بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 47

شيخ ابو على حسن بن محمّد طوسى
او فرزند شيخ ابو جعفر محمّد بن حسن طوسى ـ عليه الرحمة ـ است كه او را مفيد ثانى مى گفتند . ودر مستدرك گويد : در كتاب بشارة المصطفى معلوم مى گردد كه او در سال ۵۱۵ زنده بوده و در لسان الميزان گويد : ابو على در حدود سال پانصد از دنيا رفت . و چون ابو على سفر به ملك ايران نكرده است، بلكه در زمان پدرش در بغداد بود و پس از آن به نجف اشرف منتقل شدند، بايد شيخ ابو الفتوح در عراق خدمت او رسيده و اجازه گرفته باشد.[1]
شيخ على بن محمّد بن احمد بن حسين نيشابورى رازى
يكى ديگر از مشايخ ابوالفتوح رازى پدر اوست كه پيش تر درباره او مطالبى آورده شد . بايد گفت كه هر جا مؤلف از جدش محمّد بن احمد روايت كرده، به توسط والد خود بوده است . چنان به نظر مى رسد كه جدّ مؤلف پيش از آن كه او در خور اجازه و اخذ حديث باشد، از دنيا رفته است .
ابو محمّد عبد الرحمن بن احمد نيشابورى
درباره او ـ كه عموى پدر ابوالفتوح است ـ نيز پيش تر سخن به ميان آمد و اساتيد و تأليفات او مورد اشاره قرار گرفت .
قاضى عماد الدين ابو محمّد بن حسن بن محمّد احمد استر آبادى
استر آبادى در رى قاضى بوده است . او در معرفى خود مى گويد :
أنا قاضى القضاة عماد الدين.[2]
وى از فقهاى حنفى بوده است و علاوه بر اين كه از مشايخ ابو الفتوح بوده، از

[1]همان، ص ۹.

[2]الأربعون حديثا، ص ۶۱ .


صفحه 48

مشايخ شاگردانش منتجب الدين رازى وابن شهر آشوب هم بوده است . ابن شهر آشوب در معالم العلماء و در ضمن ترجمه نجم الدين جعفر بن نما روايت ابو الفتوح را از قاضى مذكور از احمد بن على بن قدامه (م ۴۸۶ق) از سيد مرتضى ـ رحمهم اللّه ـ نقل كرده است .
جار اللّه ابو القاسم محمود بن عمر حنفى مقزلى زمخشرى
محمود بن محمّد بن عمر، ملقّب به جار اللّه و مكنا به ابو القاسم، مولدش در زمخشر خوارزم به سال ۴۶۷هجرى بود . او فنون ادب را از ابو نصر اصفهانى و ابو منصور خارئى و على بن مظفر نيشابورى و ديگران فرا گرفت . مدتى به كرت بغداد رفت وچندى مجاورت كعبه گزيدوازآن روى اورالقب جاراللّه دادند .وفات وى به جرجانيه خوارزم در سال ۵۳۸هجرى بود . تفسير كشاف و اساس البلاغة و ربيع الابرار از اوست .
او در اول معتزلى بود و در آخر عمر به مذهب تشيع گراييد.[1]
ابوالفتوح در چند جاى تفسير خود از جمله در تفسير آيه «الَّذِى جَعَلَ لَكُم مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا» در سوره يس گويد:
شيخ ما ابو القاسم محمود عمر زمخشرى گفت ... .
چنان كه پيش تر گفته شد، معلوم نيست كه آيا زمخشرى به رى رفته و يا ابوالفتوح به بخارا رفته، ولى شاگردى او نزد زمخشرى بى شبهه است .
ابوالفتوح رازى در كلام دانشوران
دانشوران بسيارى به ستايش ابوالفتوح پرداخته و خود و آثار وى را ستوده اند . آنچه آنان در كلام خود آورده اند، تنها فرازهايى كوتاه است كه در عين كوتاهى بر جلدت قدر وى و نقاست آثارش دلالت دارند .

[1]لغت نامه دهخدا، ج ۸ ، ص ۱۱۳۷۷ .


