دوست گرفتن برادران دينى به خاطر خدا، جوانمردى در وطن، بخشيدن غذا، خوشخلقى و شوخى بدون معصيت را نشانههاى جوانمردى در سفر دانستهاند.[1]
شوخى با ديگران اگر با تمسخر و يا غيبت و امثال آن همراه باشد گناه و معصيت است، ليكن ديگران را خوشحال نمودن و خستگى را از تن آنان زدودن، از عبادات شمرده مىشود.
صفوان جمّال گويد:
مُعَلىّ بن خُنَيس هنگام رفتن به سفر، براى خداحافظى خدمت امام صادق7آمد. حضرت به او فرمود:
اى مُعَلىَّ، بهوسيله خدا عزّت را طلب كن تا خداوند به تو عزّت بخشد.
معلّى گفت: اى فرزند رسول خدا، چگونه؟
حضرت فرمود:
اى مُعلّى، از خداوند متعال بترس تا همهكس از تو بترسند. اى مُعَلّى، با بخشش به برادرانت، به آنان اظهار دوستى كن؛ زيرا خداوند بخشش را وسيله دوستى و عطا
[1]- بحارالانوار، ج 73، ص 266، ح 2
نكردن به ديگران را وسيله دشمنى قرار داده است. بهخدا قسم اگر شما از من چيزى بخواهيد و آن را به شما ببخشم براى من بهتر از آن است كه از من چيزى طلب نكنيد و من نيز آن را به شما ندهم و درنتيجه مرا دشمن بداريد.
و هرگاه خداوند عزّوجلّ بهدست من خيرى جارى كند و آن بهشما برسد، همان مورد پسند و ستايش خدا است.[1]
39- مدارا با بيماران
در مسافرتها بسيار پيش مىآيد كه يكى از همراهان مبتلا به بيمارى مىشود و دوستانش به وى كمتوجه يا بىتوجهى مىكنند. چهبسا مىتوانند او را همراه خود به زيارت ببرند، ليكن بهدليل سختى كار، از مسؤوليتپذيرى خوددارى مىكنند. اين عمل با جوانمردى و اخلاق اسلامى در سفر سازگارى ندارد.
روزى مفضّل بن عُمَر خدمت امام صادق7آمد و بر آن حضرت وارد شد، امام از او پرسيدند:
با چه كسى همسفر بودى؟
[1]- امالى طوسى، ص 304
مفضّل گفت: مردى از برادرانم.
حضرت فرمود: او چه شد؟
گفتم: از وقتى كه وارد مدينه شدهام نمىدانم مكان او كجاست!
امام7به من فرمود:
آيا نمىدانى كه اگر كسى كه چهلگام با مؤمنى همسفر شود، خداوند در روز قيامت درباره او از وى سؤال مىكند؟[1]
امام صادق7در حديثى ديگر فرمود:
«حَقُّ الْمُسَافِرِ أَنْ يُقِيمَ عَلَيْهِ إِخْوَانُهُ إِذَا مَرِضَ ثَلاثاً».[2]
«حق مسافر آن است كه اگر بيمار شد، برادرانش تا سه روز كنار او بمانند.»
آن حضرت همچنين فرمود:
«هركس در راهى با برادر دينى خود همراه شود، سپس از او پيشافتد، به اندازهاى كه از جلوى چشم رفيق خود پنهان گردد، به او ستم كرده است».[3]
[1]- بحارالانوار، ج 73، ص 275
[2]- همان، ص 273
[3]- بحارالانوار، ج 73، ص 275
40- حل مشكلات همسفران
گاهى در سفر حج، براى برخى از حاجيان مشكلاتى؛ مانند گمكردن پول، بيمارى و ... پيش مىآيد كه شايسته است همسفران، آنها را يارى دهند و مشكلاتشان را برطرف كنند.
ابان بن تغلب گويد:
با امام صادق7طواف مىكردم، مردى از اصحاب ما پيش آمد و با اشاره از من خواست تا براى انجام كارى همراه او بروم، ليكن من دوست نمىداشتم طواف با امام صادق7را رها كرده، او را همراهى كنم.
پس در همان حال كه طواف مىكردم، بار ديگر به من اشاره كرد و امام صادق7او را ديد، پس فرمود:
ابان، اين مرد تو را مىخواهد؟
گفتم: آرى.
فرمود: او كيست؟
گفتم: مردى از اصحاب و ياران ما است.
حضرت پرسيدند: آيا با تو همعقيده و هممذهب است؟
گفتم: آرى.
حضرت فرمود: نزد او برو.
گفتم: طواف را قطع كنم؟
فرمود: آرى.
