بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 293

آنكه در كتاب (علم ازلى حق) آشكار است.قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً109 كهف- بگو: اگر دريا براى نوشتن كلمات و مخلوقات پروردگارم مركب شود قبل از آنكه كلمات پروردگارم تمام شود دريا تمام مى‌شود گرچه به اندازه آن درياها كمك آورند.وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ‌27 لقمان- البته اگر درخت‌هاى زمين قلم مى‌شدند و درياى محيط (اقيانوس) مركب مى‌گرديدند و هفت درياى ديگر هم بدان اضافه مى‌گرديد كلمات خدا تمام نمى‌شد و خداى قدرتى دارد كه از قدرت وى هيچ چيز خارج نيست گرچه بزرگ باشد و پيش خدا مور و زنبور و طفل شيرخوار و عرش عظيم و ظريف و ضخيم و بزرگ و كوچك مساويندوَ هُوَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ*[1]او بر همه اشيا تواناست.ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ[2]و بعث همه شما به اندازه خلق و بعث يكى است.إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ‌: 82 يس/ 36 دستور خدا وقتى چيزى را بخواهد كه موجود گردد اين است كه به او بگويد بشو پس انجام مى‌شود (موجود مى‌شود)

70- المبين:

يعنى آشكارى كه به آثار قدرت و آيات خود روشن است و ظهور تدبيرش در اشيا و پيدايى بيّنات او حكمت وى را ظاهر مى‌سازند.

71- المقيت:

يعنى مقتدر و براى اين اسم شعرى از زبير بن عبد المطلب انشا شده است. «و

ذى ضغن كففت النّفس عنه‌

و كنت على مساءته مقيتا»

كينه‌ورزى كه خود را از او باز گرفتم بر زيان رساندن به او قادر بودم و اين زبان قريش است و گفتند «مقيت» به معناى حفيظ و نگهدار است كه اشيا را به مقدار نيازش حفظ مى‌كند. و نيز گفتند: مقيت آنى است كه غذا مى‌دهد و گفته شده كه: معنايش نگهدار نگهبان است.

72- المصوّر:

يعنى آنكه خلقش را بر صورتهاى مختلف آفريده تا از همديگر شناخته گردند

[1]- 120/ مائده/ 5.

[2]- 31/ لقمان، 28.


صفحه 294

خداى تعالى فرمود:وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ*[1]خداى تعالى شما را صورتگرى كرد و نيكو صورتگرى نمود.

73- الكريم:

يعنى بخشنده، زياد گفته مى‌شود: مرد كريم يعنى بخشنده و گفتند: معنايش عزيز است چنان كه گويند فلانى با كرامت‌تر از فلانى است. يعنى عزيزتر از اوست. و در اين باب سخن حق است كه فرمود: «انّه لقرآن كريم» يعنى اين كتاب قرآن عزيز است.

74- الكبير:

يعنى سيد و به بزرگ قوم مى‌گويند سيد قوم «كبريا» اسم تكبر و بزرگى است.

75- الكافى:

يعنى هر كس توكل بر او كند خداى ويرا كفايت مى‌كند پس نياز او را بر مى‌آورد و او را به ديگران حواله نمى‌دهد. خداى تعالى فرمود:وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ‌[2]هر كس بر خدا توكل كند خداى تعالى او را كافى است.

76- كاشف الضر:

معنايش گشايش دهنده است‌أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ62 نمل/ 27 مضطر را به هنگام دعا اجابت مى‌كند و بدى را از او بر مى‌دارد.

77- الوتر:

فرد را گويند و هر چيزى كه فرد باشد به آن وتر گفته مى‌شود.

78- النور:

وى به نور خويش كوران را بينا كند و به هدايت خود گمراهان را هدايت كند. و نور به معناى ضياء است و مجازا به صورت مصدر آمده در حالى كه معناى آن اسم فاعل است يعنى منير به معناى روشنى ده. يا آنكه چون اهل آسمانها و زمين بواسطه حق تعالى به مصالح و كمالات خود مى‌رسند چنان كه به واسطه نور مردم مى‌بينند يا آنكه چون نور را نور كرده و خلق نموده است به اسم وى النور مى‌گويند.

