بىحساب بهرهمند مىگردند. و رسول خدا6فرمود: هر كس بگويد: سبحان اللَّه خداى تعالى براى او درختى در بهشت مىكارد. اين قيمت لحظهاى از انفاس توست و چه نفسهايى را بيهوده هدر دادى! و چه لحظاتى را كه بر تو خواهد گذشت و بيهوده هدر خواهى داد! پس سزاوار است كه كوچكى عمل خود را در نظر بگيرى و كمى ارزش كارت به نسبت به كارهاى مثل آن را در نظر داشته باشى و منت خداى را بر خود بدانى كه در مقابل اين زمان اندك با اين ارزش ناچيز ارزش تو را تا به آن مقدار مذكور بالا برد و پاداشت را بزرگ شمرد. دقت كن كه آن اعمال جز براى خدا واقع نشود و مورد پسند خدا قرار گيرد كه در غير اين صورت ارزشى كه به خاطر انتساب به خدا پيدا كرده بود از بين مىرود و به ارزش زمانى دنيايى كه همان ارزش پست ناچيز يعنى دو درهم و يا دو دانگ، بلكه كمتر از آن است مىرسد و نه تنها ارزشش ناچيز مىگردد، بلكه از خشم و عقوبت خدا نيز در امان نيستى پس نفست را براى خدا مراقبت كن و منت او را برگردن خودت در نظر داشته باش و خودت را سرزنش كن شايد به رحمت خدا برسى، زيرا از پيامبر6روايت شده كه فرمود: هر كس بر خود خشم گيرد نه بر مردم خداى تعالى او را از ناله و زارى روز قيامت ايمن مىكند. و روايت شده است كه عابدى هفتاد سال خداى تعالى را عبادت كرد به طورى كه روزها روزه مىگرفت و شبها را به عبادت به صبح مىآورد، روزى از خداى تعالى حاجتى خواست خداى حاجتش را بر نياورد عابد به نفس روى آورد به او خطاب كرد! علت به اجابت نرسيدن دعا تويى! اگر ارزشى نزد خدا داشتى، حاجت تو را روا مىكرد. خداى تعالى فرشتهاى را فرستاد فرشته به او گفت: اى فرزند آدم! اين لحظه كه خود را ملامت كردى ارزشمندتر از عبادتهاى ساليان گذشته است. و روايت شد اگر كسى با پشيمانى از گناه و سرزنش بر نفس بخوابد بهتر از آنست كه شب را به عبادت بگذراند و به هنگام صبح از عبادت شب خوشحال باشد. اى خردمند! اعمالت را از آفت عجب و ريا و غيبت و كبر محافظت كن! زيرا غيبت و كبر نيز در از بين بردن اعمال همانند ريا و عجب هستند. در اين مورد به خبر معاذ توجه كن.
معاذ بن جبل و پيامبر
شيخ ابو محمد جعفر بن احمد بن على قمى ساكن رى در كتابش در مورد زهد پيامبر6نوشته: كه عبد الواحد از محدّثى از معاذ بن جبل نقل كرد، محدث گفت: به معاذ بن جبل گفتم:
براى من از حديثى كه خودت از پيامبر6شنيدى و آن را حفظ كردى به دقت همان طور كه شنيدى بيان كن معاذ گفت: بله، آنگاه گريه كرد و گفت: پدر و مادرم فدايت اى رسول خدا6!
من در رديف پيامبر بر مركب سوار بودم و با او راه مىرفتم آن حضرت چشم خود را به طرف آسمان گرفت و فرمود: سپاس خدايى را كه در خلق خويش هر چه بخواهد، حكم مىكند، سپس فرمود: اى معاذ! پاسخ دادم: بله اى رسول خدا و آقاى مؤمنان! دوباره صدا زد! اى معاذ جواب دادم بله اى رسول خدا پيشواى خير و پيامبر رحمت! فرمود: من سخنى را با تو در ميان مىگذارم كه هيچ پيامبرى با امت خود چنين سخنى نگفت كه اگر آن را مراعات كنى براى زندگيت مفيد است و اگر بشنوى و مراعات نكنى در پيشگاه حق تعالى محكومى سپس فرمود: خداى تعالى قبل از آنكه آسمانها را خلق كند هفت فرشته خلق كرد و در هر آسمان فرشتهاى گذاشت كه از عظمت آن فرشته آن آسمان بزرگ گرديد و بر هر درى از درهاى آسمان فرشتهاى براى دربانى قرار داد ملايكه حافظ و نويسندگان اعمال بشر عمل بشر را از صبح تا شب مىنويسند سپس حفظه عمل را كه بسان نور خورشيد مىدرخشد، بالا مىبرند تا به آسمان دنيا مىرسند، در حالى كه آن عمل را پاكيزه و زياد مىدانند ولى فرشته دربان به ايشان مىگويد اين عمل را برگردانيد و بر روى صاحب آن بزنيد، من فرشته غيبت هستم هر كس غيبت كند نمىگذارم عملش به غير من از فرشتگان برسد خداى تعالى به من چنين امر فرمود: آن حضرت فرمود: سپس حفظه روز بعد با عمل ديگر بالا مىروند فرشته آسمان اول عمل را پاكيزه و زياد مىشمارد، از آنجا عبور نموده و علم را مبرند تا به آسمان دوم مىرسند، فرشتهاى كه در آسمان دوم است مىگويد. بايستيد و عمل را بر روى صاحبش بزنيد، زيرا مقصود او از اين علم متاع دنيوى است، و من صاحب دنيا هستم نمىگذارم عمل از من به ديگر فرشتگان برسد. فرمود: بار ديگر فرشتگان حافظ، عمل صدقه و نماز را با خوشحالى بالا مىبرند و از آن اعمال خوشحالند و به آسمان سوم مىرسند.
