رساله حسنيه معروف است و مستقلاً و به ضميمه حلية المتقين به طبع رسيده، وبعضى كنيز مزبور را، از كنيزان حضرت صادق عليه السلام نوشته اند.
تهرانى در ذيل ترجمه حسنيه مى نويسد:
اين رساله كه در امامت است، ترجمه ملا ابراهيم بن ولى اللّه استر آبادى است، و در آغاز آن مى نويسد : سال ۹۵۸ هجرى كه از حج بيت اللّه بازگشت، در شهر شام در نزد يكى از سادات، به نسخه اى از «حسنيه» دست يافت، و آن را به استرآباد برد، به خواهش يكى از نيك مردان به ترجمه آن اقدام كرد.[1]
و در جاى ديگر مى نويسد :
در نسخه اى كه از آن به مطالعه ما رسيد، در آغاز آن تصريحى به نام شاه طهماسب نشده بود، و در نسخه ديگرى در آغاز آن آمده، نسخه اصل را امين ضياء الدين به ايران آورد، و در اندك وقتى شهرت يافت، پس از آن كه به اطلاع طهماسب رسيد، از وى خواست تا آن رساله را به نام وى ترجمه كند، و ممكن است ضياء الدين لقب ملا ابراهيم استر آبادى بوده باشد .
تبصرة العوام
يكى ديگر از كتاب هايى كه به ابوالفتوح منسوب است، كتاب تبصرة العوام در ملل و نحل است . افندى انتساب اين كتاب را به وى صحيح ندانسته مى گويد:
و ظاهر آن است كه، اين انتساب درست نباشد، زيرا اظهار شده است، كتاب تبصرة از آثار سيد مرتضى ثانى يا دانشورى ديگر بوده باشد . و هرگاه صحت سخن او را تصديق كنيم، بايد بگوييم مرداش تبصرة العوام ديگرى است نه آن كه از آثار سيد مرتضى بوده باشد، واين كتاب در بيست و هشت باب تدوين شده
[1]الذريعة، ج ۷، ص ۲۰.
است، و در آن به نكوهش از صوفيه پرداخته است، و اين گونه نكوهش دليل بر آن است كه تبصرة العوام از آثار ابوالفتوح نباشد: زيرا به طورى كه پيش از اين گفتيم، ابوالفتوح تمايلى به تصوف داشته است.[1]
آقا بزرگ تهرانى هم نوشته است:
تبصرة العوام و معرفة مقالات الانام، فارسى في بيان الملل و النحل وتفصيل المذاهب التى اعتنقتها طوائف الانام من الفلاسفة واصحاب الطبايع والمنجمين والمجوس والصابئين والخوارج و المعتزلة وفرق الشيعة والصوفية ومقالات العامة وعقايد الامامية وحكايات أهل الجبر و العدل وبعض شنايع بني امية وغير ذلك كلها في ستة وعشرين بابا، ذكر في اوله فهرسها للسيد صفى الدين أبي تراب المرتضى بن الداعى بن القاسم الحسينى الرازي الملقب ب «علم الهدى» كما في خطبة الكتاب وبقية نسبة مذكور في أواسطه كما حكي عن الرياض وهو أخ السيد المجتبى بن الداعى ... ان السيد المرتضى هذا كان معاصرا للغزالي الذي ولد سنة ۴۵۰ ومات سنة ۵۰۵ وجرت بينهما مناظرات ظهر السيد على الغزالي فيما، فإنه جرت العادة ببقاء احد المتعاصرين بعد الاخر بعدة سنوات إلى عشرين أو اكثر فبقى السيد المعاصر للغزالي بعده إلى حدود سنة ۵۲۵، وشاهده الشيخ منتخب الدين وقرأ عليه وأجيز منه في الرواية وألف التبصرة بعد سنة ۴۶۹ حيث أورد فيه في أواسط الباب الثامن عشر ما املاه محمّد بن زيد في هذا التاريخ بل ألفه بعد موت الغزإلى ولذا ينقل فيه عن كتبه ففى الباب السادس عشر نقل عن كتابه الميزان وفى الباب الخامس والعشرين نقل عن كتابه المستحيل وغير ذلك وبعد تأليف التبصرة فارسيا ألف كتابه العربي في الملل
[1]رياض العلماء، ج ۲، ص ۱۷۵.
