اينكه الان صداى ايشان را مىشنويم كه مىفرمايد اى دنيا اى دنيا آيا متعرض من مىشوى يا به من علاقه دارى هرگز! از من دور شو، هرگز! زمانت نرسيده است، ديگران را بفريب، من نيازى به تو ندارم، سه طلاقهات كردم كه بازگشتى در آن نيست، مدتت كوتاه است و اهميتى اندك دارى، آرزوى تو كوتاه است، آه! آه! از كمى توشه و دورى سفر و وحشت راه و بزرگى آخرت، اشكهاى معاويه (لع) بر ريشش فرو ريخت و با آستينش آن را پاك كرد و قوم نيز از گريه گلوگير شدند. و سپس گفت: به خدا قسم ابو الحسن6چنين بود چه مقدار او را دوست مىدارى؟ گفت: به مقدار علاقه مادر موسى به موسى (ع) و از تقصيرم در محبت، از خداى عذر خواهم. معاويه گفت اى ضرار صبر تو از فراغش چگونه است؟ ضرار گفت: صبر مادرى كه فرزندش بر سينه آن مادر كشته شده باشد كه گريهاش آرام نمىشود و آه و حرارتش به خمودى نمىگرايد آنگاه ضرار بلند شد در حالى كه هراسناك بود. معاويه رو به اطرافيان خود آورد و گفت: اگر روزى من از بين شما بروم در بين شما كسى نيست كه به همانند اين ثنا، بر من ثنا گويد. كسى از حاضرين گفت:
همنشين به مقدار همنشين است.
دومين ادب از آداب متاخر در دعا: اين است كه دعاكننده دستان خود را بر صورتش بكشد.
ابن قداح از امام صادق7روايت كرد كه فرمود: بندهاى دستش را به طرف خداى عزيز جبار بلند نكرد جز آنكه خداى حيا نمود كه دستش را خالى برگرداند وقتى شما دعا كرديد دستش را نگيرد جز آنكه بر صورت و سر بكشد. و از امام باقر (ع) روايت شد: هيچ بنده دستش را به طرف خداى عز و جل دراز نكرده جز آنكه خدا حيا مىكند كه دستش را خالى بازگرداند بنا بر اين در آن از فضل و رحمت خود آنچه بخواهد قرار مىدهد، وقتى كسى دعا كرد دستش را باز نگيرد جز آنكه بر سر و صورتش بكشد و در خبر ديگر آمده كه دستش را بر صورت و سينهاش بكشد. و در دعاى ائمه:آمده است: هيچ دست خواهانى از عطايت خالى برنگشته و نااميد از بخشش تو نشده است.
سومين ادب بعد از دعا دعا را با درود بر محمد و صلوات بر محمد و آلش به پايان برد،
چون امام صادق7فرمود: هر كس از خداى تعالى حاجتى دارد با صلوات بر محمد و آلش شروع كند سپس از خداى تعالى حاجتش را بخواهد و پس از آن با صلوات بر محمد و آلش ختم كند، زيرا خداى تعالى
كريمتر از آن است كه دعاى اول و آخر را قبول كند و وسط را رد كند، زيرا دعاى بر محمد و آلش از خداى تعالى محجوب نمىماند.
ادب چهارم بعد از دعايش اين جمله را كه روايت شده بگويد: [ «ما شاء الله لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم.»]
از امام صادق آمده است كه وقتى مرد دعا كرد بعد از دعايش بگويد: «ما شاء الله لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم.» خداى تعالى مىفرمايد: بنده من به من منقطع شد و پناه آورد و تسليم امر من گرديد حاجتش را روا كنيد! و در خبر ديگر از على امير المؤمنين7آمده كه فرمود: هر كس دوست دارد كه دعايش به اجابت برسد بعد از اتمام دعا بگويد: «ما شاء الله استكانة للَّه ما شاء اللَّه تضرّعا الى اللَّه ما شاء اللَّه توجّها الى اللَّه ما شاء اللَّه لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم.»
