بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 177

خاتمه‌

وقتى آداب و شرايط قبل و مقارن و بعد از دعا را دانستى. از جمله آن آداب پنهان داشتن دعا و مخفى نگه داشتن آن است و اين پادشاه آداب و حافظ آنهاست، زيرا به آن واسطه از دشمنان اعمال و از بين برنده آن حفظ مى‌شود كه به واسطه آن اعمال هدر مى‌رود، بلكه دعا را وبال گردن آدم مى‌كند، و آن دورى از رياست و اگر ثواب دعا دستگيرش نشود اقلا از عقاب آن به سلامت مى‌ماند و نظير آفت ريا، عجب و خود پسندى است، زيرا خود پسندى عمل را از بين مى‌برد و باعث دشمنى خدا مى‌شود.

مهلكات انسان‌

و آن دو قسم است:

اول ريا

و حقيقت ريا تقرب به مخلوق به وسيله اظهار طاعت و منزلت خواهى در نفوس مردم و تمايل به بزرگداشت و اكرام و تسخير مردم در بر آوردن مقاصد خويش مى‌باشد (1- 58)، و همين شرك خفى است. رسول خدا6فرمود: هر كس نماز بگذارد و در آن ريا كند شرك ورزيده است سپس اين آيه را قرائت فرموده است‌قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‌ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً[1]. بگو من بشرى مثل شما هستم كه به من وحى مى‌شود. پروردگار شما خداى يگانه است پس هر كس اميد لقاى وى را دارد كارهاى شايسته انجام دهد و در عبادت پروردگارش كسى را شريك نكند.

و از آن حضرت است كه فرمود: خداى تعالى مى‌فرمايد: من شريك خوبى هستم هر كس در عبادتش مرا با ديگرى شريك كند آن عبادت را به شريك مى‌دهم و خود بر نمى‌دارم، زيرا من تنها عملى را قبول مى‌كنم كه خالص باشد. و در حديث ديگر آمده است: من بى‌نيازترين شريكم هر كس عملى كند و مرا در آن با ديگرى شريك كند من از او برى هستم و آن عمل از آن شريكم مى‌باشد و آن حضرت فرمود: هر حقى حقيقتى دارد و هيچ كس به حقيقت اخلاص نمى‌رسد مگر اينكه علاقمند باشد كه كسى بر عمل خدايى، او را سپاس نگويد.

بدان كه: پنهان كارى چنان كه در ابتدا مطلوب است بعد از دعا نيز مطلوب است سپس توصيه مى‌كنم كه شما به پنهان كارى ادامه دهى و بواسطه آشكار كردن دعا آن را از بين نبرى و

[1]- 18/ كهف، 110.


صفحه 178

خلوت از مردم را طلب كن زيرا خلوت كمك بزرگى بر پنهان كارى دعا است و اگر با مردم هستى ولى خودت را مخلص مى‌يابى كه هيچ شائبه ريا در او نيست، اين درجه از بزرگترين درجات مخلصين است كه غيبت و حضور مردم در نزد شخص يكى باشد و اين مطلب تنها در صورتى به واقعيت مى‌پيوندد كه انسان به حقيقت معرفت خدا و معرفت به خلق خدا برسد و شرافت نفس و علو همت داشته باشد در اين صورت بود و نبود مردم براى او مساوى است و شايد به همين مطلب پيامبر گرامى6اشاره فرمود: اى ابا ذر! مرد به حقيقت معرفت نرسد تا آنكه مردم را به صورت شتران بيند و به وجود و حضورشان اعتنايى نكند، وجود مردم او را دگرگون نكند چنان كه حضور شتر نفسش را دگرگون نمى‌كند. اين طور گفتند: ولى بقيه حديث يك معناى ديگرى را مى‌رساند و آن اينكه مراد از اين حديث تواضع و فروگذاشتن نفس است، زيرا پايان حديث اين است: سپس به خود برگردد و خود را حقيرتر از همه پنداشته باشد.