صفحه 49

كهن ترين كلمات از آنِ دو شاگرد مبرّز او شيخ منتجب الدين رازى (م بعد از ۵۸۵ ق) و اين شهر آشوب مازندرانى (م ۵۸۸ق) است . منتجب الدين درباره او گفته است:
شيخ امام جمال الدين ابوالفتوح حسين بن على بن محمّد خزاعى رازى عالم و واعظ و مفسّر و متديّن او را تصانيفى است از آن جمله تفسير موسوم به روض الجنان [و روح الجنان] في تفسير القرآن در بيست مجلّد و روح الاحباب و روح الالباب في شرح الشهاب هر دو كتاب مزبور را من بر مؤلف آنها قرائت نموده ام.[1]
ابن شهر آشوب نيز گويد:
استاد من ابوالفتوح بن على رازى از تأليفات اوست:
روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن كه به زبان فارسى ولى عجيب (يعنى خوش آيند و مطبوع) است.[2]
همو در كتاب ديگر، ضمن بيان مشايخ خود، از ابوالفتوح رازى نام مى برد و در انتهاى همان فصل مى گويد:
ابوالفتوح روايت روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن را به من اجازه داده است.[3]
مؤلف كتاب بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض، شيخ نصير الدين عبد الجليل بن أبي الحسين بن أبي الفضل قزوينى رازى كه از هم عصران شيخ بوده، در معرفى بزرگان مذهب جعفرى و ردّ اظهار صاحب كتاب بعض فضائح الروافض در باره شيخ چنين مى نويسد:
مگر به سمع اين قايل نرسيده كه مرتضى اعلم الهدى را رضى الله عنه چهار صد

[1]فهرست منتجب الدين، به نقل از بحارالأنوار، ج ۲۵، ص ۵ .

[2]معالم العلماء، ص ۱۲۸ .

[3]مناقب، ج ۱، ص ۹ .


صفحه 50

شاگرد فاضل متبحّر بوده است دون از ديگران و خواجه ابو جعفر نيشابورى و قاضى ابو على الطوسى و رشيد على زيرك القمى، و خواجه امام ابو الفتوح عالم كه مصنّف بيست مجلّد است در تفسير قرآن و مؤلّف كتاب شرح الشهاب النبوى است كه همه طوائف اسلام بخواندن و نوشتن آن راغبندو غير اينان از متقدّمان و متأخّران كه به ذكر همه، كتاب مطوّل شود .[1]
و نيز در صفحه اى ديگر ضمن اين كه از مفسّران نام مى برد چنين اشاره مى كند:
والشيخ ابو على الطبرسى صاحب التفسير بالعربيه و خواجه امام ابوالفتوح الرازى كه بيست مجلّد تفسير قرآن تصنيف اوست كه ائمه و علماء همه طوايف طالب و راغبند آن را .[2]
همچنين در ضمن معرّفى مفسّران[3]و جاهاى ديگر، به مناسبت، از شيخ ابوالفتوح عالم رازى سخن به ميان آمده است .[4]
حمد اللّه مستوفى نيز در ضمن فصلى درباره رى از وى ياد كرده است:
و در رى اهل بيت بسيار مدفون اند و از اكابر و اولياء آسوده اند؛ چون ابراهيم خواص و كسايى از قرّاء سبعه و محمّد بن حسن فقيه و هشام و شيخ جمال الدين ابو الفتوح و جوانمرد قصاب.[5]
ملا احمد اردبيلى (م ۹۹۳ق) نيز در كتاب خود به از ابوالفتوح نام برده است:
ابن حمزه ـ عليه الرحمة ـ در كتاب ايجاز المطالب في ابراز المذاهب و در كتاب هادى الى النجاة من جميع المهلكات هر دو مى گويد كه در شهر رى

[1]النقض، ص ۵۱ ـ ۵۲ .

[2]همان، ص ۱۹۲ .

[3]همان، ص ۲۸۲ .

[4]همان، ص ۲۹۹، ۳۰۴، ۳۱۹ و ۵۶۵.

[5]نزهة القلوب، ص ۵۴ .


