به امر به معروف و نهى از منكر ضرر قابل توجهى متوجه خود او شود، انجام آن واجب نيست.
سؤال 2- اگر كاركنان ادارات و مؤسسات در محل كار خود ارتكاب تخلفات ادارى و شرعى را توسط مسؤولين مافوق مشاهده كنند، چه وظيفهاى دارند؟ اگر كارمندى خوف داشته باشد كه در صورت مبادرت به نهى از منكر ضررى از طرف مسؤولين بالاتر متوجه او شود، آيا تكليف از او ساقط مىشود؟
جواب- اگر شرايط امر به معروف و نهى از منكر وجود داشته باشد، بايد امر به معروف و نهى از منكر كنند، در غير اين صورت تكليفى در آن مورد ندارند، همچنين با وجود خوف از ضرر هم تكليف از آنان ساقط مىشود، اين حكم در مواردى است كه حكومت اسلامى حاكم نباشد، ولى با وجود حكومت اسلامى كه اهتمام به اجراى اين فريضه الهى دارد، بر كسى كه قادر به امر به معروف و نهى از منكر نيست، واجب است نهادهاى مربوطه را كه از طرف حكومت براى اين كار اختصاص يافتهاند، مطلع نمايد و تا كنده شدن ريشههاى فاسد كه فسادآور هم هستند، موضوع را پيگيرى كند.[1]
مرز امر به معروف و نهى از منكر
معروف و منكر- همان طور كه گذشت- گاهى از امور بزرگ و مهم و زمانى نيز از امور كم اهميت و فردى است. براى برپايى معروفهاى مهم و ريشهكنى منكرات بزرگ، بايد از جان، مال و آبرو هم گذشت. ولى در امور كم اهميت چنين نيست. بر اين اساس شرط «نبودن مفسده» و ديگر شرايط امر و نهى مربوط به قسم دوم است. چنان كه بعضى از فقهاى بزرگ نيز به اين نكته اشاره كردهاند.
مرحوم محمد جواد مغنيه، ذيل شرط چهارم امر و نهى مىنويسد:
شايسته است اشاره كنيم به اينكه اين شرط تنها به مخالفت «فروع دين»* اختصاص دارد. اما
[1]رسالة اجوبة الاستفتائات، ص 237.
*- منظور از آن، امورِی است که جنبة فردِی دارد و انجام ِیا ترک آن اثر مستقِیمِی بر کِیان اسلام و حوزة اسلامِی ندارد.
در صورتى كه بر «دين و اصول آن» خوف (ضرر) باشد، در اين صورت، جهاد و صرف جان و مال واجب است.[1]
مرحوم آيةالله حكيم نيز در پاسخ اين استفتا كه: «در رساله عمليه شما، در باب امر به معروف و نهى از منكر آمده است كه امر به معروف و نهى از منكر، بايد مستلزم ضررى به جان يا آبرو و مال نباشد. در حالى كه در تاريخ اسلام، مؤمنان صالحى، اين فريضه را انجام دادند و در اين راه مصائب و سختىهاى فراوان، متحمل شدند، آيا اين عمل آنان، عمل صحيحى نبوده است؟» مىفرمايد:
شرايطى كه براى امر به معروف و نهى از منكر بيان نمودهايم و فقها رضوان الله عليهم، ذكر كردهاند، شرايطى است كه براى نهى از منكرات متعارف، بيان شده است، مثل ترك نماز، يا شرب خمر، يا تجاوز به اموال مردم و امثال اينها، [يعنى] امورى كه با اساس دين سر و كار ندارد و كيان اسلام را به خطر نمىاندازد؛ اما منكراتى كه وقوع آنها اساس دين را متزلزل مىكند، دفع آن امور واجب است و فداكارى در راه محافظت اساس دين و كيان اسلام به مال و جان، واجب است. چنانكه براى حفظ كيان اسلام در بسيارى از اعصار و بلاد، جهاد واجب بوده و مىباشد و آن عملى كه اين مؤمنان انجام دادهاند و ضربههايى كه در اين راه به آنان وارد شده، از اين نوع دوم بوده است.[2]
بنابراين، امر به معروف در موضوعات كم اهميت، مرز مشخصى دارد و آن عبارت از مفسده نداشتن و خالى بودن از ضرر است. به عنوان مثال، اگر كسى كوچه را كثيف كرده باشد، بايد او را امر و نهى كرد، ولى شايسته نيست كه انسان در اين گونه موارد پافشارى كند و جان، مال و آبروى خود را در معرض خطر قرار دهد.