و همانند اين حديث حديثى است كه بعضى از اصحاب براى من حديث كرد كه خداى تعالى به موسى (ع) وحى فرمود: كه وقتى براى مناجات آمدى كسى را كه تو بهتر از او هستى به همراه بياور. حضرت موسى به هر كس كه مى‌رسيد، جرأت نمى‌كرد كه بگويد من بهتر از او هستم مردم را رها كرد و در اصناف حيوانات جستجو كرد تا آنكه به سگ گر گرفته‌اى رسيد. حضرت با خود گفت اين سگ را با خود مى‌برم. آنگاه ريسمانى در گردن سگ كرد و با خود برد وقتى در بين راه رسيد طناب را از سگ باز كرد و رهايش نمود وقتى به مناجات پروردگار رسيد. پروردگار فرمود:

اى موسى! چرا آنچه كه من امر كردم نياوردى؟ عرضه داشت: پروردگارا! من آن را نيافتم. خداى تعالى فرمود قسم به عزت و جلالم! اگر كسى را با خود مى‌آوردى، اسم تو را از ديوان پيامبرى محو مى‌كردم.

توضيح و تقسيم خطرات ريا سه قسم است:

خطر اول: آنكه: انسان قبل از عمل به آن مبتلا مى‌شود

و وادار مى‌گردد كه به خاطر مردم عمل را انجام دهد و انگيزه او دين نيست. اين قسم را بايد ترك كرد، زيرا اين نافرمانى و معصيت صريح است و اصلا طاعت نيست و اين قسم همان مطلب مورد اشاره اين جمله آن حضرت است كه فرمود: ريا شرك خفى است. اگر انسان قدرت دارد كه انگيزه ريا را در خودش از بين ببرد و نفس را وادار كند كه براى خدا كار كند تا اينكه نفس عقوبت شود و ريا نكند و عمل كفاره گناه‌


صفحه 179

نفس باشد، بنا بر اين به عمل مشغول شود، در غير اين صورت ترك عمل بهتر است.

خطر دوم: انگيزه عمل خداى تعالى مى‌باشد، ولى ريا در همان ابتداى عبادت به سراغ آدم بيايد

در اين صورت سزاوار نيست كه عمل را ترك كند، زيرا انگيزه دينى باعث عمل شده كه عمل را شروع كند بنا بر اين از راهى كه بعد گفته مى‌آيد، در رفع ريا مجاهده كند و اخلاص را بدست آورد. علت ادامه در عمل اين است كه اگر عمل را ترك كند با شيطان موافقت كرده و او را مسرور ساخته است و مقصود شيطان در القاى ريا همين است، بنا بر اين با ترك عمل، شيطان به مقصود خود رسيده و شخص او را به منظور و مراد خود رسانيده است.

خطر سوم: اخلاص قلبى حاصل مى‌شود ولى بعدا ريا و انگيزه‌هايش عارض او مى‌شود

پس بايد در رفع آن مجاهده كند و عمل را ترك نكند. ولى به اخلاص باز گردد و نفسش را بواسطه عقل و دين به سوى اخلاص باز آورد تا آنكه عمل تمام شود، زيرا شيطان ابتدا به ترك عمل مى‌خواند و اگر او را اجابت نكردى و دفعش كردى و به عمل مشغول شدى، تو را به ريا مى‌خواند، وقتى جوابش را ندادى و دفعش كردى بر مى‌گردد و مى‌گويد اين عمل خالص نيست و تو رياكار هستى و رنج تو بيهوده است فايده كارى كه اخلاص ندارد چيست؟ و هر عملى كه خالص نباشد وبال گردن صاحبش مى‌گردد، و تركش بهتر است. و با اين گفتارها ترك عمل را براى تو زينت مى‌دهد و اين گونه با تو كلنجار مى‌رود تا آنكه تو را وادار به ترك عمل كند وقتى عمل را ترك كردى غرض او برآورده مى‌شود. قصّه كسى كه عمل را به خاطر ترس از ريا ترك كند همانند قصه بنده‌اى است كه مولايش به او گندمى مى‌دهد كه كمى ناخالصى از جو يا خاك دارد و مولا به او دستور مى‌دهد كه ناخالصى را از بين ببرد بنده با خود مى‌گويد: مى‌ترسم كه به طور كامل خالص نشود و كلا ترك دستور مولى كند. و نظير همين رفتار، رفتار كسى است كه به خاطر ترس از مردم، كه بگويند: «فلانى ريا كار است» ترك عمل كند و اين خود ريايى مخفى است، زيرا عمل را به خاطر ترس از مذمت مردم ترك مى‌كند. او همانند كسى است كه كار مى‌كند تا به او نگويند: «بيكاره است» و از گفتار مردم چه گناهى دامنگير وى مى‌شود بلكه ثوابش بيشتر است پس مثل مخفى‌كارى و پرده دارى در عمل است. بلكه وقتى به اين پايه رسيد كه ايشان او را متهم كردند و عملى را براى او قايل نيستند، بلكه به خاطر آن كار او را اهانت كردند، بنا بر اين قدرش در پيش مردم مجهول است و در آسمان معروف است و تعريف آن حضرت شامل حالش مى‌شود كه فرمود دوستى خدا به آن بندگان متقى مخفى كه وقتى يادشان كنند، مردم ايشان را نشناسند، از همه بيشتر است و همانند كسى است كه در پنهان عمل كرده و كسى بر آن مطلع نشده است و


