هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَ إِنَّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَهر كدام به سفر رفتيد بگوئيد
اللهم انت الصاحب في السفر و الحامل على الظهر و الخليفه في الاهل و المال و الولد
وقتى در منزل فرود آمديد بگوئيد
اللهم انزلنامُنْزَلًا مُبارَكاً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ
وقتى از بازار احتياجات خود را خريدارى مىكنيد موقع وارد شدن به بازار بگوئيد
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله اللهم انى اعوذ بك من صفعة خاسره و يمين فاجرة و اعوذ بك من بوار الايم.
كسى كه انتظار وقت نماز را دارد پس از انجام نماز از زوار خدا است شايسته است كه خدا زوار خود را گرامى دارد و خواسته او را عنايت كند. حاجى و عمرهگزار ميهمان خدايند شايسته است خداوند ميهمان خود را گرامى دارد و او را با مغفرت خويش مورد محبت قرار دهد.
هر كس كودكى بىعقل را شراب بدهد خداوند او را در چرك و كثافت جهنميان زندانى مىكند تا راه فرارى براى اين كار كه كرده بيابد.
و صدقه سپر بزرگى از آتش براى مؤمن و موجب نگهدارى كافر است (از تلف شدن) و به او عوض مىدهد و از او دفع مىكند ولى در آخرت بهرهاى ندارد.
جهنميان به وسيله زبان ساكن جهنم شدهاند و با زبان روشندلان به روشنى رسيدهاند. زبان را نگه داريد و به ذكر خدا مشغولش نمائيد. بدترين كارها كارى است كه موجب گمراهى شود. بهترين كاسبى كار نيك است از نقاشى بپرهيزيد روز قيامت در مورد آنها از شما بازخواست مىكنند اگر از چشم تو خاشاكى را كسى برداشت بگو
احاط الله عنك ما تكره
. وقتى از حمام درآمدى و برادرت به تو گفت
طاب حمّامك و حميمك
بگو
انعم الله بالك
زمانى كه برادرت به تو گفت
حيّاك الله بالسلام
تو بگو
فحياك الله بالسلام و احلّك دار المقام.
در راه ادرار مكن و قضاى حاجت منما.
درخواست پس از ستايش است خدا را بستائيد آنگاه حوائج خويش را بخواهيد ثناى پروردگار را بكنيد و او را مدح نمائيد قبل از درخواست حاجت. اى دعاكننده
درخواست مكن چيزى را كه ممكن نيست و حلال نخواهد بود.
اگر به مردى مباركباد براى ولادت پسر گفتيد بگوئيد
بارك الله في هبته و بلغه رشده و رزقك برّه.
وقتى برادرت از مكه بازگشت پيشانى و لبهايش را كه حجر الاسود را بوسيده ببوس كه پيامبر اكرم6نيز آن حجر را بوسيده و چشمى را ببوس كه خانه خدا را تماشا كرده و جاى سجده و صورتش را ببوس، وقتى به او تهنيت گفتيد بگوئيد
قبل الله نسكك و رحم سعيك و اخلف عليك نفقتك و لا جعله آخر عهدك ببية الحرام
. از سفله و بىبندوباران بپرهيزيد آنها كسانى هستند كه از خدا نمىترسند در ميان ايشان قاتلان انبيا و دشمنان ما هستند.
خداوند تبارك و تعالى توجهى به زمين نمود ما را برگزيد و براى ما شيعيانى انتخاب كرد كه ما را يارى كنند. شاد باشند در شادى ما و محزون در حزن ما و از جان و مال در راه ما مضايقه ندارند آنها از مايند و بسوى ما برمىگردند هيچ يك از شيعيان كارى را كه نهى كردهايم انجام نمىدهد مگر اينكه قبل از مرگ دچار بلائى مىشود كه گناهانش به وسيله آن پاك مىگردد يا در مال و يا در فرزند و يا در جان خودش تا بالاخره به ملاقات خدا بدون گناه برود ممكن است مقدارى از گناهش باقى بماند مرگ بر او دشوار مىگيرد (تا پاك شود).
مرده شيعه ما صديق و شهيد است تصديق امر ما را كرده و در راه ما دوست داشته و در راه ما دشمنى ورزيده كه منظورش خدا عزيز بوده مؤمن به خدا و پيامبر اوست خداوند مىفرمايدوَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ.
بنى اسرائيل به هفتاد و دو فرقه تقسيم شدند اين امت نيز به هفتاد و سه فرقه تقسيم مىشوند يك گروه در بهشت هستند هر كه اسرار ما را فاش كند خداوند گرفتار آهنش مىكند.
روز هفتم فرزندانتان را ختنه كنيد مانع شما سرما و گرما نشود كه ختنه پاكى بهشت است زمين ناله مىزند بسوى خدا از ادرار ختنه نشدهها.