ملك دربان مىگويد: بايستيد و اين عمل را بر روى و پشت صاحبش بزنيد! من ملك صاحب كبر هستم. سپس مىگويد: او عمل كرد ولى در مجالس بر مردم تكبر نمود، و پروردگارم به من امر فرمود كه عملش را نگذارم تا به ديگر ملايكه برسد فرمود: حفظه بار ديگر عملى را كه همانند ستاره درخشان است و نور افشانى مىكند و با طمطراق حركت مىنمايد و عبارت از تسبيح و روزه و حج است مىگيرند و به آسمان چهارم مىرسند، فرشته دربان مىگويد بايستيد و اين عمل را بر روى و جلوى صاحبش بزنيد، من فرشته عجب هستم او از خودش خوشش مىآمد به اينكه عمل كرده و خودپسندى در او راه يافته است. پروردگار به من دستور داد كه نگذارم عملش به ديگران برسد. آن حضرت ادامه داد: حفظه عمل ديگرى را همانند عروسى مزيّن كه براى شب زفاف آماده باشد و مشتمل بر جهاد و نماز و صدقه ما بين دو نماز است مىگيرند و بالا
مىبرند و به آسمان پنجم مىرسند و عمل آهنگى همانند آهنگ شتر و نورى همانند نور خورشيد دارد فرشته دربان مىگويد: صبر كنيد من فرشته حسد هستم و اين عمل را بر روى صاحب آن بزنيد و بر پشتش بگذاريد، زيرا او به كسى كه براى خدا علم مىآموخت و يا كار مىكرد حسد مىورزيد. وقتى عمل و عبادت كسى را بيشتر مىديد حسادت مىكرد و او را مورد حمله قرار مىداد پس عمل را بر دوشش بگذارند و عملش او را لعنت مىكند. فرمود: و ملايكه حافظ عمل بنده ديگرى را كه عبارت از نماز و زكات و حج و عمره است مىگيرند، و به آسمان ششم مىبرند فرشته مىگويد: صبر كنيد من موكل مهربانى هستم اين عمل را به صورت صاحبش بزنيد و چشمانش را كور كنيد، زيرا صاحب اين عمل بىرحم است وقتى بندهاى از بندگان خدا در مسير آخرت مرتكب اشتباهى مىشد و يا به ضرر دنيوى مبتلا مىشود او را دشنام مىداد. پروردگارم به من دستور داد كه نگذارم عملش بالا برود. فرمود: فرشتگان حفظه عملى كه عبارت است از فقه و اجتهاد و ورع مىگيرند و اين عمل صدايى بسان صداى رعد و روشنى همانند روشنى برق دارد و سه هزار فرشته با او همراهند و به فرشته آسمان هفتم مىرسند وى مىگويد بايستيد و اين عمل را به روى صاحبش بزنيد من فرشته حجاب هستم هر عملى كه براى خدا نباشد جلويش را مىگيرم، زيرا اين شخص مىخواهد پيش فرماندهان مقامى كسب كند و در مجالس از او سخن گويند و در شهرها مشهور شود خداى تعالى به من امر فرمود كه من عملش را كه خالص براى خدا نشده است نگذارم كه به ديگران برسد فرمود: ملايكه حفظه با خوشحالى عمل بندهاى را مىگيرند و آن عمل عبارت است از: نماز و زكات و روزهها و حج و عمره و خوش اخلاقى و سكوت و ذكر زياد و ملايكه آسمانها و ملايكه هفتگانه با جمعشان او را مشايعت مىكنند، و بر همه پردهها گام نهاده تا آنكه عمل را پيش پروردگار مىگذراند و شهادت مىدهند كه او عمل و دعا نموده است خداى تعالى مىفرمايد شما حفظه عمل بنده من هستيد و نگهبان درونى او من هستم، او اين عمل را به خاطر من نياورده است لعنت من بر او باد! ملايكه مىگويند لعن تو و لعنت ما بر او باد! سپس معاذ گريست گفت: من از رسول خدا6پرسيدم چگونه عمل كنيم تا با اخلاص باشد؟ حضرت فرمود: اى معاذ در يقين به پيامبرت اقتدا نما معاذ گفت عرضه داشتم: تو رسول خدا هستى و من معاذم فرمود: اگر در عمل نيز كوتاهى كردى، ولى زبانت را بر برادران و حافظان قرآن كوتاه كن و گناهان خود را بدوش بگير و بر برادرانت بار نكن و براى تزكيه خودت به اينكه دامن خودت را پاك كنى از ديگران بدگويى نكن.! و با فرو گذاشتن برادرانت خودت را بالا نبر، و در عملت ريا منما و در عمل آخرتى دنيا را وارد
