اصرف عنّى من شرّ الدّنيا و الآخرة ما انت اهله و اذهب عنّى الوجع فانّه قد اغاظنى و احزننى». اى بلند مرتبهاى بزرگ! اى بخشنده! اى مهربان! اى شنواى دعاها! اى دهنده خوبيها! درود بر محمد و آل محمد بفرست! و خير دنيا و آخرت را همان طور كه اهليت و شايستگى دارى بده! و شر دنيا و آخرت را آن طور كه سزاوارى از من دور كن! و درد را از من دور كن زيرا مرا به خشم آورده و محزونم كرده است. و در دعا اصرار نما! گفت: من هنوز به كوفه نرسيده بودم كه خداى تعالى همه آن بيمارى را از صورتم بر طرف كرد.
روايت پنجم: و داود بن زربى از امام صادق7روايت كرد كه فرمود: دست خود را بر جاى درد بگذار و سه بار بگو: «اللَّه اللَّه اللَّه ربّى حقّا لا اشرك به شيئا اللّهم انت لها و لكلّ عظيمة ففرّقها عنّى» خدا! خدا! خدا! به حق پروردگار من است و من شريكى براى او قرار نمىدهم. خدايا تو حلّال مشكلى و هر مشكل بزرگ را تو بر مىدارى پس اين درد را از من دور كن.
روايت ششم: مفضّل از امام صادق7روايت كرد فرمود: براى خوب شدن دردها بگو:
«بسم اللَّه و باللَّه كم من نعمة للَّه في عرق ساكن و غير ساكن على عبد شاكر و غير شاكر» بنام خدا و به كمك خدا. چه بسا نعمتهايى كه در رگهاى ساكن و غير ساكن بر بنده شاكر و غير شاكر موجود است. و بعد از نماز واجب با دست راست لحيه خود را بگير و سه بار بگو: «اللّهمّ فرج عنّى كربتى و عجّل عافيتى و اكشف ضرّى» خدايا سختى را از من بردار و در عافيت من تعجيل كن و بدى را از من بردار و سعى كن كه با گريه و ريزش اشك توأم باشد.
روايت هفتم: ابو حمزه گفت: دردى در زانويم پيدا شد من به امام باقر7شكايت كردم حضرت فرمود: وقتى نماز گزاردى بگو:
«يا اجود من اعطى و يا خير من سئل و يا ارحم من استرحم! ارحم ضعفى و قلّة حيلتى و اعفنى من وجعى» اى بهترين كسانى كه مىبخشند و اى بهترين مسئول و اى مهربانترين كسى كه از وى درخواست رحمت شده به ضعف و بيچارگى من رحمت آور و از درد مرا معاف دار! ابو حمزه گفت: آن را گفتم و از آن شفا يافتم.
روايت هشتم: ابو جعفر7فرمود: على (ع) مريض شد رسول خدا6آمد به حضرت على فرمود:
«اللّهم انّى أسألك تعجيل عافيتك او صبرا على بليّتك او خروجا الى رحمتك» خدايا! من تعجيل در سلامت تو را مىخواهم يا صبر و بلاى تو يا رفتن به سوى رحمت تو را خواهانم.
روايت نهم: ابراهيم بن عبد الحميد از مردى روايت كرد كه گفت: من بر حضرت امام صادق7وارد شدم از دردى كه در من بود به آن حضرت شكايت بردم فرمود: بگو: «بسم الله» سپس دست خود را بر درد بكش سپس بگو:
«و اعوذ بعزّة اللَّه و اعوذ بقدرة اللَّه و اعوذ بجلال اللَّه و اعوذ بعظمة اللَّه» پناه مىبرم به عزت خدا و پناه مىبرم به قدرت خدا و پناه مىبرم به جلال خدا و پناه مىبرم به بزرگى خدا «و اعوذ بجمع اللَّه و اعوذ برسول اللَّه من شرّ ما احذر و من شرّ ما اخاف على نفسى» و پناه مىبرم به اراده خدا! و پناه مىبرم به رسول خدا و پناه به اسماى خدا مىبرم از شر آنچه مىترسم و از شر آنچه كه بر نفس خود مىترسم. اين كلمات را هفت بار مىگويى. آن مرد گفت:
من اين كار را كردم درد از من رخت بر بست.
