پس از آن نيز تفسيرهايى مانند : تفسير پاك، تفسير معروف به كيمبريج، تفسير شُنقشى، تفسير بر عشرى از قرآن مجيد، ترجمه قرآن رى، تاج التراجم شهفور اسفراينى و تفسير سور آبادى و در آغاز سده ششم هجرى تفسير كشف الاسرار و عدّة الابرار را، خوشبختانه در دست داريم كه همچون تفسيرهاى گرانقدر «طبرى» و «ابوالفتوح» از حوادث زمانه به سلامت رهيده و به دست ما رسيده است .
پژوهشيانى كه در مورد تفسير «ابوالفتوح رازى» تحقيق كرده اند، در نامى كه مفسّرْ خود بر آن نهاده است، اختلاف نظر دارند . بعضى گفته اند: ابوالفتوح رازى اين تفسير را روح الجنان و روح الجنان ناميده است، چنان كه در بسيارى از نسخه هاى قديمى اين تفسير، اين نام وجود دارد .
ميرزا ابوالحسن شعرانى در مقدمه تفسير ابوالفتوح ـ كه با تصحيح و حواشى وى چاپ شده است ـ در اين باره چنين مى نويسد:
و روح الجنان است يعنى نسيم خوش بهشت و جان دل . و چون بى شكل و إعراب نويسيم دو كلمه مشابه باشند و در آن توهم تكرار رود و اين جناسى شيرين و صنعتى دلنشين است از صنايع بديع كه آن مرد اديب و با ذوق چنين نام عجيب براى اين تفسير عجيب برگزيده است و سليقه به كار برده نظير آن كه تأليفى ديگر كرده است در شرح شهاب الاخبار به نام روح الاحباب و روح الالباب يعنى خوشى و آسايش دوستان و جان خردها، و روح اول در نام هر دو كتاب به فتح راء است و سكون واو هم به معنى آسايش آمده است و هم به معنى باد نرم و روح دويم به ضم راء به معنى جان است و جنان اول بكسر جيم جمع جنّة و جنان دويم بفتح جيم به معنى دل و به تصرف بعض ناسخان نام تفسير در بعض كتب تصحيف شده و روض الجنان نوشتند؛ چون از لطف اين جناس بى خبر بودند و روح
الجنان را تكرار پنداشتند و اين گونه تصحيف از ناسخان بسيار اتفاق افتد كه كلمه غير مأنوس را به كلمه مأنوس تبديل مى ك د و از تكرار كلمه، هر چند لازم باشد، احتراز مى جويند و من خود از مكتوبات خويش بسيار ديده ام .
و در رجال ابو على مسمى به منتهى المقال در نام حسين بن على بن محمّد آن را روض الجنان و روح الجنان آورده است، به نقل از فهرست شيخ منتجب الدين و در باب كنى چون ذكر ابوالفتوح كرده روح الجنان و روح الجنان، به نقل از معالم العلماء ابن شهر آشوب، و در أمل الأمل همچنين به نقل از دو كتاب، و صحيح همان است كه در معالم العلماء گفته است و در فهرست شيخ منتجب الدين تصحيف راه يافته، چنان كه در بعضى نسخ آن اصلاً كلمه روح الجنان را حذف كرده و به روض الجنان اكتفا كردند و مقصود كاتب اين بوده كه لفظ جنان تكرار نشود، وظيفه اهل حديث آن است كه هر چه بينند، ـ مطابق همان نقل كنند و وظيفه اهل نظر و اجتهاد آن است كه به متقضاى قواعد تعادل و تراجيح، آن كه به نظرشان اقوى و اولى است، انتخاب نمايند و از آنچه گفتيم، سر آن كه در بعضى كتب معاصرين نام اين تفسير را روض الجنان نوشتند، معلوم شد .
تاريخ تأليف تفسير و علّت آن
درباره تاريخ تأليف تفسير اشارات صريحى در دست نيست بجز مطالبى كه در خود تفسير، در اثناى تفسير آيات، بچشم ميخورد و نام كسانى برده مى شود كه به قراين مى توان تاريخ تأليف تفسير را معلوم نمود .
مرحوم محمّد قزوينى طى بحثى مفصل آن را ميان سال هاى ۵۱۰ تا ۵۵۶ تعيين مى كند[1]؛ اما نفيسى در نقد نظر قزوينى متن اجازه اى را مورد استناد قرار مى دهد كه ابوالفتوح در ذى قعده ۵۴۷ براى روايت تفسير خود به يكى از شاگردانش داده
[1]خاتمة الطبع، ص ۶۳۱ ـ ۶۳۸ .
