پرسيد كدام بقعه از زمين گسترده شد ايام طوفان؟ فرمود محل كعبه كه زبرجدى سبز بود. پرسيد كدام سرزمين بهترين جا است؟ فرمود وادى سرانديب كه آدم در آنجا از آسمان فرود آمد. از بدترين سرزمين پرسيد فرمود وادى است در يمن بنام برهوت كه از واديهاى جهنم است پرسيد كدام زندان با زندانى براه افتاد؟ فرمود ماهى كه با يونس بن متى7براه افتاد. پرسيد آن شش نفر كدامند كه در رحم قرار نگرفتند؟ فرمود آدم، حوا، قوچ ابراهيم، عصاى موسى، ناقه صالح، خفاشى كه عيسى بن مريم ساخت و به اجازه خداى عزيز پرواز كرد.
سؤال كرد كدام است آن كسى كه به دروغ او را متهم كردند نه از جن بود و نه از انسان؟ فرمود همان گرگى كه برادران يوسف به او تهمت زدند. پرسيد چه بود آن چيزى كه خدا به او وحى كرد با اينكه نه جن بود و نه انسان؟ فرمود خداوند به زنبور عسل وحى كرد. پرسيد كدام محل است كه يك ساعت بر آن آفتاب تابيد و ديگر هرگز نخواهد تابيد؟ فرمود همان دريائى است كه خداوند آن را براى موسى شكافت. آفتاب بر آن تابيد بعد كه آب بهم آمد ديگر بر آن نمىتابد. پرسيد كدام چيز بود كه آشاميد با اينكه زنده بود و خورد در حالى كه مرده بود؟ فرمود عصاى موسى.
گفت كدام ترساننده بود كه فاميل خود را ترسانيد نه از جنّ بود و نه از انسانها فرمود همان مورچهاى كه مورچگان را از لگدمال شدن ترسانيد.
پرسيد چه كسى براى اولين بار مأمور به ختنه شد؟ فرمود ابراهيم. پرسيد اولين زنى را كه ختنه كردند كه بود؟ جواب داد هاجر مادر اسماعيل كه ساره او را ختنه كرد تا از عهده قسمى كه خورده بود برآيد. پرسيد اولين زنى كه دامن بر زمين كشاند كه بود؟ گفت هاجر هنگامى كه از ساره فرار كرد. پرسيد كدام مرد براى اولين بار دامن بر زمين كشاند؟ فرمود قارون. اولين كسى كه نعلين پوشيد؟ فرمود ابراهيم.
گرامىترين شخص در نسب و نژاد؟ فرمود يوسف صديق پسر يعقوب اسرائيل الله فرزند اسحاق ذبيح الله فرزند ابراهيم خليل الله.
كدامند شش پيامبرى كه هر كدام دو اسم دارند؟ فرمود: 1- يوشع بن نون نام دوم ذو الكفل. 2- يعقوب كه اسرائيل است. 3- خضر كه تاليا است. 4- يونس كه ذو النون است. 5- عيسى كه مسيح است. 6- محمد كه احمد است6. سؤال كرد از چيزى كه نفس مىكشد كه نه گوشت دارد و نه خون؟
فرمود آن صبح است كه تنفس مىكند. پرسيد كدامند پنج پيامبرى كه به عربى سخن گفتهاند. فرمود هود، شعيب، صالح، اسماعيل، محمد6.
اين شخص نيز نشست و سوّمى از جاى برخاست سؤال كرد ولى از در لجبازى درآمد گفت يا امير المؤمنين7اين آيه را برايم توضيح بدهيَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِاينها كيانند كه فرار مىكنند؟ فرمود قابيل از هابيل و آن كسى كه از مادرش فرار مىكند موسى است و آن كس كه از پدرش فرار مىكند ابراهيم است و كسى كه از زن خود فرار مىكند لوط است و آن كس كه از فرزندش فرار مىكند نوح است كه از فرزند خود كنعان فرار مىكند.
