اى كسى كه آنچه در ضمير مىرود مىبيند و مىشنود تو هر آنچه را كه اميد بدان مىرود آماده مىكنى اى كسى كه در همه شدايد بدو اميد بسته مىشود اى كسى كه شكايت به توست و پناه تنها تويى اى كسى كه خزاين مملكتش در گفتار «كن» او نهفته است بر ما منت بگذار همه خوبيها پيش توست من جز فقر خود راهى به تو ندارم به نياز به تو نياز خود را دفع مىكنم جز كوبيدن در تو چارهاى ندارم و اگر بازم گردانى كدامين در را بكوبم چه كسى را بخوانم و اسمش را فرياد كنم اگر فضل تو از نيازمند به تو گرفته شود دور از بزرگى توست كه عاصيى را نااميد سازى و فضل تو بسيار و عطاياى تو وسيع است.
مناجات ديگر
اجلّك عن تعذيب مثلى على ذنب و لا ناصر لى غير نصرك يا ربى انا عبدك المحقور في عظم شأنكم من الماء انشأت اصلى و من ترب و تقلّبنى من ظهر آدم نطفة احدّر في قعر حريج من الصلب و اخرجتنى من ضيق قعر بمنّكم و احسانكم اهوى الى الواسع الرحب فحاشاك في تعظيم شانك و العلى تعذّب محقورا باحسانكم ربى
لانّا رأينا في الأنام معظّما يخلّى عن المحقور في الحبس و الضّرب و ارفده مالا و لو شاء قتله لقطّعه بالسيف اربا على ارب و ايضا اذا عذّبت مثلى و طائعا تنعّمه فالعفو منك لمن يخبى فما هو الّا لى فمنذ رايته لكم شمة اعددته المحو للّذنب و اطمعتنى لمّا رايتك غافرا و وهّاب قد سمّيت نفسك في الكتب فان كان شيطان اعان جوارحى عصتكم فمن توحيدكم ما خلا قلبى فتوحيدكم فيه و آل محمد سكنتم به في حبّة القلب و اللّب و جيرانكم هذى الجوارح كلها و انت فقد اوصيت بالجار ذى الجنب و ايضا راينا العرب تحمى نزيلها و جيرانها و التابعين من الخطب فلم لا ارجى فيك يا غاية المنى حما مانعا ان صحّ هذا من العرب تو بزرگتر از آنى كه همانند مرا بر گناهم عذاب كنى در حالى كه ياورى جز تو اى پروردگارم ندارم در مقابل عظمت تو من بنده ناچيزى هستم كه ريشهاش از آب و گل است و مرا از پشت آدم در حال نطفگى نقل دادى
و از پشت او پايين آمدم و در تنگناى رحم قرار گرفتم و مرا در تنگى رحم به منت خود خارج ساختى و احسان تو مرا به دنياى وسيع باز آورد و دور است از بزرگيت و علوت كه حقيرى را عذاب كنى كه به احسان تو پرورش يافته زيرا ما انسانهاى بزرگى را ديديم كه از حقير در حبس و زير تازيانه درمىگذرند و به او بخشش مىنمايند و اگر مىخواستند او را بكشند با شمشير پاره پارهاش مىكردند و نيز اگر همانند مرا عذاب كنى و مطيعى را نعمت بدهى پس عفو تو براى چه كسى ذخيره شده پس عفوت جز براى من نيست پس از زمانى كه ديدم كه عفو روش شماست آن را محو گناهانم شمردهام و مرا به طمع انداختى از آنگاه كه ديدم خويشتن را در كتابها غافر و وهاب ناميدى اگر شيطان من در جوارح من در انجام گناه كمكم كرد اما قلب من از توحيد تو خالى نشد توحيد تو در سويداى قلب من است و آل محمد در درون قلب و جانم جاى گرفته است و اين اعضاى گناهكار من همسايه قلب معتقدم هستند و تو به نيكويى به همسايه سفارش كردى و نيز ديديم كه عربها از مهمان و همسايگانى كه تابعند در مقام خطرات مهم دفاع مىكند پس چگونه، اى! نهايت آرزوها اميدوار نباشم به دفاعى كه مانع از بديها باشد اگر اين عادت عرب باشد
