بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 63

البته احوط، پوشش كامل (است)، خصوصاً در جايى كه احتمال فتنه و فساد در ميان باشد.[1]

2- 1. پوشش حرام مردان‌

گفتيم كه اسلام اجازه پوشيدن هر نوع لباسى را به مردان نداده است. عدم تقليد از بيگانگان، عدم شباهت به زنان، دورى از تفاخر و تكبر و مانند آن، از جمله دلائل حرمت پوشيدن برخى لباسها براى مردان مى‌باشد.

1-2-1. لباس دشمنان:

اسلام، مخالف تسلط كفار بر مسلمين است. در قرآن مى‌خوانيم:

(وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا). (نساء: 141)

و خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان تسلطى نداده است.

بدين ترتيب مؤمنان نبايد به گونه‌اى عمل كنند كه دشمنان دين بر آنان مسلط گردند. از جمله خطرناك‌ترين نوع تسلط كفار بر مسلمين، تسلط فرهنگى و اقتصادى است و تقليد از نوع پوشش دشمنان دين از همين مقوله است. آمارهاى رسمى به خوبى بيانگر آن است كه تقليدهاى كوركورانه و مدپرستى غربى، تا چه ميزان در ايجاد بحران اخلاقى و مشكلات اقتصادى تأثيرگذار بوده است.

على7مى‌فرمايد:

لَا تَزَالُ هَذِهِ الْامَّةَ بِخَيْرٍ مَالَمْ يَلْبَسُوا لِبَاسَ الْعَجَمِ وَ يَطْعَمُوا اطْعَمَةَ الْعَجَمِ فَاذاً فَعَلُوا ذَلِكَ ضَرَبَهُمُ اللَّهُ بِالذُّلِّ.[2]

[1]. استفتاءات از محضر حضرت امام خمِینِی (ره)، ج 3، ص 250.

[2]. وسائل الشِیعه، ج 3، ص 356.


صفحه 64

حال اين امت همواره نيكو خواهد بود تا زمانى كه لباس بيگانگان را نپوشند و غذاهاى آنان را نخورند. اما آن زمان كه به لباس و غذاى بيگانگان روى آوردند خداوند آنها را ذليل (زير دست) خواهد كرد.

از اين رو، لباس فرد مؤمن بايد لباس مرسوم و متداول اهل ايمان باشد. چرا كه تشبه به اهل كفر، حكم تأييدى است بر كفر و الحاد. چه بسيار مواقع كه تشبّه ظاهرى، بعد از مدتى به تشبه باطنى مى‌انجامد.

على7مى‌فرمايد:

قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ الَّا اوْشَكَ انْ يَكُونَ مِنْهُمْ.[1]

بيشتر افرادى كه خود را به گروهى تشبيه مى‌سازند، جزو آن قوم مى‌گردند.

نكته‌اى كه در اين ميان مطرح است، آنكه آيا همه كشورهاى غير مسلمان دشمن دين ما محسوب مى‌شوند و آيا استفاده از پوشاك آنها به هر نحو كه باشد، ممنوع است؟ در پاسخ بايد گفت آنچه مسلمان بايد از آن اعراض كند، الگو قرار دادن بيگانگان و مدپرستى در پوشش است، به گونه‌اى كه غير مسلمان تسلط فرهنگى و اقتصادى بر ما نيابد.
اما اگر لباسى در نوع و جنس و شكل، مغايرتى با شئونات و فرهنگ اسلامى نداشته باشد و از طرفى استفاده از آن موجبات تسلط اقتصادى بيگانگان را نيز فراهم نكند، پوشيدنش بلامانع است. هر چند از كشورهاى غير مسلمان باشد.

حضرت امام خمينى (ره) در خصوص موضوع بحث، مى‌فرمايد:

در هيأت و طرز برش و دوخت آن (لباس) آثارى است كه گاه شود كه انسان به واسطه آن كه لباس خود را شبيه به اجانب نموده، عصبيت جاهلانه پيدا كند

[1]. نهج البلاغه، حکمت 207، ص 673.