ادب پنجم: بعد از دعا حالاتش را بهتر از قبل از دعا كند
، زيرا گناهانى كه بعد از دعا كند ممكن است از اجرا و امضاى آن جلوگيرى كند، آيا در دعاى ائمه:اين جمله را نشنيدى كه فرمودن: «و اعوذ بك من الذنوب الّتى ترد الدّعاء و اعوذ بك من الذنوب التى تحبس القسم» پناه به تو مىبرم از گناهانى كه كه دعا را بر مىگرداند و پناه به تو مىبرم از گناهانى كه روزى را حبس مىكنند (55). ابن مسعود از پيامبر ص نقل كرد فرمود: از گناهان بپرهيزيد زيرا خيرات را از بين مىبرد زيرا بنده گاهى گناه مىكند و دانشى را كه آموخت از يادش مىرود، و بنده گناهى مىكند و در قيام در شب باز مىماند، و بنده گناهى مىكند و از روزيش محروم مىشود و حال آنكه روزى براى او گوارا بود. سپس اين آيه را تلاوت كردإِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ[1]ما ايشان را مبتلا كرديم چنان كه شركا در باغ را مبتلا كرديم. در زبور داود روايت شده است كه خداى تعالى فرمود: اى فرزند آدم! از من درخواست مىنمايى و من به تو نمىدهم زيرا مىدانم كه صلاح خودت را در دعا از من مىخواهى سپس در دعا اصرار مىكنى و من به تو مىدهم و از آن در جهت معصيت كمك مىگيرى و من قصد بر ملا كردن رازت را مىكنم آنگاه دعا مىكنى و من آن را مىپوشانم و چه خوبيهايى كه من با تو كردم چه بديهايى كه با من كردى نزديك است كه من بر تو خشمى بگيرم كه هرگز راضى نشوم.
از جمله كلماتى كه به حضرت عيسى (ع) وحى شده اين است كه: گردنكشى، كه معصيت مرا مىكند، تو را نفريبد، روزى مرا مىخورد، و ديگران را عبادت مىكند. به هنگام سختى مرا
[1]- 68/ قلم، 17.
مىخواند من او را اجابت مىكنم سپس به رفتار نخستين باز مىگردد و آيا مرا عصيان مىكند يا آنكه خشم مرا مىجويد، به خودم قسم خوردم كه او را طورى در عذاب فرو برم كه نجاتى نداشته باشد و پناهگاهى غير من نداشته باشد به كجا فرار مىكند از آسمان و زمين من؟ از امام ابى جعفر باقر (ع) روايت شده كه فرمودند: بنده از خداى تعالى حاجتى از حاجتهاى دنيا را مىطلبد، خداى تعالى مىخواهد آن را بزودى برآورد و يا آنكه به تاخير اندازد، ولى در همان وقت شخص گناه مىكند، خداى تعالى فرشته موكل بر حاجتش را مىگويد، حاجت او را برنياور او داخل خشم من شد و مستوجب محروميت از من شده است.
فصل (1) بدان كه در دعاهاى ائمه اطهار آمده است كه: انسان بايد از انواع گناهان به خدا پناه برد.
و تفسير آن از مولى زين العابدين على بن الحسين7وارد شده است: آن حضرت فرمود، گناهانى كه نعمتها را دگرگون مىكنند (56) عبارتند: از ظلم به مردم و عادت خير را از دست دادن و از كار خوب دست كشيدن و نعمتها را ناسپاسى كردن و شكر نكردن. خداى تعالى فرمود:إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ[1]خداى تعالى آنچه را در مردم است دگرگون نمىكند مگر آن كه خودشان را دگرگون كنند. و گناهانى كه ندامت مىآورند عبارتند: از كشتن بيگناهى كه خداى تعالى حرام كرده است.
