ستمگران گفت درست است يا محمد،6من گواهى مىدهم به لا اله الا الله و اينكه تو بنده و پيامبر او و خاتم پيامبران و پيشواى متقين و رسول رب العالمينى پس از اسلام آوردن نوشتهاى سفيد خارج كرد كه در آن تمام گفتار پيامبر اكرم6نوشته بود و گفت يا رسول قسم به آن كسى كه تو را به حق مبعوث نموده اين مطالب را نسخهبردارى نكردهام مگر از الواحى كه خدا براى موسى بن عمران نوشته بود در تورات فضيلت تو را خواندم بطورى كه به شك افتادم. چهل سال است كه نام تو را از تورات محو مىكنم و پيوسته مىبينم باز نوشته است در تورات خواندم كه اين مسائل را جز تو بيرون نمىآورد و در آن ساعتى كه اين مسائل به تو عرضه مىشود جبرئيل طرف راست و ميكائيل طرف چپ و وصيت در مقابل تو است.
پيامبر اكرم6فرمود راست مىگوئى اين جبرئيل طرف راست و ميكائيل طرف چپ و وصيم على بن ابى طالب است در مقابل من يهودى ايمان آورد و نيكو ايمانى پيدا كرد.
اين خبر در امالى و علل الشرائع و اختصاص نيز نقل شده.
توضيح: شرح اين خبر در ابواب مناسب آن خواهد آمد.
6- علل الشرائع- وهب يمانى گفت مردى يهودى پيش پيامبر اكرم6آمده گفت آيا تو در ام الكتاب پيامبر بودهاى قبل از بوجود آمدن خود؟ فرمود آرى و اين اصحاب مؤمن تو ثبت شده است نامشان با تو قبل از بوجود آمدن؟ فرمود آرى. گفت چه شد كه شما موقع تولد زبان به حكمت نگشودى چنانچه عيسى زبان گشود با اينكه تو قبل از آن پيامبر بودى.
پيامبر اكرم6فرمود وضع من مانند عيسى نيست او را خداوند از مادر بدون پدر آفريد چنانچه آدم را بدون پدر و مادر آفريد اگر عيسى هنگام ولادت زبان به حكمت نمىگشود مادرش در مقابل مردم عذرى نداشت كه او را بدون پدر زائيده بود و او را مورد مؤاخذه قرار مىدادند چنانچه ساير زنان پاكدامن را بازخواست مىكردند. سخن او باعث عذر مادرش گرديد.
توضيح: شايد منظور يهودى سخن گفتن پيامبر در مقابل مردم بود. بهمين جهت پيامبر اكرم6سخن گفتن خود را براى خويشاوندان نزديك خويش ذكر نكرد و يا اظهار نكردن براى آن بوده كه اثباتش براى سائل با انكارى كه داشت ممكن نبوده.
7- علل الشرائع- انس بن مالك گفت عبد الله بن سلام شنيد كه پيامبر اكرم6آمده است او در سرزمين يحترث بود خدمت پيامبر اكرم6رسيد و گفت من سه سؤال از شما مىكنم كه جز پيامبر يا وصى او كسى نمىداند. اولين نشانه قيامت چيست و اولين خوراك بهشتيان چه خواهد بود و چه چيز موجب كشش فرزند به پدر و مادرش مىشود.
فرمود جبرئيل به من خبر داد لحظهاى پيش. عبد الله بن سلام گفت جبرئيل به تو خبر داده فرمود آرى گفت او دشمن يهودان است بين ملائكه بعد اين آيه را قرائت نمودقُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِاما اولين نشانه قيامت آتشى است كه محشور مىشوند مردم از مشرق به مغرب اما اول غذائى كه اهل بهشت مىخورند كبد ماهى است و وقتى آب مرد بر زن افزون شود فرزند شبيه پدر مىشود. عبد الله بن سلام گفت:
اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انك رسول الله و گفت يهودان مردمانى حيرانند اگر بدانند من مسلمان شدهام مرا نسبت به نادانى مىدهند يهودان خدمت پيامبر اكرم آمدند فرمود عبد الله بن سلام چگونه شخصى است گفتند بهترين ما است و سرور و سيد ما است فرمود اگر مسلمان شده باشد گفتند به خدا پناه مىبريم از اين كار.
عبد الله بن سلام پيش آنها آمد در حالى كه مىگفت اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله گفتند او بدترين ما است و خانواده او بدند و از او جدا شدند به پيامبر اكرم6عرض كرد اين بود همان مطلبى كه من از آن مىترسيدم.