روايت دهم: ابراهيم بن اسرائيل از امام رضا (ع) نقل كرد كه فرمود: در گردن كنيزى از ما خنازير[1]بيرون آمد هاتفى مرا ندا داد به من گفت: اى على به آن كنيز بگو كه بخواند: «يا رئوف يا رحيم يا ربّ يا سيّدى» فرمود: آن كنيز خواند خداى تعالى آن را بر طرف فرمود: اين دعايى است كه جعفر بن سليمان آن را خوانده است.
[1]غدهاى سفت كه در گردن بيرون مىآيد و در سطح گردن مشخص و برجسته مىشود.
قسم دوم دعاهايى كه براى دفع بديها خوانده مىشود.
روايت اوّل: ابن مسكان از ابى حمزه روايت كرد وى گفت: محمد بن على (ع) فرمود: اى ابا حمزه! چرا وقتى از مشكلى مىهراسى به گوشه منزلت پناه نمىبرى و به طرف قبله روى نمىآورى و دو ركعت نماز نمىخوانى؟ هر گاه چنين شد پس از نماز هفتاد بار بگو:
«يا ابصر النّاظرين و يا اسمع السّامعين و يا اسرع الحاسبين و يا ارحم الرّاحمين».
اى ديدهورترين بينندگان و اى شنواترين شنوندگان و اى سريعترين حسابگران و اى مهربانترين مهربانان.
هر بار كه اين كلمات را مىخوانى حاجت خود را ذكر كن! روايت دوم: از امام باقر7روايت شده كه فرمود: مردى بنام شيبة الهذلى خدمت پيامبر6آمد، عرض كرد: اى رسول خدا6! من مرد پيرى هستم كه سن من بالا آمده و نيروى من از نماز و روزه و حج و جهادى كه به خود عادت داده بودم كم گرديده است اى رسول خدا! مرا كلامى سبك ياد ده كه به من منفعت دهد. آن حضرت فرمود: دوباره بگو: آن مرد همين سخن را تا سه بار تكرار كرد. رسول خدا6فرمود: هيچ درخت و سنگريزهاى در اطراف تو نيست كه به رحمت بر تو گريست وقتى نماز صبح را خواندى بگو: «سبحان اللَّه العظيم و بحمده و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلى العظيم» خداى تعالى به اين كلمه از كورى و جنون و جذام و فقر و پيرى تو را نجات مىدهد پيرمرد گفت: اين براى دنياى من براى آخرت من چه؟
حضرت فرمود: بعد از هر نماز بگو: «اللهمّ اهدنى من عندك و افض علىّ من فضلك و انشر علىّ من رحمتك و انزل علىّ من بركاتك». (73) خدايا خودت مرا هدايت كن و از فضل خويش بر من ببخش و رحمت خودت را بر من بريز و بركات خودت را بر من فرود آور.
اين كلمات را آن پيرمرد بخوبى مراقبت مىكرد. مردى به ابن عباس گفت: دايى تو خوب به آن كلمات چسبيده است. پيامبر6فرمود: اگر اين مرد در روز قيامت به آن برسد و عمدا آن كلمات را ترك نكرده باشد هشت در بهشت براى او باز مىشود و از هر كدام كه خواهد داخل شود.
روايت سوم: محمد بن يعقوب بدون واسطه از امام صادق7روايت كرد كه دعاى امام صادق7در حوادث ناگوار اين بود: «اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد و اغفر لي و ارحمنى و زكّ عملى و يسّر» خدايا درود بر محمد و آل محمد بفرست و مرا بيامرز و رحم نما و عمل مرا پاك نما و عاقبت مرا آسان نما «منقلبى و اهد قلبى و آمن خوفى و عافنى في عمرى كلّه و ثبّت حجّتى و اغسل خطايايى و بيّض» و قلبم را هدايت كن و ترس مرا به امنيت بدل كن و مرا در همه عمر سلامت بدار حجت مرا محكم نما و گناهان مرا بشوى «وجهى و اعصمنى في دينى و سهّل مطلبى و وسّع علىّ في رزقى فانّى ضعيف و تجاوز عن» روى مرا سپيد نما عصمت دينى به من عنايت فرما و خواسته مرا آسان كن روزىام را توسعه ده، زيرا من ناتوانم و از بديهايى كه در نزد من است بگذر! «سيء ما عندى بحسن ما عندك و لا تفجعنى بنفسى و لا تفجع بىحميمى و هب لى الهى» در قبال خوبيهاى خودت، و مرا بواسطه خودم دردمند مساز و مرا باعث دردمندى دوستم قرار مده! خدايا لحظهاى از «لحظة من لحظاتك تكفّ بها ما به ابتليتنى و تردّني بها الى (على) احسن عادتك عندى فقد» لحظههاى خويش را به من بده تا جلوى ابتلايى را بگيرد كه مرا مبتلا كردى و به واسطه آن لحظه بهترين عادتهاى تو نسبت به من بازگشت كند، زيرا نيروى من.