صفحه 180

اين خيال از كيد شيطان است و در اين گونه كارها شيطان حيله‌هاى فراوانى دارد.

حيله اول شيطان اينكه: گمان بد به مسلمانان برده است (2- 58) و حق مسلمانان نيست كه به ايشان گمان بد ببرند.

دوم: اگر اين گمان بد به مسلمانان درست باشد بنا بر اين شيطان او را در ريايى افكنده كه خود او از آن فرارى بود و در غير اين صورت گفتارشان به او ضررى نمى‌رساند و ريا همين است كه عبادت را ترك كند و از ثواب آن محروم شود به خاطر ترس از آنكه مردم به او نگويند رياكار است پس اگر دوست نمى‌داشت كه مردم مدحش كنند و از مذمت ايشان نمى‌ترسيد و عمل را ترك نمى‌كرد و الّا به كار مردم و گفتارشان چه كار دارد؟ خواه بگويند رياكارست و خواه بگويند مخلص است و لذا ترك عمل به خاطر اينكه مردم او را رياكار بخوانند چه فرقى با ترك عمل دارد كه مردم او را غافل مقصّر بخوانند.

سوم: خواست شيطان را برآورده و او را خوشحال ساخته است.

حيله‌هاى نفس را بشناسيم‌

بدان كه: در اينجا نفس حيله‌اى بسيار بد از حيله‌هاى شيطان خبيث را به كار مى‌برد، از نفس بپرهيز و به هوش باش‌[1]و آن جمله‌اى است كه مى‌گويد: به خاطر دلسوزى بر مؤمنين عمل را ترك كن، زيرا ممكن است ايشان در گناه گمان بد بيافتند و در اين صورت اگر به خاطر دلسوزى بر مؤمنين گناهكار شدن مسلمانان، عمل را ترك كنى خود ثواب مى‌برى و اين ثواب جاى خود عمل مى‌نشيند و خود حسنه‌اى است كه معادل ثواب حاصل از دعاست، بلكه اين منفعت هم به ديگران مى‌رسد بنا بر اين ترك عمل بهتر است.

جواب: اين خيال از بدى‌هاى نفس اماره است كه تمايل به كسالت و بيكارى دارد و حيله‌اى بزرگ از شيطان خبيث مى‌باشد. وقتى راهى براى نفوذ بر تو نيافت از اين راه پيش مى‌آيد و اين نيرنگ خود را مزين به اين زينت نمود. دلايلى در بطلان اين نيرنگ وجود دارد:

اول: تو را در گناه يقينى و حتمى انداخت زيرا تو را در اين گمان انداخت كه مردم تو را رياكار مى‌دانند و اين خود گمان بد است و اگر هم گفته باشند گناه، بر ايشان است و گمان گناهكارى مردم خود گمان بد است و اگر گمان ايشان مطابق با واقع نباشد تو هم عملى را به اين خاطر ترك كردى در اين صورت از گمان موهوم به گناه معلوم رسيدى و ترس از گناهكارى ديگران تو را

[1]

سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً

و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ‌

فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى‌

برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)


صفحه 181

در گناه افكند.

