بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 106

خود نگاهداشته‌اى به او دهى.[1]

در روايت تنبه آفرين ديگرى، يكى از ياران امام باقر7گويد:

به امام باقر7گفتم: فداى شما گردم، همانا شيعه نزد ما فراوان است!

فرمود: آيا ثروتمندان به مستمندان كمك مى‌كنند؟

آيا نيكوكار از بدكار مى‌گذرد؟ آيا با هم برابرى و مساوات دارند؟

گفتم: نه.

امام فرمود:

«لَيْسَ هَؤُلاءِ شِيعَةً الشِّيعَةُ مَنْ يَفْعَلُ هَذَا».[2]

«اين‌ها شيعه نيستند، شيعه كسى است كه اين‌چنين عمل كند!»

جميل گويد از امام صادق7شنيدم كه مى‌فرمود:

مؤمنان خدمتگزار يكديگرند.

پرسيدم: چگونه؟

حضرت فرمود: يعنى براى هم سودمند هستند و بعضى براى بعضى ديگر مفيداند ....[3]

[1]- كافى، ج 2، ص 171

[2]- كافى، ج 2، ص 173

[3]- كافى، ج 2، ص 167


صفحه 107

41- نامه‌نگارى‌

خانواده، خويشان و دوستان مسافر، از زمانى كه او به سفر مى‌رود تا وقتى كه بر مى‌گردد، دوست مى‌دارند پيوسته از او خبر بگيرند، در گذشته‌هاى دور كه ارتباط تلفنى محدود بوده و يا در برخى مناطق امكان‌پذير نبوده است، مسافران با تلگراف و نوشتن نامه، خويشاوندان و دوستان خود را از سلامتى خويش باخبر مى‌ساختند.

امام صادق7در اين زمينه فرمود:

«التَّوَاصُلُ بَيْنَ الِإِخْوَانِ فِي الْحَضَرِ التَّزَاوُرُ وَ فِي السَّفَرِ التَّكَاتُبُ».[1]

«رابطه ميان برادران در وطن با يكديگر ديدار كردن و ديد و بازديد و در سفر، نامه‌نگارى است.»

42- شناخت دوست‌

يكى از بهره‌هايى كه مى‌توان از مسافرت گرفت،

[1]- آثارالصادقين، ج 8، ص 493


صفحه 108

شناخت دوستان واقعى و آزمودن آن‌ها است.

پيامبر6فرمود:

«السَّفَرُ ميزانُ الْقَوْم».[1]

«سفر وسيله سنجش اخلاق مردم است.»

در حكمت‌هاى منسوب به اميرمؤمنان على7نيز آمده است:

«السَّفَرُ مِيزانُ الأَخْلاقِ».[2]

امام صادق7نيز فرمود:

«هيچ كس را دوست خود مشمار تا آن‌كه او را در سه چيز بيازمايى:

1- او را به خشم آورى و ببينى كه آيا اين خشم او را از حق به باطل مى‌كشاند؟

2- با دينار و درهم (در امور مالى).

3- و زمانى كه با او مسافرت كنى.[3]

هنگام بروز مشكلات و سختى‌ها در سفر، مى‌توان دوست واقعى را شناخت. زمانى كه همه‌چيز خوب و منظم است، ميان دوستان مشكلى بروز نمى‌كند، ليكن اگر دشوارى و سختى پديد آمد و همراه و همسفر، پايدار و مقاوم باقى ماند و دوست خود را تنها نگذاشت، معلوم مى‌شود در دوستى خويش صادق‌

[1]- مكارم‌الاخلاق، ص 240

[2]- شرح ابن ابى‌الحديد، ج 20، ص 294

[3]- المحبة في الكتاب و السنه، ص 99، ح 406


صفحه 109

بوده و از اين آزمون موفق بيرون آمده است.

امير مؤمنان على7يافتن چنين دوستانى را نيازمند پيمودن راهى بس دراز و طولانى مى‌داند.[1]

43- راه‌هاى تحكيم دوستى در سفر

حاجيان معمولًا در سفر حج دوستانى پيدا مى‌كنند كه تا پايان عمر با يكديگر مأنوس گشته، همچون برادر با هم زندگى و معاشرت مى‌كنند.

