مناظره نمودم.
اگر منظورش صحبت و مناظره كردن با هر دو باشد چنين استعمالى حالت لغز و معما دارد زيرا جمله داراى قرينهاى نيست كه نشان دهد مناظره با هر دو بوده. اگر اين جمله را مانند آيات گذشته بدانيم يك نوع جهالت و نادانى است چون خيلى فرق بين آيات و اين جمله لقيت زيدا هست و تناسبى بين آنها وجود ندارد.
دليل ديگر اينكه ضمير دوم در آيهفَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُمسلما اختصاص به پيامبر6دارد. ديگر صحيح نيست كه ضمير اول به هر دو نسبت داده شود و غير پيامبر را هم شامل گردد. چون در زبان عرب سابقه ندارد كنايهاى مربوط به دو نفر باشد و كنايه بعد مربوط به يك نفر از آنها باشد. در قرآن نظيرى و مشابهى وجود ندارد و نه در اشعار عرب و نه در هيچ سخنى و چون (ه) در آيهوَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهابه اتفاق اختصاص به پيامبر6دارد ثابت مىشود كه (ه) در قسمت اولفَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِهم كنايه از شخص پيامبر6است نه ديگرى و معلوم شد اين آيه با تمام مثالها و اشعار فرق آشكارى دارد. خداوند راهنماى حقيقت است.
مناظرهاى از شيخ مفيد
مردى از پيروان عقائد كرابيسى به شيخ مفيد گفت: من جسورتر از شيعيان نديدهام در ادعاى محالى كه مىكنند زيرا آنها مدعى هستند آيهإِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراًدر باره على و فاطمه و حسن و حسين:نازل شده با اينكه ظاهر آيه در باره ازواج و زنان پيامبر6است. اگر ظاهر آيه را دقت كنيد مىبينيد سياق آيه فقط در مورد زنان پيامبر6است و هيچ شاهدى بر مدعاى آنها در آيه وجود ندارد.
شيخ مفيد در جواب او گفت: جسورترين مردم در ارتكاب باطل و منكرترين
آنها نسبت به واقعيتها و نادانترين ايشان كسى است كه ادعاى تو را بنمايد و مخالفت با اجماع كند به دليل اينكه خلافى بين امت وجود ندارد. بعضى از آيات قرآن اول آن مربوط به چيزى است و آخر آن مربوط به چيز ديگر و وسط آيه اختصاص به مطلبى دارد كه اول آن مربوط به مطلب ديگرى، موافق و مخالف، نقل كردهاند كه اين آيه در خانه ام سلمه نازل شده است و پيامبر اكرم6در خانه بوده با على7و حضرت فاطمه و حسن و حسين:كه آنها را داخل عبائى خيبرى نمود و فرمود
اللهم هؤلاء اهل بيتى
خداوند اين آيه را نازل فرمودإِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراًآيه را پيامبر اكرم6قرائت فرمود. ام سلمه گفت آيا من از اهل بيت شما نيستم؟
فرمود: تو عاقبت به خيرى. نفرمود تو از اهل بيت من نيستى. حتى اصحاب حديث نقل كردهاند عمر از اين آيه سؤال كرد به او گفتند از عايشه بپرس. عايشه گفت اين آيه در خانه خواهرم ام سلمه نازل شد، از او بپرسيد او بهتر از من مىداند. هيچ يك از ناصبيان و راويان شيعه اختلافى در مورد اين آيه به صورتى كه گفتم ندارند.
