بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 311

يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ‌[1]هر كس كه در آسمان‌ها و زمين است از وى مى‌خواهد و او هر روز در كارى است. پس خواست و دعاى فطرى هرگز بدون اجابت نمى‌ماند پس علت اينكه دعاهايى كه اجابت نمى‌شود فقدان يكى از اين دو امر است.

امر اول: دعاى حقيقى وجود ندارد يعنى يا دعا و خواستى نيست و امر بر نيايشگر مشتبه شده مثل اينكه انسان چيزى را بخواهد كه ممكن نيست ولى در واقع نمى‌خواهد مثلا اگر براى وى حقيقت و سرّ قضيه روش شود نمى‌خواهد.

امر دوم: آنكه خواست محقق است ولى از خداى تنها نمى‌خواهد چنان كه از خدا حاجتى از حوايج را مى‌خواهد ولى قلبش دنبال اسباب عادى يا امور و همى است كه فكر مى‌كند كه براى تحقق خواسته وى كافى است يا آنكه در كار وى دخيل است بنا بر اين دعا خالصانه نيست.

بنا بر اين در حقيقت از خدا نخواسته است بلكه در اين خواست شريك قرار داده است ولى آنكه دعاها را اجابت مى‌كند خداى بدون شريك است با اين بيان، آيات ديگر هم روشن مى‌شود مثل‌قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ‌[2]بگو خداى من چه اعتنايى به شما دارد اگر دعاى شما نبود و مثل:أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَ غَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِكُونَ‌[3]آيا نمى‌بينيد كه اگر عذاب الهى بيايد يا قيامت شما را دريابد آيا غير خدا را مى‌خوانيد اگر راستگويانيد بلكه وى را مى‌خوانيد و آن را از شما برمى‌دارند اگر بخواهد و (ولى) در آن هنگام آنچه را كه شرك ورزيد به فراموشى مى‌سپريد. و نيز اين آيه:قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً لَئِنْ أَنْجانا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ قُلِ اللَّهُ يُنَجِّيكُمْ مِنْها وَ مِنْ كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكُونَ‌[4]بگو:

چه كسى شما را از تاريكيهاى خشكى و دريا نجات مى‌دهد. وى را با زارى و در نهان مى‌خوانيد كه اگر ما را از اين مهلكه نجات دهد از سپاسگزاران خواهيم بود بگو كه خداى تعالى شما را از آن نجات خواهد داد و از همه سختيها، ولى شما شرك خواهيد ورزيد.

اين آيات دعاى غريزى و سؤال فطرى را مطرح مى‌سازد كه انسان از خداى تعالى مى‌خواهد ولى چون در رفاه و گشايش است و به اسباب عادى چنگ مى‌زند و شريك براى خدا قايل مى‌شوند و كاربر وى مشتبه شده است و گمان مى‌كند كه از خدا سؤال نمى‌كند ولى در حقيقت‌

[1]- 55/ الرحمن، 29.

[2]- 25/ فرقان، 77.

[3]- 6/ انعام، 41.

[4]- 6/ انعام، 64.


صفحه 312

فطرت وى از خدا مى‌خواهد و سؤال مى‌كند ولى بعد از آنكه حوادث شدت يافت اسباب پر مى‌كشند و شركا نابود مى‌شوند و تنها خداى تعالى باقى مى‌ماند و براى وى روشن مى‌شود كه جز خداى كسى نيست و از وى مى‌خواهد و چون وحدانيت حقيقى پيدا شده بلا بر طرف مى‌شود و حاجت برآورده مى‌شود و رفاه و رضا روى مى‌آورد باز وقتى به گشايش و رفاه رسيد از يادش مى‌رود و شرك و تمسك به اسباب از سر گرفته مى‌شود و نيز اين آيه كه:ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ‌[1]كه آيه به دعا دعوت مى‌كند و وعده اجابت مى‌دهد و زياده بر آن دعا را عبادت قرار مى‌دهد يعنى به جاى عن دعايى «عن عبادتى» آورده است.