الموسوم بالفصول التامة في هداية العامة كما صرح به المولى المقدس الاردبيلي وينقل عنه في كتابه حديقة الشيعة وكذا ينقل عن فصوله بعض معاصري المولى خليل القزويني الذى توفي سنة ۱۰۸۹ في كتابه مناهج اليقين و عرب الشيخ حسين بن على البطيطي تبصرة العوام كما يأتى بعنوان المعرب، وطبع التبصرة بضميمة قصص العلماء مكررا سنة ۱۳۰۴ و سنة ۱۳۱۹ ق، أوله: حمد وسپاس مرّ خداي عزوجل را. و نسبة التبصرة إلى الشيخ أبي الفتوح الرازي فاسدة، كما صرح صاحب الرياض في ترجمة أبي الفتوح وكذا نسبته إلى السيد جمال الدين المرتضى أبي عبد اللّه محمّد ابن الحسن بن الحسين الرازي كما ذكره اولاً في كشف الحجب، ثمّ قال : وقيل انه للمرتضى ابن الداعي.[1]
بر خلاف دو نظريه فوق، صاحب اعيان الشيعة به اشكالات صاحب رياض پاسخ گفته و درباره كتاب تبصرة العوام آورده است:
تبصرة العوام في معرفة مقالات الانام فارسي رأيت منه نسخة في مكتبة الشيخ فضل اللّه النوري في طهران تشتمل على ستة وعشرين بابا كتبت في الثمانمائة ونيف وقد وجد على ظهر نسخة من هذا الكتاب هذه العبارة منقولة من خط شيخ الاسلام في اصفهان ميرزا قاضى : وقد ذم الشيخ ابوالفتوح، الحسين بن منصور الحلاج في كتابه الموسوم بتبصرة العوام و قد رأيت هذا الكتاب بخطه رحمه اللّه وفي الكتاب المذكور كلام طويل في ذم الحلاج والكتاب جيد جدا وفي آخره دفع بعض الاكاذيب المسندة إلى الامامية والاحتجاج لصحة مذهبهم وفي الرياض نسب اليه بعضهم تبصرة العوام والظاهر انّه سهو لأنه من مؤلفات السيد المرتضى على ما قيل او لغيره فلعل
[1]الذريعة، ج ۳، ص ۳۱۸ ـ ۳۲۰ .
المراد غير هذا الكتاب المعروف وهذا الكتاب مرتب على ثمانية وعشرين بابا وفيه ذمّ الصوفية وهذا مما يؤيد عدم صحة نسبته اليه. (اقول) النسبة اليه صحيحة ووجود كتاب هذا الاسم للسيد المرتضى ان صح لا ينافي ذلك والصوفية الذين ذمهم هم امثال الحلاج السالك سبيل الاعوجاج فلا ينافي ميله إلى صوفية اهل العرفان وأبواب الكتاب في نسخة الّتى رأيناها ستّة وعشرون لا ثمانية وعشرون.[1]
روض الجنان و روح الجنان
تفسير ابو الفتوح رازى ـ كه در نيمه اول قرن ششم نگارش يافته ـ از تفاسير مهم شيعه[2]به شمار مى آيد كه به زبان شيرين پارسى در بيست مجلد نگاشته شده است .
سنّت تفسير نويسى به زبان درى، از دو قرن پيش از تفسير ابوالفتوح، سابقه اى درخشان داشته؛ اما ابوالفتوح اين سنّت را از جهت كيفيّت و كميّت به كمال رسانده است .
نخستين تفسير بر مذاق عامه و اهل سنّت، همان تفسيرى است كه در قرن چهارم هجرى، به فرمان منصور بن نوح سامانى و فتواى فقها و دانشمندان مارواءالنهر از زبان عربى به پارسى نغزى برگردانده شد و به تفسير طبرى نامبردار گرديد .
طبرى آملى تفسير خود را تحت عنوان جامع البيان عن تأويل آى القرآن در قرن سوم هجرى و اوايل قرن چهارم به زبان عربى نگاشته بود .
[1]اعيان الشيعة، ج ۶، ص ۱۲۶ .
[2]ظاهرا اين تفسير دومين تفسير شيعى به زبان پارسى است و نخستين تفسير شيعى، به نام لطائف التفسير از ابو نصر احمد بن حسن درواجكى است. ر. ك: ادبيات فارسى بر مبناى تأليف دستورى، ج۱، ص ۱۰۹ ـ ۱۱۱، فهرست كتب خطى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، ج۱۰، ص۱۶۲۲، ۱۶۲۵ .
