و اين آيه ديگر را نيز در همين مورد نازل فرمود:فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ، مَلَكٌ، إِنَّما أَنْتَ نَذِيرٌ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ[1].
شايد ترك مىكنى برخى از آنچه به تو وحى مىشود، و دلگير مىگردى از اينكه مىگويند چرا برايش گنجى نفرستادهاند يا فرشتهاى با او نيامده. تو يك پيامبر و نذير هستى خداوند عهدهدار تمام چيزها است. اين آيه ديگر را نيز نازل نمود:وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِيَ الْأَمْرُتاوَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ.
پيامبر فرمود: اينك توجه كن اى بنده خدا، آنچه اعتراض كردى من هم غذا مىخورم مثل شما و مدعى شدى كه به همين دليل شايسته پيامبرى نيستم. اين كار مربوط به خدا است.
هر كار بخواهد انجام مىدهد و هر تصميمى بخواهد مىگيرد. در كارهاى او نمىتوان خورده گرفت به تو و به هيچ كس نمىرسد كه چون و چرا كنند.
مگر نمىبينى خدا گروهى را فقير و برخى را غنى و بعضى را عزيز و برخى را ذليل و عدهاى را سالم و صحيح و برخى را مريض و بعضى را شريف و برخى را وضيع كرده، همه آنها غذا مىخورند فقرا نمىتوانند بگويند چرا ما ضعيف و ناتوانشدهايم و آنها سالم و توانا و ذليلان بگويند چرا ما ذليل و آنها عزيز شدهاند، و نه زشت صورتان بگويند چرا ما زشت و آنها را زيبا كردهاى.
اگر چنين حرفى بزنند بر خدا اعتراض نموده و در مقابل او ايستادگى كردهاند و كافر به او خواهند بود خداوند در جواب آنها خواهد گفت من فرمانروائى هستم كه پستى و بلندى و ثروت و فقر و عزت ذلت و صحت و بيمارى در اختيار من است. شما بنده منيد و جز تسليم در مقابل من و اطاعت فرمانم كارى نداريد. اگر تسليم شديد بندگان مؤمنيد و اگر امتناع ورزيديد كافر به من هستيد و گرفتار عقاب و كيفر من خواهيد شد.
بعد خداوند اين آيه را بر پيامبر اكرم6نازل كرد:
[1]هود- 14.
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ*. بگو من هم انسانى مثل شما هستم غذا مىخورم و در بشريت همانند شمايم جز اينكه خداوند مرا به پيامبرى برگزيده چنانچه بعضى را ثروتمند و برخى را تندرست و يكى را جمال مىدهد و به بعض ديگر نمىدهد نبايد انكار نبوت مرا نيز بكنيد. چون به شما اين امتياز را نبخشيده.
اما آنچه گفتى كه پادشاه روم و فرمانرواى ايران پيك و فرستادهى خود را از ثروتمندان كه داراى قصرها و خانهها و باغها و غلام و كنيزها هستند، انتخاب مىكنند و خدا از همه آنها برتر است چون اينها بنده اويند.
بايد بدانى كه اختيار در دست خدا است به دستور و عقيده و نظر تو عمل نمىكند و نه به آنچه تو صلاح بدانى بلكه هر چه او خود صلاح بداند و تصميم بگيرد انجام مىدهد و در كارهايش جاى هيچ اعتراضى نيست.
خداوند پيامبرانش را فرستاد تا مردم را به دين متمايل كنند متوجه خدا نمايند و تمام شبانهروز خود را در راه پرورش افكار با زحمت و مشقت از هيچ خدمتى فروگذارى ننمايند.
اگر داراى قصرها باشد كه درون آنها جاى بگيرد و خدمتكاران، مردم را از رسيدن به خدمت او باز دارند مگر نه اينست كه رسالت از بين مىرود و كارها به كندى مىگذرد. مگر تو خود نمىبينى وقتى پادشاهان در پشت پردههاى قصرها جاى مىگيرند چگونه فساد و كارهاى زشت شيوع پيدا مىكند دور از ديد آنها و اطلاعى هم حاصل نمىنمايند.
