سلام سخن آغاز كرد پاسخش را ندهيد».[1]
آن حضرت در حديث ديگرى فرمود:
«نزديكترين مردم به خدا و رسولش كسى است كه آغاز به سلام كند».[2]
هنگام سلام گفتن نيز بلند سلام دهيد تا طرف مقابل صداى شما را بشنود.
امام باقر7فرمود:
«خداوند، آشكار سلام كردن را دوست مىدارد».[3]
امام صادق7نيز فرمود:
«هرگاه يكى از شما به ديگرى سلام دهد، صدا به سلام بلند كند و نگويد: من سلام كردم، آنها جوابم را ندادند. شايد سلام كرده و آنها نشنيده باشند! هريك از شما نيز كه جواب سلام را مىدهد، بلند جواب دهد تا مسلمانى نگويد: من سلام كردم و پاسخ من را ندادند ...».[4]
[1]- كافى، ج 2، ص 644
[2]- همان.
[3]- همان، ص 645
[4]- همان.
روش اجرايى سلام كردن را نيز پيشوايان دينى، خود به ما آموختهاند.
امام صادق7فرمود:
«كوچك بر بزرگ، رهگذر بر كسى كه نشسته و آنان كه تعدادشان كم است بر كسانى كه تعدادشان بيشتر است سلام كنند.»[1]
همچنين اگر تعدادى در مجلسى نشستهاند آنان كه تازه به مجلس وارد مىشوند به آنان كه قبلا در آن مجلس حضور يافتهاند سلام دهند.[2]
اما اگر جمعى نشستهاند و گروهى به مجلس وارد شده و سلام كنند، كافى است يك نفر آن را پاسخ دهد.[3]
32- لبخند به همسفران
حاجيان در طول سفر حج تلاش كنند تا در برخورد با همسفران به روى آنان لبخند بزنند.
امام باقر7فرمود:
[1]- كافى، ج 2، ص 646
[2]- همان، ص 647
[3]- همان.
«تَبَسُّمُ الرَّجُلِ فِي وَجْهِ أَخِيهِ حَسَنَةٌ وَ صَرْفُ الْقَذَى عَنْهُ حَسَنَةٌ وَ مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْ إِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ».[1]
«لبخند هر مردى بهروى برادر مؤمن خود حسنه است و پاداش دارد و برگرفتن خار و خاشاك از چشم او [و برداشتن مانع از سر راه او] حسنه است و خدا به چيزى محبوبتر ازمسرورساختن مؤمن پرستش نشده است.»
امام صادق7نيز فرمود:
«كسى از شما گمان مبرد كه اگر مؤمنى را شاد كند فقط او را خوشحال كرده، بلكه به خدا ما را شاد كرده و بلكه بهخدا سوگند رسول خدا6را شادمان كرده است».[2]
33- كمك به همسفران
مستحب است مسافر به همراهان خود در طول سفر كمك كند و بار خويش را بهدوش ديگران نياندازد.
در حضور رسول خدا6سخن از مردى بهميان آمد و درباره او گفته شد:
او آدم خوبى است. سپس درباره اوصاف وى به
[1]- كافى، ج 2، ص 188
[2]- كافى، ج 2، ص 189
پيامبر6عرض شد:
او با ما به حج آمد، هر زمان در مكانى منزل مىكرديم، پيوسته ذاكر خدا بود و «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» مىگفت و آنگاه كه حركت مىكرديم، پيوسته خدا را ياد مىكرد و ذكر خدا مىگفت تا باز در منزلى ديگر فرود مىآمديم.
رسول خدا6فرمود:
پس چه كسى شترش را علوفه مىداد و غذايش را آماده مىكرد؟
پاسخ دادند: همه ما.
رسول خدا6فرمود: همه شما از او بهتريد![1]
پيامبر6در اين زمينه براى اصحاب و ياران خويش الگو بود. در روايت آمده است كه آن حضرت در سفرى به اصحاب خود فرمودند تا گوسفندى قربانى كنند، يكى از مردان همراه گفت: ذبح گوسفند بهعهده من؛ ديگرى گفت: پوستكندن آن نيز با من؛ سوّمى گفت: قطعهقطعه كردن گوشتها با من و چهارمى گفت پختن آن نيز با من.