پس از آن نيز تفسيرهايى مانند : تفسير پاك، تفسير معروف به كيمبريج، تفسير شُنقشى، تفسير بر عشرى از قرآن مجيد، ترجمه قرآن رى، تاج التراجم شهفور اسفراينى و تفسير سور آبادى و در آغاز سده ششم هجرى تفسير كشف الاسرار و عدّة الابرار را، خوشبختانه در دست داريم كه همچون تفسيرهاى گرانقدر «طبرى» و «ابوالفتوح» از حوادث زمانه به سلامت رهيده و به دست ما رسيده است .
پژوهشيانى كه در مورد تفسير «ابوالفتوح رازى» تحقيق كرده اند، در نامى كه مفسّرْ خود بر آن نهاده است، اختلاف نظر دارند . بعضى گفته اند: ابوالفتوح رازى اين تفسير را روح الجنان و روح الجنان ناميده است، چنان كه در بسيارى از نسخه هاى قديمى اين تفسير، اين نام وجود دارد .
ميرزا ابوالحسن شعرانى در مقدمه تفسير ابوالفتوح ـ كه با تصحيح و حواشى وى چاپ شده است ـ در اين باره چنين مى نويسد:
و روح الجنان است يعنى نسيم خوش بهشت و جان دل . و چون بى شكل و إعراب نويسيم دو كلمه مشابه باشند و در آن توهم تكرار رود و اين جناسى شيرين و صنعتى دلنشين است از صنايع بديع كه آن مرد اديب و با ذوق چنين نام عجيب براى اين تفسير عجيب برگزيده است و سليقه به كار برده نظير آن كه تأليفى ديگر كرده است در شرح شهاب الاخبار به نام روح الاحباب و روح الالباب يعنى خوشى و آسايش دوستان و جان خردها، و روح اول در نام هر دو كتاب به فتح راء است و سكون واو هم به معنى آسايش آمده است و هم به معنى باد نرم و روح دويم به ضم راء به معنى جان است و جنان اول بكسر جيم جمع جنّة و جنان دويم بفتح جيم به معنى دل و به تصرف بعض ناسخان نام تفسير در بعض كتب تصحيف شده و روض الجنان نوشتند؛ چون از لطف اين جناس بى خبر بودند و روح
الجنان را تكرار پنداشتند و اين گونه تصحيف از ناسخان بسيار اتفاق افتد كه كلمه غير مأنوس را به كلمه مأنوس تبديل مى ك د و از تكرار كلمه، هر چند لازم باشد، احتراز مى جويند و من خود از مكتوبات خويش بسيار ديده ام .
و در رجال ابو على مسمى به منتهى المقال در نام حسين بن على بن محمّد آن را روض الجنان و روح الجنان آورده است، به نقل از فهرست شيخ منتجب الدين و در باب كنى چون ذكر ابوالفتوح كرده روح الجنان و روح الجنان، به نقل از معالم العلماء ابن شهر آشوب، و در أمل الأمل همچنين به نقل از دو كتاب، و صحيح همان است كه در معالم العلماء گفته است و در فهرست شيخ منتجب الدين تصحيف راه يافته، چنان كه در بعضى نسخ آن اصلاً كلمه روح الجنان را حذف كرده و به روض الجنان اكتفا كردند و مقصود كاتب اين بوده كه لفظ جنان تكرار نشود، وظيفه اهل حديث آن است كه هر چه بينند، ـ مطابق همان نقل كنند و وظيفه اهل نظر و اجتهاد آن است كه به متقضاى قواعد تعادل و تراجيح، آن كه به نظرشان اقوى و اولى است، انتخاب نمايند و از آنچه گفتيم، سر آن كه در بعضى كتب معاصرين نام اين تفسير را روض الجنان نوشتند، معلوم شد .
تاريخ تأليف تفسير و علّت آن
درباره تاريخ تأليف تفسير اشارات صريحى در دست نيست بجز مطالبى كه در خود تفسير، در اثناى تفسير آيات، بچشم ميخورد و نام كسانى برده مى شود كه به قراين مى توان تاريخ تأليف تفسير را معلوم نمود .
مرحوم محمّد قزوينى طى بحثى مفصل آن را ميان سال هاى ۵۱۰ تا ۵۵۶ تعيين مى كند[1]؛ اما نفيسى در نقد نظر قزوينى متن اجازه اى را مورد استناد قرار مى دهد كه ابوالفتوح در ذى قعده ۵۴۷ براى روايت تفسير خود به يكى از شاگردانش داده
[1]خاتمة الطبع، ص ۶۳۱ ـ ۶۳۸ .
