چهار و پنج و شش و هفت و هشت مىفرمايد اين آيه در مورد تعداد اصحاب كهف است كه مردم خواهند گفت سه نفر بودند چهارمى سگ آنها است بعضى چهار نفر پنجمى سگشان و بعضى شش نفر هفتمى سگشان و برخى هفت نفر هشتمى سگشان بوده است بدون اطلاع از چيزى كه نديدهاند.
در مورد بيست تا مىفرمايدإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِاگر بيست نفر پايدار باشند بر دويست نفر غلبه مىكنند در مورد هشتاد تا مىفرمايد هر كس به زنى تهمت زنا بدهد و شاهدى نداشته باشد بايد هشتاد تازيانه بخورد.
و در مورد نود تا در اين خبر آيهإِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةًرا مىفرمايد و در مورد صد تا مىفرمايد زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد.
در خبر ديگرى از خصال نيز نقل مىشود جريان را به زمان عمر بن خطاب و حكومت او اختصاص مىدهد و در بعضى از سؤال و جوابها اختلافى هست كه به يك مورد آن اشاره مىشود.
اولين قسمت سؤال از قفل آسمانها و كليد آنها است كه در جواب مىفرمايد قفل آسمانها شرك به خدا است و كليد آن
لا اله الا الله
است.
يهودى در اين خبر نيز با همراهان خود مسلمان مىشود.
خصال ج 2 صفحه 77 و عيون اخبار الرضا7صفحه 31.
صالح بن عقبه از حضرت صادق7نقل كرد كه فرمود ابا بكر از دنيا رفت و عمر را به جانشينى خود برگزيد عمر به مسجد آمد و نشست مردى پيش او آمده گفت من از يهودانم و از بزرگترين دانشمندان آنهايم و سؤالهائى دارم كه اگر جواب بدهى مسلمان مىشوم. گفت سؤالهايت چيست؟ يهودى گفت سه تا و سه تا و يكى اگر مىخواهى از تو بپرسم اگر داناترين ميان شما هست بگو از او بپرسم.
عمر گفت از اين جوان بپرس يعنى على بن ابى طالب7. يهودى خدمت امير المؤمنين7رفت و سؤالهاى خود را تكرار نمود. على7فرمود چرا گفتى سه تا و سه تا و يكى؛ مىگفتى هفت تا گفت اگر چنين مىپرسيدم نادان بودم اگر در سه تا فرو ماندى ديگر سؤالى نخواهم داشت. فرمود اگر جواب دادم
مسلمان مىشوى؟ جواب داد آرى.
گفت اولين سنگى كه روى زمين نهاده شد و اول چشمهاى كه جوشيد و اولين درختى كه روئيد كدام بود؟ فرمود شما يهودان عقيده داريد كه اولين سنگ در بيت المقدس است ولى دروغ است اولين سنگ همان سنگى بود كه آدم با خود از بهشت آورد. يهودى گفت صحيح است به خدا قسم به خط هارون و املاء موسى چنين نوشته ديدم.
فرمود شما معتقديد كه اولين چشمه همان چشمهاى بود كه در بيت المقدس جوشيد ولى دروغ است آن چشمه زندگى است كه يوشع بن نون ماهى را در آن چشمه شستشو داد و خضر نيز از همان چشمه آشاميد و هر كس بخورد زنده مىماند. گفت صحيح است به خط هارون و املاء موسى چنين نوشته ديدم.
فرمود شما مىگوئيد اولين درخت كه به روى زمين روئيد زيتون بود ولى دروغ است اولين درخت همان درخت خرماى عجوه است (نوعى از خرما كه در مدينه است) كه آدم آن را از بهشت آورد. گفت صحيح است به خط هارون و املاء موسى چنين يافتم.
گفت اما سه سؤال ديگر: اين امت چند نفر رهبر و امام دارند كه مردم اگر آنها را خوار بنمايند زيانى براى آن امامان نيست؟ فرمود دوازده امام گفت همين طور است به خط هارون و املاء موسى7يافتم.