بوده است . به نظر نفيسى تأليف تفسير در همان سال يا يكى در سال پيش از آن به اتمام رسيده بوده است.[1]
در عين حال، براساس جديدترين پژوهش ها، تأليف نيمى از بخش نخستين كتاب، حدود چهارده سال پيش از اين تاريخ پايان يافته بوده است؛ زيرا به استناد خاتمه يكى از نسخه هاى جلد يازدهم اين تفسيرِ بيست جلدى كتابت نسخه در صفر ۵۳۳ انجام گرفته بوده است.[2]
ابوالفتوح رازى دليل تأليف تفسير را پس از ذكر شروط تفسير و مفسر قرآن اين گونه بيان مى نمايد:
پس چون جماعتى از دوستان و بزرگان از اماثل و اهل علم و تدين افتراح كردند كه در اين باب جمعى بايد كردن؛ چه اصحاب ما را تفسيرى نيست مشتمل بر اين انواع، واجب ديدم اجابت كردن ايشان و وعده دادن به دو تفسير : يكى به پارسى و ديگرى به تازى؛ جز آن كه پارسى مقدم اشد بر تازى، براى آن كه طالبان اين بيشتر بودند و فايده هر كس بدو عام تر بود.[3]
در اينجا ذكر اين نكته ضرورى است كه منابع موجود از تأليف تفسير به عربى از ابوالفتوح گزارشى به دست نمى دهند و دور مى نمايند كه وى تفسيرى نيز به عربى نوشته باشد .
ويژگى هاى تفسير ابوالفتوح
اين تفسير بزرگ، از جهات مختلف، جامع نكات بسيار مهم تفسيرى، لغوى، فقهى، روايى و كلامى است و مشتمل بر اشعار عربى و فارسى كه از شعراى بزرگ عرب در ادوار نخستين جاهليت و بعد مى باشد كه به عنوان استشهاد نقل شده است .
[1]ملاحظاتى چند درباره تفسير فارسى ابوالفتوح رازى، مهر، س ۴، ش ۷، ص ۹۷۸ ـ ۹۷۹ .
[2]روض الجنان، ج ۱، ص ۶۰ ـ ۶۱ .
[3]روض الجنان، ج ۱، ص ۲ ـ ۳.
در اين تفسير، دقايق صرفى و نحوى و اشتقاق لغات و روشنگرى هاى بسيار درباره كلام الهى ونكات قرآنى آمده است كه به راستى بازگو كردن همه آنها در اين مختصر امكان ندارد. اين كتاب ارزشمند از جهات مختلف مى تواند ميدان پژوهش اهل تحقيق قرار گيرد .
مؤلف دانشمند اين تفسير، به يقين، از تفاسير عربى قبل از خود، مانند تفسير تبيان شيخ طوسى و تفسير طبرى، سود جسته، امّا از تفسيرهاى فارسى پيش از عصر خود، كمتر اثر پذيرفته و شايد نيازى به آنها نداشته است . اما تفسير ابوالفتوح در تفسيرهاى فارسى بعد از خود مانند تفسير فارسى گازر تأليف ابوالمحاسن جرجانى و تفسير منهج الصادقين ملا فتح اللّه كاشانى تأثيرى شگرف كرده است تا بدان حد كه آثار آن در كتاب هاى مزبور به وضوح برجاست .
اين تفسير على رغم حجم زياد و مجلّدات بيست گانه از زمان تأليف تاكنون براى علاقه مندان به كلام الهى و علوم قرآنى مرتبا استنساخ مى شده و دست به دست مى گرديده است؛ چنان كه هم در كتابخانه هاى داخل و خارج نسخه هايى از دست نوشته هاى آن موجود است .
نسخه هاى سى و هشتگانه اى كه در دسترس مصحّحان طبع اخير نشر بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، قرار داشته و از داخل و خارج كشور فراهم شده و اى بسا كه نسخه هاى خطى ديگرى هم در اكناف ايران و جهان باشد كه هنوز شناسايى نشده است؛ نشانى از قبول عام اين تفسير بزرگ است.[1]
روشن نويسنده در تفسير خود چنين است كه : آيات، جدا جدا با ترجمه اى لفظ به لفظ در زير هر آيه نقل مى شود، سپس آيه را بعد از (قوله تعالى) ذكر مى كند و از جهات صرفى و نحوى و لغوى به كمك شواهد و وجوه مختلف لغت و
[1]مقدّمه مصحّحان، ج ۱، چاپ بنياد پژوهش هاى اسلامى، مشهد.