8- علل الشرائع- يزيد بن سلام از پيامبر اكرم6سؤال كرد چرا قرآن را فرقان ناميدهاند فرمود زيرا آيات و سورههاى آن متفرق است و به صورت الواح نازل نشده ولى ساير كتب از قبيل صحف و تورات و انجيل و زبور تمام آنها در الواح و اوراق نازل شده است. گفت چرا خورشيد و ماه در نور با هم مساوى نيستند فرمود وقتى خداوند آن دو را آفريد اطاعت نمودند و هيچ مخالفتى ننمودند.
خداوند به جبرئيل دستور داد نور ماه را از بين ببرد جبرئيل نور ماه را محو كرد در روى قمر خطهاى سياهى بر اثر همين محو نور باقيمانده اگر ماه بهمان صورت خود مانند خورشيد به جاى مىماند و نورش محو نمىگرديد شب از روز و روز از شب تمييز داده نمىشد و نه روزهدار مىدانست چقدر روزه گرفته و تاريخ ماه و سال نيز معلوم نمىشد و اين آيه در همين مورد استوَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ
مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسابَ.
گفت صحيح است بفرمائيد چرا شب را ليل گفتهاند. فرمود زيرا مردان در پناه و كنار زنان قرار مىگيرند و خداوند شب را موقع الفت و پوشش قرار داده و اين آيه همان مطلب را مىفرمايدوَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً.
گفت صحيح است بفرمائيد چرا ستارهها كوچك و بزرگ ديده مىشوند و حال اينكه مقدار آنها مساوى است فرمود زيرا بين ستارهها و آسمان دنيا درياهائى است كه باد امواج آن را به حركت در مىآورد و به همين جهت كوچك و بزرگ ديده مىشود و مقدار ستارگان همه مساوى هستند. گفت بفرمائيد چرا دنيا را دنيا ناميدهاند فرمود زيرا دنيا پست است آفريده شده بىارزشتر از آخرت اگر با آخرت خلق مىشد اهل آن فانى نمىشد.
گفت بفرمائيد چرا به قيامت قيامت مىگويند فرمود زيرا در قيامت مردم قيام براى حساب مىكنند گفت چرا آخرت را آخرت ناميدهاند فرمود چون آخرت در آخر مىآيد بعد از دنيا سالهايش وصف ناشدنى است و روزهايش ناشمردنى و اهل آن نخواهند مرد.
گفت راست مىگوئى يا محمد. بگو ببينم اولين روزى را كه خدا آفريد كدام روز بود فرمود روز يك شنبه گفت چرا يك شنبه ناميده شد فرمود چون يكى است و محدود است گفت دوشنبه چرا فرمود چون روز دوم دنيا بود گفت سه شنبه جواب داد او روز سوم پرسيد چهارشنبه فرمود روز چهارم بود گفت پنج شنبه فرمود پنجمين روز دنيا بود و همان روز انيس است كه ابليس در آن روز مورد لعنت قرار گرفت و ادريس را بلند نمود گفت جمعه چرا به اين نام اختصاص يافت فرمود آن روزى است كه مردم در آن جمع مىشوندوَ ذلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌروز شاهد و مشهود است گفت شنبه را بفرمائيد فرمود روز آسوده شدن و تمام گرديدن است و اين آيه در قرآن شاهد آن استوَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍروز يك شنبه خلقت آسمان و زمين شروع شد و روز جمعه اتمام يافت و شنبه روز فراغت و تمام شدن كار است.
گفت راست مىفرمائيد بفرمائيد چرا آدم را آدم ناميدهاند فرمود زيرا از گل زمين و اديم آن آفريده شده گفت پس آدم از همه نوع گل آفريده شده يا از يك نوع. فرمود از همه نوع، اگر از يك نوع آفريده شده بود مردم، هم را نمىشناختند و به يك شكل بودند گفت شبيهى در دنيا دارند فرمود در خاك رنگ سفيد و سبز و زرد و تيره و قرمز و آبى وجود دارد و در آن
طعم شيرين و شور و درشت و نرم و رنگ نزديك به زرد هست بهمين جهت در ميان مردم نرمخو و درشتخو و سفيد و زرد و قرمز پوست و زرد پوست و سياه وجود دارد مطابق رنگهاى خاك.