حمل آيات قرآن را به صورتى كه روايت رسيده بهتر است از اينكه توجيه و تفسير از روى ظن و گمان بكنيم با اينكه خداوند شاهدى بر صحت ادعاى ما در خود آيه قرار نداده زيرا مىفرمايدإِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراًو زدودن رجس امكان ندارد مگر با عصمت زيرا گناه از پليدترين رجسها است و اين كه خداوند مىفرمايد اراده كرده رجس را برطرف نمايد خبر و اطلاع از وقوع اين كار است نه ارادهاى كه به وسيله آن لفظ امر، امر مىشود خصوصا كه اراده را در اين آيه قديم بدانيم و اراده در اين آيه فرق دارد با ارادهاى كه در اين آيه استيُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْو اين آيهيُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَزيرا اگر هر دو به يك معنى باشد ديگر معنى ندارد كه اختصاص به اهل بيت داشته باشد زيرا ارادهاى كه مقتضاى خبر و بيان است شامل همه مردم مىشود چنانچه در تفسير و معنى آن ذكر شده. وقتى مىبينيم اين اذهاب رجس را اختصاص
به اهل بيت:داده دليل است بر اينكه اراده از بين بردن رجس به معنى انجام كار است و اين خود موجب عصمت است طبق توضيحى كه داديم و اينكه تمام امت اتفاق دارند بر اينكه زنان پيامبر معصوم نبودهاند خود دليل است بر اينكه آيه مربوط به زنان پيامبر نيست مضافا بر اينكه اگر كسى عارف به زبان باشد چنين ادعائى را نخواهد كرد و نه توهم آن را مىنمايد زيرا بين عربى زبانان هيچ اختلافى نيست كه جمع مذكر با ميم و جمع مؤنث با نون و هرگز علامت مذكر را براى مؤنث به كار نبردهاند نه بطور حقيقى و نه مجازى و چون مىبينيم خداوند ابتداى آيات را اختصاص به بانوان پيامبر6داده و جمع آنها را با نون مؤنث ذكر كرده و فرموده استيا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌتا اين قسمت آيهوَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُبعد خطاب را از آنها برداشته بعد از اين فاصله و جمع مذكر آورده و فرموده استإِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراًوقتى جمع را به وسيله (ميم) ذكر نموده و (نون) را ساقط كرده مىفهميم خطاب متوجه اشخاص قبل نيست. به همان دليل استعمال عرب بعد باز خطاب را متوجه زنان پيامبر6مىكند و مىفرمايدوَ اذْكُرْنَ ما يُتْلى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آياتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كانَ لَطِيفاً خَبِيراًبا اين تغيير خطاب توجه داده كه اين طهارت و عصمت و فضيلت عالى اختصاص به آل محمد6دارد و جاى هيچ ادعائى نيست كه بگوئيد در زنان پيامبر6مردى را هم در نظر گرفتهاند غير از زنان ما تذكرى به حد مردى نرسيد (مثلا بچه است) منظور بوده از باب تغليب جمع را مذكر آوردهاند. وقتى چنين ادعائى امكان نداشت و خطاب به زنان غير ممكن بود غير آنها جز اهل بيت يعنى همانهائى كه ذكر كرديم كس ديگرى نيست كه روايت هم مؤيد اين مطلب است چنانچه توضيح داده شد.
استدلال شيخ رحمة الله عليه بر اينكه امير المؤمنين7با ابا بكر بيعت نكرد
شيخ مفيد رحمة الله عليه مىفرمايد: اجماع تمام امت مسلمان است كه على7از بيعت ابا بكر سر باز زد و به تأخير انداخت از همه كمتر گفتهاند. پس از سه روز بعد بيعت كرد. بعضى نوشتهاند تا زمان وفات حضرت زهرا3تأخير انداخت ولى بعد از درگذشت آن بانوى عزيز بيعت كرد. بعضى نيز چهل روز گفتهاند و برخى شش ماه. ولى محققين از دانشمندان شيعه معتقدند كه يك ساعت هم بيعت نكرده، پس اجماع بر تأخير بيعت حاصل است. اختلاف در بيعت بعدى است طبق توضيحى كه داده شده اما دليل بر اينكه هرگز بيعت نكرده اينست كه ترك بيعت آن مولى براى مدت معينى خالى نيست از اينكه يا هدايت بوده و صحيح و انجام بيعت گمراهى و ضلالت و يا بيعت را تأخير كردن ضلالت بوده و ترك آن درست و صحيح يا هم تأخير درست بوده و هم بيعت كردن و يا تأخير و تقديم هر دو اشتباه بوده.