خداى تعالى در قصه قابيل هنگامى كه برادرش را كشت و از دفن برادرش ناتوان شد فرمود:
«فاصبح من الّنادمين» ديگر از گناهان: ترك صله رحم در صورتى كه قدرت دارد و ترك نماز تا آنكه وقتش فوت شود، و ترك وصيت و ردّ مظالم و منع زكات تا به هنگامى كه مرگ برسد و زبان بسته شود.
و گناهانى كه نعمتها را زايل مىكنند عصيان عارفها و علما و گردن كشى و تكبر بر مردم و مسخره و استهزا كردن ايشان است.
و گناهانى كه روزى را بر مىگرداند: اظهار فقر و بدون خواندن نماز عشا خوابيدن، و خوابيدن و نياوردن نماز صبح و كوچك شمردن نعمتها و شكايت كردن از معبود عزّ و جل مىباشد.
و گناهانى كه پردهها را پاره مىكند: شرب خمر، قمار بازى، دست به دست كردن چيزى كه مردم را مىخنداند، و لغو و مزاح و ذكر عيوب مردم و با اهل شك نشستن.
[1]- 13/ رعد، 11.
و گناهانى كه بلاها را فرود مىآورد: كمك نكردن به غمديده و يارى نكردن ستمديده و ترك امر به معروف و نهى از منكر.
و گناهانى كه به دشمنان دولت و قدرت مىدهد: ظلم علنى كردن، و اعلان فجور، و حرام را حلال كردن، و خوبان را اطاعت نكردن و منقاد اشرار شدن.
و گناهانى كه شخص را به سرعت از بين مىبرد: قطع رحم، قسم دروغ و دروغگويى و زنا و سد راههاى مسلمين و ادعاى امامت به ناحق مىباشد.
و گناهانى كه اميد را قطع مىكند: مايوس شدن از رحمت الهى و نااميد از رحمت حق تعالى گشتن و اطمينان به غير خدا كردن و تكذيب وعدههاى الهى نمودن است.
و گناهانى كه هوا را تيره و كدر مىكند. سحر و كهانت و اعتقاد به نجوم و تكذيب قدر و عقوق والدين مىباشد.
و گناهانى كه پردهها را پاره مىكند: قرض بدون نيت ادا و اسراف در خرج و بخل بر خانواده و فاميل و بد اخلاقى و كم صبرى و تنگدلى و كسالت و سبك شمردن دين داران است.
و گناهانى كه دعا را رد مىكند: سوء نيت و خبث سريره و نفاق با دوستان و عدم ايمان به اجابت و تاخير نمازهاى واجب تا آنكه وقتشان فوت شود.
و گناهانى كه از نزول باران جلوگيرى مىكند: حكم به ناحق قاضيان و شهادت دروغ و كتمان شهادت و منع زكات و منع از قرض اثاث البيت و سنگدلى بر اهل فقر و حاجت و ستم بر يتيم و بيوه زنان نمودن وسايل را رد كردن و رد كردن سايل در شب كه از همه اين گناهان به لطف و كرم خداى تعالى پناه مىبرويم.
فصل [2] در مباهله (57)
اگر ممكن است در زمان مباهله مراعات روايات كند و آن روايت از ابو حمزه ثمالى از امام ابى جعفر باقر (ع) است فرمود: ساعتى كه در آن بايد مباهله كنى بين طلوع فجر تا طلوع آفتاب باشد.
اما كيفيت مباهله در روايت محمد بن ابى عمير از محمد بن حكم از ابى مسروق از امام صادق (ع) آمده است گفت: عرضه داشتم ما با اهل سنت بحث مىكنيم و به گفتار خداى تعالى بر آنها احتجاج مىكنيم كه فرمود:أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ[1]خداى را
[1]- 4/ نساء، 59.
اطاعت كنيد! و از پيامبر و ولايت امر پيروى نماييد! مىگويد اين آيه در مورد فرماندهان گردانها رسيده است و با آنها احتجاج مىكنيم به قول خداى تعالىإِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ[1]ولىّ شما خدا و پيامبر و آنهايى كه ايمان آوردند مىباشند آنهايى كه نماز را بر پا مىدارند و در حالت ركوع زكات مىدهند.» (باتفاق مفسرين عامه و خاصه مراد از اين آيه حضرت على (ع) است).