دوم: وقتى با مراد شيطان موافقت كردى ترك عمل و موافقت شيطان موجب مى‌شود كه شيطان بر تو جرأت پيدا كند و بر تو مسلط شود زيرا ذكر و قيام به خدمت خداى تعالى تو را نزديك به خداى تعالى مى‌كند و هر چه به خدا نزديك‌تر شوى از شيطان دور مى‌شوى، ولى در ترك عمل با نفس اماره موافقت مى‌كنى زيرا نفس اماره به كسالت و بيكارى ميل دارد و اين دو سر چشمه همه آفت‌ها هستند و شخص بينا آن ضررها را مى‌داند.

سوم: نشانه آن كه اين حيله‌گرى از نفس است و علت آن ميل نفسانى به بيكارى و بطالت است اينكه: فوات ثواب بيكارى را با عدم وقوع مسلمانان در سوء ظن مى‌سنجى و مصالح ايشان را بر خودت برمى‌گزينى، به اينكه مردم به گناه گمان بد نيفتند و تو نيز ثواب نبرى. در نفس خودت تفكر نما و با چشم انصاف نگاه كن! اگر همين قضيه در مورد منافع دنيايى اتفاق مى‌افتاد و بين شما و ايشان دعوايى در خانه و يا مال در مى‌گرفت و يا تو روش زندگى را پيدا مى‌كردى كه بهره در مال در پى دارد آيا ديگران را برمى‌گزيدى؟ و خود از آن صرف نظر مى‌كردى؟

و آن روش را در اختيار آنها مى‌گذاشتى؟ بخدا قسم چنين نيست، بلكه با ايشان همچون دشمن سخت در جنگ و نزاع در مى‌افتادى و اگر فرصت گزينش بود بهترين نوع زندگى را براى خود بر مى‌گزيدى و دوست را طرد مى‌كردى و نزديك را دور مى‌ساختى. و زياد ديديم كه شخصى از دوست خود دورى گزيد و به او ستم روا داشت و پسر و دوستان را از خود دور كرد! و چه دوستانى كه زمانى طولانى دوست بودند و زمانى طولانى ملاطفت و برادرى داشتند تا آنكه دنيا به خاطر معامله و يا شراكت بين ايشان جدايى انداخت! سبب اين جدايى‌ها گزينش منافع خويش است. بنا بر اين ترك عمل به خاطر دلسوزى و رحمت به ايشان نيست، بلكه نيرنگى از نيرنگ‌هاى شيطان و تمايل نفس به ولنگارى و راحتى است. وقتى به ترك حطام دنيا براى مردم راضى نيستى چگونه ترك عمل آخرت مى‌كنى و حال آنكه ارزش آن بيشتر است و تو در فقر قيامت به آن نياز بيشترى دارى و از بهره‌هاى دنيايى براى تو بهتر است. آيا اين ترك جز به خاطر سنگينى عمل نيست و جز به خاطر ميل به ولنگارى چيز ديگرى است؟ و به خاطر حيله‌هاى پوچ و نيرنگهاى بيهوده شيطان كه به آن رنگ و روغن زده در كار و فعاليت براى خدا درنگ مى‌كنى و تعلل مى‌ورزى. و اگر به عمل مشغول شوى به خود منفعت رساندى و دشمنت را معصيت كردى و به بندگان خدا نفع رساندى چون ممكن است مردم نيز در عمل با تو موافقت كنند و اگر عمل تو علت موافقت ايشان باشد، اجر عمل ايشان به خاطر موافقت ايشان نيز به تو


صفحه 182

مى‌رسد، و هر كسى سنت نيكويى بگذارد، اجر كسانى كه به آن عمل مى‌كنند به او مى‌رسد و چه مى‌دانى؟ شايد از ايشان نيز كسانى هستند كه مى‌خواهند عمل كنند، ولى مثل همين گمان باعث ترك عملشان شده باشد پس در را بروى شيطان ببند و بندگان پروردگار را براى عمل به راه بينداز! و در مورد آن از ائمه اطهار:كلامى رسيده است كه: عاقل كارى را به ريا انجام نمى‌دهد و به خاطر حيا تركش نمى‌كند.

