بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 117

حركت كن و بر منبر برو و سخن بگو كه قريش جاهل به مقام تو نباشند پس از من و بگويند حسين چيزى نمى‌داند، اما سخن خود را در ارتباط با سخن برادرت قرار بده.

امام حسين7بر منبر رفت پس از حمد و ثناى پروردگار و درود بر پيامبر اكرم6به اختصار فرستاد سپس فرمود: مردم! از جدم پيامبر اكرم6شنيدم مى‌فرمود:

ان عليا مدينة هدى فمن دخلها نجا و من تخلف عنها هلك‌

على شهر هدايت است هر كه داخل آن شد نجات يافت و هر كه كناره گرفت هلاك شد. على7از جاى حركت كرد و او را در آغوش گرفت و بوسيد سپس فرمود: مردم بدانيد اين دو جوجه‌هاى پيامبر6هستند و يادگار اويند كه امانت به من سپرده و من به امانت در اختيار شما مى‌گذارم بدانيد مردم! كه پيامبر اكرم6در باره اين دو از شما بازخواست خواهد كرد.

احتجاج طبرسى صفحه 138.

اصبغ بن نباته گفت روزى امير المؤمنين7روى منبر كوفه مشغول سخنرانى بود پس از حمد و ثناى پروردگار فرمود

ايها الناس سلونى قبل ان تفقدونى فان بين جوانحى علما جما

. ابن كواء از جاى حركت كرده گفت يا امير المؤمنين‌وَ الذَّارِياتِ ذَرْواًچيست فرمود بادها هستند. گفت‌فَالْحامِلاتِ وِقْراًچيست فرمود ابرها. گفت‌فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراًكدام است فرمود ملائكه. گفت يا امير المؤمنين من در قرآن آياتى را مشاهده مى‌كنم كه آيات ديگر را نقض مى‌كند فرمود مادر به عزايت بنشيند پسر كواء كتاب خدا آياتش يك ديگر را تصديق مى‌كنند نه هم را نقض نمايند اينك بپرس هر چه مى‌خواهى.

گفت مى‌بينم در قرآن مى‌فرمايدبِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ‌و در آيه ديگرى‌رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ*و در آيه ديگرى‌رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ‌.

فرمود مادر به عزايت بنشيند پسر كواء اين مشرق است و آن مغرب امارَبُ‌


صفحه 118

الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ‌به اين معنى است كه مشرق زمستان غير مشرق تابستان است اين مطلب را از نزديكى و دورى خورشيد نمى‌يابى؟ اما آيه‌بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ‌خورشيد سيصد و شصت برج دارد كه هر روز از يك برج طلوع مى‌كند و در يك برج غروب مى‌نمايد و به آن برج بازگشت نمى‌كند مگر سال ديگر در همان روز.

گفت يا امير المؤمنين فاصله بين قدمهاى شما تا عرش خدا چقدر است؟ فرمود مادر به عزايت بنشيند پسر كواء سؤالى بكن براى ياد گرفتن نه سؤال براى لجبازى و آزمايش كردن. از محل قدم من تا عرش پروردگارم به اندازه فاصله گفتن يك‌

لا اله الا الله‌

است از روى اخلاص‌[1]گفت يا امير المؤمنين7ثواب كسى كه بگويد

لا اله الا الله‌

چيست؟ فرمود هر كس با اخلاص بگويد گناهانش پاك مى‌شود چنان كه حرف سياه از لوح سفيد پاك مى‌گردد. وقتى براى مرتبه دوم گفت‌

لا اله الا الله‌

با اخلاص درهاى آسمان و صفوف ملائكه را مى‌شكافد بطورى كه ملائكه به يك ديگر مى‌گويند اظهار خشوع كنيد در مقابل عظمت خدا. براى مرتبه سوم كه به اخلاص گفت‌

لا اله الا الله‌

هيچ چيز مانع او نمى‌شود تا عرش خدا. پروردگار جليل مى‌فرمايد آرام گير به عزت و جلالم سوگند مى‌آمرزم گوينده تو را با هر چه كرده. بعد اين آيه را خواندإِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ‌يعنى وقتى عملش خالص بود بلند مى‌شود گفتار و كردارش.