اشتقاق به بحث مى پردازد و به نقل حديث يا قصّه و يا مطلبى به اقتضاى سخن روى مى آرود .البته در ذيل تفسير آيات، گاهى مباحث فقهى، اصولى و كلامى مطرح مى گردد كه مؤلف حق مطلب را ادا مى كند و بحث هاى مربوط به قرائات و جهات دقيق ديگر را روشن مى سازد و هيچ نكته اى بدون دليل و شاهد بيان نمى شود .
در نقل نكات تفسيرى، گاه ابوالفتوح تحت تأثير تفاسير اهل سنت واقع شده است تا حدّى كه مى توان تفسير وى را منعكس كننده آرا و نظريات علماى اهل سنّت در باب تفسير قرآن دانست . گاه در اين امر تا بدان جا پيش مى رود كه به جاى نقل اقوال و نظرهاى امامان شيعه عليهم السلام ـ كه در مجموعه هاى روايى شيعه و نيز در تفاسيرى مانند تفسير على بن ابراهيم قمى و تفسير عيّاشى نقل شده است ـ گفته هاى مفسرانى همچون قتاده، سُدّى و نظاير آنان را مورد استناد قرار مى دهد ... ودر ذيل آيات مشتمل بر احكام فقهى، به نقل فتواى فقيهان اهل سنّت اصرار دارد و با آن كه با طبرى اختلاف مذهب داشته، به نقل نظريّات طبرى و گاه نقد كلام وى توجّه خاصّى نشان مى دهد.[1]
ابوالفتوح، از جهت شيوه كار، ادامه دهنده سنّت تفسيرهاى قصصى است كه در تفسير نويسى فارسى نمونه هاى ممتازى مانند ترجمه تفسيرطبرى و تفسير سورآبادى دارد . از اين جهت ابوالفتوح به تفاسير قبل از زمان خود توجه داشته است .
از سوى ديگر، مى دانيم كه ابوالفتوح رازى واعظى برجسته و مسلّط بر كلام بوده و در منبر وعظ طبيعتا گرايشى خاص به ذكر قصص داشته كه در وعظ تأثير و مقام ويژه اى دارد .
بنابراين، تفسير روض الجنان تفسيرى است با سبك واعظانه و آنچه درباره اعتقادات كلامى و فقه بيان كرده، احتمالاً براى رعايت حال و نياز مخاطبان عامه و
[1]دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج ۶، ص ۱۱۰.
فارسى خوان بوده است، چنان كه گاهى به مشرب عرفا و صوفيه كه آنان را «اهل معانى و اهل اشارت» مى خواند، نزديك مى شود و مباحثى مانند اخلاص، توكل، ذكر، صبر، فقر و صدق را به مذاق آنان طرح مى نمايد . بدين جهات، ابوالفتوح در شيوه كار خود معتدل است و در داورى هاى خود سنجيده .
سبك تفسير
درباره سبك نگارش اين تفسير از چند جهت مى توان سخن گفت؛ امّا چون بناى كار ما در اين جا بر اختصار و اجمال است؛ تنها به برخى نكات ادبى آن مى پردازيم . لازم است نخست نظر شادروان ملك الشعراى بهار را درباره اين كتاب بياوريم و سپس به ذكر شواهد و نكات ديگر بپردازيم:
اين كتاب را نيز بايد در عداد كتب علمى اين دوره كه از نثر قديم تقليد مى شده است، قرار داد؛ زيرا در صرف و نحو و لغات و طرز جمله بندى كاملاً به كتب قرن پنجم شباهت دارد؛ و غالب سليقه هاى آن عصر در اين كتاب ديده مى شود . از آوردن فعل هاى شرطى و ترديدى و مطيعى و استمرارى با ياى مجهول و استعمال متكلّم مع الغير در فعل هاى ترديدى يا شرطى مزبور به صيغه خاصى كه فقط در قرن چهارم يا در قرن پنجم به تقليد قديم، معمول بوده است؛ مانند «كردمانى» و «ديدمانى» و «مُردمانى» و غيره كه در «بلعمى» و كتب متصوّفه و اسكندرنامه ديديم و نيز مانند اسكندرنامه پيشاوند «ها» بر سر افعال مى آورد؛ چون «ها گيرم» و «ها گرفت» و غيره و اين يادگار لهجه محلى رازى است كه در پهلوى شمالى و ولايات اطراف «رى» و «شهميرزاد» و «سنگسر» معمول بوده و هست . ديگر استعمال فعل هاى مكرّر و عدم حذف افعال به قرينه، جز به ندرت و ساير مختصّات قديم كه از تجديد ذكر آنها خوددارى مى شود .