پرسيدم: اگرچه طواف واجب باشد؟
فرمود: آرى.
ابان گويد: با او رفتم و پس از انجام كار وى، نزد آن حضرت بازگشتم.
سپس به ايشان عرض كردم: مرا از حقى كه مؤمن به گردن مؤمن ديگر دارد باخبر ساز.
حضرت فرمود: آنان را واگذار و پاسخش را نخواه.
گفتم: فداى شما شوم پاسخ آن را خواهانم و پيوسته اصرار كردم.
آنگاه فرمود: اى ابان، تا آنجا حق دارد كه نيمى از مالت را به او بدهى!
سپس به من نگريست و عكسالعمل مرا در برابر آن مشاهده نموده، فرمود: اى ابان، آيا نمىدانى كه خداوند عزّوجلّ از آنها اينگونه ياد كرده كه ديگران را بر خود مقدم مىدارند؟
گفتم: آرى، فدايت شوم.
فرمود: پس اگر تو مالت را با او قسمت كنى، او را بر خود مقدم نداشتى، بلكه او را با خود برابر داشتى، همانا وقتى او را بر خود مقدم داشتهاى كه آن نيمهاى كه براى
خود نگاهداشتهاى به او دهى.[1]
در روايت تنبه آفرين ديگرى، يكى از ياران امام باقر7گويد:
به امام باقر7گفتم: فداى شما گردم، همانا شيعه نزد ما فراوان است!
فرمود: آيا ثروتمندان به مستمندان كمك مىكنند؟
آيا نيكوكار از بدكار مىگذرد؟ آيا با هم برابرى و مساوات دارند؟
گفتم: نه.
امام فرمود:
«لَيْسَ هَؤُلاءِ شِيعَةً الشِّيعَةُ مَنْ يَفْعَلُ هَذَا».[2]
«اينها شيعه نيستند، شيعه كسى است كه اينچنين عمل كند!»
جميل گويد از امام صادق7شنيدم كه مىفرمود:
مؤمنان خدمتگزار يكديگرند.
پرسيدم: چگونه؟
حضرت فرمود: يعنى براى هم سودمند هستند و بعضى براى بعضى ديگر مفيداند ....[3]
[1]- كافى، ج 2، ص 171
[2]- كافى، ج 2، ص 173
[3]- كافى، ج 2، ص 167
41- نامهنگارى
خانواده، خويشان و دوستان مسافر، از زمانى كه او به سفر مىرود تا وقتى كه بر مىگردد، دوست مىدارند پيوسته از او خبر بگيرند، در گذشتههاى دور كه ارتباط تلفنى محدود بوده و يا در برخى مناطق امكانپذير نبوده است، مسافران با تلگراف و نوشتن نامه، خويشاوندان و دوستان خود را از سلامتى خويش باخبر مىساختند.
امام صادق7در اين زمينه فرمود:
«التَّوَاصُلُ بَيْنَ الِإِخْوَانِ فِي الْحَضَرِ التَّزَاوُرُ وَ فِي السَّفَرِ التَّكَاتُبُ».[1]
«رابطه ميان برادران در وطن با يكديگر ديدار كردن و ديد و بازديد و در سفر، نامهنگارى است.»
42- شناخت دوست
يكى از بهرههايى كه مىتوان از مسافرت گرفت،
[1]- آثارالصادقين، ج 8، ص 493
شناخت دوستان واقعى و آزمودن آنها است.
پيامبر6فرمود:
«السَّفَرُ ميزانُ الْقَوْم».[1]
«سفر وسيله سنجش اخلاق مردم است.»
در حكمتهاى منسوب به اميرمؤمنان على7نيز آمده است:
«السَّفَرُ مِيزانُ الأَخْلاقِ».[2]
امام صادق7نيز فرمود:
«هيچ كس را دوست خود مشمار تا آنكه او را در سه چيز بيازمايى:
1- او را به خشم آورى و ببينى كه آيا اين خشم او را از حق به باطل مىكشاند؟
2- با دينار و درهم (در امور مالى).
3- و زمانى كه با او مسافرت كنى.[3]
هنگام بروز مشكلات و سختىها در سفر، مىتوان دوست واقعى را شناخت. زمانى كه همهچيز خوب و منظم است، ميان دوستان مشكلى بروز نمىكند، ليكن اگر دشوارى و سختى پديد آمد و همراه و همسفر، پايدار و مقاوم باقى ماند و دوست خود را تنها نگذاشت، معلوم مىشود در دوستى خويش صادق
[1]- مكارمالاخلاق، ص 240
[2]- شرح ابن ابىالحديد، ج 20، ص 294
[3]- المحبة في الكتاب و السنه، ص 99، ح 406