پيشوايان دينى براى تحكيم اين اخوت و پيوند، راه‌هايى را مطرح كرده‌اند كه به برخى از آن‌ها اشاره مى‌كنيم:

1- خوش‌خويى با مردم‌

على7فرمود: «خوش‌خويى محبت ايجاد نموده و دوستى را پابرجا مى‌كند».[2]

2- خوش‌رفتارى با مردم‌

على7فرمود: «هركس خوش‌رفتارى پيشه كند، دوستانش فراوان شوند».[3]

[1]- المحبه في الكتاب و السنه، ص 101، ح 418

[2]- المحبة في الكتاب و السنه: ص 66، ح 190

[3]- همان، ص 67، ح 199


صفحه 110

3- اخلاص در دوستى‌

على7فرمود: «دوست واقعى از دوستى‌اش برنمى‌گردد، گرچه در حقّش جفا شود».[1]

4- خوش‌رويى‌

على7فرمود: «خوش رويى و گشاده‌رويى، [موجب‌] دوام دوستى است».[2]

5- رعايت ادب‌

امام كاظم7فرمود:

«ادب و احترام ميان خود و برادر دينى‌ات را از بين مبر؛ زيرا از ميان رفتن آن، حيا و شرم را از بين مى‌برد و برجاى بودن ادب، پايدار بودن دوستى را به‌دنبال دارد».[3]

6- اظهار دوستى‌

[1]- المحبه في الكتاب و السنه: ص 67، ح 201

[2]- همان، ص 68، ح 205

[3]- همان: ح 207


صفحه 111

على7فرمود: «با اظهار دوستى، دوستى پديد مى‌آيد».[1]

7- تواضع‌

على7فرمود: «ميوه تواضع، دوستى است».[2]

8- وفادارى‌

على7فرمود: «عامل انس گرفتن مردم، وفادارى است».[3]

9- رعايت انصاف‌

على7فرمود: «با انصاف، برادرى تداوم مى‌يابد».[4]

10- مدارا با مردم‌

على7فرمود: «مدارا و نرمى و بخشندگى انسان، او را محبوب دشمنانش مى‌كند».[5]

44- عوامل گسستن دوستى‌ها

[1]- المحبه في الكتاب و السنه: ص 68، ح 208

[2]- المحبة فى الكتاب والسنة، ص 68، ح 212

[3]- همان، ص 68، ح 213

[4]- همان، ص 69، ح 219

[5]- همان، ص 70، ح 223


صفحه 112

يك سلسله علل و عموامل نيز موجب گسستن دوستى‌ها و منشأ بروز كينه و دشمنى مى‌گردد كه مسافران و به خصوص زائران بيت اللَّه الحرام بايد از آن‌ها پرهيز كنند. برخى از آن‌ها عبارتند از:

1- بدخلقى‌

على7فرمود: «هر كه بد اخلاق شود، دوست و رفيق او نيز ناياب گردد.»[1]

2- عيبجويى‌

امام صادق7به ابوبصير فرمود: «اى ابو محمد از دين مردم جستجو مكن كه بدون دوست مى‌مانى.»[2]

3- جدال‌

على7فرمود: «كسى كه با برادران خود به بحث و مناقشه بپردازد دوستانش كم مى‌شوند.»[3]

4- ستيزه جويى‌

على7فرمود: «باستيزه‌گرى، دوستى وجود ندارد.»[4]

5- تنگ چشمى‌

على7فرمود: «شخص تنگ چشم، دوستى ندارد.»[5]

6- تكبر

على7فرمود: «براى فرد متكبر دوستى‌

[1]- المحبة فى الكتاب و السنه، ص 87، ح 323

[2]- همان، ص 88، ح 329

[3]- همان، ص 88، ح 332

[4]- همان، ص 88، ح 335

[5]- همان، ص 88، ح 343


صفحه 113

وجود ندارد.»[1]

7- كينه توزى‌

على7فرمود: «هيچ كينه توزى را دوستى نيست.»[2]

8- حسدورزى‌

على7فرمود: «حسود را دوستى نخواهد بود.»[3]

9- دست انداختن ديگران‌

امام صادق7فرمود:

«كسى كه مردم را دست مى‌اندازد، نبايد انتظار صداقت در دوستى داشته باشد!»

10- نيرنگ و فريبكارى‌

على7فرمود: «با حيله گرى، هيچ دوستى پايدار نمى‌ماند.»[4]

45- چشم به مال ديگران نداشتن‌

مسافر سزاوار است در طول سفر، چشم به مال ديگران نداشته باشد و عزت و بزرگوارى خود را به‌

[1]- المحبة فى الكتاب والسنة، ص 90، ح 351

[2]- همان، ص 88، ح 356

[3]- همان، ص 88، ح 358

[4]- همان، ص 91، ح 361