مستى چهار نوع است: مستى شراب، مستى مال، مستى خواب، مستى سلطنت و قدرت.
هر گاه يكى از شما تصميم خواب دارد دست راست خود را بگذارد زير گونه راست زيرا او نمىداند از خواب بيدار مىشود يا نه.
دوست دارم مؤمن در هر پانزده روز يك بار با نوره خود را تميز كند.
كمتر ماهى بخوريد كه گوشت ماهى بدن را آب مىكند و موجب افزايش بلغم مىشود و نفس را سنگين مىكند. شير را جرعه جرعه نوشيدن شفاى هر دردى است مگر مرگ. انار را با پيه آن بخوريد كه پاككننده معده است. معده را دباغى مىكند.
هر دانه از انار كه در معده جايگير شود دل را زنده مىكند و روشنى جان است و مداواى وسواس شيطان است تا چهل شب.
چه خورش خوبى است سركه تلخى را از بين مىبرد و دل را زنده مىكند.
كاسنى بخوريد هر صبحى نيست مگر اينكه قطرهاى بر او از بهشت هست.
آب آسمان را بياشاميد كه بدن را پاك مىكند و جلو بيماريها را مىگيرد خداوند مىفرمايدوَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ وَ لِيَرْبِطَ عَلى قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَهيچ دردى نيست مگر اينكه در زيره سياه (سياه دانه) براى او شفائى است مگر مرگ. گوشت گاو درد است ولى شير آن دوا است و روغن آن شفا است زن حامله چيزى نمىخورد و مداوا نمىنمايد به چيزى بهتر از رطب خداوند به مريم مىفرمايدوَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا فَكُلِي وَ اشْرَبِي وَ قَرِّي عَيْناًكام فرزند خود را با خرما برداريد پيامبر اكرم6با حسن و حسين چنين كرد.
وقتى تصميم همبسترى با زن خود داريد عجله نكنيد زيرا زنان را حوائجى است.
وقتى چشم شما به زنى افتاد و در شگفت شديد بيائيد پيش زن خود در نزد او نيز مانند آنچه در آن زن ديدهايد هست شيطان را به دل خود راه ندهد و چشم از او بردارد اگر زن ندارد دو ركعت نماز بخواند و بسيار خداى را حمد كند و صلوات بر پيامبر اكرم6بفرستد بعد از فضل خدا بخواهد خداوند به رأفت خود به او عنايت مىكند چيزى كه بىنيازش مىنمايد.
وقتى با همسر خود همبستر شديد كم حرف بزنيد زيرا سخن گفتن در اين موقع
موجب گنگى مىشود به داخل فرج زن خود نگاه نكنيد شايد چيزى را ببينيد كه بدتان بيايد و موجب كورى مىشود هر گاه تصميم همبسترى داشتى با زن خود بگو
اللهم انى استحللت فرجها بامرك و قبلتها بامانتك فان قضيت لى منها ولدا فاجعله ذكرا سويا و لا تجعل للشيطان فيه نصيبا و لا شركا.
تنقيه يكى از چهار چيز است كه پيامبر اكرم در باره آنها تعريف نمود فرمود بهترين چيزى كه معالجه به وسيله آن مىكنيد تنقيه است معده را بزرگ و درد دل را برطرف و بدن را تقويت مىكند.
بنفشه استنشاق كنيد حجامت را از دست ندهيد.
وقتى تصميم همبسترى با خانواده خود دارد از اول ماه بپرهيزد و نيمه ماه شيطان در جستجوى فرزند است در اين موقع شايد شياطين جوياى شركت هستند مىآيند و مىخواهند در آبستن كردن شريك شوند. از حجامت و نوره در روز چهارشنبه بپرهيزيد روز چهارشنبه روز نحس دائمى است در آن روز جهنم خلق شد در جمعه ساعتى است كه حجامت نمىكند در آن احدى مگر اينكه مىميرد.
در تحف العقول اين روايت با تغيير مختصرى نقل شده كه ما از خصال نقل كرديم بواسطه اعتماد بيشترى كه به نسخه حاصل بود در تحف العقول است كه هر گاه خواستيد به مستراح برويد بگوئيد
بسم الله اللهم امط عنى الاذى و اعذنى من الشيطان الرجيم
وقتى نشست بگويد
اللهم كما اطعمتنيه طيّبا و سوغتنيه فاكفنيه
وقتى چشمش به مدفوع خويش افتاد بعد از فراغ بگويد
اللهم ارزقنى الحلال و جنبي الحرام
پيامبر اكرم فرمود هيچ بندهاى نيست مگر اينكه خداوند فرشتهاى را مأمور او نموده گردنش را خم كند وقتى تغوط مىنمايد و مدفوع خود را ببيند در اين موقع شايسته است از خدا درخواست حلال كند فرشته به او مىگويد پسر آدم! اينست نتيجه آنچه بر آن حرص داشتى نگاه كن از كجا بدست آوردى و چه شد.
