيت بهترين و برترينها هستند كه در تشهد هر نمازى بر آنها صلوات مىفرستيم ....
زيدىها به خصوص امام زيد بن على و نفس زكيه از بزرگان محدثين اهل سنت بوده و اكثر اهل حديث و فقه در زمانشان به يارى آنها شتافتهاند. امامانى چون ابوحنيفه، مالك و شافعى از پيروان امامان زيدى بودند و به همين خاطر بود كه خليفه عباسى منصور به ابوحنيفه زهر نوشاند. همچنين بزرگان اهل حديث وفقه مانند منصور بن معتمر، سلمه بن كهيل، ثورى، اعمش، شعبه و غير اينها (كه بيست
تا سى نفر از محدثين را نام مىبرد) به كمك و قيام مردم همراه با زيد و با پسرش براى جهاد بر ضد حاكم زمان برخاسته و از حركتشان طرفدارى كردهاند .... در كتاب «تاريخ طبرى» و «الاغانى» اصفهانى همراهى و طرفدارى اينها و ديگران ذكر گرديده است. و در بعضى آنها چنين نقل شده است كه محدثان و فقها به يارى زيدىها اجماع و اتفاق داشتند و تنها بعضىها را خارج از آن اتفاق دانستهاند.
پس اگر بخواهم به اين مذهب خود را نسبت دهم مىدهم، ولى من از قواعد اين مذهب و روش آن در جرح و تعديل و قبول روايات آگاهى ندارم. اگر به آن مذهب خودم را نسبت دهم به مذهبى خود را نسبت دادهام كه كسانى كه بهتر وداناتر از من بودند، بلكه داناتر از احمد و ابن تيميه و بن عبدالوهاب بودند خود را به آن نسبت داده و يا حد اقل از آن حمايت و يارى كردهاند. اما چنين نيست، بلكه من سنى مذهب هستم و تمام مناسك و عبادتم را طبق مذهب اهل سنت به جاى مىآورم ....
عادتاً مردم نسبت به آنچه از آن آگاهى ندارند، دشمنى مىورزند. غلات سلفى كه «زيدى» بودن را به عنوان يك عيب و عار و دشنام مىپندارند، به خاطر آن است كه از آن مذهب و رجالش هيچ آگاهى ندارند». (ص 152- 164.
ابن فرحان پس از اين بحث مىگويد: اكثر چيزهايى كه به سبب آن شيخ وپيروانش مردم را تكفير مىكنند، چيزى است كه جمهور علما مسلمين، بلكه خود حنبلىها با وجود سختگيرىهايى كه دارند، آن را جايز مىدانند؛ مانند امام احمد و ابراهيم حربى حنلبى و عبد الله بن احمد و .... به عنوان نمونه:
1. تبرك به قبر و دست كشيدن به آن را شيخ شرك اكبر دانسته است، ولى احمد بن حنبل، امام مذهب در كتاب «علل و معرفةالرجال»[1]آن را جايز دانسته است .... برخى صحابه مانند ابوايوب انصارى و ابن عمر نيز به منبر و قبر پيامبر در ميان صحابه تبرك مىجستند و كسى از صحابه به آنها انكار نكرد و اين دلالت بر اجماع سكوتى صحابه مىكند .... بحث و مناقشه در شرك اكبر قرار دادن تبرك وتوسل است؛ همانا اين عملها را صحابه از اهل بدر و بيعت رضوان انجام دادهاند و كسى از صحابه و تابعين به آنها انكار نكرده است. بنابر اين لازم مىآيد كه ابوايوب، ابن عمر و احمد را كافر بدانيد، بلكه آن دسته از صحابه را نيز كه بر اينها انكار نكردند همراه با شهادت به يگانه پرستى تنها مروان ابن حكم در زمان صحابه، تنها كسى است كه گذاشتن صورت به قبر پيامبر از جانب ابوايوب را محكوم و انكار كرد .... من خيلى از عملهايمان را مىيابم كه از بنى اميه بازمانده است، حتى مانند سختگيرىهاى اعتقادى كه از مروان رسيده و سختگيرىهاى فقهى مانند حكم دو ركعت نماز پس از عصر و اتمام حج از معاويه رهبر گروه باغى در زمان خلافت راشده ... به جا مانده است كه غلات سلفىها، از جمله غلات وهابىها قدم به قدم راه آنها را پيروى مىكنند. براى آنها رعايت عدل وحقوق انسانها و دور كردن ظلم هيچ اهميتى ندارد و هم و غم اينها در مرحله اول اين است كه بندگان خدا را به مشرك و موحد و هدايت يافته و گمراه تقسيم كردهاند .... ص 164- 167.
[1]. معرفة الرجال، ج 2، ص 493.