بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 298

«خير الراحمين» يعنى زياد رحمت مى‌كند.

95- الديّان:

و وى كسى است كه به بندگان پاداش و جزاى اعمال را مى‌دهد و الدّين به معناى جزاست گفته مى‌شود: «كما تدين تدان» يعنى همان طورى كه جزاء و پاداش مى‌دهى به تو پاداش مى‌دهند.

«كما يدين الفتى يوما يدان به» «من يزرع الثّوم لا يقلعه ريحانا» هر طور كه جوانمرد جزا مى‌دهد به او جزا دهند.

هر كس سير بكارد از آن ريحان برداشت نمى‌كند.

96- الشكور:

آنى است كه طاعت كم را شكر مى‌گويد و به او ثواب بسيارى مى‌دهد و نعمت‌هاى بزرگ و فراوان مى‌دهد و به كم شكر قناعت مى‌كند، خداى تعالى فرمود:إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ[1]پروردگار ما غفور شكور است. و چون شكر در لغت به معناى اعتراف به احسان است و خداى سبحان به بندگان نيكويى مى‌نمايد و به ايشان نعمت مى‌دهد ولى خداى سبحان چون مطيع را به خاطر طاعتش جزا فراوان مى‌دهد به همين خاطر پاداش به ايشان را مجازا شكرگزارى نسبت به بندگان ناميد، چنان كه به مكافات و پاداش شكر گفتند.

97- العظيم:

يعنى داراى عظمت و جلال، اين اسم غالبا به كسى كه داراى شان و جلالت قدر است گفته مى‌شود.

98- اللطيف:

يعنى كسى كه به بندگان خود نيكى مى‌كند و از راهى كه نمى‌دانند به ايشان لطف مى‌كنند يعنى نرمى و مدارا مى‌نمايد و لطف يعنى خوبى كردن و كرامت دادن و فلانى لطيف به مردم است يعنى به ايشان نيكى مى‌كند و به ايشان لطف مى‌نمايد و گاهى لطيف را به معناى لطف در تدبير و فعل مى‌گيرند، مى‌گويند: فلانى صنعتگرى لطيف الكف است (يعنى چيره است) در صورتى كه وى در امر صنعت حاذق و ماهر باشد و در خبر در معناى لطيف آمده كه: او خالق مخلوقات لطيف (ظريف) است چنان كه به عظيم ناميده شده است، زيرا خالق‌

[1]- 35/ فاطر، 34.


صفحه 299

مخلوقات عظيم است و گفته مى‌شود: لطيف يعنى كسى كه فاعل لطف است يعنى بنده با آن به فعل طاعت نزديك مى‌شود و از فعل معصيت دور مى‌گردد.

99- الشافى:

يعنى كسى كه تندرستى و شفا را روزى مى‌دهد بدون آنكه دوايى در كار باشد و بلا را با دعاى اندك برطرف مى‌كند و بر ابتلاى كوچك پاداش بزرگ مى‌دهد. خداى تعالى در حكايت از ابراهيم7فرموده:وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ‌[1]وقتى مريض گرديدم او مرا شفاء مى‌دهد.

اين‌ها تمام اسماى حسناى الهى بود.

بدان كه: اينكه اين اسماى مخصوص را ذكر كرديم دلالت ندارد كه اسمايى غير آنها وجود ندارد، زيرا غير اين اسما در دعاهاى ايمه:زياد است. كه در اين اسمايى كه ما شمرديم نيست و شايد علت ذكر اسماى ياد شده اين باشد كه اين اسما بر باقى اسما مزيت و شرافت دارند.

كثرت اسما با وحدت ذات تنافى ندارد

بدان كه علت اسامى كثيره حق سبحان با معانى كثيره، موجب تكثر در ذات مقدس بارى تعالى نيست، بلكه اين تكثر و تعدد و كثرت اسما ناشى از اضافات حق سبحان مى‌باشد. بلكه حق تعالى از جميع جهات و اعتبارات يكى است.