حيله ديگرى نيز در اينجا وجود دارد كه از اولى پيچيده‌تر است كوشش كن كه آن حيله را نيز جلوگيرى كنى و راه نفوذ آن را ببندى، زيرا در غير اين صورت راه را باز مى‌كند وقتى در اول را گشود بر درهاى ديگر نيز قدرت پيدا مى‌كند[1]و آن اينكه شيطان مى‌گويد: عمل را ترك كن! تا مردم به تو گمان نيكو برند، و مشهور به بدى باشى، زيرا بهترين بندگان خدا متقيان مخفى هستند، ولى اگر در بين مردم به عبادت مشهور شدى اين تعريف شامل حال تو نمى‌شود. لازم است از اين حيله نيز بر حذر باشى و قلب خود را مراقبت كنى بنا بر اين اگر مردم تو را ببينند و مشهور شوى و دلت يكى باشد و با دانستن و ندانستن مردم فرقى نكند بر تو گناهى نيست.

چگونه مشهور نشوى در صورتى كه خداى تعالى مى‌فرمايد: بر توست بپوشى و بر من است كه اظهار كنم، بلكه بر توست كه قلب خودت را نگه دارى و تمايل به شهرت نداشته باشى راه رسيدن به اين مقصود اين است كه در اين فكر كنى كه مدح و ذم مردم و زهد بين ايشان براى تو فايده‌اى ندارد و به نياز به عمل در صحراى قيامت نگاه كنى و در نعمت‌هاى آخرت تفكر كنى پس عمل را ترك نكن! زيرا همه آفت‌ها در ترك عمل است، زيرا عمل باعث ترك كردن و دور شدن شيطان از تو مى‌شود و باعث خشوع و نشاط و اشتياق به كارهاى اخروى است و ترك عمل ضد آن است.

اشكال (عمل بدون ريا از من ساخته نيست)

علت اينكه به بسيارى از دعاها و اعمال نيكو دست نمى‌زنم، چون آوردن اين اعمال به صورت حقيقى به طورى كه اخلاص كامل در آن مراعات شده باشد، ممكن نيست. آن اخلاصى كه در روايات تعريف شده كه «بنده به اخلاص كامل نمى‌رسد جز آنكه دوست نداشته باشد به‌

[1]

سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً

و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ‌

فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى‌

برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)


صفحه 183

خاطر اعمالى كه براى خدا آورده كسى او را مدح كند» و لذا گاهى انسان عمل خالصى را انجام مى‌كند ولى وقتى مردم بر آن اطلاع يافتند و مطلع شدند و او را ستودند خوشحال مى‌شود و اين خصوصيت از بشر جدايى ناپذير است جز در مورد انسانهايى كه گفته شده است به اخلاص كامل رسيدند، به همين خاطر گاهى انسان با اخلاص نماز مى‌گزارد و دعا مى‌خواند، ولى همين كه كسى بر آن مطلع شد خوشش مى‌آيد در حالى كه بنا به سخنان شما ريا نه تنها ثواب را از بين مى‌برد بلكه باعث عذاب دردناك هم مى‌گردد.

پاسخ‌

بنا به نقل مفسرين، در مورد همين مطلب از پيامبر خدا6سؤال شد روايت از سعيد بن جبير است گفت مردى خدمت پيامبر6رسيد عرضه داشت: من صدقه مى‌دهم و صله رحم مى‌كنم و قصدى جز خدا ندارم همين كه كسى از آن ياد كند و مرا بستايد خوشحال مى‌شوم و خوشم مى‌آيد رسول خدا6ساكت شد و چيزى نگفت تا اينكه اين آيه نازل شد:قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‌ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً[1]بگو كه من هم بشرى مثل شما هستم كه به من وحى مى‌شود كه خدايتان يكى است هر كس اميد ملاقات پروردگارش را دارد عمل صالح انجام دهد و در آن احدى را شريك خدا قرار ندهد، و تحقيق آن است كه خوشحالى از اينكه مردم با خبر از اعمال شدند دو قسم است خوشحالى پسنديده و خوشحالى ناپسند خوشحالى پسنديده هم سه قسم است: اول: آنكه قصد او اخفاى طاعت باشد و اخلاص براى خدا دارد، ولى وقتى مردم مطلع شدند، بداند كه خداى تعالى به كرم و فضل خويش مردم را آگاهانيد و بر ايشان خوبيها را نماياند و اين كرم و تفضّل در آشكار ساختن اعمال نيكو، از صفات الهى است، آيا در جملات دعا نمى‌بينى كه: «يا من اظهر الجميل و ستر القبيح»: اى خدايى كه خوبيها را آشكار مى‌كنى و بديها را مى‌پوشانى. و در وحى آمده است: وظيفه تو پوشاندن عمل صالح است و بر من است كه آن را آشكار كنم بنا بر اين بنده وقتى كه ديد اعمال نيكويش بر ملا شده است از اين مطلب مى‌فهمد كه خداى تعالى با او نيكى نموده و نظر لطفش شامل حال او شده است، زيرا بنده طاعت و معصيت را در خفا انجام مى‌دهد، ولى خدا طاعت را آشكار مى‌كند و معصيت را مى‌پوشاند و هيچ لطفى بهتر از اين نيست بنا بر اين خوشحالى او به خاطر كار خدايى است، نه به خاطر