بوده است . به نظر نفيسى تأليف تفسير در همان سال يا يكى در سال پيش از آن به اتمام رسيده بوده است.[1]
در عين حال، براساس جديدترين پژوهش ها، تأليف نيمى از بخش نخستين كتاب، حدود چهارده سال پيش از اين تاريخ پايان يافته بوده است؛ زيرا به استناد خاتمه يكى از نسخه هاى جلد يازدهم اين تفسيرِ بيست جلدى كتابت نسخه در صفر ۵۳۳ انجام گرفته بوده است.[2]
ابوالفتوح رازى دليل تأليف تفسير را پس از ذكر شروط تفسير و مفسر قرآن اين گونه بيان مى نمايد:
پس چون جماعتى از دوستان و بزرگان از اماثل و اهل علم و تدين افتراح كردند كه در اين باب جمعى بايد كردن؛ چه اصحاب ما را تفسيرى نيست مشتمل بر اين انواع، واجب ديدم اجابت كردن ايشان و وعده دادن به دو تفسير : يكى به پارسى و ديگرى به تازى؛ جز آن كه پارسى مقدم اشد بر تازى، براى آن كه طالبان اين بيشتر بودند و فايده هر كس بدو عام تر بود.[3]
در اينجا ذكر اين نكته ضرورى است كه منابع موجود از تأليف تفسير به عربى از ابوالفتوح گزارشى به دست نمى دهند و دور مى نمايند كه وى تفسيرى نيز به عربى نوشته باشد .
ويژگى هاى تفسير ابوالفتوح
اين تفسير بزرگ، از جهات مختلف، جامع نكات بسيار مهم تفسيرى، لغوى، فقهى، روايى و كلامى است و مشتمل بر اشعار عربى و فارسى كه از شعراى بزرگ عرب در ادوار نخستين جاهليت و بعد مى باشد كه به عنوان استشهاد نقل شده است .
[1]ملاحظاتى چند درباره تفسير فارسى ابوالفتوح رازى، مهر، س ۴، ش ۷، ص ۹۷۸ ـ ۹۷۹ .
[2]روض الجنان، ج ۱، ص ۶۰ ـ ۶۱ .
[3]روض الجنان، ج ۱، ص ۲ ـ ۳.
در اين تفسير، دقايق صرفى و نحوى و اشتقاق لغات و روشنگرى هاى بسيار درباره كلام الهى ونكات قرآنى آمده است كه به راستى بازگو كردن همه آنها در اين مختصر امكان ندارد. اين كتاب ارزشمند از جهات مختلف مى تواند ميدان پژوهش اهل تحقيق قرار گيرد .
مؤلف دانشمند اين تفسير، به يقين، از تفاسير عربى قبل از خود، مانند تفسير تبيان شيخ طوسى و تفسير طبرى، سود جسته، امّا از تفسيرهاى فارسى پيش از عصر خود، كمتر اثر پذيرفته و شايد نيازى به آنها نداشته است . اما تفسير ابوالفتوح در تفسيرهاى فارسى بعد از خود مانند تفسير فارسى گازر تأليف ابوالمحاسن جرجانى و تفسير منهج الصادقين ملا فتح اللّه كاشانى تأثيرى شگرف كرده است تا بدان حد كه آثار آن در كتاب هاى مزبور به وضوح برجاست .
اين تفسير على رغم حجم زياد و مجلّدات بيست گانه از زمان تأليف تاكنون براى علاقه مندان به كلام الهى و علوم قرآنى مرتبا استنساخ مى شده و دست به دست مى گرديده است؛ چنان كه هم در كتابخانه هاى داخل و خارج نسخه هايى از دست نوشته هاى آن موجود است .
نسخه هاى سى و هشتگانه اى كه در دسترس مصحّحان طبع اخير نشر بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، قرار داشته و از داخل و خارج كشور فراهم شده و اى بسا كه نسخه هاى خطى ديگرى هم در اكناف ايران و جهان باشد كه هنوز شناسايى نشده است؛ نشانى از قبول عام اين تفسير بزرگ است.[1]
روشن نويسنده در تفسير خود چنين است كه : آيات، جدا جدا با ترجمه اى لفظ به لفظ در زير هر آيه نقل مى شود، سپس آيه را بعد از (قوله تعالى) ذكر مى كند و از جهات صرفى و نحوى و لغوى به كمك شواهد و وجوه مختلف لغت و
[1]مقدّمه مصحّحان، ج ۱، چاپ بنياد پژوهش هاى اسلامى، مشهد.