41- نامهنگارى
خانواده، خويشان و دوستان مسافر، از زمانى كه او به سفر مىرود تا وقتى كه بر مىگردد، دوست مىدارند پيوسته از او خبر بگيرند، در گذشتههاى دور كه ارتباط تلفنى محدود بوده و يا در برخى مناطق امكانپذير نبوده است، مسافران با تلگراف و نوشتن نامه، خويشاوندان و دوستان خود را از سلامتى خويش باخبر مىساختند.
امام صادق7در اين زمينه فرمود:
«التَّوَاصُلُ بَيْنَ الِإِخْوَانِ فِي الْحَضَرِ التَّزَاوُرُ وَ فِي السَّفَرِ التَّكَاتُبُ».[1]
«رابطه ميان برادران در وطن با يكديگر ديدار كردن و ديد و بازديد و در سفر، نامهنگارى است.»
42- شناخت دوست
يكى از بهرههايى كه مىتوان از مسافرت گرفت،
[1]- آثارالصادقين، ج 8، ص 493
شناخت دوستان واقعى و آزمودن آنها است.
پيامبر6فرمود:
«السَّفَرُ ميزانُ الْقَوْم».[1]
«سفر وسيله سنجش اخلاق مردم است.»
در حكمتهاى منسوب به اميرمؤمنان على7نيز آمده است:
«السَّفَرُ مِيزانُ الأَخْلاقِ».[2]
امام صادق7نيز فرمود:
«هيچ كس را دوست خود مشمار تا آنكه او را در سه چيز بيازمايى:
1- او را به خشم آورى و ببينى كه آيا اين خشم او را از حق به باطل مىكشاند؟
2- با دينار و درهم (در امور مالى).
3- و زمانى كه با او مسافرت كنى.[3]
هنگام بروز مشكلات و سختىها در سفر، مىتوان دوست واقعى را شناخت. زمانى كه همهچيز خوب و منظم است، ميان دوستان مشكلى بروز نمىكند، ليكن اگر دشوارى و سختى پديد آمد و همراه و همسفر، پايدار و مقاوم باقى ماند و دوست خود را تنها نگذاشت، معلوم مىشود در دوستى خويش صادق
[1]- مكارمالاخلاق، ص 240
[2]- شرح ابن ابىالحديد، ج 20، ص 294
[3]- المحبة في الكتاب و السنه، ص 99، ح 406
بوده و از اين آزمون موفق بيرون آمده است.
امير مؤمنان على7يافتن چنين دوستانى را نيازمند پيمودن راهى بس دراز و طولانى مىداند.[1]
43- راههاى تحكيم دوستى در سفر
حاجيان معمولًا در سفر حج دوستانى پيدا مىكنند كه تا پايان عمر با يكديگر مأنوس گشته، همچون برادر با هم زندگى و معاشرت مىكنند.
پيشوايان دينى براى تحكيم اين اخوت و پيوند، راههايى را مطرح كردهاند كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
1- خوشخويى با مردم
على7فرمود: «خوشخويى محبت ايجاد نموده و دوستى را پابرجا مىكند».[2]
2- خوشرفتارى با مردم
على7فرمود: «هركس خوشرفتارى پيشه كند، دوستانش فراوان شوند».[3]
[1]- المحبه في الكتاب و السنه، ص 101، ح 418
[2]- المحبة في الكتاب و السنه: ص 66، ح 190
[3]- همان، ص 67، ح 199
3- اخلاص در دوستى
على7فرمود: «دوست واقعى از دوستىاش برنمىگردد، گرچه در حقّش جفا شود».[1]
4- خوشرويى
على7فرمود: «خوش رويى و گشادهرويى، [موجب] دوام دوستى است».[2]
5- رعايت ادب
امام كاظم7فرمود:
«ادب و احترام ميان خود و برادر دينىات را از بين مبر؛ زيرا از ميان رفتن آن، حيا و شرم را از بين مىبرد و برجاى بودن ادب، پايدار بودن دوستى را بهدنبال دارد».[3]
6- اظهار دوستى
[1]- المحبه في الكتاب و السنه: ص 67، ح 201
[2]- همان، ص 68، ح 205
[3]- همان: ح 207
على7فرمود: «با اظهار دوستى، دوستى پديد مىآيد».[1]