تنها شيوه اى كه ويژه آن كتاب است، مفرد آوردن جمع مخاطب است كه در
ساير كتب اين دوره گاه به گاه با آن روبه رو مى شويم؛ ولى در اين كتاب صفحه اى از آن خالى نيست؛ مثال: «برفتند و دقيانوس را خبر دادند از احوال ايشان، او كس فرستاد و ايشان را حاضر كرد بر آن هيأت كه بودند با جامه عُبّاد روى در خاك ماليده[1][از سجده ]و چشم ها پر آبا شده، ايشان را تهديد كرد و گفت : چرا به خدمت نيامدى (= نيامديد) و براى اصنام قربانى نكردى (= نكرديد) اكنون مخيّرى (= مخيّريد) خواهى به دين من درآيى (= درآييد) و خواهى اختيار كشتنى كنى.[2]
از جهت شيوه نثر، چون تفسير ابوالفتوح رازى در نيمه اول قرن ششم هجرى نگاشته شده، دنباله شكوفايى نثر مرسل و ساده است كه در قرن چهارم و پنجم هجرى رواج داشته و قابوسنامه و ديگر كتب اين دوره بدان نثر نوشته شده اند . نثر مرسل در عين رعايت جانب فصاحت و بلاغت از ايجاز و سادگى برخوردار است؛ اما به تدريج نثر فارسى به سبك مصنوع، مشحون به موازنات و سجع ها و آوردن صنايع لفظى و معنوى نزديك مى شود و به الفاظ و عبارات و اشعار عربى و آيات و احاديث آراسته مى گردد. نوع دلپذير اين نوع نثر، كليله و دمنه بهرامشاهى و در قرن بعد، گلستان سعدى است؛ و نوع متكلّف آن مقامات حميدى و تاريخ وصّاف است .
نثر تفسير ابوالفتوح حالت بينابين دارد كه در آن هم نثر مرسل و ساده ديده مى شود، و هم آثار نثر مسجّع و حتّى متكلّف در جاى جاى آن ديده مى شود؛ امّا چون اين كتاب در باب علم تفسير است، شواهد زيادى، و گاه وبيش از حدّ از اشعار عربى در اثبات استعمال لغات در شواهد مستند آمده و بحث در مسائل فقهى و لغوى و كلامى هم در آن كم نيست؛ بويژه كه به عقيده برخى از
[1]در چاپ بنياد پژوهش ها : كالبده از سجده (ج ۱۲، ص ۳۱۵) .
[2]سبك شناسى، ج ۲، ص ۳۲۹ .
صاحب نظران نثر ابوالفتوح رازى بيشتر خطابى است.[1]آن جا كه ميدان سخن گشاده بوده است، مانند: نقل داستان ها و قصص و تاريخ، نويسنده بيشتر به نثر ساده پرداخته است. اين امر به خاطر آن است كه ابوالفتوح به وعظ و موعظت مى پرداخته و بدان گرايشى داشته است . اينك نمونه هايى از هر كدام را در همين مقدّمه نقل مى كنيم:
الف . نثر مسجّع
«سهل بن عبد اللّه گفت : تقوى آن باشد كه بپرهيزى به دل از غَفَلات، و به نفس از شهوات و به حقّ از لذّات و به جوارح از سيّآت. آن وقت كه اين كرده باشى، اميد باشد تو را به وصول دَرَجات و نجات از دَرَكات.[2]
ب . موازنه و ترصيع
«بدان كه از جمله كلمات ثناى خداى تعالى، يكى از اين كلمه «الحمد» است؛ چه در او قيدِ نعمتِ حاصل است و صيدِ نعمتِ نا آمده»[3].
نمونه ديگر
«پس به غنيمت دار تا تو را باز گذاشته اند و تو ممكّنى و تو را خير كردن ممكن است، تأخير و تقصير مكن . تا كارت روان است و بادت جَهان است و هوايت صافى است و آب به جوى تو است، پيش از آن كه آبت برود و بادت بنشيند و كارت فرو ماند ».[4]
[1]ر . ك : طبرسى و مجمع البيان، ص۲۱۱؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج ۶، ص ۱۱۰ ذيل مدخل «ابوالفتوح رازى» .
[2]روض الجنان، ج ۱، ص ۱۰۱ .
[3]همان، ج ۱، ص ۶۴ .
[4]همان، ج ۱، ص ۱۱۴ .