ايشان مىگويند اين آيه در مورد مؤمنين نازل شده است. ما با ايشان به گفتار خداى تعالى كه فرمود:لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى[2]: (بگو من از شما اجر رسالت جز اين نخواهم كه مودت و محبت مرا در حق خويشاوندان منظور داريد (و دوستدار آل محمد باشيد كه اين اجر هم به نفع امت و براى هدايت يافتن آنهاست) احتجاج مىكنيم ايشان مىگويند: در اقرباى مسلمانان وارد شده است. پس هر چه در ياد من بود با حضرت بيان كردم وى به من فرمود: در اين صورت با ايشان مباهله كن! به حضرت عرضه داشتم: چگونه مباهله كنم؟ فرمود:
سه روز خودت را اصلاح كن! گمان دارم كه فرمود: سه روز روزه بگير و تو و او به صحرا برويد! و انگشتان دست راست خود را با انگشت طرف چپ او شبكه نما و خودت شروع كن و بگو»:
«اللّهم ربّ السّموات و ربّ الارضين السّبع عالم الغيب و الشهادة الرحمن الرّحيم ان كان مسروق جحد حقّا و ادّعى باطلا فانزل عليه حسبانا من السّماء او عذابا اليما».
خدايا پروردگار آسمانها و زمينهاى هفتگانه! داناى نهان و آشكار! بخشنده مهربان! اگر ابى مسروق حقى را انكار كرده و يا باطلى را ادعا نموده و بر وى صاعقهاى از آسمان يا عذابى دردناك بفرست.
و بگو اگر فلانى ادعاى حقى را انكار كرده، صاعقهاى از آسمان بر او بفرست! يا عذابى دردناك براى او در نظر بگير! تو آن عذاب را در او مىبينى ابى مسروق گفت:
به خدا قسم! مردى را نيافتم كه مرا در آن اجابت كند.
از ابن عباس روايت شده كه: انگشتان خود را در انگشتان او در هم فرو بر! و باز كن سپس بگو:
«اللّهم ان كان فلان جحد حقّا او اقرّ بباطل فاصبه بحسبان من السّماء او بعذاب اليم من عندك». خدايا اگر فلانى حقى را انكار كرد، يا باطلى را تثبيت نمود، صاعقهاى از آسمان يا عذابى دردناك بروى فرو فرست! و آن را هفتاد بار تلاوت كن!
[1]- 5/ مائده، 55.
[2]- 42/ شورى، 23.
خاتمه
وقتى آداب و شرايط قبل و مقارن و بعد از دعا را دانستى. از جمله آن آداب پنهان داشتن دعا و مخفى نگه داشتن آن است و اين پادشاه آداب و حافظ آنهاست، زيرا به آن واسطه از دشمنان اعمال و از بين برنده آن حفظ مىشود كه به واسطه آن اعمال هدر مىرود، بلكه دعا را وبال گردن آدم مىكند، و آن دورى از رياست و اگر ثواب دعا دستگيرش نشود اقلا از عقاب آن به سلامت مىماند و نظير آفت ريا، عجب و خود پسندى است، زيرا خود پسندى عمل را از بين مىبرد و باعث دشمنى خدا مىشود.
مهلكات انسان
و آن دو قسم است:
اول ريا
و حقيقت ريا تقرب به مخلوق به وسيله اظهار طاعت و منزلت خواهى در نفوس مردم و تمايل به بزرگداشت و اكرام و تسخير مردم در بر آوردن مقاصد خويش مىباشد (1- 58)، و همين شرك خفى است. رسول خدا6فرمود: هر كس نماز بگذارد و در آن ريا كند شرك ورزيده است سپس اين آيه را قرائت فرموده استقُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً[1]. بگو من بشرى مثل شما هستم كه به من وحى مىشود. پروردگار شما خداى يگانه است پس هر كس اميد لقاى وى را دارد كارهاى شايسته انجام دهد و در عبادت پروردگارش كسى را شريك نكند.