نصيحت
شايسته است كه اگر اجابت به تأخير افتاد رضا به قضا الهى دهى و اجابت نشدن را بر خير و خوبى حمل كنى و اينكه آنچه براى تو حاصل شده عين صلاح تو بود و اين كار نهايت تفويض امور به خداست و خداى تعالى اين مقدار بر تو حق دارد. زيرا از رسول خدا6روايت شد كه فرمود: بر نعمتهاى الهى خشم نگيريد و بر خدا تحميل نكنيد و اگر در روزى و معيشتتان مبتلا شديد، پس سخنى نگوييد! و چيزى را نخواهيد! شايد اين درخواست و سؤال باعث مرگ و هلاكت شما باشد، ولى بايد اين طور بگوييد: خدايا تو را به جاه محمد و آل پاكش قسم مىدهم كه اگر اين حالت را كه من دوست ندارم به صلاح من است و به نفع دين من است، پس مرا صبر ده! و به من قوت بده! كه اين حالت را تحمل كنم و اين سنگينى را بر من سبك فرما! و اگر خلاف اين حالت به صلاح من است، پس به فضل خود آن را به من ببخش و مرا در هر حال به قضايت راضى بگردان سپاس تنها از آن توست. و همين معنا در روايت امام صادق7آمده است، فرمود: از جمله چيزهايى كه خداى تعالى به موسى بن عمران وحى كرده است اين كه: اى موسى! من خلقى را محبوبتر از بنده مؤمنم خلق نكردم و من او را مبتلا مىگردانم به بلايى كه مصلحت او در آن است و به او عافيت از در چيزى مىدهم كه صلاح او در آن است ولى مىدانم كه چه چيزى به صلاح بنده من است. پس بر ابتلاى من صبر كند و بر نعمتهاى من شكر نمايد در اين صورت او را از زمره صديقين نزد خود قرار مىدهم بشرط آنكه به رضايت من عمل كند و اطاعت امر مرا نمايد[1].
[1]اين اشعار مولوى مناسب اين روايت است.
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
و از امير المؤمنين7روايت شده كه فرمود: خداى عز و جل از بالاى عرشش فرمود: اى بندگان من! اوامر مرا اطاعت كنيد و مصالح خودتان را به من نياموزيد، زيرا من به مصالح شما داناترم و مصالح شما را از شما دريغ نمىكنم. و از پيامبر6آمده است: اى بندگان خدا! شما همانند بيمارانيد و خداى عالميان بسان طبيب است و صلاح بيماران را طبيب مىداند و آن را تدبير مىكند نه آنكه صلاح بيمار تابع اشتهاى بيمار و خواست او باشد پس امر خدا را به او واگذاريد در اين صورت رستگار مىشويد.[1]و از امام صادق7روايت شده: من از مرد مسلمان تعجب مىكنم؟ خداى حكمى در مورد او ندارد جز آنكه صلاح وى در آنست اگر حكم خدا تكه تكه شدن او با مقراض باشد صلاح او در آن است و اگر حكم خدا حكومت بر زمين از مشرق تا مغرب باشد باز صلاح او در آن است.
