بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 529

8) آخرین حج[1]پیامبر (ص) و ماجرای غدیرخم

پیامبر (ص) در سال دهم هجرت از طرف خدا مأمور شد، که در آن سال شخصاً در مراسم حج شرکت کند و آنچه از احکام حج و هدف از حج هست به مردم ابلاغ نماید و پیرایه‌ها را از این عبادت سیاسی، عبادی دور سازد.

در ماه ذی القعده دستور داد، که در شهر مدینه و میان قبایل اعلام کنند که پیامبر (ص) امسال عازم زیارت خانه خداست. این اطّلاعیه شوق و علاقۀ فراوانی را در دل گروه عظیمی از مسلمانان برانگیخت و به دنبال آن، هزاران نفر در اطراف مدینه خیمه زدند و همگی در انتظار حرکت پیامبر (ص) بودند.

پیامبر در بیست و شش ذی القعده، ابودجّانه را جانشین خود در مدینه قرار داد

[1]. این تنها حجّی بود که پیغمبر (ص) بعد از مهاجرت به مدینه انجام دادند، این حج را به اسامی مختلف در تاریخ ثبت نموده‌اند، از قبیل: «حجّه الوداع»، «حَجَه الاسلام»، «حَجَه البلاغ»، «حجه الکمال» و «حَجَه النمام». (خلاصه الغدیر ،ص 23).

باید توجه داشت که رسول خداm اگرچه 53 سال عمر شریف خود را کنار کعبه و زیارت آن گذرانیده، ولی در شریعت اسلامی طبق فرمایش امام صادق علیه السلام تنها سه بار عمره و یک مرتبه حج انجام داده است. زیرا دستور حج طبق آیۀ 27 سورۀ حج در سال دهم هجرت نازل شد که از آن تاریخ تا وفات پیامبر کمتر از سه ماه باقی مانده بود. (تشریع در دهه اول ذی الحجه سال دهم، و ارتحال حضرت 28 صفر سال 11 هـ. بود).

عمره‌های سه گانۀ آن حضرت طبق حدیث بالا بدین قرار بود:

1- سال ششم هجری (به همراه 1400 نفر) از محلی به نام «عُسفان» در «حُدَیبیّه» احرام بست که سرانجام با ممانعت کفار قریش روبرو شد، و برگزاری آن به سال هفتم موکول گردید.

2- سال هفتم از «جُحْفه» محرم شد که به «عُمره قضاء» معروف است.

3- سال هشتم از «جِعِرانه» به هنگام مراجعت از جنگ «حُنَیْن» صورت گرفت. (کافی، ج 4، ص 251، ح 10).

بالاخره در سال دهم هجری عمره‌ای همزمان با حج صورت پذیرفت که عمره‌های عملی آن سرور را به سه مورد می‌رساند. امام صادقj افزون بر این مطلب می‌فرمایند: کلیۀ عمره‌های آن سرور همگی در ماه ذی القعده بوده است. (همان مدرک، ح 13 و 14)


صفحه 530

و در حالی که بیش از شصت قربانی همراه داشت، به سوی مکّه حرکت نمود. مردم از اطراف و اکناف در حجّ آن سال شرکت کردند، حضرت علی علیه السلام که به یمن رفته بود، با چهل و سه قربانی وجزیه‌ای که از مردم نجران گرفته بود، به پیامبر (ص) پیوست، در مدینه و طول راه، هفتاد هزار مسلمان به پیامبر (ص) پیوسند و در مکّه بیش از صد هزار مسلمان، اجتماع کرده و حج را با پیامبر (ص) انجام دادند. نوای لبّیک و شعار توحید، سراسر مکّه و عرفات و مِنی را فرا گرفت.

پیامبر (ص) در عرفات و در فرصت‌های مناسب دیگر برای مردم خطبه خواند و سخنرانی کرد و مطالب و دستورهای مهمّ اسلام را برای آنها بیان نمود، به خصوص پیروی از قرآن و سنّت را تأکید کرد و در آخر با انگشت شهادت به آسمان اشاره کرد و گفت: «خدایا شاهد باش، که من پیام‌های تو را به مردم ابلاغ نمودم».[1]

پس از مراسم حج، مسلمانان آماده حرکت به بلاد و شهرهای خود شدند و پیامبر (ص) عازم مدینه گردید.

وقتی‌که‌کاروان پیامبربه‌سرزمین‌غدیرخم،[2](5کیلومتری جُحفه)[3]رسید. جبرئیل علیه السلام از طرف خدا فرودآمد و این آیه را بر پیامبر (ص) نازل کرد:

یا اَیُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبَّکَ وَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتْهُ وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ؛

[1]1.دراین‌خطبه،پانزده‌دستورمهم‌اسلامی‌رامطرح‌کرده است. (رک: بحارالانوار ،ج 21 ،ص 405).