فرمود اى بنده خدا مرا بدون ثروت خداوند برانگيخت تا به شما قدرت و نيروى خويش را بشناساند و بدانيد كه او ياور من است و شما قدرت كشتن او را نداريد و نمىتوانيد جلوى گسترش دين او را بگيريد، اين خود مطلبى است آشكار از نيروى خدا و ضعف و ناتوانى شما.
به زودى مرا بر شما پيروز خواهد كرد. شما را مىكشم و اسير مىنمايم. مرا بر شهر و ديار شما مسلط خواهد كرد و مؤمنين فرمانرواى اين ديار مىشوند و شما و دوستانتان را قدرت مقابله نيست.
اما آنچه گفتى كه اگر پيامبر مىبودم با من فرشتهاى بود كه شما او را مشاهده مىكرديد
و او مرا تصديق مىنمود و گفتى اگر خدا بخواهد براى ما پيامبرى بفرستد از ملائكه مىفرستد نه بشرى مانند ما، بايد بدانى كه ملك و فرشته را شما نمىتوانيد با حواس خود درك كنيد چون او از جنس اين هوا است و متمثل و آشكار نيست. اگر او را مشاهده نمائيد به اين طور كه قدرت ديد شما را بيافزايند خواهيد گفت اين فرشته نيست او هم بشرى است.
چون در صورت ظهور و آشكار شدن به شكل انسان خواهد بود كه شما به آن مانوس هستيد تا سخنش را بفهميد و منظورش را درك كنيد. از كجا مىتوانيد درستى ادعاى فرشته را درك كنيد.
خداوند از ميان انسانها پيامبران را برانگيخت و در اختيارشان معجزاتى را گذاشت كه شما خود مىيابيد كسى نمىتواند مانند آن را بياورد همين عاجز بودن مردم از آوردن مانند آن معجزات، گواهى است از جانب خدا، بر صدق ادعاى انبياء.
اگر به صورت فرشته و ملك بفرستد و اين معجزات را نيز در اختيار آنها قرار بدهد كه ساير فرشتگان نمىتوانند چنين كارهائى را بكنند تا كار او براى شما معجزه باشد. مگر با چشم خود نمىبينيد كه پريدن پرنده برايش اعجازى نيست، زيرا بسيارى هستند از اين جنس كه مىپرند اگر يك آدم مثل پرندهها پريد اين كار معجزه است. خداوند كار را بر شما آسان نموده و به آسانى بر شما حجت تمام مىشود اما خودتان راه دشوارى را مىپذيريد كه حجت و دليلى هم در آن نيست.
پيامبر اكرم6فرمود اما اين كه گفتى من جن زده و ديوانهام چگونه چنين چيزى ممكن است با اينكه كاملا تشخيص مىدهيد كه من داراى تميز و تشخيص هستم و عقلى بالاتر از شما دارم. آيا از كودكى تا چهل سالگى شما سابقهاى از من داريد كه شاهد عيب و عارى باشد يا گمراهى و يا دروغ و خيانتى كرده باشم و خطائى و در گفتار و كردار و عقيدهى من سر زده باشد. ممكن است يك نفر خود را در طول چنين زمانى به نيروى خويش نگه دارد يا به نيرو و قدرت پروردگار است؟ به همين مطلب خداوند در اين آيه اشاره مىنمايد:انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا*.
نمىتوانند سابقهاى براى تو اثبات كنند با دليل جز ادعاهاى باطلى كه براى تو ابطال آن ادعاها بسيار ساده است.
سپس فرمود: اما سخن تو كه چرا اين قرآن بر يكى از دو شخصيت مكه و طائف وليد بن مغيرة و عروة بن مسعود ثقفى نازل نشد. بايد بدانى كه خداوند براى ثروت دنيا ارزشى قائل نيست مثل شما و برايش ثروت دنيا ارزش آفرين نيست چنانچه در نزد شما هست.
اگر دنيا در نزد خداوند به اندازه پر مگسى ارزش مىداشت به كافر و مخالف خود شربت آبى نمىداد.