صفات حقيقيه و صفات اضافيه‌

تحقيق آن است كه صفات حق تعالى دو قسم است صفات حقيقيه و صفات اضافيه: صفات حقيقيه آن است كه با توجه به ذات تنها آن صفات بر ذات اطلاق مى‌شود مثل حى موجود ازلى باقى ابدى سرمدى كه اين صفات تنها با نظر به ذات الهى گفته مى‌شود و صفات اضافيه آن صفاتى‌اند كه با نظر به غير حق تعالى پيش مى‌آيند مثل اينكه: او قادر خالق رحيم است زيرا اين صفات با نظر به مخلوق و مقدور و مرحوم بر ذات اطلاق مى‌شوند و تعددى كه از اين باب حاصل مى‌آيد به هنگامى است كه امور خارج از ذات را با ذات در نظر بگيريم و باعث تعدد در ذات نمى‌شوند و كثرتى را در ذات ايجاد نمى‌كند خداى تعالى از تعدد و كثرت منزه است.

[1]- 26/ شعراء، 80.


صفحه 300

فصل (1)

و على بن رئاب از عده‌اى از امام صادق7نقل كرده است كه فرمود: هر كسى خداى را به وهم عبادت كند كفر ورزيد و هر كس اسم را عبادت كند و معنا را عبادت نكند كفر ورزيده است و هر كس اسم و معنا را عبادت نمود شرك ورزيد و هر كس معنا را عبادت كرد به اينكه اسمايى را كه خداى تعالى خود را به آن وصف كرد بر خدا اطلاق كرد و در قلب به آن معتقد شد و در زبان و در نهان و آشكار آن را جارى كرد ايشان مؤمنين هستند. و در حديث ديگر: ايشان مؤمنين حقيقى هستند. و در حديثى به هشام بن حكم فرمود: خداى تعالى نود و نه اسم دارد اگر اسم همان معنا باشد پس هر اسمى يك خدا و معبود جداست، ولى «الله» يك معناست كه اين اسما بر آن دلالت دارند.

فصل (2)

عمر بن شعيب از جدش از پيامبر6نقل مى‌كند كه جبرئيل از آسمان بر آن حضرت نازل شد و در حالى كه مى‌خنديد و بشارت مى‌داد، اين دعا را آورد و عرضه داشت: السلام عليك اى محمد! پاسخ فرمود و عليك السلام اى جبرئيل! عرض كرد: خداى تعالى هديه‌اى براى تو فرستاد، فرمود: اى جبرئيل آن هديه چيست؟ پاسخ داد: كلماتى از گنجهاى عرش كه حق تعالى تو را به آن كرامت داد. پرسيد اى جبرئيل! آن كلمات كدامند؟ پاسخ داد: بگو:

«يا من اظهر الجميل و ستر القبيح يا من لم يؤاخذ بالجريرة و لم يهتك السّتر يا عظيم العفو يا حسن التّجاوز يا واسع المغفرة يا باسط اليدين بالرّحمة يا صاحب كلّ نجوى يا منتهى كلّ شكوى يا كريم الصّفح يا عظيم المنّ يا مبتدئا بالنعم قبل استحقاقها يا ربّنا و يا سيّدنا و مولانا و غاية رغبتنا أسألك يا اللَّه الّا تشوّه خلقى بالنّار»: اى كسى كه زيبايى را آشكار مى‌نمايى و زشتى را مى‌پوشانى اى كسى كه از گناه مؤاخذه نمى‌كنى و پرده را نمى‌درى اى كسى كه عفوى بزرگ دارى و خوب گذشت مى‌كنى اى كسى كه مغفرت تو وسعت دارد اى كسى كه دو دست را به رحمت گشودى اى صاحب همه نجواها اى نهايت همه شكايت‌ها اى كسى كه با كرامت گذشت مى‌كنى اى كسى كه بخششى بزرگ دارى! اى كسى كه قبل از استحقاق شروع به نعمت‌ها مى‌نمايى اى رب ما و اى آقاى ما و مولاى ما و نهايت رغبت ما از تو اى خدا مى‌خواهيم كه خلقت مرا با آتش مشوّه و زشت نسازى. رسول خدا6از جبرئيل‌