79- الوهاب:

يعنى كسى كه بسيار مى‌بخشد و بخشش او به لحاظ مقدار، فراوان است.

[1]- 40/ غافر، 64.

[2]- 65/ طلاق، 2.


صفحه 295

80- الناصر و النصير:

هر دو اسم به يك معناست و به معناى كمك دهنده است و نصرت به معناى كمك است.

81- الواسع:

يعنى وى كسى است كه بى‌نيازى او نياز بندگانش را پوشانيد و روزى او به همه خلقش رسيد. و گفتند: «واسع غنىّ و وسعت وسعة» به معناى بى‌نيازى است و فلانى از سعه خود مى‌بخشد يعنى از ثروت خود مى‌بخشد و وسع به معناى كوشش و توان مرد است مى‌گويند: به مقدار وسع خود خرج كن.

82- الودود:

از ود گرفته شده است يعنى خداى تعالى بندگان شايسته خود را دوست دارد يعنى از ايشان راضى مى‌گردد و اعمالشان را مى‌پذيرد و گاهى به معناى اين است كه: محبت ايشان را در دل خلق مى‌اندازد و مثل سخن حق است‌سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا[1]يعنى رحمان براى ايشان دوستى قرار مى‌دهد. و شايد فعول به معناى مفعول باشد، چنان كه در مورد مهيب معنايش مهيوب است يعنى ترسناك است در اينجا نيز ودود به معناى مودود يعنى محبوب مى‌باشد.

83- الهادى:

يعنى آنكه منت گذاشت و به هدايت خود جميع خلقش را هدايت كرد و ايشان را به نور توحيد كرامت داد. زيرا ايشان را به فطرت توحيدى خلق كرد و ايشان را به مقصود خود از خلق راهنمايى نمود و با كمك عقل و الهام و دلايل و اعلام و نيز بواسطه پيامبرانى كه با حجت‌هاى مؤكد مؤيد بودند، ايشان را قدرت بر فهم آن دادلِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‌ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ[2]تا هر آنكه هلاك گردد، با برهان هلاك گردد و هر كس زنده و هدايت شود، از بينه و دليل هدايت گردد. و امّا بيان هدايت بندگان از اين آيه استفاده مى‌شود كه خداى تعالى حكايت كرده است‌فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‌ عَلَى الْهُدى‌[3]ايشان را هدايت كرديم ولى ايشان كورى را به جاى هدايت دوست داشتند (برگزيدند). و اما اينكه ايشان را به نور

[1]- 19/ مريم، 96.

[2]- 8/ انفال، 42.

[3]- 41/ فصلت، 17.


صفحه 296

توحيد كرامت داد و در ابتدا ايشان را بر توحيد خلق كرده:فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها[1]كه خداى ايشان را بر آن فطرت خلق كرد و سخن رسول خدا6«كلّ مولود يولد على الفطرة و انّما ابواه يهوّدانه و ينصّرانه و يمجّسانه»: هر فرزند بر فطرت متولد مى‌شود و ثانيا پدر و مادرش او را يهود يا نصارى و يا مجوس مى‌نمايند. و سپس پيامبران را فرستاد و نور دين و هدايت را گسترانيد و ثالثا تحريض و ترغيب و ترهيب نمود رابعا امداد و الطاف و توفيق بر سعادت و كمك به آن نمود و نيز خداى تعالى است كه همه حيوانات را به مصالح ايشان راهنمايى مى‌كند و طلب روزى را به ايشان الهام مى‌نمايد و راه مسرت را به ايشان مى‌آموزد و اينكه چگونه از آفات و مضار دورى نمايند.

84- الوفى:

به معناى آنست كه به عهد وفا مى‌كند و وعده‌اش عمل مى‌شود.