گفت چه كسى براى اولين بار مرگ ناگهانى كرد؟ فرمود داود كه روى منبر در روز چهارشنبه از دنيا رفت. گفت كدامند آن چهار چيز كه از چهار چيز سير نمىشوند؟ فرمود زمين از باران و ماده از نر و چشم از نظر و عالم از علم. گفت اولين كسى كه دينار و درهم را سكه زد كه بود؟ فرمود نمرود بن كنعان بعد از نوح.
پرسيد اولين كسى كه عمل قوم لوط را انجام داد كه بود؟ فرمود ابليس كه اجازه داد با او وطى كنند. از صداى كبوتر راعبيه پرسيد فرمود او نفرين مىكند به كسانى كه مشغول رقص و آواز و تار و طنبورند. از كنيه براق پرسيد فرمود او را ابا هزال مىگفتند. گفت چرا تبّع را تبّع گفتهاند؟ فرمود او غلامى نويسنده بود و منشى پادشاه.
هر وقت نامهاى مىنوشت آغاز نامه را
بسم الله الذى خلق صبحا و ريحا
قرار مىداد.
پادشاه گفت وقتى نامه مىنويسى ابتداى آن را به نام ملك رعد بنويس. گفت جز به نام پروردگارم آغاز نمىكنم بعد هر چه مايلى بگو بنويسم خداوند سپاس عقيده او را گذاشت و پاداش او را چنين قرار داد كه پس از اين پادشاه سلطنت به او رسيد و مردم تابع و پيرو او شدند بهمين جهت تبّع نام گرفت.
پرسيد چرا بز دم كوتاه دارد (بعضى از نسخهها دم او برافراشته است) و عورت و نشيمنگاهش مكشوف است؟ فرمود چون بز با نوح مخالفت كرد وقتى او را داخل كشتى نمود به زور او را انداخت دمش كنده شد اما گوسفند روى نشيمنگاهش پوشيده است چون خودش وارد كشتى شد نوح دستى بر پشت او كشيد و دمش روى رانهايش را گرفت.
از سخن بهشتيان سؤال كرد فرمود اهل بهشت به عربى صحبت مىكنند. از
جهنميان پرسيد فرمود به زبان مجوسيان. سپس امير المؤمنين7فرمود خواب چهار قسم است: 1- پيامبران به پشت مىخوابند چشمهايشان در خواب نيست انتظار وحى را مىكشند. 2- مؤمن به دست راست مىخوابد روى به قبله.
3- پادشاهان و ابناء آنها بطرف چپ مىخوابند تا غذائى كه خوردهاند گوارا شود.
4- شيطان و برادرانش و هر ديوانه و بيمارى به رو مىخوابد.
بعد ديگرى از جاى حركت كرد و گفت مرا از روز چهارشنبه مطلع كن و اينكه فال بد مىزنيم و آن روز براى ما سنگينى مىآيد كدام چهارشنبه است؟ فرمود چهارشنبه آخر ماه است. در آن چهارشنبه قابيل برادرش هابيل را كشت و ابراهيم را در آتش افكندند و روز چهارشنبه او را در منجنيق قرار دادند. روز چهارشنبه فرعون را خدا غرق كرد. روز چهارشنبه خداوند قريه لوط را زير و رو كرد. در چهارشنبه خداوند باد سهمگين بر قوم عاد فرستاد. روز چهارشنبه آنها مانند شب تار سياه شدند.
روز چهارشنبه خداوند پشه را بر نمرود مسلط كرد. روز چهارشنبه فرعون از پى موسى رفت تا او را بكشد. روز چهارشنبه سقف بر آنها فرود آمد. روز چهارشنبه فرعون دستور داد بچهها را بكشند. روز چهارشنبه بيت المقدس را خراب كرد. روز چهارشنبه مسجد سليمان بن داود را آتش زد در استخر فارس. روز چهارشنبه يحيى بن زكريا كشته شد. روز چهارشنبه اولين عذاب بر قوم فرعون سايه افكند. روز چهارشنبه خداوند قارون را به زمين فرو برد. روز چهارشنبه ايوب مبتلا به از بين رفتن مال و فرزند خود شد. روز چهارشنبه يوسف داخل زندان شد. روز چهارشنبه خداوند فرمودأَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ. روز چهارشنبه صيحه آسمانى آنها را فرا گرفت. در چهارشنبه ناقه صالح را پى كردند. روز چهارشنبه سنگى چون سجيل بر آنها باريد. روز چهارشنبه صورت پيامبر6شكافته شد و دندانش شكست. روز چهارشنبه قوم عمالقه تابوت را گرفتند.