و از امام صادق (ع) نقل شده است كه خداى تعالى فرمود: اگر بنده من آمدن روزى از طرف مرا كند مىشمارد، بترسد از اينكه من بر او غضب كنم و درى از دنيا را بر او بگشايم. و از جمله چيزهايى كه خداى تعالى به داود7وحى فرمود اين است كه: هر كس به من پناه آورد من او را كفايت مىكنم، و هر كس از من درخواست كند به او مىبخشم و هر كس مرا بخواند اجابتش مىكنم و (تحقق و) اجابت دعاى او را تأخير مىاندازم، ولى تحقق اجابت را با آنكه اجابت شده به صورت تعليق در مىآورم، زيرا مىخواهم قضاى من تمام گردد و وقتى قضاى من تمام شود اجابت را انفاذ مىكنم. بگو به مظلوم: من دعاى تو را به تأخير مىاندازم با آنكه دعاى تو و نفرين تو در حق ظالم را اجابت كردم، براى اينكه مىخواهم قضاى من عليه ظالم به جهاتى كه بر تو مخفى است تمام شود و من بهترين قاضيانم: يا اينكه تو به كسى ظلم كردى و او نفرينت كرده است پس اين نفرين تو در قبال آن نفرين قرار گرفت نه به نفع تو و نه به ضرر تو مورد اجابت قرار نگرفت. و يا آنكه اين ستم براى تو درجهاى از بهشت را به ارمغان مىآورد كه تو بدون ظلم او بر تو به آن درجه نمىرسيدى، زيرا من بندگانم را در اموال و جانهايشان امتحان مىكنم و
[1]مولوى گويد:
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
چه بسا بندهاى را بيمار مىكنم و نماز و خدمتش كم مىشود و شنيدن دعايش در سختى نزد من بهتر از نماز نمازگزاران است و گاهى بندهاى نماز مىخواند و من نماز را برويش مىزنم و صدايش را محجوب مىگردانم. اى داود! آيا ميدانى اين بنده كيست؟ آن بندهاى كه با چشم بد به زنان مؤمنين نگاه مىكند و او بندهاى است كه در خاطر او مىگذرد كه اگر حكومتى را در دست بگيرد مردم بيگناه را بكشم.[1]اى داود بر گناهانت همانند زن فرزند مرده نوحه كن اى كاش مىديدى اشخاصى را كه مردم را با زبانهاشان مىخورند (غيبت مىكنند) در حالى كه زبانهاىشان را همانند پوست پهن نمودهام و كنارههاى زبانشان را با آهن گداخته مىزنم سپس سرزنشگرى را بر ايشان مسلط كردم كه مىگويد: اى اهل آتش اين فلان شخص فحاش بد زبان است او را بشناسيد. چه ركعات زيادى، نمازگزار به طول و تفصيل و گريه گزارد كه در نزد من پشيزى نمىارزد، زيرا زمانى كه به قلب او نظر مىكنم مىبينم كه اگر از نماز فارغ شود و زنى را بيند و آن زن خود را بر او عرضه كند او را اجابت مىكند و اگر مؤمنى با او معامله كند به او خيانت مىكند.
و امّا روايات: (بر دعا ترغيب مىكند)
روايات بسيارى موجود است كه دلالت بر ترغيب و تحريص بر دعا مىكنند كه اگر همه را
[1]در امتحان خلق مولوى گويد:
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
نقل كنيم طولانى مىگردد و دلزدگى مىآورد پس بر نقل اخبار زير اكتفا مىكنم: اوّل: حنّان بن سدير روايت كرد گويد: به ابى جعفر (ع) عرضه داشتم كدام عبادت بهتر است؟
فرمود: هيچ چيزى در نزد خدا بهتر از درخواست از خدا نيست كه از چيزهايى كه خدا دارد بخواهيم و هيچ كس در نزد خدا مبغوضتر از كسى كه در عبادت خدا استكبار مىجويد و از خدا درخواست نمىكند نيست.
روايت دوّم: زراره از ابى جعفر (ع) روايت كرد كه حضرت فرمود: خداى عز و جل مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ:[1]آنانى كه از عبادت من سركشى مىكنند در جهنم به خوارى جاى خواهند گرفت». فرمود مراد از آيه همان دعاست و بهترين عبادت دعاست زراره گفت عرضه داشتم:إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ[2]فرمود منظور از اوّاه بسيار دعاكننده است.
روايت سوم: ابن قداح از ابى عبد اللَّه امام صادق-7روايت مىكند كه امير المؤمنين فرمود: بهترين اعمال نزد خدا در زمين دعاست، و برترين عبادت عفاف و پاكى است. و حضرت فرمود امير المؤمنين خود مردى بسيار دعاكننده بود.
چهارم: عبيد بن زراره از پدرش از مردى از ابى عبد اللَّه (ع) نقل مىكند:
ا همان عبادتى است كه خداى تعالى فرمود:إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي[3]خدا را بخوان! و از او بخواه! و نگو كه قضاى و قدر الهى پايان يافت و جارى شد.