و از آن حضرت است كه فرمود: خداى تعالى مىفرمايد: من شريك خوبى هستم هر كس در عبادتش مرا با ديگرى شريك كند آن عبادت را به شريك مىدهم و خود بر نمىدارم، زيرا من تنها عملى را قبول مىكنم كه خالص باشد. و در حديث ديگر آمده است: من بىنيازترين شريكم هر كس عملى كند و مرا در آن با ديگرى شريك كند من از او برى هستم و آن عمل از آن شريكم مىباشد و آن حضرت فرمود: هر حقى حقيقتى دارد و هيچ كس به حقيقت اخلاص نمىرسد مگر اينكه علاقمند باشد كه كسى بر عمل خدايى، او را سپاس نگويد.
بدان كه: پنهان كارى چنان كه در ابتدا مطلوب است بعد از دعا نيز مطلوب است سپس توصيه مىكنم كه شما به پنهان كارى ادامه دهى و بواسطه آشكار كردن دعا آن را از بين نبرى و
[1]- 18/ كهف، 110.
خلوت از مردم را طلب كن زيرا خلوت كمك بزرگى بر پنهان كارى دعا است و اگر با مردم هستى ولى خودت را مخلص مىيابى كه هيچ شائبه ريا در او نيست، اين درجه از بزرگترين درجات مخلصين است كه غيبت و حضور مردم در نزد شخص يكى باشد و اين مطلب تنها در صورتى به واقعيت مىپيوندد كه انسان به حقيقت معرفت خدا و معرفت به خلق خدا برسد و شرافت نفس و علو همت داشته باشد در اين صورت بود و نبود مردم براى او مساوى است و شايد به همين مطلب پيامبر گرامى6اشاره فرمود: اى ابا ذر! مرد به حقيقت معرفت نرسد تا آنكه مردم را به صورت شتران بيند و به وجود و حضورشان اعتنايى نكند، وجود مردم او را دگرگون نكند چنان كه حضور شتر نفسش را دگرگون نمىكند. اين طور گفتند: ولى بقيه حديث يك معناى ديگرى را مىرساند و آن اينكه مراد از اين حديث تواضع و فروگذاشتن نفس است، زيرا پايان حديث اين است: سپس به خود برگردد و خود را حقيرتر از همه پنداشته باشد.
و همانند اين حديث حديثى است كه بعضى از اصحاب براى من حديث كرد كه خداى تعالى به موسى (ع) وحى فرمود: كه وقتى براى مناجات آمدى كسى را كه تو بهتر از او هستى به همراه بياور. حضرت موسى به هر كس كه مىرسيد، جرأت نمىكرد كه بگويد من بهتر از او هستم مردم را رها كرد و در اصناف حيوانات جستجو كرد تا آنكه به سگ گر گرفتهاى رسيد. حضرت با خود گفت اين سگ را با خود مىبرم. آنگاه ريسمانى در گردن سگ كرد و با خود برد وقتى در بين راه رسيد طناب را از سگ باز كرد و رهايش نمود وقتى به مناجات پروردگار رسيد. پروردگار فرمود:
اى موسى! چرا آنچه كه من امر كردم نياوردى؟ عرضه داشت: پروردگارا! من آن را نيافتم. خداى تعالى فرمود قسم به عزت و جلالم! اگر كسى را با خود مىآوردى، اسم تو را از ديوان پيامبرى محو مىكردم.
