بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 50

شاگرد فاضل متبحّر بوده است دون از ديگران و خواجه ابو جعفر نيشابورى و قاضى ابو على الطوسى و رشيد على زيرك القمى، و خواجه امام ابو الفتوح عالم كه مصنّف بيست مجلّد است در تفسير قرآن و مؤلّف كتاب شرح الشهاب النبوى است كه همه طوائف اسلام بخواندن و نوشتن آن راغبندو غير اينان از متقدّمان و متأخّران كه به ذكر همه، كتاب مطوّل شود .[1]
و نيز در صفحه اى ديگر ضمن اين كه از مفسّران نام مى برد چنين اشاره مى كند:
والشيخ ابو على الطبرسى صاحب التفسير بالعربيه و خواجه امام ابوالفتوح الرازى كه بيست مجلّد تفسير قرآن تصنيف اوست كه ائمه و علماء همه طوايف طالب و راغبند آن را .[2]
همچنين در ضمن معرّفى مفسّران[3]و جاهاى ديگر، به مناسبت، از شيخ ابوالفتوح عالم رازى سخن به ميان آمده است .[4]
حمد اللّه مستوفى نيز در ضمن فصلى درباره رى از وى ياد كرده است:
و در رى اهل بيت بسيار مدفون اند و از اكابر و اولياء آسوده اند؛ چون ابراهيم خواص و كسايى از قرّاء سبعه و محمّد بن حسن فقيه و هشام و شيخ جمال الدين ابو الفتوح و جوانمرد قصاب.[5]
ملا احمد اردبيلى (م ۹۹۳ق) نيز در كتاب خود به از ابوالفتوح نام برده است:
ابن حمزه ـ عليه الرحمة ـ در كتاب ايجاز المطالب في ابراز المذاهب و در كتاب هادى الى النجاة من جميع المهلكات هر دو مى گويد كه در شهر رى

[1]النقض، ص ۵۱ ـ ۵۲ .

[2]همان، ص ۱۹۲ .

[3]همان، ص ۲۸۲ .

[4]همان، ص ۲۹۹، ۳۰۴، ۳۱۹ و ۵۶۵.

[5]نزهة القلوب، ص ۵۴ .


صفحه 51

حاضر بودم كه شيخ ابوالفتوح رازى [صاحب] تفسير به رحمت حق تعالى پيوست و به موجب وصيّتش در جوار مرقد امامزاده واجب التعظيم امامزاده عبد العظيم حسنى رحمه اللهمدفون گشت. پس به نيّت حج متوجه مكه معظّمه شدم و در وقت برگشتن، گذارم به اصفهان و محلّت چُنْبُلان و بعضى ديگر از محلات آن شهر افتاد، ديدم كه آن قدر از مردم آن ديار به زيارت شيخ ابو الفتوح عجلى شافعى اصفهانى و حافظ ابو نعيم ـ كه پدر استاد اوست ـ و شيخ يوسف بناء ـ كه جدّ شيخ ابو نُعَيم است ـ و شيخ على بن سهل و امثال ايشان ـ كه سنّى و از مشايخ وصوفيّه بوده اند ـ مى رفتند كه شيعه شهررى و نواحيش هزار يك آن به زيارت امامزاده عبدالعظيم نمى رفتند.
و مؤلف اين كتاب و محتاج به مغفرت حضرت رب الارباب، احمد اردبيلى گويد كه مرا گذار به اصفهان افتاد، ديدم كه مردم آن بلده شيخ ابوالفتوح عجلى شافعى را شيخ ابوالفتوح رازى نام كرده بودند و به اين بهانه به عادت پدران خويش قبر آن سنّى صوفى را زيارت مى كردند؛ اگر چه از مردم آن ديار امثال اين كردار دور نيست، زيرا كه ايشان پنجاه ماه زياده از ديگران نسبت به حضرت شاه ولايت ناشايست و ناسزا گفته اند و در اين زمان ـ كه مذهب شيعه به قدر قوّتى گرفته ـ ايشان همچنان مانند پدران چندان محبّتى به شاه مردان ندارند.[1]
قاضى نور اللّه شوشترى (م ۱۰۱۹ق) فصلى از كتاب مجالس المؤمنين خود را به شرح حال ابوالفتوح اختصاص داده و در آن مى گويد:
قدوة المفسّرين الشّيخ ابوالفتوح الحسين بن على بن [محمّد بن] احمد الخُزاعى الرازى رحمهم الله از اَعلام علماى تفسير و كلام و عُظماى ادبارى اَنام

[1]حديقة الشيعة، ص ۳۳۶.