[2]2.بیابان غدیر، در حقیقت چهار راهی است که مردم سرزمین حجاز را از هم جدا می‌کند، راهی به سوی مدینه در شمال، و راهی به سوی عراق در شرق، و راهی به سوی غرب و سرزمین مصر و راهی به سوی سرزمین یمن در جنوب. (تفسیر نمونه ،ج 5 ،ص 9).

[3]1. «جُحْفَه» یکی از میقات‌های احرام است و راه اهل مدینه و مصر و عراق از آنجا منشعب می‌شود. (فروغ ابدیت ج 2 ص 473).


صفحه 531

ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، به طور کامل به مردم ابلاغ کن، و اگر ابلاغ نکنی، رسالت خود را تکمیل نکرده‌ای و خداوند تو را از شرّ مردم حفظ می‌کند.[1]

روز پنج شنبه سال دهم هجرت بود[2]و درست هشت روز بعد از عید قربان می‌گذشت، ناگهان دستور توقّف از طرف پیامبر (ص) به همراهان داده شد، کسانی که جلو کاروان بودند، از حرکت باز ایستادند و آنها که دنبال کاروان بودند به آنها پیوستند.

وقت ظهر هوا به شدّت گرم بود، مردم قسمتی از عبای خود را بر سر، و قسمتی را زیرپا می‌افکندند.برای پیامبر (ص) سايباني ، به وسيله چادري كه روي درخت افكنده بودند ، درست كردند و پيامبر mنماز ظهر را با جماعت خواند.

سپس درحالیکه جمعیّت گرد اوحلقه زده بودند[3]، برروی نقطۀ بلندی که از جهاز شتر ترتیب داده بودند، قرار گرفت و نخست حمد و سپاس پروردگار به جا آورد، سپس مردم را مخاطب ساخت و چنین فرمود: من به همین زودی دعوت خدا را اجابت کرده و از میان شما می‌روم، من مسئولم و شما هم مسئولید ... اکنون بنگرید با این دو چیز گرانمایه و گرانقدرم که در میان شما به یادگار می‌گذارم

[1]2.سوره مائده/ 67 .

در کتاب‌های اهل سنت روایات زیادی دیده می‌شود كه با صراحت می‌گوید: آیه فوق درباره علی علیه السلام نازل شده است (رک: اسباب النّزول ، ص 150 ؛ تفسیر کبیر رازی ، ج 3 ، ص 636 ؛ فصول المهمّه ، ص 27 ؛ در المنثور ، ج 2 ، ص 298 ؛ فتح القدیر ، ج 3 ، ص 57 ؛ روح المعانی ، ج 6 ، ص 172 ؛ ینابیع الموده ، ص 120 ؛ عمده القاری ، ج 8 ، ص 584 ؛ تفسیر المنار ،ج 6 ،ص 463 و ...).

[2]. هيجده ذی الحجّه.

[3]. تعداد همراهان پیامبر (ص) را بعضی 90 هزار و بعضی 114 هزار و بعضی 130 هزار و بعضی 124 هزار نفر نوشته‌اند. (دائره المعارف ، ج 3 ، ص 542 ؛ الغدیر ، ج 1 ، ص 9 ؛ تفسیر نمونه ،ج 5 ، ص 8).


صفحه 532

چه خواهید کرد؟

یکی از میان جمعیّت صدا زد، کدام دو چیز گرانمایه یا رسول الله؟!

پیامبر (ص) بلافاصله گفت:

اوّل؛ثقل‌اکبر،کتاب خداست که یک‌سوی آن به دست پروردگار و سوی دیگرش در دست شماست، دست از دامن آن برندارید تا گمراه نشوید.

امّا دومین یادگار گرانقدر من؛ خاندان من هستند و خداوند لطیف خبیر، به من خبر داده، که این دو هرگز از هم جدا نشوند، تا در بهشت به من بپیوندند، از این دو پیشی نگیرید که هلاک می‌شوید و عقب نیافتید که باز هلاک خواهید شد.

ناگهان مردم دیدند پیامبر (ص) به اطراف خود، نگاه کرد، گویا کسی را جستجو می‌کند و همین که چشمش به حضرت علی علیه السلام افتاد، خم شد و دست او را گرفت و بلند کرد. آنچنان که سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد و همۀ مردم او را دیدند و شناختند که او همان افسر شکست‌ناپذیر اسلام است.

در این جا صدای پیامبر (ص) بلندتر و رساتر شد و فرمود: چه کسی از همۀ مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟!

گفتند: خدا و پیامبر (ص) داناترند.