ضمنا اين روايت را در رساله قديمى ديدم با اختلاف كم كه به بعضى از آن اختلافات در بين حديث اشاره كرديم.
و بايد دانست كه اصل اين خبر در كمال اعتماد و اعتبار است بنا به نظر قدماء گرچه به نظر متاخرين صحيح نيست مرحوم كلينى بر اين خبر اعتماد نموده و اكثر اجزاء اين خبر را در بابهاى متفرق در ابواب كافى نقل كرده همچنين بزرگان محدثين.
بخش هشتم آنچه امير المؤمنين7به مردم ارزانى داشت به فرمايش خود (سلوني قبل أن تفقدوني) و جوامع علوم
توحيد 319- 323 امالى مجلس پنجاه و پنج صفحه 205- 208.
اصبغ بن نباته گفت وقتى على7به خلافت نشست و با او بيعت كردند به سوى مسجد آمد با عمامه پيامبر و برد آن جناب را بر تن داشت نعلين پيامبر6را به پا داشت و شمشير ايشان را بر كمر داشت بر منبر بالا رفت و در روى منبر نشست. سپس انگشتان دست خود را در هم فرو برد و گذاشت به قسمت پائين شكم خود سپس فرمود مردم از من بپرسيد قبل از اينكه مرا نيابيد اينجا گنجينه دانش است اين آب دهان پيامبر است اين چينهها و خوراكى است كه پيامبر اكرم6شخصا به من خورانده از من سؤال كنيد كه در نزد من علم اولين و آخرين است اگر تشك براى من بر روى هم بنهند و بر روى آن بنشينم فتوا مىدهم براى اهل تورات از روى تورات خودشان بطورى كه تورات به سخن درآيد و بگويد على راست مىگويد و به آنچه خدا در من نازل كرده فتوا داد و انجيليان را به انجيل خودشان بطورى كه انجيل بگويد على راست مىگويد دروغگو نيست به آنچه خدا در من نازل كرده فتوا داد و اهل قرآن را فتوا مىدهم به وسيله قرآن بطورى كه
قرآن سخن بگويد و بگويد على راست مىگويد و دروغگو نيست. فتوا داد به آنچه خدا در من نازل نموده و حال اينكه شما شب و روز قرآن مىخوانيد آيا در ميان شما كسى هست كه بداند چه نازل شده در آن اگر نباشد يك آيه در قرآن هر آينه خبر مىدهم به شما آنچه اتفاق افتاد و آنچه هست و به آنچه خواهد شد تا روز قيامت و آن اين آيه استيَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِسپس فرمود
سلونى قبل ان تفقدونى
به آن خدائى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد اگر از من بپرسيد از هر آيه قرآن در شب نازل شده يا در روز مكّى است يا مدنى در سفر نازل شد يا در حضر ناسخ است يا منسوخ و محكم است يا متشابه و تأويل و تنزيل آن چيست به شما خبر خواهم داد.
مردى از جاى حركت كرد كه ذعلب نام داشت و بسيار زبانآور بود و سخنور و پر دل گفت پسر ابى طالب بر روى پلههاى منبرى دشوار بالا رفت. امروز با سؤالهاى خود او را شرمنده مىكنم. گفت يا امير المؤمنين آيا پروردگار خود را ديدهاى؟ فرمود واى بر تو ذعلب خدائى را كه نديده باشم نمىپرستم. گفت چگونه ديدهاى براى ما توصيف كن.
فرمود واى بر تو. چشمها با مشاهده نمىبينند او را ولى دلها با حقيقت ايمان او را مىبينند. واى بر تو ذعلب! خداى من به بعد و حركت و سكون و قيام و ايستادن و آمدن و رفتن توصيف نمىشود. لطيف لطيف است اما به لطافت توصيف نمىشود.
عظيم دارى عظمت است اما به عظمت توصيف نمىشود. رؤف بخشنده است اما به رقّت و دلسوزى توصيف نمىشود. مؤمن است نه با عبادت مدرك است نه با حواس گوينده است نه با لفظ او در اشياء است نه با ممزوج شدن خارج از اشياء است نه با جدائى برتر از هر چيز است داخل در اشياء است نه چون اشياء كه در يك ديگر داخل مىشوند و خارج از اشياء است نه مانند چيزها كه از هم جدايند.
ذعلب بر زمين افتاد و غش كرد و گفت به خدا قسم چنين جوابى نشنيده بودم
ديگر به خدا قسم چنين كارى نمىكنم.