صفحه 65

نسبت به آنها و از دوستان خدا و رسول منضجر و متنفر گردد و دشمنان آنها محبوب او گردد؛ و از اين جهت است كه به حسب روايت، كه از حضرت صادق7وارد است، خدا تبارك و تعالى به يكى از انبياء وحى فرمود كه، به مؤمنين بگو نپوشيد لباس اعداى مرا، و نخوريد همچون دشمنان من، و مشى نكنيد همچون دشمنان من، تا دشمن من شويد؛ چنانچه آنها دشمن من‌اند.[1]

برخى از مصداقهاى البسه بيگانگان كه خارج از فرهنگ اسلامى است بدين قرارند: مدل و طرحهايى كه بيانگر مذهب، فرقه يا گروه خاص از بيگانگان است؛ استفاده از نقش حروف لاتين و غيره كه بعضاً داراى معانى زشت و قبيح نيز مى‌باشد؛ كراوات و پاپيون به عنوان سمبل تمدن غربى؛ البسه‌اى كه با چهره جانداران، انسان، خصوصاً جنس زن به شكل جلف، منقش شده باشد.

2-2-1. لباس زنان:

از ديگر پوشش‌هاى ممنوع براى مردان، لباس زنانه است. بديهى است زنان به دليل خلقت طبيعى، خصوصيات روحى و تكاليف الهى، از پوششى استفاده مى‌كنند كه مختص به ايشان است. استفاده مرد از پوشش مختص زن، در دين اسلام مذموم شمرده شده است.
پيامبر6فرمود:

لَعَنَ اللَّهُ الرَّجُلَ يَلْبِسُ لبسة الْمَرْأَة... .[2]

لعنت خدا بر مردى كه به طرز زنان لباس بپوشد.

حضرت امام خمينى (ره) پوشيدن لباس زنان را براى مردان حرام مى‌داند.[3]

[1]. آداب الصلاة، حضرت امام خمِینِی (ره)، ص 88 و 89.

[2]. مِیزان الحکمه، ج 6، ص 2665.

[3]. تحرِیر الوسِیله، حضرت امام خمِینِی (ره)، ج 1، ص 132.


صفحه 66

3-2-1. طلا، ابريشم خالص و لباس شهرت:

پوشيدن برخى لباس‌ها و زيور آلاتى كه جنبه تزئينى دارد و براى زنان بلا مانع است، بر مردان حرام مى‌باشد، مانند: لباس طلا باف يا از ابريشم خالص؛ آويختن زنجير طلا؛ انگشتر طلا، ساعت مچى طلا.

از على7روايت است:

خَرَجَ النَّبِىُّ6يَوْماً وَ بِيَمِينِهِ قَطْعَةٌ مِنْ ذَهَبٍ وَ بِشِمالِهِ قَطْعَةٌ مِنْ حَرِيرٍ؛ فَقَالَ6انَّ هَذَيْنِ حَرامٌ عَلى‌ ذُكُورِ امَّتِى.[1]

روزى پيامبر خدا6خارج شد در حالى كه در دست راستش يك قطعه طلا و در دست چپش يك قطعه (پارچه) ابريشم بود. سپس فرمود: (پوشيدن لباس) از (جنس) اين دو نوع، بر مردان امت من حرام است.

براساس نظر حضرت امام خمينى (ره) زينت كردن به طلا مثل آويختن زنجير طلا به سينه و انگشتر طلا به دست و بستن ساعت مچى طلا براى مرد، حرام و نماز خواندن با آنها باطل است. و احتياط واجب آن است كه از استعمال عينك طلا هم خوددارى كند. حتى عرقچين و بند شلوار و نيز قسمتى يا تمام آستر لباس او بايد ابريشم خالص نباشد و در غير نماز هم پوشيدن آن براى مرد حرام است.[2]

از ديگر لباسهايى كه پوشيدن آن براى مردان شايسته نيست، لباس شهرت مى‌باشد. حضرت اباعبداللَّه الحسين7مى‌فرمايد:

مَنْ لَبِسَ ثَوْباً يَشْهَرُهُ كَساهُ اللَّه يَوْمَ الْقِيامَةِ ثَوْباً مِنَ النَّارِ.[3]

آن كه لباسى بپوشد كه وى را انگشت نما و مشهور سازد، خداوند روز قيامت‌

[1]. الخلاف، ابِی جعفر محمد بن حسن طوسِی، ج 1، ص 649.

[2]. رساله توضِیح المسائل، مسئله 832، ص 131 و 132.

[3]. وسائل الشِیعه، ج 3، ص 354.


صفحه 67

لباسى از آتش بر او خواهد پوشاند.