از ايام هفته سؤال كرد كه چه كارها در آن جايز است. فرمود روز شنبه روز مكر و خدعه است. روز يك شنبه روز كاشت درخت و ساختمان است. روز دوشنبه روز سفر و جستجو است. روز سه شنبه روز جنگ و خون. روز چهارشنبه روز شوم است كه مردم فال بد مىزنند. روز پنج شنبه روز دخول بر امراء و قضاى حوائج است. روز جمعه روز خواستگارى و نكاح است.
بخش ششم بعضى از احتجاجات امير المؤمنين7و جوامع علومى كه از موسى7رسيده
احتجاج طبرسى صفحه 121.
اصبغ گفت ابن كواء از امير المؤمنين7پرسيد كيست كه شب و روز بينا است و كيست شب و روز كور است و كيست كه شب بينا است و روز كور و كيست كه شب كور است و روز بينا؟
امير المؤمنين7در پاسخ او فرمود واى بر تو سؤالى بكن كه بدردت بخورد نه سؤالى كه تو را به كار نيايد. شخصى كه شب و روز بينا است آن كسى است كه ايمان به پيامبران و اوصياى آنها آورده و به كتابهاى آنها و ايمان به خدا و پيامبر ما محمد مصطفى6آورده و اقرار به ولايت من دارد كه شب و روز بينا است.
اما شخصى كه شب و روز كور است منكر انبياء پيشين و كتابهاى آنها است و پيامبر ما را نيز درك كرده و ايمان نياورده و اقرار به ولايت من ندارد پس منكر خدا و پيامبر اوست شب و روزش كور است.
اما كسى كه شب بينا و روز كور است شخصى است كه ايمان به انبياء گذشته و كتب آسمانى آنها دارد ولى به پيامبر ما ايمان نياورده و منكر ولايت من است و انكار حق مرا مىكند او شب بينا است و روز كور.
اما شب كور و روز بينا مردى است كه منكر انبياى گذشته و اوصياى آنها و كتب ايشان است. پيامبر ما را درك كرده و ايمان آورده به خدا و پيامبرش و به امامت من نيز ايمان دارد و ولايت مرا پذيرفته است شب كور است و روز بينا. اى ابن كواء! واى بر تو به وسيله ما فرزندان ابو طالب اسلام را افتتاح نموده و به وسيله ما ختم مىنمايد.
اصبغ گفت وقتى امير المؤمنين7از منبر پائين آمد. از پى او رفتم و گفتم سرورم! يا امير المؤمنين دلم را محكم كردى با بيانات خود. فرمود اصبغ! هر كس شك در ولايت داشته باشد شك در ايمان اوست و هر كه اقرار به ولايت من نمايد اقرار به ولاية الله نموده. ولايت من متصل است به ولايت خدا مانند اين دو انگشت.
اصبغ! هر كس اقرار به ولايت من نمود رستگار شد و هر كه انكار كرد ولايت مرا بدبخت و زيانكار شد و به رو در آتش خواهد افتاد و هر كه داخل آتش شد در آنجا سالهاى سال و مدت زيادى خواهد ماند.
مناقب ج 1 صفحه 511.
پادشاه روم نامهاى براى معاويه فرستاد و از او سؤالاتى كرد. از آن جمله پرسيد بگو لا شىء چيست؟ معاويه در جواب فرو ماند. عمرو بن عاص گفت يك اسب خوب بفرست در سپاه على7كه آن را به قيمت لا شىء بفروشند شايد مسأله روشن شود. فرستاده معاويه وارد سپاه امير المؤمنين7شد و برخورد به على7كرد كه قنبر همراه او بود. مولى به قنبر فرمود اسب را قيمت كن.
پرسيد اين اسب را چند مىفروشى؟ گفت (بلا شىء) فرمود اسب را از او بگير.
