ب . باز آهنگ كرد سوى آسمان و وى دودى بود (ح). گفت آن را و زمين را كه بيائيد. بخوش منشى و يا بدشخوارى.
آنچه در اين دو ترجمه كاملاً مشابه، به عربى تبديل شده عبارت است از: آهنگ كرد = قصد كرد. خوش منشى = طاعت. دشخوارى = كراهت.
فَقَضَـلـهُنَّ سَبْعَ سَمَـوَاتٍ فِى يَوْمَيْنِ وَ أَوْحَى فِى كُلِّ سَمَآءٍ أَمْرَهَا وَ زَيَّنَّا السَّمَآءَ الدُّنْيَا بِمَصَـبِيحَ وَ حِفْظًا ذَ لِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ.[1]
الف . تمام كرد آن را هفت آسمان در دو روز وحى كرد هر آسمانى فرمان او بياراستم آسمان نزديك تر به چراغ ها و نگاه داشتن، آن انداختِ خداى غالب داناست.
ب . بگزارد آن هفت آسمان اندر دو روز. وحى كرد اندر هر آسمانى فرمان او بياراستم آسمان اين جهان به چراغ ها و نگاه داشتن. آن است اندازه خداى بى همتا و دانا.
در اين ترجمه ها ملاحظه مى شود كه ابوالفتوح، «بگزارد» را در مقابل فعل قَضى نپسنديده و خود «تمام كرد» آورده، دنيا را همان مؤنث اَدْنى دانسته و به نزديك تر ترجمه كرده؛ نيز دليلى نمى بيند كه العزيز بى همتا ترجمه شود، از اين رو خود كلمه «غالب» را پيشنهاد مى كند.
با نگاه ژرف مى توان ترجمه ها را با هم سنجيد و مشابهات فراوانى به دست آورد. با اين همه ترديد نيست كه شيخ در اين جا سر استقلال داشته، و يا شايد ترجمه كهن ديگرى را هم در كنار تفسير رسمى، مورد عنايت قرار مى داده كه ما هنوز كشف نكرده ايم.
حضور اين متن هاى قرن چهارمى در يك تفسير بسيار پربهاى قرن ششمى
[1]سوره فصلت، آيه ۱۲.
گويى پيوسته دانشمندان را دل نگران ساخته است. علامه شعرانى ـ كه خدايش رحمت كناد ـ شگفت زده به اين تفاوت مى نگريست و خرد و منطق محققانه به او اجازه نمى داد آن حال را برتابد. سرانجام تاب نياورد و نظرى سخت هوشمندانه،اما اندكى شتابزده ابراز داشت كه ما عينا آن را نقل مى كنيم:
ترجمه هاى فارسى تحت اللفظ آيات البته از مؤلف نيست و آن صحت و جزالت كه در عبارت وى ديده مى شود، در ترجمه ها نيست. گاه نيز غلط فاحش دارد، نه از ناسخ و كاتب، بلكه از خود مترجم هم كه بوده است.[1]
وى در دنباله سخن اشاره مى كند كه اين ترجمه ها، با آنچه ابوالفتوح در درون تفسير ترجمه كرده اختلاف فاحش دارد. ما كه در صفحات پيشين دنبال اين تفاوت گشته و نمونه هايى نيز نقل كرده ايم، مى توانيم به قطع بگوييم كه ابوالفتوح در بسيار جاى ها نيز عينا همان ترجمه را تكرار كرده، ولى ما تنها به موارد اختلاف عنايت داشته ايم. اما مرحوم شعرانى نيز خود پاسخ مسأله را در حقيقت يافته بوده است، زيرا مى گويد:
نسخه هاى قديمى از قسمتى از اين تفسير كه ترجمه داشت با نسخه مطبوع بسيار مخالف بود.
[1]روض الجنان، (تحقيق شعرانى)، ج ۱۲، ص ۲۷۴.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل ششم
وفات
ـ وفات ابوالفتوح
ـ مدفون ابوالفتوح
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
وفات ابو الفتوح رازى
مرحوم محدّث ارموى در تعليقات كتاب نقض پس از نقل اصل و ترجمه آراى تنى چند از متقدّمان نزديك به عصر ابوالفتوح و پس از آن ، درباره صاحب روض الجنان و تجليل از مقاله علاّمه قزوينى ، از قول شيخ محمّد على سهورى در عُدّة الخلف فى عدّة السلف ـ كتابى منظوم در تراجم احوال ائمه هدى عليهم السلام و علماى بزرگ شيعه اماميه ـ ، ضمن ذكر علماى قرن ششم در مورد ابوالفتوح شعرى نقل كرده كه ذكر آن در اين صفحات براى كمال اين ديباچه ضرورى مى نمايد:
{۰ وَ تَرجُمانُ الذّكرِ ذُوالاِعْزازِ اُسُّ الهُديه اَبُوالفُتوحِ الرّازى ۰}
{۰ بَحرُ الفَضائِلِ اسْتِنادُ الْكُمّلِكَنزُ المَعارِفْ الْحسينُ بنُ على ۰}
{۰ فَخْرُ المُشَكِّكينَ شيخُ الْقالَهلِلأَخْذِ مِنِ افْضالِهِ اَفْضى لَه ۰}
{۰ قَدْ سَرَقَ الْحَقّ لَهُ بِغيرِ حَقنَعَمْ ، وَ مِنْ قَبلُ اَخٌ لَهُ سَرَقْ ۰}
نكته مهم ترى كه مرحوم محدّث در تحقيق خود بدان متوجه شده ، موضوعى است كه بر روى تاريكى هاى مربوط به سال درگذشت ابوالفتوح پرتوهايى سزاوار توجّه مى افكند . اين مطلب ابتدا در مقدمه تفسير گازر ، جلاء الاذهان و جلاء الاحزان ابوالمحاسن الحسين بن الحسن الجرجانى آمده و بعد عينا در جلد نخست تعليقات نقض نقل شده است .
