با اهل توحيد بود. به همين جهت براى آنها توضيح داد هر كس اعراض مىكرد حواله به شمشير مىشد يا اينكه توبه نمايد از كار خود.
اما شخصى كه اعتراف به لواط نموده گواهى بر عمل او نبوده ولى او خود پيشقدم براى اين اقرار شده در چنين صورتى امام و پيشواى منصوب از جانب خدا مىتواند او را كيفر نمايد و به او اجازه عفو از جانب خدا دادهاند. اين آيه را نشنيدهاىهذا عَطاؤُناتمام سؤالات تو را جواب داديم. متوجه باشد سيد مرتضى رحمة الله عليه و آله از استاد خود شيخ مفيد رحمة الله عليه نقل مىكند: ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى وارد شد بر محمد بن طاهر بعد از كشته شدن يحيى بن عمر كه در شاهى كشته شد. به او گفت امير ما آمدهايم به تو تهنيت بگوئيم در مورد پيشآمدى كه اگر پيامبر اكرم6زنده بود به او در مورد اين واقعه تسليت مىگفتيم.
سيد مرتضى از شيخ مفيد نقل مىكند از سليمان بن جعفر كه حضرت امام على النقى به من فرمود: خوابيده بودم و در فكر اين شعر ابن ابى حفضة بودم:
انى يكون و ليس و ذاك بكائن
لبنى البنات وراثة الاعمام
ناگاه شنيدم شخصى مىگويد:
قد كان اذ نزل القرآن بفضله
و مضى القضاء به من الحكام
ان ابن فاطمة المنوّه باسمه
حاز الوراثة عن بنى الاعمام
و بقى ابن نثلة واقفا متحيرا
و يبكى و يسعده ذو و الارحام[1]
[1]شعر اول از ابن ابى حفضة مىخواهد حمايت از ابن عباس بنمايد و ارث بردن از پيامبر اكرم6يعنى به حضرت على ارث نمىرسد كه پسر عمو است با بودن عمو. در شعر دوم گوينده تصريح مىكند پسر فاطمه منظور شايد موسى باشد وراثت به حكم خدا گرفت و بنى عباس گريان و نالان چيزى نتوانستند بگويند و نثله مادر عباس است.
در كتاب استدراك نقل مىكند كه متوكل روزى كاتبى نصرانى را با كنيه (كه علامت احترام است) نام برد و گفت ابا نوح. علماء حاضر اين عمل او را نپسنديدند و گفتند اهل كتاب را نبايد با كنيه نام ببرند و در اين مورد متوكل نظريه خواست، به اختلاف سخن گفتند. نامهاى براى امام على النقى نوشت و از ايشان نظر خواست.
امام7در جواب او نوشت:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍمتوكل فهميد كه اين كار حلال است و اشكالى ندارد، زيرا خداوند ابو لهب كافر را با كنيه نام برده[1].
[1]كنيه نامى است كه اول آن اب يا ام باشد كه علامت احترام است ميان عرب.
بخش بيست و چهارم احتجاج حضرت امام حسن عسكرى7
مناقب آل ابى طالب ج 2 صفحه 459.
ابو القاسم كوفى در كتاب تبديل مىنويسد: اسحاق كندى كه از فيلسوفهاى زمان خود بود شروع كرد به نوشتن كتابى به نام تناقض القرآن. مدتها مشغول نوشتن آن بود. تنها، بىآنكه كسى را متوجه نمايد. به اين كار اشتغال داشت.
يكى از شاگردان او خدمت امام حسن عسكرى7رسيد. حضرت عسكرى فرمودند: يك مرد توانا ميان شما وجود ندارد استادت را از سرگرم شدن به قرآن وادارد؟ او گفت ما از شاگردان اين مرد هستيم چطور مىتوانيم بر او اعتراض نمائيم در اين مورد يا كار ديگرى؟! امام7فرمودند: مىتوانى آنچه به تو مىآموزم به او برسانى؟ جواب داد آرى. فرمود: مىروى پيش او خيلى به او محبت مىكنى و در كارى كه اشتغال دارد به او كمك خواهى كرد. وقتى بتو انس گرفت و با او نزديك شدى، مىگوئى يك سؤال برايم پيش آمده اگر اجازه مىدهى بپرسم؟ او خواهد گفت سؤالت را بكن.
به او بگو گمان كردهاى قرآن پيش تو بيايد و بگويد منظورم از اين سخن غير آن چيزى است كه تو گمان كردهاى (و با خود خيال مىكنى متناقض است). او در جواب تو خواهد گفت ممكن است زيرا مرد فهميدهاى است وقتى بشنود مىپذيرد.
وقتى اين كار را كردى بگو شايد غير آنچه تو خيال كردهاى از سخن خود
خواسته باشد در اين صورت تو كلام او را در غير معنى مراد متكلم معنى كردهاى.