بلكه همه عبادات را دعا قرار داده است، زيرا آيه مشتمل بر وعيد به آتش بر ترك بر دعاست و وعيد به آتش در مورد ترك همه عبادات است نه بعضى از اقسام عبادات پس اصل عبادت دعاست. مترجم گويد اين جواب ديگرى از مرحوم مجلسى است.

و آنگاه مرحوم علامه در مقام نتيجه‌گيرى مى‌فرمايد:

آيه مشتمل بر عمده اركان دعا و آداب داعى است و عمده آن آداب، اخلاص در دعاست و آن هماهنگى قلب با زبان و بريده شدن از همه اسباب جز خداست و چسبيدن به حق سبحان است.

پاورقى شماره 5 ص 24 سطر 21:

از همين بيانات روشن شد كه يأس و دو دلى كاشف از نخواستن و عدم طلب حقيقى است و در صورت عدم طلب حقيقى حقيقت دعا منتفى است و دعاى زبانى فايده‌اى ندارد لذا يقين به اجابت از اركان استجابت دعاست و داعى در آن حال مى‌فهمد كه دعا مستجاب است.

شماره 6 ص 25 سطر 9:

مرحوم مجلسى در مرآة ج 12 ص 19 مى‌فرمايد:

اكثر مردم گمان مى‌كنند كه خداى تعالى وعده اجابت دعا داده است و خلف وعده بر او محال است و نيز آيات و اخبار در اين زمينه فراوان آمد و دروغ از خداى تعالى و حجج الهى:محال است:

جواب اول: منظور از اين مطلب آن است كه وعده مشروط بر مشيت است يعنى من اجابت‌

[1]- 40/ مؤمن، 60.


صفحه 313

مى‌كنم اگر بخواهم شاهد آن گفتار حق سبحان است كه فرمود: «فيكشف ما تدعون اليه ان شاء» اگر بخواهد درخواست آنها را برآورده مى‌سازد.[1]جواب دوم: مراد از اجابت، لازم اجابت است يعنى شنيدن كه لازمه اجابت مى‌باشد مراد است زيرا تا دعا شنيده نشود اجابت نمى‌شود سپس دعاى مؤمن را در همان لحظه اجابت مى‌كند ولى اعطاى حاجت را تاخير مى‌اندازد يا آنكه مؤمن دعا كند و وى صدايش را بشنود زيرا صداى مؤمن را دوست دارد.

سوم: اجابت دعا مشروط به اين است كه مصلحت و خير براى نيايشگر باشد زيرا حكيم مصلحت احوال بندگان را با مقتضاى شهوات آنها عوض نمى‌كند، چنان كه امام سجاد صلوات الله عليه فرمود: اى كسى كه وسايل، حكمت وى را دگرگون نمى‌كند» اين همانند سخن انسان كريمى است كه مى‌گويد فقيرى را رد نمى‌كنم: آنگاه فقيرى نادان بيايد و از وى چيزى را بخواهد كه وى مى‌داند او را مى‌كشد ولى فقير نمى‌داند يا آنكه كودكى نادان مارى را به خاطر نقش و نگار و نرميش بخواهد و نداند كه مار او را مى‌كشد و بى‌مبالاتى كند حكمت وجود اقتضا مى‌كند كه كريم خواسته آنها را برنياورد و اگر به ايشان بدهد خردمندان مذمتش مى‌كنند.

بنا بر اين وعده حكيم مشروط و منوط به مصلحت است.

اشكال: فايده دعا چيست؟ هر چه كه صلاح بندگان است از طرف حق سبحان مى‌آيد.

جواب: شايد در صورتى كه دعا كند اعطا و بخشش صلاح باشد و در صورت دعا نكردن اعطا صلاح نباشد.

بنا بر اين مطالب سه قسم شد.

اول: در همه حال مصلحت در اعطاست مثل روزى ضرورى و امثال آن.

دوم: به هيچ وجه مصلحت در دادن نيست.

سوم: با دعا اعطا مصلحت است و بدون آن مصلحت نيست.