گفت بفرمائيد آدم از حوا آفريده شد يا حوا از آدم فرمود نه حوا از آدم اگر آدم از حوا آفريده مىشد طلاق بدست زنان قرار مىگرفت نه بدست مردان گفت از همه آدم خلق شد يا از يك قسمت او فرمود از يك قسمت بدنش اگر از همه او آفريده شده بود قصاص نيز در زنان جايز بود مانند مردان گفت از ظاهر آدم آفريده شد يا از باطنش فرمود از باطن او اگر از ظاهر آدم آفريده شده بود زنان نيز مانند مردان مىتوانستند آشكارا و ظاهر باشند بهمين جهت آنها پوشيدهاند گفت از طرف راست يا چپ او بود. فرمود از طرف چپ اگر از طرف راست مىبود مقدار سهم ارث زن هم برابر مرد مىشد. بهمين جهت مرد دو برابر زن ارث مىبرد و شهادت دو زن مساوى با شهادت يك مرد است گفت پس از كجا خلق شد فرمود از گلى كه اضافه مانده بود از پهلوى چپ آدم.
گفت راست مىفرمائيد بگوئيد چرا نام بيت المقدس را روى آن سرزمين گذاشتهاند.
فرمود چون در آن سرزمين روحها مقدس شدهاند و ملائكه برگزيده گرديده و خداوند با موسى در آنجا صحبت كرد پرسيد چرا بهشت جنت نام دارد فرمود زيرا بهشت مستور و پوشيده از مردم است و خوب و پاك است و در نزد خدا يادآورى بهشت پسنديده است.
9- صدوق از شهر بن حوشب نقل كرد كه گفت وقتى پيامبر اكرم6وارد مدينه شد گروهى از يهود خدمت ايشان رسيدند و گفتند ما مىخواهيم از چهار چيز سؤال كنيم اگر جواب ما را دادى تو را تصديق خواهيم كرد و به تو ايمان مىآوريم فرمود در اين مورد با خدا عهد و پيمان ببنديد گفتند بسيار خوب فرمود هر چه مايليد بپرسيد.
گفتند چرا شباهت فرزند به مادر مىشود با اينكه نطفه از مرد است فرمود شما را به خدا سوگند مىدهم شما قبول نداريد كه نطفه مرد سفيد و غليظ است و نطفه زن قرمز و رقيق است هر كدام غلبه داشت شباهت به آن طرف مىشود گفتند بسيار خوب.
پرسيدند بگو ببينيم چه چيز را اسرائيل بر خود حرام نمود قبل از نازل شدن تورات فرمود بگوئيد شما را به خدا قسم محبوبترين غذاها در نزد يعقوب مگر گوشت شتر و شير آن نبود گرفتار يك نوع ناراحتى شد همين كه خداوند او را شفا بخشيد آن گوشت را بر خود
حرام نمود به شكرانه اين شفا گفتند بسيار خوب بگو ببينيم چطور مىخوابى؟ فرمود شما را به خدا قسم مىدهم آيا از امتيازات آن شخصى كه شما خيال مىكنيد من آن شخص نيستم اين نيست كه چشمش در خواب است ولى دلش بيدار گفتند چرا فرمود خواب من همين طور است گفتند به ما از روح اطلاع بده فرمود شما را به خدا سوگند نمىدانيد آن جبرئيل است گفتند چرا و همان فرشته است كه حامل وحى است براى تو و دشمن ما است و او فرشتهايست تندخو و سختگير اگر جز اين بود ما از تو پيروى مىكرديم خداوند اين آيه را بهمين جهت نازل كردقُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَتا اين قسمتأَ وَ كُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ.
10- آيهوَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ. وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ. أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ. وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ. الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَيْهِ راجِعُونَ يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ. وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ.
امام (ع) فرمود خداوند با اين آيات يهود را مخاطب قرار داده كه حق را با باطل مىآميختند آنها معتقدند كه محمد پيامبر است و على نيز وصى اوست اما پانصد سال ديگر خواهد آمد فرمود شما قبول داريد كه تورات حاكم بين ما و شما باشد گفتند آرى.
تورات را آوردند و شروع به خواندن آن نمودند بر خلاف مطالبى كه در آن وجود داشت خداوند طومارى كه در دست خواننده بود برگرداند و زير و رو كرد مقدارى در دست يكى و بقيه در دست ديگرى و به صورت اژدهائى درآمد كه دو سر داشت و هر سر آن اژدها دست راست يكى از آنها را گرفت شروع كرد به تكه تكه كردن دست او آن دو مرد فرياد و ناله مىكردند. طومارهاى ديگرى نيز وجود داشت كه به زبان آمده گفتند بايد اين عذاب را بكشيد تا وقتى كه آنچه در باره امتيازات محمد6و وصى او على بن ابى طالب در تورات وجود دارد درست بخوانيد.