گفت يا امير المؤمنين قوس و قزح را برايم توضيح بده. فرمود مادر به عزايت بنشيند. نگو قوس و قزح زيرا قزح اسم شيطان است ولى بگو قوس خدا. وقتى مشاهده شود نشانه فراوانى و سبزى و خرمى است. گفت برايم توضيح دهيد اين‌

[1]يعنى وقتى از روى اخلاص بگويد، به يك چشم بهم زدن به عرش خدا مى‌رسد و حاصل اينست كه سؤال از مسافت براى شما سودمند نيست سؤال كنيد خداوند چه چيزى را قبول مى‌كند و به عرش او مى‌رسد.


صفحه 119

سفيدى تابناك در آسمان چيست؟ فرمود آن مسيل آسمان است و امان براى اهل زمين است از همان محل خداوند قوم نوح را به باران سيل‌آسا غرق نمود.

گفت يا امير المؤمنين بفرمائيد اين (محو) و نابودى كه در ماه است چيست؟

فرمود الله اكبر، الله اكبر. مردى نابينا مسأله‌اى كوركورانه مى‌پرسد مگر در قرآن نشنيده‌اى‌وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةًگفت يا امير المؤمنين مرا از اصحاب پيامبر6خبر بده. فرمود از كداميك آنها سؤال مى‌كنى؟ گفت از ابى ذر غفارى. فرمود از پيامبر اكرم6شنيدم مى‌فرمود

ما اظلت الخضراء و لا اقلت الغبراء ذا لهجة اصدق من ابى ذر

. آسمان سايه نيافكنده و زمين برنداشته راستگوتر از ابى ذر غفارى را.

گفت راجع به سلمان فارسى بگو. فرمود به به سلمان از ما اهل بيت است. چه كسى مانند لقمان حكيم است داراى علم اول و آخر بود گفت از حذيفة بن يمان فرمود او مردى بود كه اسماء منافقين را مى‌دانست اگر از حدود خدا از او بپرسيد او را عالم و دانا به آن مى‌يابيد.

گفت مرا از عمار ياسر مطلع فرما. فرمود او مردى بود كه گوشت و خون او را بر آتش خدا حرام كرده كه ذره‌اى از پيكر او را فرا گيرد. گفت مرا از خود مطلع فرما.

فرمود من جورى بودم كه هر گاه از پيامبر اكرم سؤال مى‌كردم جوابم را مى‌داد و اگر سكوت مى‌كردم او خود ابتدا به سخن مى‌نمود.

گفت يا امير المؤمنين به من بفرمائيد اين آيه مربوط به كيست؟هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًافرمود كفار اهل كتاب يهود و نصارى كه بر حق بودند ولى در دين خود بدعت گزاردند خيال مى‌كنند كار خوب انجام مى‌دهند. آنگاه از منبر پائين آمد و با دست بر روى شانه ابن كواء زد و فرمود اى پسر كواء اهل نهروان از آنها دور نيستند.


صفحه 120

ابن كواء (از شنيدن اين سخن خود را خواست تبرئه نمايد) گفت يا امير المؤمنين من كه جز در خانه شما نرفته‌ام و از كسى جز شما نمى‌پرسم. در جنگ نهروان او را با خوارج ديديم و اعتراض كرده گفتيم مادرت به عزايت بنشيند ديروز كه مشكلات و سؤالات خود را از امير المؤمنين7مى‌كردى امروز با او جنگ مى‌كنى. در اين موقع مردى به او حمله كرد و با نيزه‌اى او را كشت.

همين خبر را ابراهيم بن محمد ثقفى در كتاب غارات نقل نموده و در آن اضافه كرده كه سؤال كرد معنى‌السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ‌چيست؟ فرمود صاحب خلق نيكو است. پرسيد بين مشرق و مغرب چقدر فاصله است؟ فرمود به اندازه مسير يك روز خورشيد از محل طلوع تا غروب آن. هر كس غير از اين بگويد براى تو دروغ گفته.