حاصل مطلب از اين قرار است كه ، ميرزا محمّد صادق بن محمّد صالح
آزادانى اصفهانى در كتاب شاهد صادق ، در فصل هفتاد و نهم از باب سوم ضمن ذكر سال وفات بزرگان اسلام از سال اول تا سال ۱۰۴۲ هجرى ، ذيل سال پانصد و چهلم گفته است «۵۴۰ ابوالفتوح خزاعى درگذشت» .
مرحوم محدّث اين تاريخ را سه تاريخ اجازه كه از ابوالفتوح به دست آورده ، مناقض يافته است:
نخستين اجازه را بر پشت صحيفه اوّل از نسخه اى از تفسير ابوالفتوح كه در ماه صفر ۹۸۰ به خط احمد بن شكراللّه نوشته شده به اين شرح ديده است:
«صورت اجازَةِ الشيخ المُفسّرِ ـ قُدِّسَ رَوحَهُ
ـ أَجَزتُ لِلأَجَلِّ العالِم أَلاَخَصّ الاَشرَف ... ـ اَدام اللّه تُوفيقهُ و تَسديدَهُ ـ أَن يَروِىَ عَنّى هذا الكِتابَِ مِن اَوَّلِهِ اِلى آخِرهِ عَلى الشَّرائِط المُعْتَبَرهِ فى هذا البابِ مِن اجْتِناب الغَلَطِ والتَّصحِيفِ . كَتَبهُ الحُسينُ بنُ عَلىِ بنِ مُحمّدٍ اَبُوالفُتُوحِ الرّازى ثُمَّ النّيسابُورى ثُمَّ الخُزاعىُ ، مُصَنّفُ هذا الكِتابِ ، فِى اواخِر ذِى القَعدَةِ سَنة سَبعٍ وَ أَربَعينَ وَ خَمسائةٍ حامِدا لِلّه تَعالى و مُصلّيا عَلى النَّبىِ وَ آلِه» .
اين اجازه را ابوالفتوح در اواخر ماه ذى قعده ۵۴۷ نوشته كه ظاهرا پس از پايان تأليف كتاب بوده است . مسلّم است كه اين اجازه بر پشت نسخه اى نوشته شده كه در زمان خود او نوشته شده و بايد از نسخه هاى اصيل و آغازين تفسير بوده باشد . سپس همان يادداشت بر پشت نسخه مورّخ ۹۸۰ يا نسخه دومى كه اين نسخه از روى آن استنساخ گرديده نقل شده است .
از روى اين قرينه مى توان يقين داشت كه تفسير ابوالفتوح در ۵۴۷ يا سالى چند پيش از آن به پايان رسيده و خود او نيز در اين سال در قيد حيات بوده است .
اجازه ديگر بر پشت برگ اوّل نسخه اى از رجال النجاشى ، متعلق به كتابخانه آقاى فخرالدين نصيرى امينى به شماره (۱۲۱) ثبت شده كه نسخه اى است با
تاريخ كتابت سال ۹۸۲ به خط شخصى به نام حسن بن غالب البراقى . نصّ آن اجازه به نقل از مقدمه جلد اوّل تفسير گازر به شرح زير است:
حِكايةُ ماوُجِدَ على الأصل المنقول مِنهُ هذَا الفَرعُ:
سَمِعَ هذَا الكتابَ مِنّي بقراءة من قرأ الولد النّجيب تاج الدّين ابو جعفر محمّد بن الحسين بن على بن محمّد ـ ادام اللّه توفيقه ـ وقد اجزت له روايته عنّى و رواية ما يصحّ عنده من مجموعاتى و مسموماتى على الشرط المعلوم فى ذلك من اجتناب الغلط والتّصحيف . كتبه الحسين بن على بن محمّد الخزاعى بخطّه فى شهر ربيع الأوّل سنة احدى و خمسين و خمس مائة حامدا للّه تعالى و مصلّيا على النّبى و آله و مسلّما .
و كتب هذا مالك الكتاب نجم بن محمّد بن محمّد بن محمّد بن حسن بن نجم الحسينى الشّامى السكيكىّ فى النجف الشّريف يوم الثلثا ثانى ذى الحجة الحرام خاتمة شهور سنة اثنتين و ثمانين و تسع مائة من هجرة سيد المرسلين صلى اللّه عليه و آله الطّيبين الطّاهرين .
بنابر اين سند ، ابوالفتوح در ربيع الاوّل سال ۵۵۱ زنده بوده است .
اجازه ديگر را صاحب رياض العلماء ، در حين ترجمه حال ابوالفتوح به اين عبارت نقل كرده است:
و قد رأيت الرّبع الاوّل من تفسيره هذا فى اصفهان و كانت النّسخة عتقيقة جدّا و قد كتبت فى زمانه ، و على ظهرها خطّه الشّريف و اجازته لبعض تلامذته و كان اجازته له سنة اثنتين و خمسين و خمس مائة و عبّر عن نسبه هكذا: الحسين بن على بن محمّد بن احمد الخزاعى و قد قرأها جماعة أخرى ايضا عليه و منهم ولد الشيخ أبى الفتوح هذا ايضا و خطّه الشّريف لا يخلو عن ردائه .
به گواهى اين هر سه سند ـ كه مؤيّد يكديگر نيز هست ـ ابوالفتوح قطعا پس از