تقسيمكننده رحمت خدا تو نيستى. اوست كه رحمت خود را به هر كس از بندگانش بخواهد مىبخشد هرگز خداوند از كسى بواسطه موقعيت و ثروتى كه دارد نمىترسد آن طور كه تو مىترسى تا به او مقام نبوت را بواسطه اين ترس ببخشد. و نه طمع در مال و موقعيت شخصى دارد چنانچه تو دارى كه بواسطه اين طمع او را به نبوت برانگيزد و نه كسى را از روى هوى و هوس دوست مىدارد مانند تو، تا موجب شود كسى را كه شايسته نيست مزيت و برترى بخشد او از روى عدالت رفتار مىكند. هرگز عالىترين مزيت دينى را نمىبخشد مگر به كسى كه در طاعت و بندگى و فرمانبردارى از همه برتر و شايستهتر باشد و نه كسى را مؤخر مىدارد در مراتب دينى مگر اينكه نافرمانتر باشد.
وقتى چنين بود ديگر توجهى به مال و موقعيت ندارد تازه اين مال و موقعيت از فضل و لطف خود اوست هيچ يك از بندگان از او طلبى ندارند تا گفته شود حالا كه به او مال و موقعيت بخشيدى بايد نبوت هم بدهى. چون هيچ كس نمىتواند خداوند را مجبور به خواست خود نمايد و نه اينكه ملزم نمايد او را به بخشيدن چيزى چون قبلا چيزى را بخشيده حالا نيز بايد ببخشد مگر مشاهده نمىكنى چگونه شخصى را غنى مىكند اما صورتى زشت مىدهد باز يكى را فقير مىنمايد با صورتى زيبا و يا شخصى را شرافت مىدهد با فقر و به ديگرى ثروت مىدهد اما با پستى و خست. اين ثروتمند نمىتواند بگويد خدايا چرا به توانگرى و ثروتم جمال و زيبائى فلانى را نيفزودى و نه شخص پست مىتواند بگويد چرا شرافت و شخصيت فلانى را به من ندادى فرمان از خدا است به هر كس هر طور بخواهد مىدهد كارهايش از روى صلاح انديشى است و تمام اين كارها صحيح و درست است.
اين آيه از قرآن همين مطلب را گوشزد مىكند:
وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍخداوند مىفرمايد:
أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَآنها رحمت پروردگارت را تقسيم مىكنند.
نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا.
ما تقسيم كردهايم گذران زندگى را بين آنها بعضى را محتاج و نيازمند بعضى ديگر يكى احتياج به مال ديگرى دارد و ديگرى احتياج به متاع و يا كار او بزرگترين پادشاهان و ثروتمندترين ثروتمندان را مىبينى به نوعى احتياج دارند به فقيرترين اشخاص يا يك متاعى دارد كه در نزد او نيست و يا از او كارى بر مىآيد كه پادشاه را قدرت انجام آن كار نيست مگر بوسيله همان شخص و يا داراى اطلاعاتى است كه او احتياج دارد اين مطلب را از همان فقير استفاده كند، آن فقير نيز نيازمند ثروت و مال آن پادشاه و ثروتمند است و پادشاه نيز محتاج علم يا نظر و شناخت آن فقير است.
پادشاه نمىتواند بگويد چرا به قدرت و امكان مالى من علم اين فقير را نيفزودى و فقير نيز نمىگويد چرا به اين علم و درايت من مال فلان ثروتمند را نيفزودى سپس خداوند مىفرمايد:
وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا[1].
بعد خداوند مىفرمايد اى محمدوَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَرحمت پروردگارت بهتر است از آنچه اينها بر هم انباشته مىكنند.
آنگاه فرمود: اما سخن تو كه گفتى ايمان نمىآورم مگر اينكه از زمين چشمهسارى خارج كنى تا آخر حرفهايت، تو با اين سخنان خود مطالبى را از محمد رسول خدا6خواستهاى كه بعضى از آنها در صورت انجام دليلى بر نبوت نيست و مقام پيامبر بالاتر از آن است كه تحت تاثير نادانى نادانان قرار گيرد و احتياج و استدلال نمايد به چيزى كه دليل نيست.