85- الوكيل:

متولى ما يعنى كسى كه به حفظ ما برپا خاست و همين معناى وكيل بر مال و ثروت مى‌باشد و گاهى به معناى معتمد و ملجا و توكل و اعتماد و التجا نيز مى‌آيد و گفتند يعنى كسى كه متكفل ارزاق بندگان است و مصالح ايشان را بر مى‌آورد و مى‌فرمايدحَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ‌[2]يعنى در امور ما خوب كفيلى است امور را بر مى‌آورد.

86- الوارث:

يعنى كسى كه همه ملك‌ها و مالها بعد از فنا مالكان به وى مسترد مى‌گردد و خداى تعالى بعد از فناى همه خلق باقى است و املاك و مواريثشان، بعد از مرگ به خدا مى‌رسد.

87- البرّ:

يعنى كسى كه بر بندگانش مهربان است و به ايشان نيكى مى‌كند و نيكى‌اش به همه خلق مى‌رسد و گاهى برّ به معناى صادق مى‌آيد چنان كه گويند «برّت يمين فلان» فلانى در سوگند راستگو است (قسم فلانى راست در آمد) و صدقت فلان و برّ، فلانى راست گفت.

88- الباعث:

آنكه خلق را بعد از مرگ زنده مى‌كند و بعد از وفات باز مى‌گرداند و ايشان را

[1]- 30/ روم، 30.

[2]- 3/ آل عمران، 173.


صفحه 297

براى پاداش و بقا زنده مى‌گرداند.

89- التواب:

آنكه قبول توبه مى‌كند وقتى بنده توبه كند از گناهان عفو مى‌نمايد و هر چه توبه تكرار شود، عفو هم تكرار مى‌گردد.

90- الجليل:

و آن از جلال و عظمت است و معنايش جلال و بزرگى قدر و شأن و منزلت است و عظمتى است كه همه بزرگان در مقابل او كوچك هستند.

91- الجواد:

او نعمت ده، نيكى كن و بسيار نعمت بخش و احسان‌كننده است و فرق بين جواد و كريم اين است كه كريم با درخواست مى‌دهد و جواد بدون درخواست مى‌بخشد و گفتند:

عكس اين معناى مذكور است. جود به معناى بخشش و رجل جواد يعنى مرد بخشنده و بر خداى سبحان اطلاق نمى‌شود، زيرا ريشه سخاوت نرمش است مى‌گويند «ارض سخاويه و قرطاس سخاوى» زمين نرم و كاغذ نرم و سخى را سخى گويند چون به هنگام نيازها نرم است.

92- الخبير:

كسى است كه به دقايق و رموز اشياء و مشكلات آن واقف است فلانى عالم خبيرى مى‌باشد يعنى به كنه شى‌ء داناست و بر حقيقت آن مطلع است «و الخبر» يعنى علم مى‌گويى «لى به خبر» يعنى من به آن آگاهم.

93- الخالق:

يعنى كسى كه مبدع خلق است و ايشان را اختراع كرده است بدون آنكه نمونه‌اى داشته باشد خداى تعالى مى‌فرمايد:هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ‌[1]آيا خالقى غير خدا موجود است؟ و گاهى گويند مراد از خلقت اداره است چنان كه خداى تعالى در حكايت از حضرت عيسى (ع) مى‌فرمايد:أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ‌[2]. من گل را به اندازه پرنده درست مى‌كنم. و خداى تعالى در حقيقت خالق و وجود دهنده آن است.

94- خير الناصرين:

زياد و مكرر يارى و نصرت از وى مى‌رسد، چنان كه مى‌گويند:

[1]- 30/ فاطر، 3.

[2]- 30/ آل عمران، 49.


صفحه 298

«خير الراحمين» يعنى زياد رحمت مى‌كند.

95- الديّان:

و وى كسى است كه به بندگان پاداش و جزاى اعمال را مى‌دهد و الدّين به معناى جزاست گفته مى‌شود: «كما تدين تدان» يعنى همان طورى كه جزاء و پاداش مى‌دهى به تو پاداش مى‌دهند.