حضرت امام خمينى (ره) هم در همين رابطه مى‌فرمايند:

بنابر احتياط واجب بايد انسان از پوشيدن لباس شهرت كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن براى كسى كه مى‌خواهد آن را بپوشد معمول نيست، خوددارى كند، ولى اگر با آن لباس نماز بخواند، اشكال ندارد.[1]

از روايات و فتاوى عالمان دينى اين چنين بر مى‌آيد كه حكم پرهيز از لباس شهرت مختص به مرد نيست، بلكه زنان را نيز در بر مى‌گيرد. همچنين در اين حكم، لباس خاصى نام برده نشده است. پس مى‌توان گفت كه نوع، جنس، دوخت، رنگ و مانند آن، در اين حكم موضوعيت ندارد، بلكه هر لباسى كه باعث انگشت‌نما شدن مى‌شود، مى‌بايست از آن اجتناب كرد. اگر لباس شهرت را آن‌گونه كه گذشت تعريف كنيم، نه‌تنها گرانقيمت بودن لباس، بلكه مندرس بودن آن نيز به جهت رياكارى و جلب توجه مردم جزء لباس شهرت خواهد شد. اين معنا را از روايات نيز مى‌توان استنباط كرد. به عبارت ديگر لباس فرد مسلمان نبايد خيره كننده باشد. آن لباسى كه نظر مردم را به طور غير معمول جلب كند و حس خود برتربينى در پوشنده آن ايجاد نمايد، مطلوب شرع نيست؛ حال چه از البسه اشرافى و ذى قيمت باشد، چه از البسه مندرس و كهنه.

در حديثى از پيامبر6مى‌خوانيم:

كَفَى بِالْمَرْءِ مِنَ الْاثْمِ، أَنْ يُشَارَ الَيْهِ بِالْاصابِعِ... .[2]

همين كه مردم با انگشت به فردى اشاره كنند (انگشت نما گردد) كافى است تا براى او گناه بنويسند.

[1]. رساله توضِیح المسائل، مسئلة 845، ص 133.

[2]. کنز العمال، علاء الدِین الهندِی، ج 3، ص 157.


صفحه 68

به عنوان مثال، در همه زمانها عده‌اى بوده‌اند كه از طريق ژنده پوشى و ژوليدگى، قصدِ جلب توجه ديگران به خود را داشته‌اند. اينان زاهد نمايانى اهل ريا هستند كه با فريب مردم، كسب جاه و مقام مى‌نمايند.

در روايت مى‌خوانيم؛ مردى خدمت امام جعفر صادق7آمد و بر لباس ايشان ايراد گرفت و اظهار كرد على بن ابى‌طالب7لباس خشن مى‌پوشيد، اما شما لباسى نيكو در بر مى‌كنيد! حضرت صادق7در پاسخ فرمود:

انَّ عَلِىَّ بْنَ أَبِى طالِبٍ7كَانَ يَلْبَسُ ذَلِكَ فِى زَمَانٍ لَايُنْكَرُ، وَ لَوْ لَبِسَ مِثْلَ ذَلِكَ الْيَوْمِ لَشُهِرَ بِهِ، فَخَيْرُ لِبَاسِ كُلِّ زَمَانٍ لِبَاسُ أَهْلِهِ.[1]

على بن ابى‌طالب7آن لباس‌ها را در زمانى مى‌پوشيد كه عيب نبود. اما اگر آن لباسها را امروز مى‌پوشيد، موجب شهرت او مى‌گشت. پس، (بدان) بهترين لباس هر زمانى، لباس مردم همان زمان است.

و در جايى ديگر، بعد از وصف نوع لباس على7فرمودند اگر ما آنطور لباس بپوشيم مردم خواهند گفت؛ او مجنون يا رياكار است.[2]

بر اين اساس، شايسته است مسلمان از افراط و تفريط در انتخاب نوع لباس و پوشيدن آن بپرهيزد و با توجه به شأن و منزلت اجتماعى خود، لباسى مناسب در بر كند.

3-1. مستحبات در پوشش‌

اسلام عزيز، علاوه بر بيانِ مقدار پوشش واجب و معرفى لباسهاى حرام براى مردان، مستحباتى را نيز براى نوع پوشش معرفى مى‌كند. اولين سفارش دين در اين خصوص، رعايت پاكيزگى و نظافت لباس است. پيامبر6مى‌فرمايد:

[1]. مِیزان الحکمه، ج 11، ص 5289.

[2]. همان.