پیامبر (ص) گفت: خدا مولی و رهبر من است، و من مولی و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم.

سپس فرمود: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ؛ هرکس که من مولا و رهبر او هستم، علی علیه السلام ، مولا و رهبر اوست».

و این سخن را سه بار و به گفتۀ بعضی از راویان حدیث، چهل بار تکرار کرد و


صفحه 533

به دنبال آن، سر به سوی آسمان برداشت و عرض کرد: اَللهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ وَاُحِبُّ مَنْ اُحِبَّهُ وَاُبْغِضَ مَنْ اُبْغِضَهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَاَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَیْثُ دارِ؛

خداوندا ! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار، محبوب بدار آن کسی که او را محبوب دارد، و مبغوض بدار آن کس که او را مبغوض دارد، و یارانش را یاری کن، و آنها را که ترک یاریش کنند، از یاری خویش محروم ساز، و حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مکن.

سپس فرمود: آگاه باشید، همۀ حاضران وظیفه دارند این خبر را به غائبان برسانند.خطبۀ پیامبر (ص) به پایان رسید، عرق از سر و روی پیامبر (ص) و علی علیه السلام ، ومردم فرو می‌ریخت،وهنوز صفوف جمعیّت از هم متفرّق نشده بودند که امین وحی خدا نازل شد و این آیه را بر پیامبر (ص) خواند:

«اَلْیَوْمُ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینُکُمْ وَاَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْاِسْلامَ دِیناً؛

امروز آیین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و بهترین آئین را که اسلام است، برایتان برگزیدم».[1]

پیامبر (ص) فرمود: خداوند بزرگ است، همان خدایی که آیین خود را کامل و نعمت خود را بر ما تمام کرد، و از نبوّت و رسالت من و ولایت علی علیه السلام پس از من، راضی و خشنود گشت.

در این هنگام شور و غوغایی در میان مردم افتاد و علی علیه السلام را به این موقعیت تبریک می‌گفتند و از افراد سرشناسی که به او تبریک می‌گفتند: ابوبکر و عُمَر بودند، که این جمله را در حضور جمعیّت، بر زبان جاری ساختند:

«بَخٍّ بَخٍّ لَکَ یَا بْنَ اَبِی طالِبٍ، اَصْبَحْتَ وَاَمْسَیْتَ مَوْلایَ وَمَوْلا کُلُّ مِؤمِنٍ وَمُؤْمِنَهٍ؛

[1]. سوره مائده/ 3.


صفحه 534

آفرین بر تو باد! آفرین بر تو باد! ای فرزند ابوطالب علیه السلام که صبح و شام کردی، در حالی که رهبر من و تمام مردان و زنان مسلمان شدی».[1]

رحلت پیامبر اکرمm[2]

پس از بازگشت از حجّه الوداع و انتخاب جانشین[3]، در غدیر خم، چند ماهی نگذشته بود که پیامبر اسلامm در بستر بیماری قرار گرفتند،امّاگهگاهی به مسجد رفته و با مردم نماز می‌گزاردند و برخی موضوعات را تذکّر می‌دادند. مخصوصاً حدیث ثقلین را[4]، بار دیگر برای مردم یادآوری می‌نمودند و تمسّک به قرآن و عترت را به عنوان یگانه راه رستگاری، بیان می‌فرمودند.

به هر حال، مردم مدینه در اضطراب و نگرانی شدیدی به سر می‌بردند و سرانجام روح مقدّس و بزرگ پیامبر گرامی اسلامm ظهر روز دوشنبه بیست و هشت ماه صفر به ملکوت اعلی پیوست.

[1]. علّامه امینیu در الغدیر، ج 1 ، ص 9-61-270 و 274 . (ماجرای غدیر را به طورمشروح با مدارک بی‌شمارازکتب اهل تسنّن نقل کرده است)؛ تفسیر نمونه ، ج 5 ، ص 8 به بعد ؛ فروغ ابدیت ،ج 2 ،ص 473.

[2]. محدّثین‌وسیره نویسان اتّفاق نظردارندکه رحلت جانگذار رسول اکرمm روز دوشنبه بیست و هشت صفر سال یازده هـ.ق در سنّ شصت و سه سالگی در مدینه منوّره اتّفاق افتاده و مرقد شریفش نیز همان جاست.

[3]. حضرت علی علیه السلام .