پنجم: عبد اللَّه بن ميمون قداح روايت كرد كه ابى عبد اللَّه امام صادق7فرمود: آيا فرق ابتلاى طولانى از ابتلاى كوتاه را مىدانيد؟ عرضه داشتم: خير. فرمود: وقتى به هنگام ابتلا ملهم به دعا شديد پس بدانيد كه مدت ابتلا كوتاه است هفتم: ولّاد گفت كه ابو الحسن (ع) فرمود: هيچ بلايى نيست كه بر بنده مؤمن نازل مىشود و بر قلب او دعا الهام مىشود مگر آنكه آن بلا بزودى بر طرف مىشود و هيچ بلايى نيست كه بر بنده مؤمن نازل مىشود و از دعا باز ايستد مگر آنكه مدت بلا طولانى است پس اگر بلايى بر شما نازل شد پس بر شما باد كه دعا و تضرع به سوى خداى عز و جل كنيد.
هشتم: از پيامبر6. روايت شده كه فرمود: در حوايج خود به خدا پناه ببريد و در شدايد به
[1]- 40/ غافر، 60.
[2]- 11/ هود، 75.
[3]- 40/ غافر، 60.
خدا ملتجى شويد و به سوى خدا زارى كنيد و او را بخوانيد، زيرا دعا مغز عبادت است و هيچ مؤمنى نيست كه خداى را مىخواند جز آنكه خداى اجابت مىكند. پس يا اجابت در دنيا تسريع مىشود، يا آنكه اجابت تا آخرت به تأخير مىافتد و يا آنكه كفاره گناهانش قرار مىگيرد به اندازه دعايش، مادامى كه از خدا در خواست معصيت نكرده باشد.
نهم: از پيامبر6روايت شده عاجزترين مردم كسى است كه از دعا عاجز باشد و بخيلترين مردم كسى است كه در سلام بخيلى كند.
دهم: و از پيامبر6آمده كه فرمود: آيا شما را بر كاهلترين و دزدترين و بخيلترين و جفاكارترين و عاجزترين مردم راهنمايى نكنم؟ عرضه داشتند بله اى رسول خدا! فرمود: امّا بخيلترين مردم كسى است كه به مردى مسلمان بر مىخورد ولى سلامش نمىكند و كاهلترين مردم كسى است كه هيچ كارى ندارد ولى خدا را به لب و زبان نمىخواند و دزدترين مردم كسى است كه از نماز مىدزدد و آن نماز را بسان پيچاندن لباس كهنه بپيچانند و بر صورتش بزنند و جفاكارترين مردم كسى است كه ياد من در نزد او شود ولى بر من درود نفرستد و عاجزترين مردم كسى است كه از دعا عاجز باشد.
يازدهم: از پيامبر6آمده است كه فرمود: بهترين عبادتها دعاست و وقتى خداى تعالى به بندهاى اجازه دعا داد باب رحمت را بر او بگشايد و هرگز كسى كه دعا مىكند هلاك نمىشود.
دوازدهم: معاوية بن عمار گفت: به ابى عبد اللَّه امام صادق7عرضه داشتم: دو نفر همزمان وارد نماز شدند و يكى از آن دو قرآن تلاوت كرد و تلاوت قرآنش بيش از دعايش بود، و ديگرى در آن نماز دعا كرد و دعايش بيش از تلاوت قرآنش بود و همزمان از نماز خارج شدند، كداميك بهترند؟ فرمود: در هر دو خوبى است و هر دو نيكوكارى كردند. عرض كردم: من ميدانم كه در هر دو خوبى است و هر دو نيكو كردند ولى كدام كار بهتر است؟ جواب فرمود: دعا بهتر است مگر نشنيدى سخن خداى عز و جل را كه فرمود:إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ.[1]به خدا قسم دعا عبادت است، به خدا قسم دعا عبادت است! بخدا قسم دعا بهتر و افضل است! به خدا قسم دعا بهتر و افضل است! آيا دعا عبادت نيست؟ به خدا قسم كه دعا عبادت است آيا دعا قويمترين عبادات نيست؟ به خدا قسم دعا قويمترين عبادات است! به خدا قسم دعا قويمترين عبادات است! سيزدهم: يعقوب بن شعيب گفت: از ابا عبد اللَّه امام صادق7شنيدم، مىفرمود: خداى به
[1]- 40/ غافر، 60.