پرسيد آنها كيانند كه نعمت خدا را تبديل به كفر نمودندالَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً؟ فرمود بگذار در گمراهى خود فرو روند آنها قريش هستند. گفت ذو القرنين كيست؟ فرمود مردى بود كه خداوند او را براى قومش برانگيخت تكذيبش كردند و شمشير بر تارك او زدند مرد، باز خداوند او را زنده و بسوى آنها برانگيخت دو مرتبه تكذيب كردند و شمشيرى بر تاركش زدند از دنيا رفت براى مرتبه سوم خداوند زنده‌اش كرد براى همين او داراى دو قرن بود سپس فرمود در ميان شما نيز يك نفر مانند او هست. گفت كداميك از مخلوقات خداوند سخت‌تر است؟ فرمود سخت‌ترين چيزهائى كه خداوند آفريده ده تا هستند: 1- كوههاى مرتفع. 2- آهن كه كوه را مى‌شكافد. 3- آتش كه آهن را مى‌خورد. 4- آب كه آتش را خاموش مى‌كند. 5- ابرها كه بر فراز آسمان مسخرند و حامل آب هستند. 6- باد كه ابرها را برمى‌دارد. 7- انسان كه بر باد غالب مى‌شود با دست او را كنار مى‌زند و راه خود را از پيش مى‌گيرد. 8- مستى كه بر انسان غالب مى‌شود.

9- خواب كه بر مستى غالب مى‌گردد. 10- غم و غصه كه بر خواب غلبه پيدا مى‌كند. پس سخت‌ترين چيزى كه خدا آفريد غم و غصه و ناراحتى است.


صفحه 121

احتجاج طبرسى صفحه 139.

حضرت صادق7از امير المؤمنين7نقل كرد كه فرمود از كتاب خدا بپرسيد به خدا قسم هيچ آيه از قرآن نازل نشد در شب و روز و در سفر و حضر مگر اينكه پيامبر6آن را برايم خواند و تأويلش را به من آموخته. ابن كواء از جاى حركت كرده گفت يا امير المؤمنين موقعى كه قرآن نازل مى‌شد و شما نبودى چگونه مى‌شد؟ فرمود پيامبر اكرم6هر آيه‌اى كه نازل مى‌شد و من حضور نداشتم به محض اينكه مى‌آمدم آن آيه را برايم مى‌خواند و مى‌فرمود يا على خداوند اين آيه را در نبودن تو نازل كرده و تأويل آن چنين است تأويل و تنزيل آن را به من مى‌آموخت.

احتجاج طبرسى صفحه 139.

در اخبار رسيده كه امير المؤمنين7مشغول خطبه بود فرمود

سلونى قبل ان تفقدونى‌

به خدا قسم از من نخواهيد پرسيد از گروهى كه صد نفر را گمراه نموده‌اند و صد نفر را هدايت كرده‌اند مگر اينكه تبليغ‌كننده آنها و رهبرشان را برايتان معرفى مى‌كنم تا روز قيامت. مردى از جاى حركت كرد (سعد بن ابى وقاص) و گفت بگو ببينم تعداد مويهاى سر و ريش من چقدر است؟ امير المؤمنين7فرمود برادرم پيامبر اكرم6مرا از سؤال تو مطلع نموده و بر هر دانه موى سرت يك فرشته تو را لعنت مى‌كند و بر هر يك از مويهاى ريشت شيطانى است كه تو را مى‌كشاند و در خانه‌ات گوساله‌اى است (عمر بن سعد) كه فرزند پيامبر6را مى‌كشد نشانه تعداد موى‌هاى سر و ريشت همين مطلبى است كه برايت گفتم.

اگر نه اينست اثبات تعداد مويهايت مشكل است مى‌گفتم تعداد آنها چقدر است ولى دليل اين مطلب همان خبرى است كه اطلاع دادم از لعنتى كه تو را مى‌كنند و گوساله ملعونت. پسرش در آن موقع پسر بچه كوچكى بود چهار دست و پا حركت‌


صفحه 122

مى‌كرد در جريان كربلا متصدى قتل آن جناب شد. مطلب همان طورى كه امير المؤمنين7فرموده بود شد.

از كتاب ارشاد القلوب ديلمى.

روايت شده كه گروهى خدمت امير المؤمنين7آمدند موقعى كه ايشان مشغول خطبه بود در كوفه و مى‌فرمود

سلونى قبل ان تفقدونى‌

از من نخواهيد پرسيد از چيزى پائين عرش مگر اينكه پاسخ خواهم داد. اين جمله هر كس بعد از من بگويد ادعاى بيجا نموده و دروغگو است و مفترى.

مردى از جاى حركت كرد كه پهلوى آن جناب نشسته بود و در گردن كتابى چون مصحف داشت مردى گندمگون و چاق و بلند قد با مويهاى مجعد بود به يهودان عرب شباهت داشت. با صداى بلند گفت اى كسى كه ادعا مى‌كنى چيزى را كه نمى‌دانى و پيشى مى‌گيرى در مورد مسائلى كه نمى‌فهمى من از تو مى‌پرسم جوابم را بده.