7- تواضع
على7فرمود: «ميوه تواضع، دوستى است».[2]
8- وفادارى
على7فرمود: «عامل انس گرفتن مردم، وفادارى است».[3]
9- رعايت انصاف
على7فرمود: «با انصاف، برادرى تداوم مىيابد».[4]
10- مدارا با مردم
على7فرمود: «مدارا و نرمى و بخشندگى انسان، او را محبوب دشمنانش مىكند».[5]
44- عوامل گسستن دوستىها
[1]- المحبه في الكتاب و السنه: ص 68، ح 208
[2]- المحبة فى الكتاب والسنة، ص 68، ح 212
[3]- همان، ص 68، ح 213
[4]- همان، ص 69، ح 219
[5]- همان، ص 70، ح 223
يك سلسله علل و عموامل نيز موجب گسستن دوستىها و منشأ بروز كينه و دشمنى مىگردد كه مسافران و به خصوص زائران بيت اللَّه الحرام بايد از آنها پرهيز كنند. برخى از آنها عبارتند از:
1- بدخلقى
على7فرمود: «هر كه بد اخلاق شود، دوست و رفيق او نيز ناياب گردد.»[1]
2- عيبجويى
امام صادق7به ابوبصير فرمود: «اى ابو محمد از دين مردم جستجو مكن كه بدون دوست مىمانى.»[2]
3- جدال
على7فرمود: «كسى كه با برادران خود به بحث و مناقشه بپردازد دوستانش كم مىشوند.»[3]
4- ستيزه جويى
على7فرمود: «باستيزهگرى، دوستى وجود ندارد.»[4]
5- تنگ چشمى
على7فرمود: «شخص تنگ چشم، دوستى ندارد.»[5]
6- تكبر
على7فرمود: «براى فرد متكبر دوستى
[1]- المحبة فى الكتاب و السنه، ص 87، ح 323
[2]- همان، ص 88، ح 329
[3]- همان، ص 88، ح 332
[4]- همان، ص 88، ح 335
[5]- همان، ص 88، ح 343
وجود ندارد.»[1]
7- كينه توزى
على7فرمود: «هيچ كينه توزى را دوستى نيست.»[2]
8- حسدورزى
على7فرمود: «حسود را دوستى نخواهد بود.»[3]
9- دست انداختن ديگران
امام صادق7فرمود:
«كسى كه مردم را دست مىاندازد، نبايد انتظار صداقت در دوستى داشته باشد!»
10- نيرنگ و فريبكارى
على7فرمود: «با حيله گرى، هيچ دوستى پايدار نمىماند.»[4]
45- چشم به مال ديگران نداشتن
مسافر سزاوار است در طول سفر، چشم به مال ديگران نداشته باشد و عزت و بزرگوارى خود را به
[1]- المحبة فى الكتاب والسنة، ص 90، ح 351
[2]- همان، ص 88، ح 356
[3]- همان، ص 88، ح 358
[4]- همان، ص 91، ح 361
خصوص در سفر حج حفظ كند.
ابن عباس گويد:
گروهى از اهل يمن بدون تهيه زاد و توشه حج مىگزاردند و مىگفتند: بر خدا توكل مىكنيم، خداوند اين آيه را نازل كرد:
وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى.[1]
«و براى خود توشه برگيريد كه همانا بهترين توشه تقوا است.»[2]
عكرمه و مجاهد و جز آنان نيز گفتهاند:
گروهى از اعراب بدون همراه داشتن غذا و خوراكى لازم به حج آمدند و مىگفتند: ما توكل كننده بر خدا هستيم و برخى نيز مىگفتند: ما حج خانه خدا را انجام مىدهيم و او غذا به ما ندهد؟
و با اين تفكر، بارى بر دوش ديگران بوده، غذاى آنان را برخى از همسفرانشان تأمين مىكردند، آن گاه خداوند آيه وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى را نازلكرد و آنان را از اين كار برحذر داشت.[3]
احمدبن حنبل پيشواى حنبليان، درباره آنان كه
[1]- بقره: 197
[2]- تفسير طبرى، ج 4، ص 166- درالمنثور، ج 1، ص 221
[3]- تفسير طبرى، ج 4، ص 166؛ درالمنثور، ج 1، صص 220 و 221