صفحه 301

پرسيد اين سخنان چيست؟ پاسخ داد: هيهات! كار ملايكه براى نوشتن آن تعطيل شده و منقطع گرديده (كنايه از زيادى پاداش كه همه كارها را ملايك تعطيل مى‌كنند تا آن را بنويسند) اگر ملايكه هفت آسمان و هفت زمين بر آن اجتماع كنند كه پاداش اين كلمات را تا روز قيامت وصف كنند يك جزئى از آن پاداش را نتوانند وصف كنند. وقتى بنده بگويد «يا من اظهر الجميل و ستر القبيح» خداى او را بپوشاند و در دنيا وى را رحمت نمايد و در آخرت با او رفتارى نيكو نمايد و در دنيا و آخرت هزار پوشش بر او بگذارد و وقتى بگويد: «يا من لم يؤاخذ بالجريرة و لم يهتك السّتر» خداى تعالى در روز قيامت از او حساب نكشد و پرده او را در روزى كه پرده‌ها پاره مى‌شوند پاره نكند و وقتى بنده بگويد «يا عظيم العفو» خداى تعالى گناهانش را مى‌بخشد گرچه گناهانش مثل كف دريا باشد و اگر بگويد: «يا حسن التّجاوز» خدا از آن درگذرد حتى اگر دزدى و شرابخورى و مصيبت‌هاى دنيا و امثال آنها از گناهان كبيره باشد و وقتى بگويد: يا «واسع المغفرة» خداى تعالى هفتاد در رحمت بر او بگشايد پس او در رحمت خداى عز و جل فرو مى‌رود تا آنكه از دنيا خارج شود و وقتى بگويد: «يا باسط اليدين بالرّحمة» خداى تعالى دست خود را به رحمت مى‌گشايد و وقتى بگويد: «يا صاحب كلّ نجوى و يا منتهى كلّ شكوى» خداى تعالى پاداش تمام رنجورها و سالم‌ها و مريض‌ها و نابينايان و مساكين و فقرا و تمام مصيبت‌زده‌ها تا روز قيامت را به او عطا مى‌كند و وقتى گويد «يا كريم الصّفح» خداى تعالى به او كرامت انبيا را مى‌دهد وقتى بگويد: «يا عظيم المنّ»- خداى تعالى در روز قيامت آرزوهاى وى و آرزوهاى خلايق را براى وى بر مى‌آورد. و وقتى بگويد: «يا مبتدئا بالنعم قبل استحقاقها» خداى تعالى به عدد شاكرين نعمت‌هاى الهى به او اجر مى‌دهد و وقتى بگويد: «يا ربّنا و يا سيّدنا» خداى تعالى به ملايكه مى‌فرمايد: اى ملايكه من شاهد باشيد كه من او را آمرزيدم و به عدد اجر مخلوقاتى كه در بهشت و جهنم و هفت آسمان و زمين و خورشيد و ماه و ستارگان و قطره‌هاى باران و انواع خلق و كوهها و ريگها و خاك و غير آن و عرش و كرسى هستند به او مى‌دهم و وقتى بگويد: «يا مولانا» خداى تعالى قلب او را از ايمان پر مى‌سازد و وقتى بگويد: «يا غاية رغبتنا» خداى تعالى در روز قيامت رغبت او و مثل رغبت خلايق را به او مى‌دهد و وقتى بگويد: «أسألك يا اللَّه ان لا تشوّه خلقى بالنّار»: خداى جبار گويد: بنده‌ام از من درخواست آزادى از آتش نمود اى ملايكه من شاهد باشيد كه من او را از آتش آزاد كردم و پدر و مادر و برادران و خانواده و فرزندان و همسايگان وى را نيز از آتش آزاد كرده‌ام و شفاعت او را در هزار نفر كه آتش بر ايشان واجب شده باشد قبول كردم و از آتش پناه دادم اى محمد اين‌


صفحه 302

كلمات را به متقين بياموز و به منافقين ياد مده زيرا اين دعا را هر كس بخواند مستجاب است إن شاء اللَّه تعالى. و اين دعاى اهالى بيت المعمور به هنگام طواف به دور آن است.