صفحه 52

است از خاندان فضل و بزرگى و اولاد امجاد بُدَيل بن ورقاء الخزاعى كه از كبار صحابه و اكابر خُزاعه بوده و سابقا در مجلس طوايف مؤمنين و مجلس صحابه مخلصين شرح اخلاص بنى خُزاعه خصوصا عبد اللّه و محمّد و عبد الرحمن پسران بُديل مذكور و جان سپارى ايشان در حرب صفّين در ركاب حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مسطور گشته، و جدّ او خواجه امام ابو سعيد ـ كه مصنّف كتاب موسوم به روضة الزهراء في مناقب الزهراء است ـ از اعلام زمان خود بوده و عمّ او شيخ فاضل ابو محمّد عبدالرحمن بن احمد بن الحسين النيشابورى رحمهم الله از مشاهير روزگار است و بالجمله، مآثر فضل و مساعى جميله او در تفسير كتاب كريم و ابطال تأويلات سقيم مخالفان اثيم و تعسّفات نامستقيم مبتدعان رجيم بر همگنان مخفى نيست.
و از تفسير فارسى او ظاهر مى شود كه معاصر صاحب كشّاف بوده و بعضى از اشعار صاحب كشّاف به او رسيده، امّا كشّاف به نظر او نرسيده و اين تفسير فارسى او در رشاقت تحرير و عذوبت تقرير و دقّت نظر بى نظير است .
فخر الدين رازى اساس تفسير كبير خود را از آنجا اقتباس نموده و جهت دفع توهّم انتحال، بعضى از تشكيكات خود را بر آن افزوده، در مطاوى اين مجالس پر نور شطرى از روايات و لطائف نكات و اشارات او مسطور است و او را تفسيرى عربى هست كه در خطبه تفسير فارسى به آن اشاره نموده، اما تا غايت به نظر مطالعه فقير نرسيده[1][است] .
و شيخ عبد الجليل رازى، در بعضى از مصنّفات خود، ذكر شيخ ابوالفتوح

[1]نسخه اى از تفسير روض الجنان ـ كه ناتمام است ـ به وسيله قاضى نوراللّه شوشترى مقابله گرديده كه در كتابخانه آستان قدس رضوى نگهدارى مى شود.


صفحه 53

نموده و گفته كه خواجه امام ابو الفتوح رازى مصنف بيست مجلّد است از تفسير قرآن، و در موضعى ديگر گفته كه خواجه امام ابو الفتوح رازى بيست مجلد تفسير قرآن تفسير اوست كه ائمه و علماى همه طوائف طالب و راغب اند آن را و ظاهرا اكثر آن مجلدات از تفسير عربى او خواهد بود، زيرا كه نسخه تفسير فارسى او چهار مجلّد است كه هر كدام به قدر سى هزار بيت باشد و شايد كه هشت مجلد نيز سازند. پس باقى آن مجلدات از تفسير عربى او خواهد بود. وَفَّقَنَا اللّه ُ لِتَحصِيلهِ والاِستِفادَةِ مِنهُ بِمَنِّه وَجُودِه . از بعضى ثقات مسموع شده كه قبر شريفش در اصفهان واقع است. واللّه تَعاليه أَعْلَمُ.
مرحوم قزوينى دو اشتباه قاضى نور اللّه در اين متن را متذكر شده، مى گويد:
و مخفى نماند كه صاحب مجالس المؤمنين را در ترجمه حال مزبور دو فقره مختصر اشتباهى دست داده است:
يكى آن كه مستبعد شمرده كه تفسير فارسى صاحب ترجمه بيست مجلّد باشد و توّهم كرده كه اكثر مجلّدات آن بيست جلد شايد از تفسير عربى او بوده است، و حال آن كه شيخ منتجب الدين رازى ـ كه از تلامذه بلا واسطه مؤلف است ـ در كتاب فهرست واضحا تصريح كرده كه «تفسير او موسوم به روض الجنان [وروح الجنان] في تفسير القرآن بيست مجلّد است و او آن تفسير را نزد مؤلف آن خوانده است» . و اگر چه او ذكر نكرده كه اين تفسير موسوم به اين اسم فارسى بوده است، ولى تلميذ ديگر مؤلف، ابن شهر آشوب در كتاب معالم العلماء تصريح كرده كه «از مؤلفات صاحب ترجمه يكى روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن است و آن به زبان فارسى است، لكن خوش آيند است» و از مقايسه دو عبارت مزبورِ دو