در اين موقع شروع به خواندن تورات بصورت صحيح كردند و ايمان به پيامبر و اعتقاد
به امامت على بن ابى طالب (ع) نمودند خداوند فرمودلا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِبه اين صورت كه اقرار به محمد و على8از يك جهت بياوريد و از جهت ديگر كتمان كنيدوَ تَكْتُمُوا الْحَقَاما نبوت و امامت اين محمد و على (ع) را منكريد و شما خود مىدانيد كه كتمان مىكنيد و مخالف علوم و عقول خود هستيد وقتى خداوند اخبار شما را حجت قرار داده اما شما منكر مىشويد او هرگز حجت خويش را از بين نمىبرد و با دلائل ديگرى آنها را در ميان خلق به پا مىدارد شما نمىتوانيد بر خداوند پيروز و غالب شويد.
سپس خداوند به گروهى از يهودان منافق كه زالووار اموال فقراء را به خود مىكشند و مال اغنياء را مىخورند آنها كه امر به معروف مىكنند ولى خود انجام نمىدهند و از كار بد باز مىدارند ولى خود مرتكب آن مىشوند فرموده استأَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّمردم را امر به صدقه دادن و رد امانت مىكنيدوَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْو آنچه مىگوئيد انجام نمىدهيدوَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَمنظور خواندن تورات است كه امر به كار نيك مىكند و از زشتيها باز مىدارد و كيفر متمردين را بيان مىنمايد و شرافت و شخصيت اطاعتكنندگان را بازگو مىكندأَ فَلا تَعْقِلُونَشما انديشه و عقل نداريد كه چه عذابى در انتظار كسانى است كه امر كنند و خود انجام ندهند و باز دارند از كارى كه خود انجام مىدهند اينان گروهى از رؤساى يهود بودند كه اموال بيت المال و صدقات را به خود اختصاص مىدادند و به نفع خويش ضبط مىكردند بعد خدمت پيامبر اكرم6رسيدند در حالى كه نادان مردم خود را عليه پيامبر6به جسارت واداشته بودند كه مىگفتند محمد6از حد خود تجاوز نموده و ادعاى بيجا مىنمايد. همه خدمت پيامبر اكرم6رسيدند و عوام آنها تصميم داشتند كه به پيامبر6حمله نمايند و او را بكشند گر چه آن جناب ميان اصحاب و ياران خود باشند و باكى از آينده نداشته باشند وقتى حضور يافتند رؤساى يهود شروع به صحبت كردند با اينكه قرار داشتند موقعى كه حضرت محمد6را مغلوب نمودند شمشير به روى او بكشند.
گفتند تو مدعى هستى كه پيامبرى، مانند موسى و ساير انبياى پيشين؟ و پيامبر اكرم6فرمود: اما ادعاى پيامبرى درست است اما اينكه بگويم من نظير موسى و انبياء هستم اين را نمىگويم. مقام و موقعيتى كه خداوند به من ارزانى داشته كوچك نمىكنم. خداوند عزيز مىفرمايد برترى تو اى محمد بر ساير پيامبران و مرسلين و ملائكه و
مقربين مانند برترى من است كه من پروردگار جهانيانم بر تمام جهانيان همين سخن را خداوند به موسى فرمود وقتى او گمان مىكرد بر تمام جهانيان برترى دارد.
يهوديان از اين جملات به خشم آمدند و تصميم گرفتند كه پيامبر اكرم6را بكشند و خواستند شمشيرهاى خود را از نيام بكشند تمام آنها متوجه شدند كه دستهايشان مثل اينكه از پشت بسته شده و خشك است كه قدرت حركت دادن آن را ندارند متحير ماندند.
پيامبر اكرم6فرمود ناراحت نباشيد خداوند تصميم خوبى در باره شما دارد نگذاشت كه به دوست او حمله كنيد و شما را مجبور كرد كه استدلال او را در باره نبوت حضرت محمد و وصى او على بن ابى طالب (ع) گوش دهيد.
سپس پيامبر اكرم6رو به يهودان نموده فرمود اى مردم يهود اين رؤساى شما كافرند و اموال شما را مىبلعند و حقوق شما را نمىدهند و ستم به شما روا داشتهاند در اموالى كه به خود اختصاص دادهاند پايين و بالا مىبرند.