صفحه 51

حاضر بودم كه شيخ ابوالفتوح رازى [صاحب] تفسير به رحمت حق تعالى پيوست و به موجب وصيّتش در جوار مرقد امامزاده واجب التعظيم امامزاده عبد العظيم حسنى رحمه اللهمدفون گشت. پس به نيّت حج متوجه مكه معظّمه شدم و در وقت برگشتن، گذارم به اصفهان و محلّت چُنْبُلان و بعضى ديگر از محلات آن شهر افتاد، ديدم كه آن قدر از مردم آن ديار به زيارت شيخ ابو الفتوح عجلى شافعى اصفهانى و حافظ ابو نعيم ـ كه پدر استاد اوست ـ و شيخ يوسف بناء ـ كه جدّ شيخ ابو نُعَيم است ـ و شيخ على بن سهل و امثال ايشان ـ كه سنّى و از مشايخ وصوفيّه بوده اند ـ مى رفتند كه شيعه شهررى و نواحيش هزار يك آن به زيارت امامزاده عبدالعظيم نمى رفتند.
و مؤلف اين كتاب و محتاج به مغفرت حضرت رب الارباب، احمد اردبيلى گويد كه مرا گذار به اصفهان افتاد، ديدم كه مردم آن بلده شيخ ابوالفتوح عجلى شافعى را شيخ ابوالفتوح رازى نام كرده بودند و به اين بهانه به عادت پدران خويش قبر آن سنّى صوفى را زيارت مى كردند؛ اگر چه از مردم آن ديار امثال اين كردار دور نيست، زيرا كه ايشان پنجاه ماه زياده از ديگران نسبت به حضرت شاه ولايت ناشايست و ناسزا گفته اند و در اين زمان ـ كه مذهب شيعه به قدر قوّتى گرفته ـ ايشان همچنان مانند پدران چندان محبّتى به شاه مردان ندارند.[1]
قاضى نور اللّه شوشترى (م ۱۰۱۹ق) فصلى از كتاب مجالس المؤمنين خود را به شرح حال ابوالفتوح اختصاص داده و در آن مى گويد:
قدوة المفسّرين الشّيخ ابوالفتوح الحسين بن على بن [محمّد بن] احمد الخُزاعى الرازى رحمهم الله از اَعلام علماى تفسير و كلام و عُظماى ادبارى اَنام

[1]حديقة الشيعة، ص ۳۳۶.


صفحه 52

است از خاندان فضل و بزرگى و اولاد امجاد بُدَيل بن ورقاء الخزاعى كه از كبار صحابه و اكابر خُزاعه بوده و سابقا در مجلس طوايف مؤمنين و مجلس صحابه مخلصين شرح اخلاص بنى خُزاعه خصوصا عبد اللّه و محمّد و عبد الرحمن پسران بُديل مذكور و جان سپارى ايشان در حرب صفّين در ركاب حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مسطور گشته، و جدّ او خواجه امام ابو سعيد ـ كه مصنّف كتاب موسوم به روضة الزهراء في مناقب الزهراء است ـ از اعلام زمان خود بوده و عمّ او شيخ فاضل ابو محمّد عبدالرحمن بن احمد بن الحسين النيشابورى رحمهم الله از مشاهير روزگار است و بالجمله، مآثر فضل و مساعى جميله او در تفسير كتاب كريم و ابطال تأويلات سقيم مخالفان اثيم و تعسّفات نامستقيم مبتدعان رجيم بر همگنان مخفى نيست.
و از تفسير فارسى او ظاهر مى شود كه معاصر صاحب كشّاف بوده و بعضى از اشعار صاحب كشّاف به او رسيده، امّا كشّاف به نظر او نرسيده و اين تفسير فارسى او در رشاقت تحرير و عذوبت تقرير و دقّت نظر بى نظير است .
فخر الدين رازى اساس تفسير كبير خود را از آنجا اقتباس نموده و جهت دفع توهّم انتحال، بعضى از تشكيكات خود را بر آن افزوده، در مطاوى اين مجالس پر نور شطرى از روايات و لطائف نكات و اشارات او مسطور است و او را تفسيرى عربى هست كه در خطبه تفسير فارسى به آن اشاره نموده، اما تا غايت به نظر مطالعه فقير نرسيده[1][است] .
و شيخ عبد الجليل رازى، در بعضى از مصنّفات خود، ذكر شيخ ابوالفتوح

[1]نسخه اى از تفسير روض الجنان ـ كه ناتمام است ـ به وسيله قاضى نوراللّه شوشترى مقابله گرديده كه در كتابخانه آستان قدس رضوى نگهدارى مى شود.