صاحب گفت لا شىء را بده او را به صحرا برد و سراب را به او نمود گفت لا شىء اين است و فرمود برو بگو به معاويه. عرض كرد به چه دليل مىگوئى؟ فرمود مگر نشنيدهاى خداوند در قرآن مىفرمايديَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً.
ابن كواء پرسيد فاصله بين آسمان و زمين چقدر است؟ فرمود به اندازه ناله مظلومى و دعاى مستجابى. گفت مزه آب چيست؟ فرمود مزه زندگى را دارد. گفت بين مشرق و مغرب چقدر فاصله است؟ فرمود به اندازه يك روز راه خورشيد. گفت آن دو برادر كدامند كه در يك روز بدنيا آمدند و يك روز از دنيا رفتند عمر يكى از
آنها صد و پنجاه سال و عمر ديگرى پنجاه سال بود؟ فرمود عزير و عزره برادرش بود چون خداوند عزير را صد سال ميراند بعد زندهاش كرد.
از زمينى پرسيد كه يك مرتبه بر آن آفتاب تابيد فرمود آن دريائى بود كه براى بنى اسرائيل شكافت و از انسانى سؤال كرد كه مىآشاميد و غذا مىخورد ولى تغوط ندارد فرمود جنين است و از چيزى كه آشاميد در حالى كه زنده بود و خورد وقتى مرده بود فرمود عصاى موسى است آشاميد موقعى كه در درخت بود تر و تازه و خورد وقتى وسائل سحر و جادوگرى ساحران را بلعيد.
و از زمينى كه در طوفان نوح بالاى آب قرار گرفت فرمود آن محل كعبه است چون آن زمين مرتفع بود.
از تهمت زدهاى كه نه از جن بود و نه انسان فرمود همان گرگى كه برادران يوسف به او تهمت زدند و سؤال كرد از كسى كه به او وحى شد نه جنّ بود و نه انسان فرمود خداوند به زنبور عسل وحى كرد و سؤال از پاكترين سرزمين كرد كه نماز در آن صحيح نيست فرمود پشت كعبه است. سؤال كرد از پيكى كه نه جن بود و نه انسان و نه از ملائكه و شياطين فرمود هدهداذْهَبْ بِكِتابِي هذاو از برانگيختهاى كه نه جن و نه انسان و نه ملائكه و شياطين بود فرمود او همان كلاغى بود كه خدا او را فرستاد (تا به قابيل كيفيت دفن هابيل را بياموزد) و از جاندارى كه در شكم جاندارى بود كه بين آن دو قرابت و خويشاوندى وجود نداشت فرمود يونس پيامبر كه در شكم ماهى بود. پرسيد قيامت چه وقت است؟ فرمود هنگام مرگ و رسيدن اجل.
گفت عصاى موسى چه بود؟ فرمود گفتهاند به او اربيه و از عوسج بود هفت ذراع طول داشت به ذراع حضرت موسى جبرئيل از بهشت آورده بود براى شعيب.
ابن عباس گفت دو برادر يهودى از امير المؤمنين7پرسيدند يكتائى كه دو ندارد چيست و دو تائى كه سه ندارد تا صد تا كه متصل است در تورات و انجيل مىيابيم و در قرآن شما مىخوانيد؟ فرمود اما واحد خداوند يكتا است قهّار است و شريكى ندارد.
اما دو تا آدم و حوا هستند كه اولين دو تا مىباشند. سه تا جبرئيل، ميكائيل و
اسرافيل است زيرا آنها سرآمد ملائكه در وحى هستند. اما چهار تا تورات، انجيل، زبور و قرآن است.
اما پنج تا نماز است كه خداوند بر پيامبرش نازل نموده و بر امت او كه بر پيامبران قبل نازل نكرده و نه بر امتهاى پيشين شما در تورات مىيابيد آن را. اما شش تا خداوند آسمانها و زمين را در شش روز آفريد. هفت عبارت است از هفت آسمان طبقه طبقه. اما هشت تا بر مىدارد عرش خدا را در آن روز ثمانيه يعنى هشت تا. اما نه تا عبارت است از معجزات نهگانه موسى. اما ده تا اين آيهتِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌاما يازده يوسف به پدرش گفت ديدم يازده ستاره مرا سجده كردند.