اثر دعا در قسم سوم ظاهر مى‌شود و چون عموم مردم بين اين اقسام سه‌گانه تفاوت قايل نمى‌شوند لذا به طور عموم در آنجايى كه مصلحت ظاهر نبوده و منع عقلى يا عادى يا حرام نبوده باشد مأمور به دعا شدند تا آنكه قرب به خدا پيدا كنند و مثوبت يابند. و اگر مستجاب نشود نبايد مايوس شوند و بدانند كه خداى تعالى استجابت نكرد زيرا در آن مصلحت نبود با بعضى از شرايط دعا مختّل بود.

[1]- 6/ انعام، 40.


صفحه 314

چهارم: هر عبادتى شرايط و موانعى دارد، ولى اگر شرايط حاصل نشود و موانع برطرف نگردد آثار دنيوى و اخروى آن مترتب نمى‌شود مثل نماز كه فرمود هر كس نماز بگذارد وارد بهشت مى‌شود يا بر روزيش افزوده مى‌شود ولى اگر نمازگزار بدون وضو نماز بخواند يا كارى را كه نماز را باطل مى‌كند انجام دهد آثار دنيوى و اخروى آن محقق نمى‌شود و يا اگر پزشك بگويد:

سقمونيا مسهل است ولى اگر انسانى همراه با شرب آن چيزى را بخورد كه اثر مسهل را از بين برد مثلا افيون بخورد، سخن پزشك بجاست و با حكمت، و منافاتى با عدم تاثير دارو ندارد.

استجابت و قبول و ترتيب اثر دعا، مشروط به شرايطى است وقتى در بعضى از شرايط اخلال شد استجابت بر آن مترتب نمى‌شود و اخبار فراوانى در شرايط و موانع دعا آمده است چه بسا علت عدم اجابت دعا همين است لذا خداى تعالى فرمود:أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ‌[1]به عهد من وفا كنيد. من به عهد شما وفا كنم.

پنجم: اجابت لازم نيست كه به عجله صورت گيرد ممكن است دعا به اجابت برسد ولى اثر آن تا زمانى طولانى به خاطر مصالحى تاخير افتد زيرا وارد شده است كه بين سخن حق سبحان كه فرمودقَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُمادعاى شما (موسى و هارون)- به اجابت رسيد، تا غرق فرعون چهل سال فاصله افتاد و مى‌آيد كه خداى تعالى اجابت را به تاخير مى‌اندازد چون دوست دارد صداى او را بشنود و امثال آن از وجوه و مصالح ديگر.

ششم: خداى تعالى به كسى كه صلاحش را نمى‌داند و دعا مى‌كند چندين برابر در آخرت مى‌دهد به طورى كه وقتى در آخرت ثواب دعاى خويش را مى‌بيند آرزو مى‌كند كه هرگز دعايى از وى در دنيا به اجابت نمى‌رسيد. پس تصديق مى‌كند كه دعاى وى به وجه اكمل به اجابت رسيد. پايان كلام مرحوم مجلسى.

مترجم گويد: بهترين جواب آنست كه يا الله خود اجابت حق سبحان است و توفيق دعا و سخن گفتن با خداى تعالى چه بسا بالاتر از خواسته بنده است چگونه چنين نباشد در صورتى كه وى مالك الملوك هستى است و به بشر اجازه مخاطبه و مكالمه داده است و فرمود كه من دعاى بنده را مى‌شنوم و همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند و اين همنشينى از دنيا و آخرت برتر است شماره 7 ص 29 سطر 7:

چرا حقيقت بهتر از مجاز است: مراد آنست كه لفظى كه در معناى قراردادى خود استعمال‌

[1]- 2/ بقره، 40.


صفحه 315

شود بر طبق قاعده رفتار شده و در دوران امر بين حقيقت و مجاز، حقيقت راجح است. معناى حقيقى بر اثر قرار داد اجتماعى شكل مى‌گيرد، ولى مجاز بر اساس ذوق و سليقه و به كمك قرينه پديد مى‌آيد و قرار دادى در كار نيست، گرچه نوع آن استعمالات مجازى مطابق با قرار دادهاى زبان است.

شماره 8/ ص 31/ سطر 21:

اينكه فرمود: نگو كار تقدير پايان يافت دو احتمال مى‌رود.