اما امر و نهى در موضوعات ارزشمند و مورد اهتمام شارع مقدس، مرز نمىشناسد و هيچ امر محترمى نمىتواند با آن برابرى كند و جلو امر و نهى را بگيرد.
اسلامِی ندارد.
[1]فقه الامام جعفر الصادق، محمدجواد مغنِیه، ج 2، ص 284.
[2]فقه سِیاسِی اسلام، محمد صالح الظالمِی، ترجمة رضا رجب زاده، ص 108.
احكام امر و نهى در امور متعارف
با توجه به توضيحات ياد شده، مسائل زير به امر و نهى در اينگونه موضوعات مربوط مىشود:
1- اگر ناهى بداند يا گمان كند كه نهى او سبب وارد شدن ضرر جانى، مالى يا آبرويى- هر چند در آينده- خواهد شد، تكليف از او ساقط است.[1]
2- چنانچه بر جان يا آبروى خود يا مؤمنان بترسد، نهى كردنش حرام است، در صورتى هم كه بر اموال قابل توجه مؤمنان بترسد، نهى كردن حرام است.[2]
3- اگر بر پا داشتن واجب ياجلوگيرى از منكر بر صرف مال قابل توجه متوقّف باشد، هزينه كردنش واجب نيست، ليكن چنانچه در حرج و مشقّت واقع نشود، خوب است كه آن را هزينه كند، ولى اگر مورد امر و نهى از مسائلى است كه در اسلام، اهميت زيادى دارد، خرج كردن چنين مالى واجب است.[3]
احكام امر و نهى در امور مهم
1- اگر معروف يا منكر از امورى باشد كه شارع اقدس به آن اهميت مىدهد مانند حفظ جان گروهى از مسلمانان و هتك حرمت نواميس آنها، يا از بين بردن آثار اسلام و محو دليل (حقانيت) اسلام، به طورى كه موجب گمراهى مسلمانان گردد يا از بين بردن بعضى از شعائر اسلام مانند بيتالله الحرام به طورى كه آثار و محل آن محو شود و مانند اينها، بايد ملاحظه مهمتر بودن را نمايد و هر ضررى اگرچه ضرر جانى باشد يا حرج، موجب رفع تكليف نمىباشد. پس اگر برپايى حجتهاى (حقانيت) اسلام بر بذل جان يا جانها متوقف باشد ظاهر آن است كه واجب باشد چه رسد به اينكه در ضرر يا حرجى كه كمتر از بذل جان است واقع شود.[4]
2- اگر بدعتى در اسلام واقع شود مثل منكراتى كه دولتها به اسم دين مبين اسلام
[1]تحرِیر الوسِیله، ج 1، ص 472، مسائل 1 ـ 2.
[2]همان، مسألة 4.
[3]همان، مسألة 5.
[4]همان، مسألة 6.