«كما يدين الفتى يوما يدان به» «من يزرع الثّوم لا يقلعه ريحانا» هر طور كه جوانمرد جزا مى‌دهد به او جزا دهند.

هر كس سير بكارد از آن ريحان برداشت نمى‌كند.

96- الشكور:

آنى است كه طاعت كم را شكر مى‌گويد و به او ثواب بسيارى مى‌دهد و نعمت‌هاى بزرگ و فراوان مى‌دهد و به كم شكر قناعت مى‌كند، خداى تعالى فرمود:إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ[1]پروردگار ما غفور شكور است. و چون شكر در لغت به معناى اعتراف به احسان است و خداى سبحان به بندگان نيكويى مى‌نمايد و به ايشان نعمت مى‌دهد ولى خداى سبحان چون مطيع را به خاطر طاعتش جزا فراوان مى‌دهد به همين خاطر پاداش به ايشان را مجازا شكرگزارى نسبت به بندگان ناميد، چنان كه به مكافات و پاداش شكر گفتند.

97- العظيم:

يعنى داراى عظمت و جلال، اين اسم غالبا به كسى كه داراى شان و جلالت قدر است گفته مى‌شود.

98- اللطيف:

يعنى كسى كه به بندگان خود نيكى مى‌كند و از راهى كه نمى‌دانند به ايشان لطف مى‌كنند يعنى نرمى و مدارا مى‌نمايد و لطف يعنى خوبى كردن و كرامت دادن و فلانى لطيف به مردم است يعنى به ايشان نيكى مى‌كند و به ايشان لطف مى‌نمايد و گاهى لطيف را به معناى لطف در تدبير و فعل مى‌گيرند، مى‌گويند: فلانى صنعتگرى لطيف الكف است (يعنى چيره است) در صورتى كه وى در امر صنعت حاذق و ماهر باشد و در خبر در معناى لطيف آمده كه: او خالق مخلوقات لطيف (ظريف) است چنان كه به عظيم ناميده شده است، زيرا خالق‌

[1]- 35/ فاطر، 34.


صفحه 299

مخلوقات عظيم است و گفته مى‌شود: لطيف يعنى كسى كه فاعل لطف است يعنى بنده با آن به فعل طاعت نزديك مى‌شود و از فعل معصيت دور مى‌گردد.

99- الشافى:

يعنى كسى كه تندرستى و شفا را روزى مى‌دهد بدون آنكه دوايى در كار باشد و بلا را با دعاى اندك برطرف مى‌كند و بر ابتلاى كوچك پاداش بزرگ مى‌دهد. خداى تعالى در حكايت از ابراهيم7فرموده:وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ‌[1]وقتى مريض گرديدم او مرا شفاء مى‌دهد.

اين‌ها تمام اسماى حسناى الهى بود.

بدان كه: اينكه اين اسماى مخصوص را ذكر كرديم دلالت ندارد كه اسمايى غير آنها وجود ندارد، زيرا غير اين اسما در دعاهاى ايمه:زياد است. كه در اين اسمايى كه ما شمرديم نيست و شايد علت ذكر اسماى ياد شده اين باشد كه اين اسما بر باقى اسما مزيت و شرافت دارند.

كثرت اسما با وحدت ذات تنافى ندارد

بدان كه علت اسامى كثيره حق سبحان با معانى كثيره، موجب تكثر در ذات مقدس بارى تعالى نيست، بلكه اين تكثر و تعدد و كثرت اسما ناشى از اضافات حق سبحان مى‌باشد. بلكه حق تعالى از جميع جهات و اعتبارات يكى است.