اگر بگوئيم تأخير انداختن ضلالت و گمراهى است بايد بگوئيم امير المؤمنين7پس از پيامبر اكرم6گمراه شده است به واسطه ترك بيعت كه بايد انجام مىداده. تمام امت اجماع دارند بر اينكه امير المؤمنين7پس از پيامبر اكرم6هرگز گمراه نشده.
در تمام دوران ابا بكر و عمر و عثمان و مدتى از ايام حكومت خويش تا آن زمانى كه خوارج مخالفت كردند هنگام تحكيم و از امت جدا گرديدند پس نمىتواند تأخير بيعت با ابا بكر ضلالت باشد. اگر تأخير صحيح بوده و ترك آن خطا و اشتباه صحيح نيست كه على7كار صحيح را رها كرده و به اشتباه گرائيده باشد و نه از هدايت به ضلالت. مخصوصا كه اجماع امت بر عدم ضلالت على7در طول مدت زمامدارى آنها كه جلو افتادند و هرگز نمىتواند تأخير و تعجيل بيعت هر دو خطا باشد به واسطه اجماع بر اينكه چنين چيزى باطل است و قاعده هم اين ادعا را باطل مىداند و نمىتواند تأخير و عدم تأخير هر دو درست باشد چون
نمىتواند حق و واقعيت در دو جهت مخالف باشد و دو صفت متضاد و دليل ديگر اينكه مخالفين ما در اين مسأله اجماع دارند بر اينكه اشكال در جواز اختيار وجود ندارد و صحت امامت ابا بكر. ولى مردم دو دستهاند. شيعيان مىگويند امامت ابى بكر صحيح نبود كه با اين فرض هرگز نمىتوان معتقد به امامت او شد و بعضى از ناصبيان مىگويند بيعت با ابا بكر صحيح بوده و احدى شك در درستى آن ندارد زيرا نمىتواند استحقاق امامت عدالت ظاهرى و نسب و علم و قدرت بر اداره امورات و داشتن اين امتيازات براى ابا بكر پيش آنها جاى شك و ترديدى نيست.
به اعتقاد آنها هرگز تأخير اندازنده بيعت، كار صحيحى انجام نداده زيرا تأخير به واسطه نداشتن دليل نبوده و نه به جهت شيعه. اين تأخير به واسطه عناد و دشمنى بوده و قبلا ثابت شد با توضيحى كه داديم امير المؤمنين7به هيچ كدام از آن صورتها با ابا بكر بيعت نكرده. ناصبيان از چنين استخراجى غافل بودهاند. با توجه به اينكه قائل به تأخير بيعت براى مدت معينى بودهاند، اگر متوجه اين اشكال مىشدند مخالفت در اجماع مىكردند. با اينكه از آنها بعيد نيست كه بعد از فهميدن اين ايراد باز مرتكب آن شوند جز اينكه اجماع سابق براى چنين شخصى كه مرتكب خلاف شود مفيد نيست و دليل بر رد اوست و جريان احتياج به بحث و انتقاد زيادى نيست.
استدلال در مورد شفاعت
ابو القاسم كعبى گفت شنيدم ابو الحسين خياط در رد اعتقاد مرجئه راجع به شفاعت به اين آيه استدلال مىكردأَ فَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذابِ أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النَّارِآيا كسى كه شايسته عذاب شده تو نجات مىدهى كسى را كه در جهنم است؟! مىگفت شفاعت نيست مگر براى كسى كه مستحق عقاب باشد (در اين آيه هم مىگويد مگر تو نجات مىبخشى).