اجرا مىكنند، اظهار حق و انكار باطل،- به ويژه بر علماى اسلام- واجب است و اگر سكوت علماى اعلام موجب هتك مقام علم و اسائه ظن به علماى اسلام شود، اظهار حق به هر شكل ممكن، واجب است، اگرچه بدانند تأثير نمىكند.[1]
3- اگر ورود بعضى علماى اعلام در دستگاه ظالمان موجب جلوگيرى از مفسدهها و منكرات شود، تصدّى آن امر، واجب است، مگر آنكه مفسده مهمترى در آن باشد، مثل آنكه تصدى آنها باعث سستى عقايد مردم يا سلب اعتماد آنها به علما گردد، كه در اين صورت، جايز نيست.[2]
شرايط ديگر
عدالت و عامل معروف و تارك منكر بودن براى آمر و ناهى شرط نيست؛ بنابراين، اگر آمر و ناهى، خود مرتكب حرام شوند، در صورت اجتماع شرايط، واجب است كه ديگرى را از ارتكاب آن نهى كنند، همانطور كه ارتكاب آن براى خودشان نيز حرام است.
همچنين اگر خود، واجبى را ترك كرده باشند، در صورت اجتماع شرايط، واجب است ديگرى را به همان واجب، امر كنند همان طور كه واجب است خودشان نيز به آن، عمل كنند.[3]
[1]توضِیح المسائل، مسألة 2793.
[2]همان، مسألة 2797.
[3]تحرِیر الوسِیله، ج 1، ص 475، مسألة 20.
پرسش
1- مفسده نداشتن امر و نهى به چه معناست؟
2- آيا امر به معروف و نهى از منكر داراى مرز است؟
3- هزينه كردن مال قابل توجه در جايى كه برپايى واجب يا جلوگيرى از منكر به آن متوقف است چه حكمى دارد؟
4- حكم امر به معروف و نهى از منكر در موضوعات مورد اهتمام شارع مقدس چيست؟
5- آيا امر به معروف و نهى از منكر بر كسى كه خود عامل معروف و تارك منكر نيست، واجب است؟
درس سيزدهم
مراتب امر به معروف و نهى از منكر[1]
فريضه امر به معروف و نهى از منكر بر طبق روايات اهل بيت:در سه مرتبه «انكار قلبى»، «انكار زبانى» و «انكار عملى» ترسيم شده است. چنان كه حضرت على7مىفرمايد:
«مَنْ تَرَكَ انْكارَ الْمُنْكَرِ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ وَ يَدِهِ فَهُوَ مَيِّتٌ بَيْنَ الْاحْياءِ»[1]
كسى كه نهى از منكر را به وسيله قلب، زبان و دستش ترك كند، مردهاى در ميان زندگان است.
امام باقر7نيز ضمن بيان مطالبى درباره وجوب امر به معروف و نهى از منكر فرمود:
«فَانْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ وَالْفَظُوا بِالْسِنَتِكُمْ وَ صَكُّوا بِها جِباهَهُمْ وَ لا تَخافُوا فِى اللَّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ»[2]
با قلبها انكار كنيد، با زبانها سخن بگوييد و بدين وسيله بر پيشانى آنها محكم بكوبيد و در راه خدا از سرزنش ملامت كنندگان نهراسيد.
مراعات كردن ترتيب، ميان اين مراحل سهگانه ضرورى است. بر اين اساس، چنانچه با عمل به مرتبه پايينتر مقصود حاصل شود، عمل به مرتبه بعدى جايز نيست.
اينك توضيح هر يك از مراحل:
[1]وسائل الشِیعه، ج 11، ص 404.
[2]همان، ص 403.
انكار قلبى
مفهوم «انكار قلبى» اين است كه انسان در برابر ترك معروف و انجام منكر، كارى كند كه نشانگر انزجار و كراهت قلبى وى از منكر يا ترك معروف باشد، به طورى كه طرف مقابل به درستى بفهمد وى با اين رفتار و واكنش، از او مىخواهد كه منكر را ترك و معروف را انجام دهد.
«انكار قلبى» با «تنفر قلبى و نارضايتى محض» از ارتكاب خلاف، تفاوت دارد؛ چرا كه نارضايتى، امرى قلبى است و در هر حالى واجب بوده، مشروط به هيچ شرطى نيست.