اول آنكه اين سخن باطل و فاسد است زيرا اين سخن، سخن بعضى از يهود و حكماست بلكه ناچار بايد به بداء ايمان آورد [مراد از بداء آنكه خداى تعالى تحت شرايطى كارى را مقدر فرموده است ولى با عوض شدن شرايط و مناسبات آن امر مقدر نيز تغيير پيدا مى‌كند اين تغيير گرچه معلوم حق تعالى است ولى كسانى كه به لوح محو و اثبات دست پيدا كردند گمان مى‌كردند كه آن امر بدون تغيير واقع خواهد شد ولى پس از وقوع معلوم مى‌شود كه اين امر قطعى نبوده و تحت آن شرايط خاص امكان وقوع داشته اكنون كه شخص نيايشگر شرايط جديدى را به وجود آورده آن امر مقدر تغيير كرده است. مترجم‌] احتمال دوم: مراد از فراغ از امر آن باشد كه خداى تعالى علم به حوادث آينده دارد و اين سخن راست است ولى چنين علمى سبب نمى‌شود كه امر و تاكيد بر دعا نشود و دعا انجام نگيرد و ثوابى نداشته باشد پس مراد از اين نهى آنست كه اين حقيقت را مانع از دعا و علت براى اعتقاد به اين قرار ندهد كه دعا فايده‌اى ندارد. پايان كلام مجلسى- ره- مترجم گويد: توضيح آنكه: اگر اين سخن مستشكل را بشكافيم چنين مى‌شود كه چون خداى تعالى علم به حقايق عالم دارد بنا بر اين همه دست از كار بكشند و هيچ كارى نكنند زيرا چه كارى بكنند و چه نكنند عالم سير خود را انجام مى‌دهد زيرا خداى تعالى علم دارد كه اين حقايق واقع خواهد شد و اگر ما خود را دخيل بدانيم و دست به فعاليت بزنيم هم فايده‌اى بر آن متصور نيست و نمى‌توانيم جلوى وقوع حوادث حتمى را بگيريم زيرا معلوم حق تعالى است و اگر ما در وقوع حوادث دخيل باشيم علم خداى تعالى جهل مى‌شود.

جواب آنست كه چون حقيقت دعا را نشناختند به اين سخنان دست يازيدند توضيح آنكه:

سنت الهى در عالم اين است كه هر كارى به وسيله اسباب خاص خويش صورت گيرد.

نان گرسنه را سير كند، آب تشنه را سيراب نمايد و آفتاب و ماه، شب و روز را بسازند و


صفحه 316

خيرات فراوان عالم مستند به خورشيد باشد. ايشان تا اينجا را مخالف با قضا و قدر الهى نمى‌دانند و دخالت آب و نان را انكار ندارند و نمى‌گويند كه انسان نخورد، زيرا اگر علم خدا به خوردن تعلق گرفته است وى خواهى نخواهى خواهد خورد و اگر علم خدا به نخوردن و گرسنگى تعلق گرفته باشد اگر همه عالم جمع شوند تغييرى در سرنوشت وى نخواهند داد و نمى‌توانند او را سير نمايند.