شيخ مفيد مىفرمايد: چقدر ابو الحسين غافل شده و در چه خواب سنگينى است. مگر مرجئه كه مىگويند پيامبر اكرم شفاعت مىكند و شفاعتش پذيرفته
مىشود منظورشان اينست كه آن جناب نجات مىبخشد از آتش يا مىگويند خداوند به فضل و رحمت خود نجات مىبخشد و اين امتياز را از جهت احترام به پيامبرش بخشيده. پس چگونه با اين آيه مىخواهد منكر شفاعت شود؟ مگر نمىداند كه حريفهاى او و مخالفينش معتقدند كه بايد در مورد اخبار توقف نمود و به ظاهر خبر قطع بر عموم و كليت پيدا نمىكنند. اگر آيه بفهماند كه احدى از آتش خارج نمىشود چنين مفهومى ظاهر و قطعى نيست در نزد آنها با اينكه خود جمله آيه گروه مخصوصى را بيان مىكند نه همه را با اين قيدأَ فَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذابِآن اشخاص كيان هستند كه اين آيه شامل آنها است. دليل ديگرى لازم دارد تا معرفى نمايد. از خود آيه فهميده نمىشود اجماع است بر اينكه آيه متوجه كفار است. كسى از مسلمانان هم هرگز معتقد نشده كه شفاعت در مورد كفار هم هست. پس آنچه را خياط دليل گرفته باعث ردّ خود او مىشود. ابو القاسم كعبى گفت خياط در ردّ شفاعت اين آيه را نيز دليل مىگرفتتَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ. إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ. وَ ما أَضَلَّنا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ.
فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ. وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍشيخ مفيد فرمود: من عجيبتر از شما معتزليان نديدهام در مورد آن عقايدى كه با ديگران شريك هستيد. بهترين سخن و استدلال را داريد. همين كه سخن به امامت و ارجاء مىرسد يك مرتبه بىربط و عاميانه صحبت مىكنيد و اشتباه مىكنيد كوركورانه نمىفهميد چه مىگوئيد و چه مىبافيد. اما جاى تعجب نيست زيرا شما در مطالبى كه از ديگران ياد گرفتهايد و كمك به شما كردهاند خوب صحبت مىكنيد اما در عقايد اختصاصى خودتان قدرت نداريد. مخصوصا وقتى كه مىخواهيد باطلى را بر كرسى بنشانيد كه هيچ كس قدرت اثبات باطل ندارد اما تعجب از ادعاى فضيلتى است كه براى خود مىكنيد و خود را از ديگران ممتاز مىدانيد. به خدا قسم اگر اين استدلال را مخالف شما براى ما نقل كند، ما مشكوك مىشويم در مورد نقل او ولى جاى شك نيست. اساتيد شما از استادهاى خود نقل مىكنند بعد به همين نقل هم اكتفا نكرده، با افتخار و مباهات استدلال مىنمايند و تو اى مرد از بلند پردازى در اين
مطلب آن را يكى از گول خوردگيها قرار دادهاى. تو گرچه غير عرب هستى در اصل اما عربى زبانى و درك صحيح دارى. ظاهر آيه در مورد كفار است كه مخفى بر اشخاص عادى نيست چه رسد به ديگران. زيرا خداوند در حكايت از گروهى نقل مىكند كه در باره خدايان خود مىگويند و در خطاب به آن خدايان مىگويندإِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَخودشان اعتراف به شرك خدا مىكنند سپس مىگويندوَ ما أَضَلَّنا إِلَّا الْمُجْرِمُونَو قبل از آن سوگند ياد مىكنند و مىگويندتَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍجناب ابو القاسم آيا كسى از مخالفان خود را سراغ دارى در ارجاء و شفاعت معتقد باشند كه شفاعت شامل بتپرستان هم مىشود و كافران به پيامبران:تا استدلال استاد خود را به اين آيه مستحسن شمارى بر مشبهه و مجبره و پيروان مذهب آنها از عامه.