گفت پيامبر شما در بهشت كجا است؟ فرمود در اعلى درجه بهشت و عالىترين جايگاه بهشت عدن. گفت صحيح است همين طور به خط هارون و املاء موسى يافتم.
سپس پرسيد چه كسى با او در منزلش خواهد بود؟ فرمود دوازده امام. گفت همين طور به خط هارون و املاء موسى ديدم.
سپس گفت هفتم را اگر بگوئى اسلام مىآورم. وصى پيامبر شما چند سال بعد از او زندگى مىكند فرمود سى سال. باز پرسيد مىميرد و يا او را مىكشند؟ فرمود به وسيله شمشيرى كه بر فرقش مىزنند كه محاسنش با آن خونين مىگردد از دنيا
خواهد رفت. يهودى گفت صحيح است به خط هارون و املاء موسى8چنين ديدم.
در اكمال الدين و احتجاج نيز همين حديث نقل شده.
سليمان بن قراء گفت على بن موسى الرضا7از پدر خود از آباء گرام خويش از امام حسين7نقل كرد كه مردى يهودى از امير المؤمنين7پرسيد چه چيز خدا ندارد و چه چيز نزد او نيست و چه چيز را نمىداند؟
على7فرمود اما آنچه خدا نمىداند اين سخن شما است اى يهودان كه عزير را پسر خدا مىدانيد خدا براى خويش فرزندى نمىداند. اما آنچه براى خدا نيست شريك است و اما آنچه در نزد خدا نيست ظلم است كه نزد خدا ظلم نيست.
يهودى گفت اشهد ان لا اله الا الله و اشهد أنّ محمد رسول الله6.
اين حديث در صحيفة الرضا نيز نقل شده و از امالى شيخ نيز نقل شده اين حديث در صفحه 22 كتاب با مختصر اختلافى از اكمال الدين نقل شده.
علل الشرائع حديث اول:
على بن محمد به اسناد خود نقل كرد كه مردى يهودى خدمت امير المؤمنين7آمده گفت يا امير المؤمنين من از چند مسأله سؤال مىكنم در صورتى كه جواب دادى مسلمان مىشوم. فرمود هر چه مايلى بپرس يهودى! از ما اهل بيت داناتر پيدا نخواهى كرد.
يهودى گفت اين زمين روى چه قرار دارد و چرا فرزند شبيه عموها و دائيهاى خود مىشود و موى و گوشت و استخوان و رگ از كداميك از دو نطفه مرد و زن است. چرا آسمان را آسمان ناميدهاند و چرا دنيا به نام دنيا ناميده شد و آخرت به نام آخرت و آدم را آدم و حوا را حوا و درهم و را درهم و دينار را دينار ناميدهاند و چرا به اسب اجد و به قاطر عد و به الاغ حر گفتهاند؟
فرمود قرار زمين نيست مگر بر شانه فرشتهاى و قدمهاى آن فرشته بر سنگى است و سنگ بر روى شاخ گاوى و پاهاى گاو بر پشت ماهى است در درياى اسفل و دريا در ظلمت و ظلمت بر عقيم و عقيم بر ثرى و زير ثرى را جز خداوند كس
نمىداند[1].
اما شباهت فرزند به عموها و دائيهايش چنين است كه اگر نطفه زن زودتر به رحم زن برسد بچه شبيه عموهايش مىشود و از نطفه مرد استخوان و رگها است اگر نطفه زن زودتر از نطفه مرد به رحم برسد بچه شبيه دائيهايش مىشود و از نطفه زن مويها و پوست و گوشت مىرويد زيرا آن نطفه زرد و رقيق است.