امّا مى‌گويند اين كه شما يك جمله بگويى و سرنوشت خويش را عوض كنيد اين تغيير سرنوشت بدون علت و جهت است. جواب آن است كه همان طور كه فعاليت‌هاى بدنى سرنوشت‌ها را تغيير مى‌دهند و هيچ گونه شكى در آن نيست فعاليت‌هاى روحى مخصوصا بيان و سخن باعث تغيير افكار و اجتماع است امروزه نقش بيان و مطبوعات و سخنرانيها غير قابل انكار است بنا بر اين الفاظ و معانى هم در دار وجود بيكار نيست اما انسان نيايشگر با چه كسى سخن مى‌گويد و در آنجا خطابه و نوشتار و امثال آنها مخاطب را تحت تاثير قرار مى‌دهد ولى در اينجا مؤثر كيست و متاثر كدام است. بايد گفت: روح انسان عظيمتى بسيار دارد و در صورت توجّه و يگانگى و پرورش، هيچ موجودى به پاى وى نمى‌رسد وى مى‌تواند تاثيرات شگرفى در نظام هستى ايجاد نمايد همان گونه كه در زمينه علوم مادى روشن است در نظام جهان نيز نفس انبيا و صلحا همين تاثير را دارد لذا معجزات انبيا و دعا و نفرين آنها باعث حوادث تلخ و شيرين بسيار گرديده چنان كه نقش تربيتى و پرورش آنها در امت‌هاى مختلف غير قابل انكار است. هر چه روح عظمت بيشترى پيدا كند و در اثر توحد و يگانگى و پياده كردن اسماى الهى و اخلاق ربوبى به قله بلند معرفت ربوبى برسد صاحب مرتبه «كن» مى‌شود و حرف شنوى ملايكه الهى و مراتب وجودى از وى بيشتر مى‌شود و لذا چنين انسانهايى تا دهن باز كنند همه عالم در تحت اختيار آنها قرار مى‌گيرد و به اذن الله در عالم تصرف مى‌كنند و اين همان قرب نوافل است كه خداى تعالى چشم و گوش و دست وى مى‌شود و مرحله بالاتر آن است كه عبد مظهر خواسته‌هاى الهى شود و در مقام رضا قرار گيرد و خواسته‌اى جز خواسته پروردگارش نداشته باشد. بنا بر اين گرچه از ديدگاه مادى‌ها تنها عوامل و اسباب محسوس در كارند و حوادث را رقم مى‌زنند ولى از ديدگاه يك الهى علاوه بر اسباب ظاهرى اسباب ديگر در كارند كه حاكم و غالب بر اسباب ظاهرى هستند و در صورت به كار افتادن آنها اسباب ظاهرى بى‌اثر مى‌شوند ولى شخص نيايشگر در حال دعا به خداى تعالى نزديك مى‌شود و به چنين مرتبه و مقامى مى‌رسد كه حق تعالى خواسته‌هاى وى را به ملايكه عامله مى‌رساند و وى فرمانده آنها شده كارهاى مورد


صفحه 317

درخواست وى به انجام مى‌رسد، و لذا حالت نيايشگران و خواسته‌هاى آنها و شرايط و آداب دعا همه براى تحقق همين مرحله است به همين خاطر اگر شخص با قلبى غافل دعا كند تاثيرى ندارد زيرا اين شرط محقق نشده است ولى اگر از همه اسباب و وسايل عادى قطع اميد كند و با قلبى شكسته و چشمانى اشك آلود دعا كند دعايش مستجاب است و ميدانيد كه: در صورتى انسان گريه مى‌كند كه مطلوب وى با صورتى قوى در مقابل مخيله وى متمثل شود و وى آن را بخواهد ولى به آن دسترسى نداشته باشد بنا بر اين با اين خواست قوى خواسته وى داده مى‌شود.

تذكر اين نكته نيز ضرورى است كه همان گونه كه يگانگى و خواست مؤكد شرط است پشيمانى از گناهان و عذرخواهى از تقصيرات نيز شرط اساسى است زيرا در اين صورت شخص نقش خويش را كه مانع بزرگى در راه مظهر شدن اسماى الهى است در آن مرحله مى‌شكند و وقتى «من» شكست انانيت مى‌شكند و دار هستى به اندازه شكستگى در اختيار وى قرار مى‌گيرد و اصل عبوديت و بندگى خدا نيز در همين است.

شماره 9 ص 33 سطر 20:

استدراج آن است كه بنده با آنكه نعمت‌هاى حق تعالى را دريافت مى‌كند شاكر نعمت‌هاى وى نباشد و متوغل در معاصى باشد و با آنكه شاكر نيست خداى تعالى بر نعمت‌هاى وى بيافزايد و بر اثر افزايش نعمت‌ها وى در لذات دنيوى فروتر مى‌رود و از حق سبحان دورتر مى‌شود.