اين همه مطالبى بود كه در اين رساله املا كرديم و از خداى سبحان خواهانم كه ما را از اولين بهره‌گيرندگان و متادب به آداب وارد شده در آن و از حريصترين مخاطبين به آن قرار دهد! و ما را از كسانى قرار دهد كه فصول و ابوابى كه اين رساله مشتمل بر آنست را در ما پياده كند و در اين دعا همه كسانى كه از اين رساله مطلع شدند شريك گردند برادرانى كه مى‌خواهند هدايت شوند و راه سلامت يافتگان را روند و آنانى كه مى‌خواهند بر توشه قيامت بيافزايند و از آن بهره‌ور شوند و اين كتاب را براى ما و ايشان سلاح و توشه قرار دهد تا بواسطه آن به تمام مقاصد دست پيدا كنيم و از همه سختيها نجات يابيم و خداى تعالى ولى خيرات است و به نعمت او اعمال صالح تمام مى‌شود و درود بر اشرف نفوس پاكيزه، محمد و عترت شايسته و آقا تا به هنگامى كه صبح و شب مى‌آيند و مى‌روند و تاريكى و روشنايى پى هم درآيند پايان.

مترجم گويد:

حمد خدايى را كه مرا توفيق ترجمه اين كتاب داد و درود بى‌پايان بر محمد و اهل بيت پاكش باد.

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين 29 صفر الخير 1415


صفحه 303

يادداشت‌ها


صفحه 304

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 305

يادداشت‌ها

[يادداشت‌هاى باب اول‌]

يادداشت شماره (1) صفحه 21 سطر 4 1- امروزه نقش دعا به عنوان يك پناهگاه روحى در مقابل ناملايمات تمدن جديد غير قابل انكار است، روانشناسان بيدار براى معالجه بيمارانى كه از خود و اطرافيان خود نااميد شده‌اند، دعا را توصيه مى‌كنند. و بهترين روش درمان بيماريهاى روانى را تكيه به خداى تعالى و نيايش به درگاه پاكش مى‌دانند.

بشر بدون تكيه‌گاه، چون علفى بى‌ريشه، دستخوش تندباد حوادث است، و خود را در دار هستى تنها مى‌يابد. نگرانى از بيمارى، ندارى، تشويش از آينده‌اى مبهم و سرانجام هراس از نيستى و نابودى يعنى مرگ همانند خوره روح سرگردان وى را مى‌خورد و هر روز بر هراس وى مى‌افزايد. بى‌هدف خود را به سرگرميهاى آنى، فيلم‌ها، دانس‌ها، مشروبات الكلى و مواد مخدر مشغول مى‌كند تا از خويش فرار كند، و خويش را نفى كند همه اينها از بى‌اعتقادى به نيرويى است كه توانا و محيط بر همه چيز، و مدبّر و سرپرست همه مى‌باشد. امّا ياد خدا و نيايش به درگاه بلندش و تكيه بر خدا همه نگرانيها را برطرف مى‌سازد. كافى است، لحظه‌اى با خداى خويش خلوت كند و مشكلات خويش را با وى در ميان گذارد و از او حلّ گرفتاريهاى خويش را بخواهد، عقده روانى او گشوده مى‌شود، و هيولاهاى مهيب روان به تاريكى فرار مى‌كنند، وى آرام و قرار مى‌يابد بلكه انسان خدا پرست عقده‌اى پيدا نمى‌كند تا در آن درگاه بگشايد، زيرا خويش را در حضور كسى مى‌بيند كه به مصالح وى آن طور كه بايد، اقدام مى‌كند و تربيت وى را به نحو احسن بر عهده دارد. و ابراهيم وار مى‌گويد:الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ‌[1]ترجمه از الهى قمشه‌اى:

(مى‌پرستم) همان خدايى كه مرا بيافريد و به لطف خود به راه راستم هدايت مى‌فرمايد، همان خدايى كه چون گرسنه شوم به كرم خود مرا غذا مى‌دهد، و چون تشنه شوم سيراب مى‌گرداند، همان خدايى كه چون بيمار شوم مرا شفا مى‌دهد همان خدايى كه مرا (از حيات چند روزه دنيا) مى‌ميراند و سپس به حيات ابدى آخرت زنده مى‌گرداند.

[1]شعراء، 78 تا 82.