شيعيان و ياران على7از هر طرف به او حمله كرده تصميم كشتنش را گرفتند. امير المؤمنين7فرياد زد و آنها را بازداشت. فرمود رهايش كنيد عجله ننمائيد. با عجله و شتابزدگى نمى‌توان برهان و دليل واقعى را اثبات نمود و نه با عجله كردن سائلى و پرسش‌كننده براهين خدا آشكار مى‌گردد. بعد روى به جانب او نموده فرمود با تمام نيروى خود بپرس و هر چه مى‌دانى سؤال كن ان شاء الله جوابت را خواهم داد. جوابى كه شك بردار نباشد و نتوان خرده بر آن گرفت و ترديد در واقعيتش نمود و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم.

آن مرد گفت فاصله بين مشرق و مغرب چقدر است؟ فرمود مسافت هواء.

گفت مسافت هواء چقدر است؟ فرمود به اندازه دوران فلك. گفت دوران فلك چقدر است؟ فرمود به اندازه يك روز مسير خورشيد. گفت صحيح گفتى.

پرسيد قيامت چه وقت است؟ فرمود هنگام مرگ و رسيدن اجل. گفت صحيح‌


صفحه 123

است. عمر دنيا چقدر است؟ فرمود هفت هزار ديگر حدى نيست (شايد از زمان خلقت آدم تا زمان خود را مى‌فرمايد) آن مرد گفت صحيح است.

گفت بكه كجاى مكه است؟ فرمود مكه اطراف حرم است و بكه محل خانه خدا است. گفت صحيح مى‌فرمائيد. پرسيد چرا مكه نام گرفته؟ فرمود زيرا خداوند زمين را از زير آن مكّ نموده يعنى كشانده. پرسيد پس چرا بكه نام گرفته؟ فرمود زيرا اين خانه گردن ستمگران و تبهكاران را در هم شكسته. گفت راست مى‌گوئى.

گفت خدا قبل از اينكه عرش را بيافريند كجا بود؟ فرمود منزه است خدائى كه كنه صفات او را حاملين عرش با قرب مقام كرامتى كه دارند درك نمى‌كنند و نه ملائكه مقرب مى‌توانند انوار دامن جلالش را بيابند. واى بر تو گفته نمى‌شود خدا كجا است و در چيست و نه كدام است و نه چگونه است؟ گفت صحيح است. اما چقدر عرش خدا بر روى آب بود قبل از آفرينش زمين و آسمان؟ فرمود مى‌توانى حساب كنى؟ گفت بلى. فرمود شايد نتوانى حساب اين عدد را بنمائى. جواب داد نه من خوب مى‌توانم حساب كنم.

فرمود اگر دانه خردل به روى زمين بريزند تا آسمان را پر كند فاصله بين زمين و آسمان بعد به تو اجازه دهند كه يك دانه يك دانه با اين ناتوانى كه دارى از مشرق به مغرب آنها را حمل كنى عمرت را طولانى كنند و به تو نيروى چنين كارى بدهند تا نقل نمائى و بشمارى اين كار آسانتر است از تعداد سالهائى كه عرش بر روى آب بود قبل از آفرينش زمين و آسمان من براى تو يك دهم يك دهم از يك دهم‌ها از يك جزء از صد هزار جزء را توضيح دادم استغفار مى‌كنم از اينكه كم كردم و اندازه معينى نمودم.

آن مرد سر خود را تكانى داد و شروع به خواندن اين شعر كرد:

انت اهل العلم يا هادى الهدى‌

تحبر من الشك الغياهيبا

حزت اقاصى العلوم فما

تبصر ان غولبت مغلوبا


صفحه 124

لا تنثنى عن كل اشكولة

تبدى اذا حلت اعاجيبا

لله در العلم من صاحب‌

يطلب انسانا و مطلوبا

نهج البلاغه امير المؤمنين7فرمود

سلونى قبل ان تفقدونى‌

من به راههاى آسمان آشناتر تا راههاى زمينم. پيش از آنكه فتنه‌اى برانگيخته شود كه مدافعى وجود نداشته باشد براى رفع اين فتنه و آرزوهاى مردم بر باد رود.