رؤساى يهودان گفتند اينك استدلال بر ادعاى خود بنما در مورد نبوت خويش و وصايت على (ع) برادرت اين ادعاها بيخود است كه هم كيشان ما را عليه ما مىشورانى.
پيامبر اكرم6فرمود اما خداوند عزيز اجازه داده كه من حاضر نمايم آن اموالى را كه شما به اين مردم ضعيف خيانت كردهايد و همچنين صورت حسابهائى كه ترتيب دادهايد و در آن صورت حسابها حق اينها را را به نفع خويش ضبط نمودهايد حاضر شود و اعضاى آنها گواهى دهد به اين عمل و هم اعضاى شما سخن از اين ظلم افشاء كند.
در اين موقع پيامبر اكرم6فرمود اين فرشتهها خداى عزيز كليه اموالى كه اينها به نفع خويش ضبط نموده و به مردم عوام ستم روا داشتهاند حاضر كنيد. كيسههاى زر و سيم و لباسها و حيوانات و انواع مختلف از اموال از بالا سرازير شدند و در مقابل ايشان صف كشيدند.
فرمود پيامبر اكرم6صورت حسابهاى آنها را بياوريد كه در آن صورت حسابها اينها مغالطه نموده و حق اين بيچارگان را به خويش اختصاص دادهاند در اين موقع طومارهائى آمد و روى زمين قرار گرفت فرمود اين طومارها را برداريد. وقتى برداشتند نوشته شده بود نصيب و حق فلان كس فلان مبلغ است. پيامبر اكرم6فرمود اى فرشتگان خدا زير اسم هر كس مقدارى كه از او به سرقت گرفتهاند و به او ستم روا
داشتهاند بنويسيد. مشاهده كردند به خط آشكار نوشته شد نصيب و حق فلان كس فلان مبلغ است. متوجه شدند كه به آنها ده برابر خيانت شده است كه حقشان را ندادهاند.
پيامبر اكرم6فرمود اى ملائكه خدا اموالى كه حق اين مردم است جدا كنيد تا به هر كس حق خود او داده شود اموال از هم جدا شد و تا به همان مقدارى كه در صورت حسابها نوشته شد كنار قرار گرفت و معلوم شد اين مبلغ مقدار را به سرقت برده و به خود اختصاص دادهاند. پيامبر اكرم6به هر كدام از عوام حضور داشتند حق آنها را پرداخت و آنها كه نبودند برايشان فرستاد و كسانى كه فوت شده بودند به ورثه آنها پرداخت. خداوند رؤساى يهود را بين مردم رسوا نمود ولى شقاوت بر بعضى از آن رؤسا و مردم مستولى گرديد و عدهاى را هم خداوند توفيق هدايت بخشيد.
آنهائى كه تصميم اسلام آوردن گرفتند به پيامبر6عرض كردند ما گواهى مىدهيم كه شما برترين پيامبران و وصيت على بن ابى طالب8برترين اوصياء است اينك خداوند ما را به گناهانمان رسوا نمود اما اگر توبه كنيم و دست از هر چه ستم به مردم نمودهايم برداريم آينده ما چگونه خواهد بود؟
فرمود شما با ما در بهشت رفيق خواهيد شد و برادر ما در دين و آئين خدا هستيد اين مردم نيز رسوائى شما را فراموش خواهند كرد بطورى كه ياد يكى از آنها نخواهد آمد.
گفتند ما گواهى به يكتايى خدا كه شريكى ندارد مىدهيم و به رسالت و برگزيدگى و عظمت شما و اينكه على برادر شما وزير و نگهبان دين و نائب و جانشين شما است و او نسبت به شما همچون هارون است نسبت به موسى جز مرتبه پيامبرى كه بعد از شما پيامبرى نخواهد بود پيامبر اكرم6فرمود اينك رستگار شديد.
بعد خداوند در اين آيه مىفرمايديا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْكه موسى و هارون را براى اجداد شما به نبوت فرستادم تا بشارت به ظهور حضرت محمد6و نبوت او و وصايت على (ع) و امامان از عترت پاكش بدهند و پيمانها و عهدهائى در اين مورد از شما گرفتم كه اگر به آنها وفا كنيد در بهشت برين فرمانفرما خواهيد بود. استحقاق لطف و محبت خدا را خواهيد داشتوَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِينَو شما را بر جهانيان برترى بخشيدم يعنى اجداد شما را برترى بخشيدم هم از نظر دين و هم از نظر دنيا.
اما برترى دينى آنها بواسطه آن بود كه ولايت حضرت محمد و على8و آل