بعضى ديگر در صورت انجام، موجب هلاك تو مىشود با اينكه احتياج و استدلال با دليل و برهان براى راهنمائى مردم و ايمان آنها است نه براى كشتن و نابود كردن ايشان.
تو نابودى خود را مىخواهى خداوند مهربانتر از اينست به بندگان خود و مصالح ايشان
[1]زخرف آيه 32 بعضى را بر برخى ديگر برترى بخشيديم تا يك ديگر را به كار گمارند( و از هم استفاده برند).
را بهتر مىداند كه آنها را از بين ببرد طبق خواسته تو.
بعضى از خواستههاى تو محال و امكان ندارد. پيامبر خدا تو را آشنا مىكند و بهانههايت را از بين مىبرد و راه را بر مخالفت تو مىبندد و با استدلال تو را مجبور به تصديق نبوتش مىنمايد تا چارهاى از قبول آن نداشته باشى.
بعضى ديگر از خواستههايت دليل كه دشمنى مىورزى و عناد و تمرد دارى و دليل و برهان نمىپذيرى كسى كه چنين باشد معالجه او بوسيله عذاب خدا است كه او را در جهنم يا بوسيله شمشير دوستان خود معذب نمايد.
اينكه گفتى ايمان نمىآورم، مگر چشمهسارى جارى كنى در مكه چون سرزمين سنگلاخ و كوهستانى است و اين سرزمين را به جاى سنگ انباشته از خاك كنى و نهرها در آن جارى سازى چون ما نيازمند به چنين چيزها هستيم.
تو چنين درخواستى مىكنى با اينكه نسبت به دلائل خدا جاهلى، بگو ببينم اگر چنين كارى انجام دهم با همين كار، من پيامبر مىشوم؟ گفت نه مگر طائف كه خود در آنجا چندين باغ دارى زمينهاى سنگلاخ نداشته كه تو خود آنها را آباد كردهاى و زير كشت آوردهاى و جوى در آن جارى كردهاى. جواب داد چرا فرمود آيا غير تو ديگران نيز چنين كارهائى نكردهاند جواب داد چرا.
فرمود: تو و آنها با چنين كارى پيامبر شدهايد؟ جواب داد نه. فرمود اگر اين كار را من هم انجام بدهم دليل بر نبوتم نمىشود. آن سخن تو مثل اينست كه بگوئى: من به تو ايمان نمىآورم مگر از جاى حركت كنى و روى زمين راه بروى مثل مردم يا بگوئى مگر غذا بخورى مانند مردم.
اما اين سخن تو كه گفتى يا داراى باغى باشى از خرما و انگور كه خود بخورى و به ما نيز بدهى داراى جويها و نهرهاى جارى باشد. مگر تو و دوستانت باغهاى خرما و انگور در طائف نداريد مىخوريد و به دوستان نيز مىدهيد و جويها در ميان درختان جارى است با داشتن چنين چيزى پيامبر مىشويد؟ گفت نه.
فرمود: پس چرا چيزهائى درخواست مىكنيد از پيامبر كه در صورت انجام دليل بر صدق گفتارش نمىشود اگر خواسته شما را بپذيرد تازه دليل بر كذب اوست چون استدلال
به چيزى نموده كه دليل نيست و مردم را در راه انديشه و دين فريفته است پيامبر مقامش بالاتر و بزرگتر از چنين كارها است.
بعد فرمود: اما سخن تو كه گفتى آسمان بر سر ما سنگ ببارد چون در اين آيه تصريح شده است:
وَ إِنْ يَرَوْا كِسْفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً يَقُولُوا سَحابٌ مَرْكُومٌبا فرو ريخت آسمان نابود مىشويد و مىميريد، تو با اين تقاضا مىخواهى كه پيامبر سبب هلاك و نابوديت شود او مهربانتر از اين حرفها است. تو را نمىكشد ولى دليل و برهان برايت مىآورد، تا حجت بر تو تمام شود استدلال خدا براى اثبات نبوت پيامبر بستگى به درخواست مردم ندارد چون آنها نادانند و چيزى را مىخواهند كه صلاحشان نيست و انجام آن موجب تباهى است گاهى نيز درخواستهاى متضاد دارند كه انجام همه آنها محال است. خداوند طبيب و راهنماى شما است هرگز برنامهاى كه مستلزم محال باشد به اجرا نمىگذارد.