يادداشت‌هاى باب دوم‌

شماره 10 ص 54 سطر 11:

در اينكه ائمه اطهار ايام الله هستند و يوم در قوس صعود به معناى بروز و ظهور اشياء است و ليل در قوس نزول و مظهر آن است. حديثى را كه در سفينه البحار نقل شده ترجمه مى‌كنيم:

صقر بن ابى دلف كرخى مى‌گويد: وقتى متوكل عباسى آقاى ما امام ابو الحسن را برد من به محضرش وارد شدم تا از وى خبرى بگيرم. وقتى وارد شدم آن حضرت بر حصيرى نشسته بود و در مقابل قبرى حفر شده قرار داشت ... سپس گفتم آقاى من از پيامبر اكرم6حديثى را نقل مى‌كنند كه من معنايش را نمى‌فهمم فرمود آن حديث كدام است؟

عرض كردم: اين فرمايش آن حضرت كه «لا تعادوا الايام فتعاديكم» با روزگار و ايام دشمنى‌


صفحه 318

نكنيد كه با شما دشمنى كنند؟ معنايش چيست؟ فرمود: بله ايام ما هستيم تا مادامى كه آسمانها و زمين بر پا هستند. پس شنبه اسم رسول خدا6- و يك شنبه كنايه از امير المؤمنين7تا آنكه فرمود جمعه اسم فرزند فرزند من است و فرمود اين معناى ايام است پس با ايشان در دنيا دشمنى نكنيد تا در آخرت با شما دشمنى نكنند.

شماره 11 ص 57 سطر 9:

نكته‌اى در مورد اسم اعظم از مرحوم علامه طباطبايى رحمة الله عليه.

جناب ايشان در الميزان مى‌فرمايند:

اسماى الهى و مخصوصا اسم اعظم گرچه در جهان مؤثرند و وسايط و اسباب براى نزول فيوضات مى‌باشند ولى تاثير اولا و با لذات از ذات حق تعالى در اين عالم است كه از راه حقايق اسما در عالم موثر است نه آنكه تاثير از آن الفاظ از فلان زبان دال بر آن حقايق و يا تاثير به معناى مفهوم متصور در اذهان باشد و معناى اين سخن آن است كه حق سبحان فاعل موجد همه اشيا است و به وسيله صفت كريمى كه اسم مناسب با فعل است تاثير مى‌كند نه تأثير وى از آن لفظ اسم با صورت مفهوم در ذهن يا صفت ديگرى غير از ذات باشد جز آنكه حق سبحان در قرآن كريم بر طبق آيه كريمه وأُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ‌وعده داده است كه هر كس مرا بخواند من اجابت مى‌كنم و اين دعا متوقف بر دعا و خواست حقيقى است و اينكه دعا و طلب از حق سبحان باشد نه از غير وى. پس هر كس از تمام اسباب منقطع شد و براى حاجتى از حوايج به پروردگار خويش متصل شود وى به حقيقت آن اسم مناسب با حاجت خويش متصل مى‌شود آنگاه آن اسم به حقيقتش تأثير مى‌كند و دعا مستجاب مى‌گردد و اين حقيقت دعاست بنا بر اين به لحاظ حال اسمى كه داعى و نيايشگر به آن منقطع شد تاثير به خصوص يا عموم صورت مى‌گيرد و اين اسم اسم اعظم مى‌باشد و همه اشيا منقاد و فرمانبردار آن حقيقت مى‌شوند و دعاى نيايشگر در مورد هر چه كه بخواهد مستجاب شود نه آنكه اسم لفظى يا مفهومى مراد از اسم اعظم وارد در اين روايات باشد و مراد از اينكه حق تعالى اسم اعظم را به پيامبرى از انبياء و يا بنده‌اى از بندگان آموخت يا چيزى از اسم اعظم به وى داد آن است كه راه انقطاع به سوى حق سبحان به واسطه آن اسم براى وى باز شود و اگر اسمى لفظى، و معنايى مفهومى، در آنجاست فقط به خاطر آن است كه الفاظ و معانى وسايل و اسباب حفظ حقايق هستند. پايان كلام الميزان. چند نكته در كلام حضرت ايشان است 1) اسم اعظم حقيقت و يا حقايقى در عالم‌