آسمان را آسمان ناميدهاند، زيرا وسم آب است يعنى معدن آب و دنيا را دنيا ناميدهاند چون پستتر از هر چيزى است و آخرت، آخرت ناميده شد چون در آنجا ثواب و پاداش داده مىشود و آدم را آدم ناميدهاند زيرا او را از پهن دشت زمين آفريدهاند (اديم زمين) يعنى روى زمين و جريان چنين بود كه خداوند جبرئيل را فرستاد و دستور داد از روى زمين چهار خميره بياورد، طينت بيضاء و طينت حمراء و طينت غراء و طينت سوداء و آن را از دشت هموار و ارتفاعات جمع كند و دستور داد چهار نوع آب نيز بياورد آب گوارا، آب شور، آب تلخ و آب بدبو.
او را امر كرد كه آب را بر روى خاك بريزد و با دست خود خمير نمايد، نه خاكها زياد آمد كه احتياج به آب داشته باشد و نه از آب زياد آمد كه احتياج به خاك داشته باشد آب گوارا را در حلق او و آب شور را در دو چشم او و آب تلخ را در گوشش و آب بدبو را در دماغش وارد كرد و اما حوا را حوا ناميدهاند چون او از حيوان آفريده شد. اسب را اجد ناميدهاند زيرا اولين كسى كه سوار بر اسب شد قابيل بود روزى كه برادرش هابيل را كشت و اين شعر را سرود:
اجد اليوم و ما
ترك الناس دما
به اسب از اين جهت اجد گفتهاند و قاطر را عد ناميدهاند زيرا اولين كسى كه سوار قاطر شد آدم7بود فرزندى داشت به نام معد كه خيلى به چهار پايان
[1]از طريق عامه و خاصه رد آياتى بدين مضمون رسيده كه زمين بر شانه ملك و ... گرچه بعضى با تكلفاتى خواسته اين اخبار را تفسير و توجيه نمايند واقع مطلب اينست كه چنين اخبار متشابه است و ما معنى واقعى آن را نمىدانيم.
علاقه داشت و آن فرزند استر آدم را مىراند هر وقت از رفتار باز مىماند آدم مىفرمود معد براى قاطر با اسم معد آشنا شد مردم معد را تبديل به عد كردند اما به الاغ از آن جهت حر گفتهاند چون اولين كسى كه سوار الاغ شد حوا بود و در بين راه مىگفت (وا حرّاه) چه گرم است وقتى اين حرف را مىزد الاغ راه مىرفت و اگر چيزى نمىگفت الاغ از رفتن باز مىايستاد مردم آن را مخفف نموده گفتند حر.
اما درهم را كه درهم ناميدهاند زيرا گرفتار ناراحتى است هر كس جمع كند و در راه اطاعت خدا انفاق ننمايد گرفتار عذاب مىشود و دينار را از آن جهت دينار گفتهاند كه جمعكننده آن در خانه آتش است اگر در راه خدا انفاق ننمايد گرفتار آتش جهنم مىشود.
يهودى گفت صحيح است آنچه فرمودى ما در تورات مىيابيم مسلمان شد و در خدمت آن مولى بود تا در صفين شهيد گرديد.
معانى الاخبار صفحه 12 و 13.
على بن محمد بن سيار از امام عسكرى7نقل مىكند كه فرمود قريش و يهودان قرآن را تكذيب نمودند و گفتند اين سحر است كه ساخته است خداوند فرمودالم ذلِكَ الْكِتابُيعنى اى محمد6اين كتابى كه بر تو نازل كردهام تشكيل شده از حروف مقطعه كه از جمله آنها است الف، لام، ميم اين حروف به لغت شما است و زبان مادرى ايشان استفَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ...إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَاگر راست مىگوئيد شبيه آن را بياوريد و از ديگران نيز كمك بخواهيد، بعد مىفرمايد كه آنها قدرت برآوردن شبيه قرآن را ندارند به اين آيهقُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراًسپس مىفرمايد خداوند(الم)همين قرآنى است كه موسى و انبياى پس از او خبر دادهاند و به بنى اسرائيل گفتند كه من در آينده بر تو نازل خواهم كرد اى محمد كتابى گرانقدر كه نمىتوان در آن اشتباهى يافت نه قبل و نه بعد از جانب خداى حكيم و حميد نازل شده(لا رَيْبَ فِيهِ)شكى در آن نيست چون آشكار است نزد آنها چنانچه پيامبرانشان گفتهاند بر محمد6كتابى نازل مىشود كه باطل
در او راه ندارد كه او و امتش آن كتاب را قرائت مىكنند«هُدىً»راهنماىلِلْمُتَّقِينَپرهيزكاران است كه از زشتيها مىپرهيزند و نمىگذارند دچار نادانى و اشتباه شوند و بدنبال رضاى خدا و تكليف خويشند.