«ضعفت قوّتى و قلّت حيلتى و انقطع عن خلقك رجائى و لم يبق لى الّا رجاك» ضعيف شده و چاره من كم شده و اميد من از خلق تو منقطع شده و جز اميد به تو چيزى براى من نمانده است.
و توكّلى عليك و قدرتك يا ربّ على ان ترحمنى و تعافينى لقدرتك على ان تعذّبنى و و تنها توكل بر تو و قدرت تو دارم اى پروردگارم! به من رحم كن و مرا عافيت (ده)، زيرا تو توان عذاب كردن من و ابتلايم را تبتلينى الهى ذكر عوائدك يؤنسني و الرّجاء لانعامك يقوّينى و لم اخل من نعمك دارى خداى من: ياد نعمتهاى تو مرا مأنوس تو مىكند و اميد به بخشش تو مرا دلگرم مىكند و از زمانى كه مرا خلق كردى منذ خلقتنى فانت ربّى و سيّدى و مفزعى و ملجئي و الحافظ لى و الذّابّ عنّى و الرحيم لى از نعمتهاى تو بيرون نبودم پس تو پروردگار و آقايم و پناهگاه و ملجأ امن هستى و مرا نگهدارى مىكنى و از من دفاع مىنمايى و به من محبت دارى و المتكفّل برزقى و عن قضائك و قدرك كلّما أنا فيه فليكن يا سيّدى و مولاى فيما قضيت و متكفل روزى من هستى و در قضا و قدرت در هر چه كه در آنم پس چنين باشد كه اى آقاى من! و مولاى من در قضا و قدر حتمى خودت «و قدرت و حتمت تعجيل خلاصى ممّا انا فيه جميعه و العافية لى فانّه لا اجد لدفع ذلك احدا» رهايى مرا تسريع نمايى در همه آن رنجهايى كه در آن هستم و سلامتى مرا مقدر نمايى! زيرا من كسى را جز تو براى دفع حوادث ناگوار
غيرك و لا اعتمد. فيه الّا عليك فكن يا ذا الجلال و الاكرام عند حسن ظنّى بك و رجائى ندارم و جز بر تو اعتماد ندارم پس اى جلالت مآب و داراى كرامت، گمان نيكوى مرا به خودت تحقق بخش و لك و ارحم تضرّعى و استكانتى و ضعفه و امنن بذلك علىّ و على كلّ داع دعاك اميدم را به خودت محقق كن و به زارى و خوارى من ترحم نما و به اين وسيله بر من و همه نيايشگران منتگذار «يا ارحم الرّاحمين و صلّ على محمّد و آله» اى مهربانترين و درود بر محمد و آلش فرست.
روايت چهارم: عاصم بن حميد از اسماء روايت كرد كه گفت: رسول خدا6فرمود: هر كس را هم و غمى يا سختى و بلايى و رنجى به او برسد بگويد: «اللَّه ربّى لا اشرك به شيئا توكّلت على الحىّ الّذي لا يموت».
خداى پروردگار من است بدو شرك نمىورزم و بر حىّ كه نمىميرد توكل مىكنم.
روايت پنجم: هشام بن سالم از امام صادق7روايت كرد فرمود: وقتى بلايى يا سختى يا رنج كارى بر كسى برسد زانوان و بازوان را برهنه كند و آنها را به زمين بچسباند و سينه را نيز به زمين بچسباند سپس حاجت خود را در حال سجده بيان كند.
روايت ششم: براى طلب روزى از خدا امام صادق7فرمود كه بگويد: «يا اللَّه يا اللَّه يا اللَّه أسألك بحقّ من حقّه عليك عظيم ان تصلّى على محمّد و آل محمّد و ان ترزقنى العمل بما علّمتى من معرفة حقّك و ان تبسط علىّ ما خطرت من رزقك».
از تو مىخواهم به حق كسى كه حق تو بر وى بزرگ است اينكه بر محمد و آلش درود فرستى و عمل به آنچه از معرفت حق خودت كه مرا آموختى روزى كنى و روزيت را بر من توسعه دهى روايت هفتم: سعيد بن زيد گفت: ابو الحسن فرمود: وقتى نماز مغرب را خواندى، پايت را
باز نكن! و با كسى سخن مگو! تا آنكه صد بار بگويى «بسم الله الرحمن الرحيم لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم» و [صد مرتبه در عشا] و صد مرتبه در صبح بگو هر كس اين كلمات را بگويد صد نوع از انواع بلاها كه كمترين آن برص و جذام و شيطان و سلطان است از او برداشته مىشود.