اگر ادعاى اطلاع از اين مطلب بنمائى كه تجاهل كردهاى و اگر خيال كنى وقتى شفاعت كفار باطل باشد در باره فساق نيز باطل است قياسى بىمورد كردهاى از آن قياسها كه ابو حنيفه گفته است البول في المسجد احيانا احسن من بعض القياس ادرار كردن در مسجد بعضى وقتها بهتر از بعضى قياسها است.
چگونه چنين گمان دارى به اينكه فقط اظهار نظر را در مورد آيه نقل كردى ولى كيفيت استدلال را بيان نكردى و گمانى كردهاى كه استدلال در آيه ظاهر است يك غفلت بزرگى است كه از تو سرزده با اينكه قياس بر مدار علل و معانى صحيح است نه بر صورتها و الفاظ و باطل بودن شفاعت در مورد كفار. اگر كسى مدعى شود به صريح قرآن لازم مىگردد كه شفاعت فساق نيز باطل نباشد مگر به وسيله صريح قرآن يا قول پيامبر كه شبيه قرآن است و در رد استدلال. وقتى چنين چيزى وجود نداشت قياس باطل است با اينكه توضيح داديم كه تو منظورت قياس نبوده، متمسك به ظاهر قرآن شدى و غفلت تو را در اين مورد گوشزد كرديم. پيروان تو دقت كنند و اين مطلب را به روايت نگه دارند.
با اينكه از حضرت باقر7نقل شده كه فرموده است: در اين آيه دليل شفاعت وجود دارد به اين تقريب كه اگر جهنميان در روز قيامت مشاهده نكنند كه
بعضى از معذبين در آتش به وسيله شفاعت اشخاصى كه شفاعت آنها پذيرفته مىشود خارج مىشوند با اينكه استحقاق عذاب دارند، آنها را مىبخشند. افسوس زياد نخواهند خورد و هرگز چنين حرفى را نمىزنندفَما لَنا مِنْ شافِعِينَما شفيعى نداريم ولى آنها وقتى مشاهده مىكنند يك شافع شفاعت مىكند و دوست مهربانى از دوست خود شفاعت مىنمايد، غصه فراوان مىخورند. در اين موقع مىگويندفَما لَنا مِنْ شافِعِينَ وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ. فَلَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَسوگند به جان خود مىخورم كه چنين حرفى را نمىزند مگر امامى هادى يا كسى كه از ائمه هدى:استفاده كرده باشد. اما آنچه ابو القاسم كعبى نقل كرده شبيه حرفهاى خياطها است و نتيجه انديشه نادان مردم و ناتوانان در علم دين است.
دليل بر فضيلت على7بر تمام صحابه
در مجلس ابو الحسن احمد بن قاسم علوى سؤال شد كه چه دليل داريد بر اينكه امير المؤمنين7از تمام صحابه برتر و افضل است؟ شيخ مفيد در جواب فرمود: دليل اين مطلب فرمايش پيامبر6است كه فرمود
اللهم ائتني بأحب خلقك إليك يأكل معي من هذا الطائر
خدايا محبوبترين شخص را در نزد خود برايم برسان تا از پرنده بريان با من بخورد. امير المؤمنين7آمد. ضمنا ثابت شده است كه محبوبترين خلق در نزد خدا ثوابش نزد او از همه بيشتر است و كسى كه ثوابش از همه بيشتر باشد، بدون شك از همه علمش بيشتر است و عبادتش زيادتر. به همين دليل بر فضيلت امير المؤمنين7بر تمام مردم به جز پيامبر اكرم6.
سئوالكننده گفت چه دليلى بر صحت اين خبر هست، تو خود انكار ندارى كه خبر مورد اعتمادى نيست زيرا راوى آن فقط انس بن مالك است و اخبار آحاد دليل نمىشود كه موجب قطع و يقين گردد.
شيخ در جواب او فرمود: گرچه اين خبر از اخبار آحاد است، همان طورى كه