نكن و در مجلست فحش مگو تا از بد اخلاقيت از تو بترسند، در حضور كسى با شخص ديگر در گوشى نگو و خودت را در مردم برتر مشمر كه خيرات دنيا از تو بريده مىشود. و مردم را پاره پاره مكن! خداى تعالى فرمود:وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً[1]: قسم به ناشطات آيا مىدانى ناشطات چيستند؟ ايشان سگهاى اهل جهنم هستند كه گوشت و استخوان ايشان را پاره پاره مىكنند.
پرسيدم اين همه اعمال در توان كيست؟ فرمود: اين كار آسانى است براى كسانى كه خدا آسان ساخته است. محدّث مذكور گفت: معاذ بن جبل بسيار اين حديث را نقل مىكرد و نديدم كه به اندازه آن قرآن تلاوت كند.
[1]- 79/ نازعات، 2.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
باب پنجم از ملحقات دعا ذكر است
علت تاليف اين كتاب آگاهى بر فضيلت دعا و اشاره به مطالب سودمندى بود كه دعاكننده از آن سود مىجست و تاكنون مطالبى قانعكننده و كافى در اين زمينه برشته تحرير در آمد، علاقه دارم بعد از اين بحث مقدارى از ذكر سخن بگويم. زيرا ذكر در فضيلت، با دعا برابر است همان طور كه بر دعا ترغيب شده ذكر نيز مورد تشويق و ترغيب قرار گرفته است (2- 64) و در دستيابى به مراد و دورى از خطرات و سختيها جانشين دعا مىشود و از مطالب سودمند گذشته در مورد دعا روشن شد كه هم عقل و هم نقل يعنى كتاب و سنت بر آن سفارش مىنمايند، و مشخص شد كه دعا بلا پديد آمده را برمىدارد و بدى فرود آمده را باز مىگرداند. و مقاصد بشر كه عبارت از جلب منافع و حفظ و تداوم نعمت و منافع موجود را برمىآورد همه اين خاصيتها و فوايد سودمند در ذكر نيز موجود است، تك تك اين موارد در ضمن مطالبى كه گفته مىآيد روشن مىشود. اكنون در مورد اهميت ذكر، سخن كنيم: ذكر و ياد خدا[1]مورد توجه شده و سفارش گرديده و ترغيب و تشويق شده است، عقل و نقل هم در اين باره دلالت دارند:
اما عقل: ادلهاى كه وجوب شكر منعم (نعمت دهنده) را ثابت مىكند بر لزوم ذكر نيز دلالت دارند،
زيرا شكر هم قسمى از اقسام ذكر است و چون ذكر ضرر احتمالى را بر طرف مىكند، و هر گاه گمان به پديد آمدن ضررى رود در صورت توان جلوگيرى از آن لازم است. و اما در مورد مطلب نخست كه شكر منعم واجب و لازم است، روايتى از حسين بن زيد از امام صادق7وارد شده است كه امام صادق7از رسول خدا6حديث كرد كه فرمود:
هر جمعى كه در مجلسى حضور پيدا كنند و خداى را ذكر نكنند و بر پيامبرشان درود نفرستند آن مجلس مجلس حسرت و وبال گردن ايشان در روز قيامت خواهد شد. و از امام صادق (ع) آمده است كه آن حضرت فرمود: هر جمعى كه در مجلسى نشستند، و در آن ياد خدا و اهل بيت
[1]
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)