[1]- 18/ كهف، 110.


صفحه 184

ستايش مردم و مقام و منزلت در دلهاى خلق‌قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا[1]بگو به فضل و رحمت الهى پس مردم به اينها خوشحال شوند.

دوم: از اظهار خوبيها و پوشاندن بديها در دنيا بفهمد كه خداى تعالى در آخرت نيز چنين با او رفتار مى‌كند، زيرا رسول خدا6فرمود: خداى تعالى بر بنده‌اى در دنيا لغزشهايش را نپوشاند جز آنكه در آخرت نيز بپوشاند.

سوم: وقتى مردم فهميدند و او را ستودند خوشحال مى‌شود زيرا مى‌فهمد كه مردم در اين زمينه اطاعت حق تعالى كردند، زيرا هر مسلمانى دوست دارد كه مردم در اطاعت حق تعالى باشند و با دل و جان به طاعت الهى راغب باشند، زيرا گروهى از مردم وقتى اهل طاعت را ببينند با آنها دشمنى و حسادت مى‌كنند و آنها را مسخره مى‌نمايند و ايشان را ريا كار مى‌خوانند اين گونه از خوشحالى خوب است و ناپسند نيست و علامت اخلاص در اين نوع اين است كه اطلاع ايشان در عمل تاثيرى نكند بلكه كار او در صورت اطلاع مردم و يا عدم اطلاع آنها يكى باشد. و اگر حركت و نشاط بيشترى از نفس مشاهده كرد بداند كه رياكار است و در از بين بردن و علاج ريا با ارشاد عقل و دين كوشش كند و در غير اين صورت او از هلاك‌شدگان است.

و اما خوشحالى ناپسند اين است كه علت خوشحالى اين باشد كه مقامش در نزد مردم بالا رفته است و مردم او را مى‌ستايند و بزرگش مى‌دارند و نيازهايش را برمى‌آورند و در مقابل اعمال نيكش او را اكرام و بزرگ مى‌دارند اين همان رياى حقيقى است كه از بين برنده عمل است و عمل را از كفه حسنات به كفه سيئات مى‌برد و از كفه ترازوى سعادت به كفه خسارت مى‌برد و از درجات بهشت به دركات جهنم مى‌كشاند.

بدان كه اصل ريا دنيا دوستى و فراموشى آخرت و فكر نكردن در اجر و پاداشهاى الهى و فكر نكردن در آفت‌هاى دنيا و در نظر نگرفتن عظمت نعمت‌هاى آخرت است، و ريشه همه اينها دوستى دنيا و شهوات است و اين ريشه همه بديها و منبع هر گناهى است، زيرا وقتى عبادت براى خدا باشد از هر نوع شائبه‌اى خالى است و جز براى خدا و دار آخرت عبادت را نمى‌خواهد.

و نيز تمايل جاه و مقام در دلهاى مردم و رغبت در نعمت‌هاى دنيوى دل را مى‌ميراند و جلوى تفكر در عاقبت را مى‌گيرد و نمى‌گذارد كه از علوم الهى بهره بگيرد.

[1]- 10/ يونس، 58.