دوازده عبارت از دوازده ماه است. سيزده گفتار يوسف است به پدرش كه گفت خورشيد و ماه را ديدم برايم سجده مىكنند كه يازده برادر و خورشيد پدرش و ماه مادرش بود.
چهارده عبارت است از چهارده قنديل نور كه بين آسمان هفتم و حجب آويخته است كه به نور خدا مىدرخشند تا روز قيامت. پانزده، پانزده روز از ماه رمضان گذشته تمام كتب آسمانى از لوح محفوظ نسخه گرفته شد و به آسمان دنيا آمد.
شانزده صف ملائكه كه اطراف عرش را گرفتهاند. هفده اسمى از اسماء خدا كه بين بهشت و جهنم نوشته شده كه اگر آنها نباشد چنان شراره آتش زبانه مىكشد كه هر چه در آسمان و زمين است مىسوزاند.
اما هجده عبارت از هجده حجاب است كه آويخته بين عرش و كرسى است اگر آنها نباشد كوههاى سخت ذوب مىشوند و آسمانها و زمين و هر چه ما بين آنها است مىسوزد از نور عرش.
نوزده عبارت از نوزده فرشته خازن جهنم است. بيست زبور را خداوند بر داود بيست روز از ماه رمضان گذشته نازل كرد. بيست و يك در آن روز خداوند آهن را براى داود نرم كرد.
بيست و دو كشتى نوح بر زمين قرار گرفت. بيست و سه ميلاد عيسى مسيح و نزول
مائده بر بنى اسرائيل. بيست و چهار خداوند چشم يعقوب را برگرداند. اما بيست و پنج خداوند با موسى در وادى مقدس تكلم كرد بيست و پنج روز. بيست و شش مقدار درنگ ابراهيم در آتش نمروديان بود در آنجا قرار گرفت وقتى سرد و سلامت شد.
اما بيست و هفت خداوند ادريس را به مرتبه عالى رسانيد در بيست و هفت سالگى. و بيست و هشت مدت درنگ يونس در شكم ماهى بود. اما سى مقدار قرار خداوند با موسى بود سى شب. اما چهل تمام اين قرار بودوَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ. اما پنجاه، پنجاه هزار سال. و اما شصت كفاره روزه ماه رمضان استفَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً. اما هفتاد عبارت است از هفتاد نفرى كه موسى انتخاب نمود.
اما هشتاد بايد تازيانه بزنند به تعداد هشتاد تازيانه. اما نود عبارت از نود و نه گوسفند است. اما صدفَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍكه هر كدام صد تازيانه بزنيد.
توضيح امير المؤمنين7را كه شنيدند هر دو ايمان آوردند يكى از آنها در جنگ جمل به شهادت رسيد و ديگرى در جنگ صفين.
در جواب سئوالكنندهاى فرمود: آن دو همسرى كه بايد با هم باشند با اينكه زنده نيستند خورشيد و ماه است و نورى كه نه از خورشيد و نه ماه و نه ستاره و نه چراغها است همان عمود نورى است كه خداوند در وادى تيه براى موسى فرستاد و ساعتى كه نه از شب و نه از روز است همان ساعتى كه قبل طلوع خورشيد است.
پسرى كه از پدرش بزرگتر بود و او پسرى داشت كه بزرگتر از خودش بود عزير است كه خداوند او را مبعوث نمود به پيامبرى در چهل سالگى اما پسرش صد و بيست سال داشت و آنچه قبله ندارد كعبه است و كسى كه پدر ندارد مسيح است و كسى كه عشيره ندارد آدم است.
كتاب غارات ابراهيم بن محمد ثقفى سند را به اصبغ بن نباته مىرساند گفت پادشاه روم نامهاى براى معاويه فرستاد و ده سؤال كرد اما او چنان فرو ماند مانند خر كه در گل فرو مىماند يك نفر را فرستاد خدمت امير المؤمنين7. آن زمان امير المؤمنين7در كوفه بود. گفت السلام عليك يا امير المؤمنين. امام7فرمود تو از رعاياى من نيستى؟ جواب داد آرى. مرا معاويه فرستاده تا ده