صفحه 54

تلميذ مؤلف با يكديگر كه هر يكى مكمل ديگرى است ابدا مجال شكى و شبهه اى باقى نمى ماند كه بيست مجلّد، عدد همين تفسير فارسى فعلى او بوده است نه تفسير عربى او كه هيچ كس تا كنون بوجه من الوُجوه اثرى و نشانى از آن نديده و ظاهرا، گرچه در ديباچه تفسير خود وعده تأليف آن را داده، هيچ وقت از عالم قوّه به حيّز فعل نيامده بوده است.[1]
مرحوم ابو الفتوح رازى، خود درباره دليل فارسى بودن تفسير سخنى در مقدمه آن گفته كه در فصل آتى، به هنگام معرفى تفسير، ذكر خواهد شد و در اينجا نيازى به نقل آن نيست .
اشتباه ديگر صاحب مجالس مربوط به محل دفن ابوالفتوح است كه در فصل وفات بدان پرداخته مى شود .
ميرزا عبد اللّه افندى درباره ابوالفتوح رازى نوشته است:
ابوالفتوح، عالمى فقيه و مفسرى كامل، پيشواى مفسران و ترجمان كلام اللّه ، و معروف به شيخ ابو الفتوح رازى، مؤلف تفسير فارسى بزرگ و مشهور است .
ابوالفتوح از جمله علماى اماميه و از نامداران ايشان است . و در اصل از مدم نيشابور بوده و نياكان او از نيشابور به شهر رى عزيمت كرده اند و در آن جا اقامت گزيدند ... .
در يكى از مواضع در مدح ابو الفتوح چنين ديدم : «الشيخ الامام السعيد جمال الدين قطب الاسلام فخر العلماء شرف الدوله شمس الشريعة مفتى الشيعه ابوالفتوح ...».

[1]خاتمة الطّبع، ص ۶۲۶


صفحه 55

يكى از شاگردان شيخ على كركى، در رساله اى كه به منظور اسامى مشايخ شيعه تأليف كرده بود، مى نويسد : «شيخ فقيه ابوالفتوح رازى يكى از پيشوايان به نام و از مشايخ شيعه است» .
مؤلف گويد : ابوالفتوح و فرزندش، شيخ تاج الدين محمّد، و پدرش على و جدش محمّد، و جدّ اعلايش ابوبكر احمد و عموى اعلايش شيخ عبد الرحمن ابن شيخ ابوبكر احمد همگى از مشاهير دانشوران بوده اند و از سلسله دانشوران به نام شيعه اند، و هر يك تأليفات پسنديده و تصنيفات ارزنده اى دارند ... ابوالفتوح تمايلى به تصوف داشت؛ به طورى كه از تفسير پارسى اش و شرح شهاب به دست مى آيد، گفتارى از ارباب تصوف در آنها ايراد كرده است .
ابوالفتوح از مراتب علما كمال بهره ورى را داشت و از فضيلت بسيار برخوردار بود . و از علما و مشايخ حديث، رواياتى بسيار نقل مى كرد و از همگى فضيلت ها با اطلاع بود.[1]
ابوالفتوح در برخى از علوم متداول زمان خود استاد بود و تفسير او بيانگر متجردى در نحو، قرائات، حديث، فقه، اصول فقه و تاريخ است . منتجب الدين رازى، با تعبير «الامام السعيد ترجمان كلام اللّه تعالى» ياد كرده است[2]و گفته كه او عالم، واعظ و مفسرى ديّن بوده است.[3]
در كتاب جنّة النّعيم في احوال عبد العظيم از حاجى ملا باقر واعظ طهرانى ابن ملا محمّد اسمعيل كجورى ، پس از ذكر ترجمه احوال شيخ ابو الفتوح ـ كه تماما منقول از كتاب حديقة الشيعة و مجالس المؤمنين است ـ درباره مدفن شيخ چنين نقل

[1]رياض العلماء، ج ۲، ص ۱۷۰ ـ ۱۷۳.