چنان كه راضى بودن به ارتكاب خلاف نيز حرام است.[1]ولى منظور از انكار قلبى، همان طور كه گذشت آشكار كردن انزجار قلبى با انجام كار و واكنشى است كه نشان دهنده انكار و درخواست انجام معروف و ترك منكر باشد. چنان كه فقيه وارسته شيخ محمدحسن نجفى قدس سره مىنويسد:
عدم رضايت به گناه هر چند از آثار ايمان است، چه اينكه خشنودى بدان حرام شمرده مىشود، ولى اين عدم رضايت، «امر و نهى» نيست. همچنين بغض (نسبت به انجام گناه و ترك واجب) تا وقتى ابراز نشده باشد، مصداق امر و نهى نخواهد بود. از اين رو، براى اينكه امر به معروف و نهى از منكر تحقق يابد، بايد انكار قلبى با ضميمه ديگرى ظهور يابد.[2]
بنابراين، مىتوان گفت كه اظهار تنفر و انزجار قلبى، مرحله نخستين امر به معروف و نهى از منكر است.
درجات انكار قلبى
انكار قلبى درجاتى دارد و آنها عبارتند از:
1- روى هم گذاشتن چشم (غمض عين)
2- چهره در هم كشيدن و اخم كردن
[1]ر.ک: تحرِیر الوسِیله، ج 1، ص 477، مسائل 7 ـ 8.
[2]جواهر الکلام، ج 21، ص 376.
3- روى گرداندن از شخص خاطى
4- قهر كردن، ترك مراوده و معاشرت و ....[1]
ضرورت تشخيص موارد
در انتخاب شيوه امر و نهى و به كارگيرى هر يك از درجات ياد شده در انكار قلبى، توجه به ميزان تأثيرگذارى آنها ضرورت دارد.
آمر و ناهى بايد دقت كند كه كدام درجه از درجات ياد شده تأثير بيشترى در بازدارى شخص خلاف كار خواهد گذاشت، همان را برگزيند. به عنوان مثال قهر كردن و ترك معاشرت را نمىتوان به صورت كلى و نسبت به همه موارد، به عنوان مرتبهاى از امر و نهى تجويز كرد. شهيد مطهرى قدس سره در اين باره مىفرمايد:
شخصى دوست شماست، بايكديگر صميمى و محشور هستيد، روابطتان با يكديگر دوستانه است، رفت و آمد داريد، با هم گرم مىگيريد، مسافرت مىرويد، ميانتان هدايايى مبادله مىشود. يك وقت اطلاع پيدا مىكنيد كه همين رفيق صميمى شما دچار فلان عمل زشت شده، فلان گناه قطعى و مسلم را مرتكب مىشود، يكى از اقسام تنبيه كه در مواردى بايد انجام شود اين است كه شما نسبت به او سردى نشان دهيد، بىاعتنايى كنيد و آن صميميتى كه در گذشته به او نشان مىداديد بعد از اين نشان ندهيد، ولى اين در موردى است كه اگر شما با آن شخصى كه با او صميميت داريد قطع رابطه كنيد و نسبت به او سردى نشان بدهيد، اين عمل شما نسبت به او تنبيه تلقى شود، يعنى تحت يك زجر و شكنجه روحى قرار گيرد و اين عمل شما در جلوگيرى از كار بد او تأثير داشته باشد و گرنه مواردى هم هست كه كسى، فرزند شما، دوست شما، مبتلا به عادت زشتى شده است و رابطه او با شما روى عادتى است كه از گذشته داشته است، چه بسا از اينكه شما با او قطع رابطه كنيد استقبال مىكند تا او هم با شما قطع رابطه كند و آزادتر دنبال منكرات و كارهاى زشت برود، در اينجا قطع رابطه شما
[1]تحرِیر الوسِیله، ج 1، ص 476.