صفات حقيقيه و صفات اضافيه‌

تحقيق آن است كه صفات حق تعالى دو قسم است صفات حقيقيه و صفات اضافيه: صفات حقيقيه آن است كه با توجه به ذات تنها آن صفات بر ذات اطلاق مى‌شود مثل حى موجود ازلى باقى ابدى سرمدى كه اين صفات تنها با نظر به ذات الهى گفته مى‌شود و صفات اضافيه آن صفاتى‌اند كه با نظر به غير حق تعالى پيش مى‌آيند مثل اينكه: او قادر خالق رحيم است زيرا اين صفات با نظر به مخلوق و مقدور و مرحوم بر ذات اطلاق مى‌شوند و تعددى كه از اين باب حاصل مى‌آيد به هنگامى است كه امور خارج از ذات را با ذات در نظر بگيريم و باعث تعدد در ذات نمى‌شوند و كثرتى را در ذات ايجاد نمى‌كند خداى تعالى از تعدد و كثرت منزه است.

[1]- 26/ شعراء، 80.


صفحه 300

فصل (1)

و على بن رئاب از عده‌اى از امام صادق7نقل كرده است كه فرمود: هر كسى خداى را به وهم عبادت كند كفر ورزيد و هر كس اسم را عبادت كند و معنا را عبادت نكند كفر ورزيده است و هر كس اسم و معنا را عبادت نمود شرك ورزيد و هر كس معنا را عبادت كرد به اينكه اسمايى را كه خداى تعالى خود را به آن وصف كرد بر خدا اطلاق كرد و در قلب به آن معتقد شد و در زبان و در نهان و آشكار آن را جارى كرد ايشان مؤمنين هستند. و در حديث ديگر: ايشان مؤمنين حقيقى هستند. و در حديثى به هشام بن حكم فرمود: خداى تعالى نود و نه اسم دارد اگر اسم همان معنا باشد پس هر اسمى يك خدا و معبود جداست، ولى «الله» يك معناست كه اين اسما بر آن دلالت دارند.

فصل (2)

عمر بن شعيب از جدش از پيامبر6نقل مى‌كند كه جبرئيل از آسمان بر آن حضرت نازل شد و در حالى كه مى‌خنديد و بشارت مى‌داد، اين دعا را آورد و عرضه داشت: السلام عليك اى محمد! پاسخ فرمود و عليك السلام اى جبرئيل! عرض كرد: خداى تعالى هديه‌اى براى تو فرستاد، فرمود: اى جبرئيل آن هديه چيست؟ پاسخ داد: كلماتى از گنجهاى عرش كه حق تعالى تو را به آن كرامت داد. پرسيد اى جبرئيل! آن كلمات كدامند؟ پاسخ داد: بگو:

«يا من اظهر الجميل و ستر القبيح يا من لم يؤاخذ بالجريرة و لم يهتك السّتر يا عظيم العفو يا حسن التّجاوز يا واسع المغفرة يا باسط اليدين بالرّحمة يا صاحب كلّ نجوى يا منتهى كلّ شكوى يا كريم الصّفح يا عظيم المنّ يا مبتدئا بالنعم قبل استحقاقها يا ربّنا و يا سيّدنا و مولانا و غاية رغبتنا أسألك يا اللَّه الّا تشوّه خلقى بالنّار»: اى كسى كه زيبايى را آشكار مى‌نمايى و زشتى را مى‌پوشانى اى كسى كه از گناه مؤاخذه نمى‌كنى و پرده را نمى‌درى اى كسى كه عفوى بزرگ دارى و خوب گذشت مى‌كنى اى كسى كه مغفرت تو وسعت دارد اى كسى كه دو دست را به رحمت گشودى اى صاحب همه نجواها اى نهايت همه شكايت‌ها اى كسى كه با كرامت گذشت مى‌كنى اى كسى كه بخششى بزرگ دارى! اى كسى كه قبل از استحقاق شروع به نعمت‌ها مى‌نمايى اى رب ما و اى آقاى ما و مولاى ما و نهايت رغبت ما از تو اى خدا مى‌خواهيم كه خلقت مرا با آتش مشوّه و زشت نسازى. رسول خدا6از جبرئيل‌