روايت هشتم: براى دفع عاقبت رؤيا، بعد از بيدارى از آن خواب بلافاصله سجده كن و بر خداى تعالى آنچه مىتوانى ثنا بگو سپس بر محمد و آل محمد درود بفرست و به خدا زارى نما و از خدا بخواه كه شر آن خواب را از تو بر طرف كند و عاقبت آن را ختم به خير كند و به فضل و رحمت الهى از آن خواب شرى متوجه تو نخواهد شد.
روايت نهم: ابو قتاده حرث بن ربعى روايت كرد كه از رسول خدا شنيدم مىفرمود (74) رؤياى صالحه از خداست اگر شما خواب دلخواه ديديد از آن سخن نگوييد مگر آنكه به دوست خود بگوييد. و اگر خواب بدى ديديد سه بار به طرف چپ آب دهان بياندازيد و از شرّ شيطان و شر آن رؤيا به خدا پناه ببريد و از آن با كسى سخن نگوييد. و از آن حضرت روايت شده كه فرمود:
رؤياى صالح از خداست و خوابهاى پريشان از شيطان است.
و از آن حضرت (ع) وارد شده كه فرمود: خواب خوب از مرد صالح يك چهل و ششم پيامبرى است.
روايت دهم: از اهل بيت:وارد شده كه فرمود: اگر كسى از شما خواب بدى ديد از آن طرف كه خواب ديد به طرف ديگر برگردد و بگويد: «انّما النّجوى من الشّيطان ليحزن الّذين آمنوا» نجوى از شيطان است تا آنكه مؤمنين محزون شوند ولى «و ليس بضارّهم شيئا الّا باذن اللَّه و اعوذ باللَّه بما عاذت (75) به الملائكة المقرّبون و انبيائه».
جز به اذن خدا به ايشان ضررى نمىزند و پناه مىبرم به خدا به آنچه كه ملائكه مقرب و انبياء مرسل و
المرسلون و الائمة الرّاشدون المهديّون و عباده الصّالحون من شرّ ما رأيت و من شرّ رؤياى امامان راه يافته و هدايتكننده و بندگان شايسته از آن به وى پناه مىبرند از شر آنچه در خواب ديدم و از شر رؤياى خودم «ان تضرّنى في دينى او دنياى و من الشيطان الرّجيم» اينكه به من ضررى در دين يا دنياى من زند و از شر شيطان رجيم.
روايت يازدهم: على بن مهزيار گفت: محمد بن حمزه علوى به من نوشت و از من درخواست كرد كه به ابى جعفر (ع) بنويسم و از او درخواست كنم كه دعايى براى گشايش امور به من تعليم دهد و آن حضرت در پاسخ من نوشت: امّا درخواستى كه محمد بن حمزه علوى كرد كه اميد گشايش او را در آن دارم به او بگو كه پيوسته بگويد:
«يا من يكفى من كلّ شيء و لا يكفى منه شيء اكفنى ما اهمّنى» اى كسى كه همه اشياى را كفايت مىكند و هيچ چيز وى را كفايت نمىكند از آنچه كه مرا مغموم كرده است كفايت كن! من اميدوارم كه خداى تعالى از غم او كفايت كند ان شاء الله تعالى روايت دوازدهم: صدوق گفت پدرم از پدرش از امير المؤمنين (ع) حديث كرد كه فرمود شبى قبل از جنگ بدر، خضر را در خواب ديدم به او گفتم چيزى به من بياموز كه بر دشمنان پيروز شوم خضر گفت بگو: «يا هو يا من لا هو الّا هو» به هنگام صبح قصه را به عرض رسول خدا6رساندم حضرت فرمود: اى على (ع) اسم اعظم به تو ياد داده شد و آن كلمات در زبانم در روز جنگ بدر بود و اينكه امير المؤمنين قل هو الله را خواند وقتى تمام شد فرمود: «يا هو يا من لا هو الّا هو اغفر لي و انصرنى على القوم الكافرين» اى هواى كسى كه خدايى نيست جز وى مرا بيامرز و بر گروه ستمكار پيروزى بخش. و همان را در جنگ صفين مىخواند و دشمنان را دفع مىكرد.