شاگرد پيش استاد كندى رفت و خيلى به او محبت نمود تا بالاخره اين سؤال را كرد. مرد كندى گفت باز حرف خود را برايم تكرار كن. براى مرتبه دوم گفت. استاد كندى به فكر فرو رفت و فهميد چنين چيزى در لغت امكان دارد و جايز است.
توضيح: احتجاجات حضرت ولى عصر را در كتاب غيبه ذكر نموده است.
[بخشهاى احتجاجات علماء و دانشمندان اماميه]
بخش بيست و پنجم مطالبى كه صدوق محمد بن بابويه رحمة الله عليهما از مذهب اماميه در يك جلسه براى اساتيد ذكر كرده
در كتاب مجالس نوشته است دين اماميه اقرار به توحيد خدا و نفى تشبيه و منزه دانستن اوست. از آنچه شايسته نيست و اقرار به انبياى خدا و حجج او و ملائكه و كتب او و اقرار به اينكه محمد6سرور انبياء و سيد مرسلين است و از همه انبياء و تمام ملائكه مقرب بهتر است و او خاتم انبياء است كه پيامبرى پس از او تا روز قيامت نخواهد بود و اينكه تمام انبياء و رسل و ائمه از ملائكه بهترند و آنها پاك و معصومند از هر پليدى و گناهى هرگز اراده گناه صغيره و كبيره نخواهند كرد و مرتكب آنها نمىشوند و آنها امان براى مردم زمين هستند. چنانچه ستارگان امان براى اهل آسمانند.
پايههاى استوارى كه اسلام بر آنها بنا شد، پنج چيز است:
1- نماز 2- زكاة 3- روزه 4- حج 5- ولايت پيامبر و ائمه:بعد از او كه دوازده نفرند. اولى آنها امير المؤمنين على بن ابى طالب7بعد امام حسن و بعد امام حسين سپس على بن الحسين و بعد حضرت باقر محمد بن على بعد از آن جناب امام صادق سپس حضرت موسى بن جعفر بعد حضرت رضا پس از آن جناب امام جواد محمد بن على سپس حضرت هادى امام على النقى بعد از آن جناب حضرت امام حسن عسكرى سپس حجة بن الحسن بن على:است.
و اعتراف به اينكه آنها اولو الامرند كه خداوند دستور پذيرفتن اطاعت آنها را داده در اين آيهأَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْو اطاعت آنها اطاعت خدا است و معصيت آنها معصيت خدا. ولى آنها ولى الله است و دشمن آنها دشمن خداى عزيز است و دوستى ذريه پيامبر6. وقتى به راه و روش آباء طاهرين خود باشند واجب است بر مردم و همين پاداش رسالت است طبق آيهقُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى.
و اقرار به اينكه اسلام عبارت است از اقرار به دو شهادت
لا اله الا الله محمد رسول الله6
است و ايمان عبارت است از اقرار به زبان و اعتقاد قلبى و عمل بوسيله جوارح. بجز اين ايمان صحيح نيست.
هر كه دو شهادت را بدهد مال و جانش در پناه اسلام محفوظ است مگر جهت خاصى خون يا مال او را حلال نمايد و حسابش بر خدا است و اقرار به سؤال و جواب در قبر هنگام دفن مرده و منكر و نكير و عذاب قبر و اقرار به آفرينش بهشت و جهنم و معراج پيامبر6تا آسمان هفتم و از آنجا تا سدرة المنتهى و از آنجا تا حجب نور و اقرار به مناجات خدا با او و اين عروج بوسيله جسم و روح او بوده در حال كمال صحت و واقعيت نه در خواب و بوسيله رؤيا و اين عروج نه براى آن بود كه خداوند در آن مكان قرار داشت زيرا خداوند منزه است از احتياج به مكان بلكه عروج براى اين بود كه موجب افزايش مقام و شخصيت آن جناب بشود و تا به او ملكوت آسمانها را نشان دهند چنان كه ملكوت زمين را نشان دادند و در آنجا مشاهده از عظمت خداى متعال و به امت خويش خبر دهد از آيات و علامات كه بر فراز آسمانها ديده.
و اقرار به حوض و شفاعت گناهكاران از اصحاب كبائر و اقرار به صراط و حساب و ميزان و لوح و قلم و عرش و كرسى. اقرار به اينكه نماز ستون دين است.
اول چيزى كه از بنده راجع به آن سؤال مىشود روز قيامت از اعمال و اول چيزى است كه پس از معرفت از آن بازخواست مىگردد. اگر قبول شود بقيه اعمال نيز قبول مىشود و اگر رد شد بقيه نيز رد مىشود و نمازهاى واجب در شبانهروز پنج قسم
است و هفده ركعت. ظهر چهار ركعت و عصر چهار ركعت و مغرب سه ركعت و عشاء آخر چهار ركعت و نماز صبح دو ركعت.