سپس فرمود
سلونى قبل ان تفقدونى
اشعث بن قيس از جاى حركت كرده گفت يا امير المؤمنين از مجوس چگونه جزيه و ماليات گرفته مىشود با اينكه كتابى بر آنها نازل نشده و پيامبرى نداشتهاند؟ فرمود چرا اشعث خداوند بر آنها كتاب نازل كرد و پيامبر فرستاد. پادشاهى داشتند كه شبى مست شد دختر خود را به بستر خويش فرا خواند و با او همبستر شد. صبح مردم شنيدند جلو قصر او جمع شدند و گفتند پادشاها دين ما را آلوده كردى و از بين بردى بيا بيرون تا حد بر تو جارى كنيم.
به آنها گفت جمع شويد و سخن مرا بشنويد اگر توانستم شما را قانع كنم بهتر و گر نه هر چه خواستيد بكنيد. همه جمع شدند. به آنها گفت مگر نشنيدهايد كه خداوند خلقى را گرامىتر از آدم پدرمان نيافريده و مادرمان حوا؟ گفتند راست مىگوئى. گفت مگر او دختران خود را به ازدواج فرزندان خويش در نياورد؟ گفتند راست مىگوئى همين اعتقاد ما است. به اين كار معتقد شدند خداوند علم را از ميان آنها برداشت و كتاب آنها را بالا برد. آنها كافرانى هستند كه داخل آتش مىشوند بدون حساب. منافقين از آنها بدترند. اشعث گفت به خدا قسم چنين جوابى نشنيده بودم به خدا ديگر چنين كارى را نخواهم كرد.
باز فرمود
سلونى قبل ان تفقدونى
مردى از انتهاى مسجد كه بر عصاى خود تكيه كرده بود و از ميان مردم رد مىشد تا نزديك به آن جناب رسيد گفت يا امير المؤمنين مرا به عملى راهنمائى فرما كه خداوند مرا از آتش نجات بخشد. فرمود:
بشنو، بعد بفهم، سپس يقين كن. دنيا به پا ايستاده به سه چيز: به عالمى كه علم خود را به كار برد و به ثروتمندى كه بخل نورزد، به مال خود بر اهل دين خدا و به فقير شكيبا. وقتى عالم بپوشاند علم خويش را و ثروتمند بخل ورزد و فقير صبر نكند در چنين موقعى مرگ و بدبختى است در چنين موقعى خداشناسان مىفهمند كه دنيا به عقب برگشته و به كفر تبديل شده بعد از ايمان.
اى سئوالكننده! فريب مساجد زياد را نخورى و اجتماع مردمى كه گرد هم آمدهاند اما دلهاى آنها به هم پيوسته نيست. بدانيد مردم سه قسمند: زاهد، راغب و صابر. اما زاهد اگر چيزى از دنيا به دست آمد شاد نمىشود و اگر چيزى از دستش رفت محزون نمىگردد. اما صابر به دل آرزوى دنيا را دارد اگر چيزى به دست آورد از آن كناره مىگيرد چون مىداند عاقبت بدى دارد. اما راغب به دنيا باكى ندارد كه از حلال بدست آورد يا حرام.
گفت علامت مؤمن در اين زمان چيست؟ فرمود متوجه وظيفه خويش است كه چه خدا بر او واجب نموده علاقمند به آن مىشود و چه مخالفت دستور خدا است از او متنفر است گرچه دوست نزديكش باشد. گفت صحيح مىفرمائيد يا امير المؤمنين.
بعد آن شخص غائب شد و ما نديديم او را. مردم به دنبالش رفتند پيدايش نكردند.
امير المؤمنين7تبسمى نمود سپس فرمود چه مىكنيد او برادرم خضر7بود.
باز فرمود
سلونى قبل ان تفقدونى
ديگر كسى از جاى حركت نكرد. خدا را ستايش نمود و صلوات بر پيامبر اكرم6فرستاد. سپس فرمود حسن جان حركت كن برو منبر سخن بگو تا قريش تو را بشناسند بعد از من و نگويند حسن نمىتواند كارى بكند. گفت پدر جان چگونه به منبر بروم و سخن بگويم با اينكه شما ميان مردم هستى مىشنوى و مىبينى مرا. فرمود پدر و مادرم فدايت خودم را پنهان مىكنم از تو كه بشنوم و ببينم ولى تو مرا نبينى.
امام حسن7به منبر رفت حمدى شايسته و بليغ نمود خداى را و صلواتى مختصر و موجز بر پيامبر اكرم6فرستاد سپس فرمود مردم! از جدم پيامبر اكرم6شنيدم مىفرمود
انا مدينة العلم و على بابها
مگر مىتوان وارد شهر جز از درب آن شد؟ آنگاه از منبر پائين آمد. امير المؤمنين7از جاى حركت نمود و او را در آغوش گرفت آنگاه فرمود حسين جان! تو