[4]. برای بررسی آمار طرق و اسناد حدیث مزبور رجوع کنید به کتب زیر: (المراجعات علامه شرف الدّین؛ الغدیر علامه امینی ؛ جامع الاحادیث ص 38 ؛ بحارالانوار ،ج 7 ، ص 22 به بعد و ج 6 ، ص 787 و ج 8 ، ص130 و ج 9 ، ص 151 به بعد و ج 10 ، ص 273 و ج 17 ، ص 76 ؛ مستدرک سفینه، ج 1 ، لغت ثقل ؛ طرائف ابن طاووس؛ نهایه ابن اثیر، لغت ثقل ؛ فیروزآبادی در قاموس ، لغت ثقل ؛ مسند احمد ، ج 3 ، ص 17 ؛ صحیح مسلم ، ج 2 ، ص 38 ؛ صواعق ابن حمیر ، ص 91 ؛ تفسیر فخر رازی ، ج 3 ، ص 24 ؛ قرآن و عترت در اسلام ، ص 4 به بعد ؛ کنز العمال ،ج 1 ، ص 185 ؛ مناقب علیّ بن ابیطالب ص 236 ؛ تذکره الخواص ، ص 322 ؛ کفایه الطالب ، ص 51 ؛ ذخائر العقبی ،ص 16 ؛ اسرار آل محمّد ، ص 293.


صفحه 535

حضرت علیj جسد مطهّر پیامبر (ص) را غسل داد و کفن کرد و بر آن نماز خواند و سپس آن حضرت را در همان خانه‌ای که رحلت فرموده بود، به خاک سپردند.[1]

با رحلت حضرت محمّد (ص)، باب نبوّت ودرهای وحی برای همیشه به روی بشر بسته شد و اوصیاء بعد از ایشان، رهبری و هدایت مردم را از طرف خداوند برعهده گرفتند.[2]

در این جا به پایان کتاب رسیدیم.

[1]. بخشی از مسجدالنبی در زاویۀ جنوب شرقی، به حُجرۀ شریف و مدفن رسول اکرمm اختصاص یافته،که مقدس‌ترین مکان مسجدالنبی را تشکیل می‌دهد.

این مکان، محل زندگی آن حضرت بود، که در همان‌جا ،جان به «جان آفرین» تسلیم کرد، و توسط امیرالمؤمنین علی علیه السلام در همانجا مدفون گشت.

مرقد پیامبر در آغاز اتاق کوچکی بود، ولی در زمان «ولید بن عبدالملک» در طرح توسعه مسجد، این روضه مقدسه نیز توسعه یافت، و هم اکنون ضلع های شمال و جنوب به طول 16 متر، و ضلع های شرق و غرب آن به طول 15 متر، با مساحت 240 متر مربع، مورد زیارت میلیون ها عاشق رسالت و ولایت می‌باشد.

در گوشه‌های حجرۀ نبوی، چهار ستون محکم قرار گرفته که گنبد سبز بر روی آنها استوار است. و اطراف حجره با دیوار مسی زرد رنگ از مسجد جدا شده، و در داخل همین روضه، ساختمان پنج ضلعی کوچکتر واقع شده که قبر شریف نبوی در داخل آن می‌باشد، این پنج ضلعی، دو ضلع آن در سمت شمال مانند دو ضلع مثلث، و سه ضلع دیگر آن مانند سه ضلع مربع در سمت جنوب دیده می‌شود.

[2]. درخصوص‌جان دادن رسول‌گرامی‌اسلامmدر آغوش امیرالمؤمنین علیه السلام و قضایایی که در طول مدّت بیماری و در بستر بودن پیامبر (ص) اتّفاق افتاد می توان به کتبی از قبیل:

فروغ ابدیّت ، ج 2،ص 485 به بعد؛تفسیر نمونه ،ج 22 ،ص 148به بعد؛ المراجعات، مراجعه 90 ؛مستدرک حاکم ، ج 3 ، ص 138 ؛ تاریخ ابن عساکر در حالات امام ، ج 3 ، ص 14 به بعد؛ مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 112؛ صحیح بخاری ،ج 6 ، ص 11 ؛صحیح مسلم ،ج 3 ،ص 1259 ؛ شرح ابن ابی الحدید، ج 1 ،ص 159 و ج 6 ، ص 10 به بعد ؛ تاریخ طبری ،ج 4 ،ص 1839 به بعد؛ فصول المهمه ،ص 41.


صفحه 536

به جهت اتمام این نوشتار در شب نیمه شعبان و میلاد مبارک حضرت ولی‌الله الاعظم،امام زمان علیه السلام ،آن را به آستان‌مقدّس‌آن حضرت تقدیم داشته و با سپاس به پیشگاه با عظمت الهی، دست به دعا برداشته و از درگاه بی‌همتایش می‌خواهیم:

خداوندا!

ما را با قرآن زنده بدار!

با قرآن بمیران و با قرآن محشور بفرما!

آمین یا رب العالمین.

قم مقدس عشّ آل محمدm

شعبان المعظّم 1423 هـ.ق / مهر ماه 1381 هـ.ش

محمدجواد مُهری