پيامبر اكرم6فرمود: هيچ ديدهاى طبيبى به دلخواه مريض دوا بدهد؟
آنچه براى مريض صلاح باشد انجام مىدهد. چه او بخواهد يا نخواهد. شما مريض هستيد و خداوند طبيب شما است اگر دوايش را پذيرفتيد شفا مىدهد شما را و اگر تمرد جستيد بيمارتان مىكند.
از اينها گذشته تو هيچ ديدهاى كسى بر ديگرى ادعاى حقى بنمايد حاكم و قاضى از او دليلى به دلخواه و نظر مدعى عليه بخواهد (يعنى كسى كه مثلا بدهكار است بگويد اگر فلان دليل را آورد من حقش را قبول مىكنم).
اگر چنين كارى صحيح باشد ادعا و حق هيچ كس ثابت نخواهد شد و بين مظلوم و ظالم و راستگو و دروغگو فرقى نخواهد بود.
سپس فرمود: اين سخن تو كه گفتى يا خدا را با ملائكه جلو ما حاضر كنى بطورى كه آنها را مشاهده كنيم اين درخواست تو محال است جاى هيچ شك و شبههاى نيست. خداوند كريم مانند آفريدهها نيست كه بيايد و برود و حركت كند و روبروى چيزى بايستد كه او را بياورند اين محال است. چنين چيزى از صفات بتهاى ضعيف و ناقص است كه نمىشنوند و نمىبينند و درك ندارند و براى شما و ديگرى ذرهاى سود ندارند.
مگر تو خودت در طائف باغ و بستان ندارى، و در مكه نيز داراى زمين نيستى كه نمايندگان و مامورينت كارهاى آنها را انجام مىدهند پاسخ داد چرا.
فرمود: تمام كارهاى كشاورزى و باغدارى خود به چشم مشاهده مىكنى يا نمايندگانت واسطه بين تو و كارگران هستند.
گفت: نمايندگان واسطه هستند. آيا صحيح است كارگران و خريداران به نمايندگان تو بگويند ما شما را در اين وساطت و ماموريت قبول نداريم مگر اين كه عبد الله بن اميه مخزومى را بياوريد آنچه شما ادعا مىكنيد خودمان از او بشنويم. تو اجازه مىدهى چنين چيزى را بخواهند و آيا جايز است از نظر تو اين كار.
گفت: نه.
فرمود: به نظر تو مامورين و نمايندگان تو چه بايد انجام دهند؟ مگر نه اينست كه بايد علامت و نشانه صحيحى از جانب تو بياورند كه شاهد ادعاى ايشان باشد تا آنها تصديق نمايند؟
گفت: چرا؟
حالا بگو ببينم اگر نماينده تو پس از شنيدن چنين درخواستى بيايد پيش تو و بگويد حركت كن برويم پيش اين معاملهگران و كارگران آنها گفتهاند بايد خودت بيائى پيش آنها مگر چنين كارى مخالف نظر تو نيست به آن نماينده نمىگوئى تو نماينده هستى نه صلاح انديش و دستور دهنده.
گفت: همين طور است؟
فرمود: پس چرا آنچه در مورد نمايندگان خويش تجويز نمىكنى از پيامبر خدا درخواست مىنمايى و او را پيش خدا شرمنده مىكنى كه به او امر كند و نهى نمايد؟ چنين كارى را نسبت به نمايندگان خود تجويز نمىكنى و نه راجع به كارگران و خريداران اين دليلى قاطع است براى ابطال تمام اين خواستههاى تو.
اما اين گفتهات كه يا خانهاى از طلا داشته باشى مگر نشنيدهاى كه عزيز مصر خزينههائى از طلا داشت آيا با داشتن اين خزينههاى طلا پيامبر مىشد؟
جواب داد: نه.