اما نافله دو برابر فريضه است. سى و چهار ركعت. هشت ركعت قبل از ظهر و هشت ركعت بعد از ظهر قبل از نماز عصر و چهار ركعت بعد از مغرب و دو ركعت نشسته بعد از عشاء آخر كه يك ركعت حساب مىشود و آن نماز وتر است براى كسى كه نائل به وتر در آخر نماز شب نشود و نماز شب هشت ركعت است كه در هر دو ركعت سلام مىدهد و شفع دو ركعت است با سلام و وتر يك ركعت است و نافله صبح دو ركعت است و مجموع نمازها در شبانهروز از فريضه و نافله پنجاه و يك ركعت است.
اذان و اقامه دو تا دو تا است. واجبات نماز هفت قسم است. وقتشناسى و طهارت و توجه و قبله و ركوع و سجود و دعاء و قنوت. در هر ركعت دوم نماز نافله و واجب قبل از ركوع بعد از قرائت مىتوان در قنوت همين دعا را خواند
رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انك أنت الاعز الاجل الاكرم
. مىتواند سه مرتبه تسبيح بگويد اگر مايل باشد. نمازگزار ائمه:را در قنوت خود ياد كند و صلوات بر آنها بفرستد احترام به ايشان نموده.
تكبيرة الاحرام يك است ولى هفت تكبير بهتر است. واجب است
بسم الله الرحمن الرحيم
را بلند بگويد در سوره فاتحة و نيز
بسم الله الرحمن الرحيم
سوره ديگر را.
بسم الله
يك آيه از قرآن است و اين
بسم الله
به اسم اعظم خدا نزديكتر از سياهى چشم به سفيدى آن است. مستحب است دستها را در موقع تكبير بلند كنند كه اين آرايش نماز است. قرائت در دو ركعت اول حمد و سوره است به شرط اينكه از سورههائى كه سجده واجب دارد نخواند و آنها الم سجده و حم سجده و النجم و سوره اقرء باسم ربك است و نبايد سوره لايلاف يا أ لم أ لم تر كيف يا و الضحى يا الم نشرح را بخواند زيرا لايلاف و أ لم تر كيف هر دو يك سوره است و الضحى و الم نشرح نيز يك سوره است. نبايد يكى از آنها را به تنهائى در يك ركعت نماز خواند.
كسى كه بخواهد بخواند بايد لايلاف و أ لم تر كيف را با هم در يك ركعت بخواند و
الضحى و الم نشرح را نيز در يك ركعت. جايز نيست قران بين دو سوره نماز واجب اما در نافله نمازگزار هر چه مىخواهد مىتواند بخواند اشكالى ندارد سورههاى سجده واجبدار را در نماز نافله بخواند زيرا اين كار در نماز واجب مكروه است.
واجب است در نماز ظهر روز جمعه سوره جمعه و منافقين را بخواند. سنت به همين منوال جارى شد. ذكر ركوع و سجده سه مرتبه تسبيح است كه پنج مرتبه بهتر است و از آن بهتر هفت مرتبه است و يك تسبيحه تمام هر ركوع و سجده براى مريض و شخصى كه عجله دارد كافى است. هر كس در نماز ركوع يا سجده يك تسبيح از سه تسبيح بكاهد و مريض نباشد و عجله نداشته باشد. يك سوم از نماز خود را كاسته و هر كس دو تسبيح بكاهد دو سوم از نماز را ناقص كرده و هر كه تسبيح در ركوع و سجده نگويد نمازى نخوانده مگر
لا اله الا الله
بگويد يا الله اكبر و يا صلوات بر پيامبر6بفرستد به تعداد تسبيحات كه اين كار كافى است.
در تشهد دو شهادت كافى است، اضافه بر آن مستحب است. سلام نماز يكى كافى است. رو به قبله با چشم به طرف راست توجه مىكند و كسى كه در ميان مخالفين بود دو سلام مىدهد يكى به طرف راست و ديگرى به طرف چپ.
همان طورى كه آنها انجام مىدهند. به جهت تقيه شايسته است نمازگزار تسبيح حضرت زهرا عليها سلام را بعد از هر نماز بخواند و آن سى و چهار الله اكبر و سى و سه سبحان الله و سى و سه الحمد لله است. زيرا هر كس در نماز واجب اين تسبيح را بخواند قبل از آنكه پاى را حركت دهد خداوند او را مىآمرزد. بعد صلوات بر پيامبر و ائمه:مىفرستد و براى خود هر دعائى كه مىخواهد مىكند. بعد از فراغ از دعا سجده شكر مىنمايد و در آن سه مرتبه مىگويد
شكرا لله
و اين كار را ترك نمىكند مگر مخالفى باشد كه براى تقيه ترك كند. جايز نيست دستها را در نماز موقع قيام روى هم بگذارد و نه گفتن آمين بعد از تمام شدن سوره حمد و نه گذاشتن دو زانو را قبل از دو دست بر زمين در سجده. و سجده جايز نيست مگر بر زمين و چيزى كه از زمين روئيده به شرط اينكه خوردنى و پوشيدنى نباشد مىتوان نماز خواند با لباسى كه از موى و كرك حيوان حلال گوشت تهيه شده و اما آنچه