صفحه 53

نموده و گفته كه خواجه امام ابو الفتوح رازى مصنف بيست مجلّد است از تفسير قرآن، و در موضعى ديگر گفته كه خواجه امام ابو الفتوح رازى بيست مجلد تفسير قرآن تفسير اوست كه ائمه و علماى همه طوائف طالب و راغب اند آن را و ظاهرا اكثر آن مجلدات از تفسير عربى او خواهد بود، زيرا كه نسخه تفسير فارسى او چهار مجلّد است كه هر كدام به قدر سى هزار بيت باشد و شايد كه هشت مجلد نيز سازند. پس باقى آن مجلدات از تفسير عربى او خواهد بود. وَفَّقَنَا اللّه ُ لِتَحصِيلهِ والاِستِفادَةِ مِنهُ بِمَنِّه وَجُودِه . از بعضى ثقات مسموع شده كه قبر شريفش در اصفهان واقع است. واللّه تَعاليه أَعْلَمُ.
مرحوم قزوينى دو اشتباه قاضى نور اللّه در اين متن را متذكر شده، مى گويد:
و مخفى نماند كه صاحب مجالس المؤمنين را در ترجمه حال مزبور دو فقره مختصر اشتباهى دست داده است:
يكى آن كه مستبعد شمرده كه تفسير فارسى صاحب ترجمه بيست مجلّد باشد و توّهم كرده كه اكثر مجلّدات آن بيست جلد شايد از تفسير عربى او بوده است، و حال آن كه شيخ منتجب الدين رازى ـ كه از تلامذه بلا واسطه مؤلف است ـ در كتاب فهرست واضحا تصريح كرده كه «تفسير او موسوم به روض الجنان [وروح الجنان] في تفسير القرآن بيست مجلّد است و او آن تفسير را نزد مؤلف آن خوانده است» . و اگر چه او ذكر نكرده كه اين تفسير موسوم به اين اسم فارسى بوده است، ولى تلميذ ديگر مؤلف، ابن شهر آشوب در كتاب معالم العلماء تصريح كرده كه «از مؤلفات صاحب ترجمه يكى روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن است و آن به زبان فارسى است، لكن خوش آيند است» و از مقايسه دو عبارت مزبورِ دو


صفحه 54

تلميذ مؤلف با يكديگر كه هر يكى مكمل ديگرى است ابدا مجال شكى و شبهه اى باقى نمى ماند كه بيست مجلّد، عدد همين تفسير فارسى فعلى او بوده است نه تفسير عربى او كه هيچ كس تا كنون بوجه من الوُجوه اثرى و نشانى از آن نديده و ظاهرا، گرچه در ديباچه تفسير خود وعده تأليف آن را داده، هيچ وقت از عالم قوّه به حيّز فعل نيامده بوده است.[1]
مرحوم ابو الفتوح رازى، خود درباره دليل فارسى بودن تفسير سخنى در مقدمه آن گفته كه در فصل آتى، به هنگام معرفى تفسير، ذكر خواهد شد و در اينجا نيازى به نقل آن نيست .
اشتباه ديگر صاحب مجالس مربوط به محل دفن ابوالفتوح است كه در فصل وفات بدان پرداخته مى شود .
ميرزا عبد اللّه افندى درباره ابوالفتوح رازى نوشته است:
ابوالفتوح، عالمى فقيه و مفسرى كامل، پيشواى مفسران و ترجمان كلام اللّه ، و معروف به شيخ ابو الفتوح رازى، مؤلف تفسير فارسى بزرگ و مشهور است .
ابوالفتوح از جمله علماى اماميه و از نامداران ايشان است . و در اصل از مدم نيشابور بوده و نياكان او از نيشابور به شهر رى عزيمت كرده اند و در آن جا اقامت گزيدند ... .
در يكى از مواضع در مدح ابو الفتوح چنين ديدم : «الشيخ الامام السعيد جمال الدين قطب الاسلام فخر العلماء شرف الدوله شمس الشريعة مفتى الشيعه ابوالفتوح ...».

[1]خاتمة الطّبع، ص ۶۲۶