و حضرت صادق7فرمود الف يكى از حروف اين نام است الله با الف اشاره به (الله) دارد با لام اشاره به اين كه
الملك العظيم القاهر للخلق اجمعين
و با ميم اشاره دارد كه خداوند مجيد و محمود است در هر كارى و اين سخن را حجت براى يهودان قرار داده زيرا وقتى خداوند حضرت موسى و ساير پيامبران بعد از او را مبعوث نمود هيچ كس را فروگذار نكردند مگر اينكه از آنها پيمان گرفتند كه ايمان آوردند به محمد عربى امّى كه در مكه مبعوث مىشود و به مدينه هجرت مىكند كتابى خواهد آورد. با حروف مقطعه در افتتاح بعضى از سورهها كه امتش آن را حفظ مىكنند و مىخوانند در تمام احوال خود چه ايستاده و چه نشسته و چه در حال راه رفتن باشند حفظ آن را خداوند برايشان ساده مىكند و همراه مىنمايد با محمد وصى و برادرش على بن ابى طالب7را كه نگهبان علومى است كه به او آموخته و در اختيار دارد امانتى را كه به او سپرده با شمشير برّان خويش تمام دشمنان محمد6را خوار و ذليل مىكند و با دلائل رساى خود بد انديشان را محكوم مىنمايد با مردم بنا به تنزيل قرآن به پيكار برمىخيزد تا آنها را به پذيرفتن دين وامىدارد چه بخواهند و چه نخواهند.
سپس بعد از درگذشت پيامبر6گروهى كه به ظاهر ايمان آورده بودند مرتد مىشوند و قرآن را تحريف نموده و معانى آن را تغيير مىدهند و بر خلاف واقع تفسير مىنمايند در اين هنگام با آنها از روى تأويل قرآن به پيكار مىپردازد تا شيطان آنها را گمراه كند و موجب زيان و ذلت و بدبختى ايشان گردد.
گفت موقعى كه خداوند پيامبر اسلام6را در مكه مبعوث نمود و به مدينه رهسپارش كرد و قرآن را بر او نازل نمود در افتتاح سوره بزرگ آن(الم) را قرار داد يعنى اين همان كتابى است كه پيامبرانم خبر دادهاند بر تو نازل خواهم كرد(لا رَيْبَ فِيهِ)همان طور كه گفتهاند نازل شده است كه باطل در آن راه ندارد او و
امتش قرآن را در حالات مختلف خود مىخوانند سپس يهودان بر خلاف واقع آن را تحريف مىكنند و بر خلاف توجيه مىنمايند و پيوسته مىخواهند اطلاع حاصل كنند از مقدار زيست اين امت كه خداوند آنها را از چنين اطلاعى محروم نموده يكى از يهودان گفت اگر آنچه محمد مىگويد واقعيت داشته باشد مقدار حكومت او و زيست امتش هفتاد و يك سال است الف يك، لام سى و ميم چهل است.
على7فرمود پسالمصرا چه مىكنيد كه بر پيغمبر6نازل شده گفتند اين هم صد و شصت و يك سال مىشود فرمودالررا چه مىكنيد كه بر پيغمبر نازل شده. گفتند حالا مىشود دويست و سى و يك سال باز على7فرمود در بارهالمرچه مىگوئيد گفتند حالا دويست و هفتاد و يك سال.