صفحه 69

تَنَظَّفُوا بِكُلِّ مَا اسْتَطعْتُم، فَانَّ اللَّهَ تَعالىَ بَنَى الاسلامَ عَلَى النِّظَافَةِ وَلَن يَدخُلَ الجَنَّةَ الَّا كُلُّ نَظيفٍ.[1]

(اى مسلمانان) هر چه در توان داريد پاكيزه باشيد. چرا كه خداوند تبارك و تعالى، اسلام را بر نظافت بنا نهاده است و كسى داخل بهشت نخواهد شد مگر آنكه پاكيزه بوده باشد.

پاكيزگى، بعد از بدن، لباس را نيز شامل مى‌شود؛ على7مى‌فرمايد:

النَّظِيفُ مِن الثِّيَابِ يُذهِبُ الْهَمَّ وَالحُزنَ، وَ هُوَ طَهُورٌ لِلصّلاةِ.[2]

لباس پاكيزه، غم و اندوه را مى‌برد و موجب پاكيزگى نماز است.

همچنين فرمودند:

مَنِ اتَّخَذَ ثَوبَاً فَليُنَظِّفْهُ.[3]

هر كه جامه‌اى مى‌پوشد، بايد آن را پاكيزه نگه دارد.

نكته ديگر خوشبو كردن لباس است كه در قسمت اصلاح و آرايش بيان داشتيم. از ديگر مستحبات لباس، انتخاب رنگ سفيد است. امام باقر7مى‌فرمايد:

لَيسَ مِنْ ثِيَابِكُم شَىٌ احْسنُ مِنَ البَيَاضِ فَالْبِسُوا.[4]

هيچ لباسى زيباتر از لباس سفيدرنگ نيست، پس لباس سفيد بپوشيد.

از خوبى‌هاى انتخاب رنگ سفيد براى لباس، آنكه چرك خود را زود نمايان مى‌كند. از همين رو انسان در صدد رفع آن بر آمده، بهداشت و سلامتش حفظ مى‌شود. به رعايت اين مستحبات، در هنگام نماز تأكيد ويژه شده است. حضرت امام خمينى (ره) مستحبات لباس نمازگزار را چند چيز مى‌دانند:

[1]. مِیزان الحکمه، ج 13، ص 6343.

[2]. همان.

[3]. همان.

[4]. وساِیل الشِیعه، ج 2، ص 356.


صفحه 70

چند چيز در لباس نمازگزار مستحب است كه از آن جمله است: عمامه با تحت الحنك، پوشيدن عبا و لباس سفيد و پاكيزه‌ترين لباسها و استعمال بوى خوش و دست كردن انگشترى عقيق.[1]

حفظ و نگهدارى از لباس و عدم اسراف در پوشاك، از ديگر مستحبات مربوط به پوشش است. اسلام به پيروان خود دستور داده است در همه امور، از جمله لباس، ميانه روى كرده از اسراف و بهره‌بردارى از لباسهاى گوناگون، پرهيز نمايند. امام صادق7مى‌فرمايد:

المَالُ مالٌ اللَّهَ يَضَعُهُ عِندَ الرَّجُل وَ دايعَ، وَ جَوَّزَ لَهُم أَن يَأكُلُوا قَصداً وَ يَلبَسُوا قَصداً.[2]

تمام دارايى‌ها از آن خدا است و آنها را نزد مرد به امانت مى‌سپارد و به آنها اجازه داده است كه با ميانه روى، بخورند و با ميانه روى، بپوشند.

از مستحبات ديگر در اين مورد، خواندن دعا و اعمال مخصوص به هنگام خريد و پوشيدن لباس است كه انجام آنها ثواب فراوان دارد.[3]

4- 1. مكروهات در پوشش‌

شارع مقدس برخى البسه را مكروه دانسته و بر پرهيز از اعمالى در خصوص پوشش تأكيد كرده است. امام صادق7مى‌فرمايد:

كَانَ رَسُولُ اللَّهِ6يَكرَهُ السَّوَادَ الَّا فِى ثَلاثَةَ، العِمَامَةَ وَالخُفَّ وَالكَسَاءَ.[4]

رسول خدا6جز در عمامه و كفش و عبا، از رنگ سياه كراهت داشت.

همچنين از موارد زير نهى شده كه كراهت را مى‌رساند:

[1]. رساله توضِیح المسائل، مسئلة 864، ص 135.

[2]. بحار الانوار، ج 79، ص 304.

[3]. ر.ک: اسلام و مصرف پوشاک، بهمن اکبرِی؛ وسائل الشِیعه، ج 3، ص 371 و 372 و 416.

[4]. بحار الانوار، ج 83، ص 249.