توضيح و تقسيم خطرات ريا سه قسم است:
خطر اول: آنكه: انسان قبل از عمل به آن مبتلا مىشود
و وادار مىگردد كه به خاطر مردم عمل را انجام دهد و انگيزه او دين نيست. اين قسم را بايد ترك كرد، زيرا اين نافرمانى و معصيت صريح است و اصلا طاعت نيست و اين قسم همان مطلب مورد اشاره اين جمله آن حضرت است كه فرمود: ريا شرك خفى است. اگر انسان قدرت دارد كه انگيزه ريا را در خودش از بين ببرد و نفس را وادار كند كه براى خدا كار كند تا اينكه نفس عقوبت شود و ريا نكند و عمل كفاره گناه
نفس باشد، بنا بر اين به عمل مشغول شود، در غير اين صورت ترك عمل بهتر است.
خطر دوم: انگيزه عمل خداى تعالى مىباشد، ولى ريا در همان ابتداى عبادت به سراغ آدم بيايد
در اين صورت سزاوار نيست كه عمل را ترك كند، زيرا انگيزه دينى باعث عمل شده كه عمل را شروع كند بنا بر اين از راهى كه بعد گفته مىآيد، در رفع ريا مجاهده كند و اخلاص را بدست آورد. علت ادامه در عمل اين است كه اگر عمل را ترك كند با شيطان موافقت كرده و او را مسرور ساخته است و مقصود شيطان در القاى ريا همين است، بنا بر اين با ترك عمل، شيطان به مقصود خود رسيده و شخص او را به منظور و مراد خود رسانيده است.
خطر سوم: اخلاص قلبى حاصل مىشود ولى بعدا ريا و انگيزههايش عارض او مىشود
پس بايد در رفع آن مجاهده كند و عمل را ترك نكند. ولى به اخلاص باز گردد و نفسش را بواسطه عقل و دين به سوى اخلاص باز آورد تا آنكه عمل تمام شود، زيرا شيطان ابتدا به ترك عمل مىخواند و اگر او را اجابت نكردى و دفعش كردى و به عمل مشغول شدى، تو را به ريا مىخواند، وقتى جوابش را ندادى و دفعش كردى بر مىگردد و مىگويد اين عمل خالص نيست و تو رياكار هستى و رنج تو بيهوده است فايده كارى كه اخلاص ندارد چيست؟ و هر عملى كه خالص نباشد وبال گردن صاحبش مىگردد، و تركش بهتر است. و با اين گفتارها ترك عمل را براى تو زينت مىدهد و اين گونه با تو كلنجار مىرود تا آنكه تو را وادار به ترك عمل كند وقتى عمل را ترك كردى غرض او برآورده مىشود. قصّه كسى كه عمل را به خاطر ترس از ريا ترك كند همانند قصه بندهاى است كه مولايش به او گندمى مىدهد كه كمى ناخالصى از جو يا خاك دارد و مولا به او دستور مىدهد كه ناخالصى را از بين ببرد بنده با خود مىگويد: مىترسم كه به طور كامل خالص نشود و كلا ترك دستور مولى كند. و نظير همين رفتار، رفتار كسى است كه به خاطر ترس از مردم، كه بگويند: «فلانى ريا كار است» ترك عمل كند و اين خود ريايى مخفى است، زيرا عمل را به خاطر ترس از مذمت مردم ترك مىكند. او همانند كسى است كه كار مىكند تا به او نگويند: «بيكاره است» و از گفتار مردم چه گناهى دامنگير وى مىشود بلكه ثوابش بيشتر است پس مثل مخفىكارى و پرده دارى در عمل است. بلكه وقتى به اين پايه رسيد كه ايشان او را متهم كردند و عملى را براى او قايل نيستند، بلكه به خاطر آن كار او را اهانت كردند، بنا بر اين قدرش در پيش مردم مجهول است و در آسمان معروف است و تعريف آن حضرت شامل حالش مىشود كه فرمود دوستى خدا به آن بندگان متقى مخفى كه وقتى يادشان كنند، مردم ايشان را نشناسند، از همه بيشتر است و همانند كسى است كه در پنهان عمل كرده و كسى بر آن مطلع نشده است و