على7فرمود يكى از اين حروف مقطعه شاهد مدت زيست اين امت است يا همه آنها به اختلاف جواب دادند بعضى گفتند يكى و برخى گفتند همه آنها و بالاخره هفتصد و سى و چهار سال مىشود و بعد قدرت به دست يهودان خواهد افتاد.
على7فرمود آيا كتاب خدا اين مطلب را گفته يا از خود توجيه مىنمائيد بعضى گفتند كتاب خدا ناطق بر اين گفته است و برخى مدعى شدند كه اين ادعاى خود ما است.
فرمود بياوريد آن كتابى را كه چنين مطلبى را بيان كرده نتوانستند بياورند به ديگران نيز فرمود دليل بر ادعاى خود بياوريد گفتند دليل گفتار ما حساب جمل است فرمود به چه دليل چنين حرفى را مىزنيد در اين حروف چيزى نيست كه شاهد گفتار شما باشد اگر كسى مدعى شود كه اين حروف شاهد مقدار زيست و عمر امت حضرت محمد6نيست ولى اين حروف گواه است كه هر كدام از شما به تعداد حساب اين حروف مورد لعنت خدا هستيد يا به مقدار اين حروف شما از درهم و دينار به مردم مقروض مىباشيد يا بگويد اين حروف گواه است كه هر كدام از شما به من مقروض هستيد به مقدار جمع اعداد اين حروف گفتند هرگز آنچه تو مىگوئى از الم و المص و الر و المر فهميده نمىشود.
فرمود آنچه شما نيز ادعا مىكنيد از الم و المص و الر و المر فهميده نمىشود اگر گفتار من با دليل شما رد شود گفتار شما نيز با دليل من رد مىشود. يكى از سخنوران آنها گفت يا على خوشت نيايد از اينكه گفتار ما را به واسطه نداشتن دليل رد كردى، ادعاى شما نيز دليلى ندارد چه دليلى بر ادعاى خود دارى امير المؤمنين7فرمود نه اين هر دو مساوى نيست ما دليل داريم دليل ما معجزه است بعد رو به شتران يهود نموده فرمود اى شتران گواهى دهيد براى محمد و وصى او. شتران با عجله صدا زدند راست مىگوئى راست مىگوئى اى وصى محمد6اين يهودان دروغ مىگويند.
على7فرمود اين يك نوع شهادت است اى لباسهاى يهودان شما گواهى دهيد براى محمد6و وصى او تمام لباسهايشان به سخن درآمده گفتند ما گواهى مىدهيم يا على كه محمد6پيامبر واقعى است و تو وصيّ او هستى هر مقام و منقبتى او دارد تو نيز قدم جاى قدم او گذاردهاى شما دو نفر از عالىترين نور خدا جدا شدهايد كه به دو صورت مشخص گشتهايد و در فضائل شريك هستيد جز اينكه بعد از محمد6پيامبرى نيست در اين موقع يهودان از سخن باز ماندند بعضى از آنها كه شاهد اين جريان بودند ايمان به پيامبر اكرم6آوردند ولى شقاوت بر يهودان و ساير حاضرين مستولى گشت اين است معنى قول خداوندلا رَيْبَ فِيهِهمان طورى كه محمد6فرمود و وصى او از قول ايشان بيان كرده از قول خداوند جهانيان بعد مىفرمايدهُدىًبيان و شفا استلِلْمُتَّقِينَبراى پرهيزكاران از شيعيان و پيروان محمد و على8بپرهيزيد از آشكار نمودن اسرار خدا و اسرار اولياء خدا و اوصياى حضرت محمد و آنها را پنهان نمائيد و بپرهيزيد از اينكه دانش را از مستحقان آن پنهان نمائيد.
توحيد صفحه 171- 173.
حضرت باقر7فرمود پيامبر اكرم6دو دوست يهودى داشت كه به حضرت موسى7ايمان داشتند و خدمت پيامبر اكرم