[2]فهرست، ص ۳ .

[3]همان، ص ۴۵ .


صفحه 56

كرده است:
دوم كسى كه از علما در رى مدفون است و بر مزار وى نهايت افتخار بايد نمود، شيخ ابوالفتوح، صاحب لاصل الاصيل، قدوة المفسّرين من اهل التنزيل والتأويل، حسين بن علىّ بن محمّد بن احمد خزاعى رازى است... و وى از كبار حضرت ولايت مآب بوده.[1]
در كتاب نقد الرجال عّلامه آقا مير مصطفى تفرشى كه در سال ۱۰۱۵ق، تأليف شده ـ آمده است:
الحسين بن علىّ بن محمّد الخزاعى الرازى جمال الدين ابو الفتوح الرازى عالم فاضل دين ثقه عين واعظ مفسّر له تصانيف منها التفسير المسمّى بروض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن عشرين مجلّدة.[2]
ميرزا محمّد بن سليمان تنكابنى در احوال حسين بن علىّ بن محمّد مى نويسد:
حسين بن علىّ بن محمّد بن احمد بن حسين بن احمد خزاعى نيشابورى رازى، شيخِ ابن شهر آشوب و شيخ منتخب الدّين است و صاحب تأليفات است؛ مانند تفسير روض الجنان در بيست مجلّد و فارسى است و فاضل نحرير مسلّم است و فخر الدّين رازى نيشابورى از مطالب او را دزديده و در تفسيرش نوشته است و او معاصر با صاحب كشّاف بوده ...».[3]
در كتاب منتهى المقال في احوال الرجال ابو على محمّد بن اسمعيل، آمده است :
الحسين بن محمّد بن احمد الخزاعى الرازى نيشابورى مضى في جده احمد بن الحسين بن احمد ما يدل على جلالته [تعق]، اقول من ذلك عن [عه]،

[1]جنّة النّعيم، ج ۴، ص ۲۸۲.

[2]نقد الرجال، ص ۱۰۸ .

[3]قصص العلماء، ص ۳۲۸ .


صفحه 57

وفيه أيضا الشيخ الامام جمال الدين ابوالفتوح الحسين بن علىّ بن محمّد بن احمد الخزاعى الرازى عالم واعظ مفسّرِ دين له تصانيف منها التفسير المسمّى بروض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن عشرون مجلّدا وروح الاحباب وروح الالباب في شرح الشهاب قرأتها عليه ويأتى في الكنى عن [ب] أيضا .[1]
كيدرى از وى با تعبير «الشيخ الامام[2]» ياد كرده است.
همچنين بر روى نسخه اى از كتاب تفسيرش، او را چنين خوانده اند:
الشيخ الأجل الاوحد الامام العالم الرئيس جمال الملة والدين قطب الإسلام والمسلمين شرف الائمة فخر العلماء مفتى الطائفة سلطان المفسرين ترجمان كلام اللّه المبين.[3]
خوانسارى نوشته است :
... كان ـ يرحمه اللّه ـ من أعدام علماء الفقه والكلام أعاظم الأدباء المهرة الاعدام، وأفاخم يلغ الناقلين لأحاديث الإسلام. صاعدا عليّا ذروة سنام للإصالة والنجابة اللتين قلّ ما يتّفق مثلهما في بيت ليس هو من أهل البيت عليهم السلام وذلك لأنّه كان من جملة أحفاد البديل بن ورقاد الخزاعى الصحابى الجليل المشهور، وبنوا خزاعة كانوا من شيعة آل محمد صلى الله عليه و آلهومحبيهم الأصفياء عن القديم.[4]
ميرزا حسين نورى در خاتمة المستدرك صفحاتى را به شرح حال او اختصاص داده و در آن از وى اين گونه ياد مى كند:
الشيخ الإمام السعيد، قدوة المفسرين، ترجمان كلام اللّه ، جمال الدين أبو

[1]منتهى المقال، ص ۱۱۲ ـ ۱۱۳ .

[2]حدائق الحقائق، ج ۳، ص ۱۲۳۳ .

[3]روض الجنان، ج ۱، ص ۶۰ .

[4]روضات الجنات، ج ۲، ص ۳۱۴ .