رسول خدا6نيز فرمود: فراهم كردن هيزم نيز با من! اصحاب گفتند يا رسولاللَّه، پدران و مادران ما
[1]- مكارمالاخلاق، ج 1، ص 564، ح 1955؛ ميزانالحكمة، ح 8614
فداى شما باد! نبايد شما بهزحمت بيفتيد، ما بهجاى شما كارها را انجام مىدهيم!
حضرت فرمود: مىدانم كه شما بهجاى من انجام مىدهيد، ليكن خداوند عزّوجل دوست نمىدارد بندهاى را كه اگر با گروهى مسافرت كرد، گوشهاى بنشيند [و كار نكند]. حضرت اين سخن را فرمود و برخاست تا براى آنها هيزم جمعآورى كند.[1]
بنابراين، گرچه هماكنون كارها به مدير و خدمه كاروان واگذار گرديده، ليكن حاجى نبايد خود را از فيض خدمتگزارى به حاجيان محروم سازد.
امام سجاد7مسافرت نمىرفتند مگر با كسانى كه آن حضرت را نمىشناختند و از همان آغاز نيز با آنها شرط مىكردند كه در طول سفر كار كنند و نيازهاى كاروان را برآورده سازند.
در يك سفرى كه حضرت با گروهى همراه شد، مردى آن حضرت را ديد و شناخت، سپس به كاروانيان گفت:
آيا مىدانيد اين مرد كيست؟ گفتند: نه.
گفت: اين على بن الحسين8است!
آن جمع بهطرف آن حضرت آمده، دست و پاى
[1]- بحارالانوار، ج 76، ص 273، ح 31
ايشان را بوسه زدند و گفتند:
فرزند رسول خدا! آيا مىخواستى آتش دوزخ ما را، بهدليل رفتار نادرست ما با شما، فرا گيرد؟ و در پايان عمر به هلاكت گرفتار آييم؟ چه باعث شده تا شما اينچنين عمل كنيد؟
حضرت فرمود: يكوقت با گروهى كه مرا مىشناختند همسفر شدم؛ آنها بهخاطر رسول خدا بيش از حد به من احترام و كمك كردند و من نگران تكرار آن توسط شما بودم، بنابراين مخفى بودن كارم را بيشتر دوست دارم![1]
پيامبر6فرمود:
«كسى كه مؤمنِ مسافرى را يارى دهد، خداوند هفتاد و سه ناراحتى را از وى دفع كند و در دنيا و آخرت او را از همّ و غم پناه دهد و بلاى بزرگى را كه در روز اجتماع مردم [فرداى قيامت]، با آن روبهرو است مرتفع سازد».[2]
اسماعيل خَثْعَمى گويد: به امام صادق7عرض كردم: وقتى ما [در سفر حج] به مكه مىرسيم، همراهان ما مرا نزد اثاثيه گذاشته، خود به طواف مىروند.
[1]- وسائلالشيعه، ج 11، ص 430، ح 15177
[2]- همان.
حضرت فرمود: «انْتَ اعْظَمُ اجْراً»؛ «پاداش و اجر تو از آنها بيشتر است».[1]
شخص ديگرى بهنام مُرازِم بن حكيم گويد:
با محمد بن مُصادِف همراه بودم، وقتى به مدينه رسيديم من بيمار شدم، وى نيز مرتب مرا تنها مىگذاشت و به مسجد مىرفت، من شكايت او را به پدرش مصادف كردم، او نيز مسأله را به امام صادق7خبر داد، حضرت براى محمد بن مصادف پيغام فرستاد و فرمود:
«قُعُودُكَ عِنْدَهُ أَفْضَلُ مِنْ صَلاتِكَ فِي الْمَسْجِدِ».[2]
«نشستن تو در كنار او، از نماز خواندنت در مسجد بالاتر و برتر است.»
رسول خدا6فرمود:
«سَيِّدُ الْقَوْمِ خادِمُهُمْ فِي السَّفَرِ».[3]
«بزرگ هر قومى كسى است كه در سفر خدمتگزار آنان باشد.»
[1]- كافى، ج 4، ص 545، ح 26
[2]- همان، ص 27
[3]- محجةالبيضاء، ج 4، ص 61
بنابراين در طول سفر، به خصوص روزهايى كه حاجيان به عرفات و مشعر و منا مىروند، همسفران به ويژه افراد مسن و بيمار را يارى دهند تا با اين عمل، پاداش آنها مضاعف گردد».
34- ناسازگارى ممنوع
افراد بشر، هرچه از خوبىها بهرهمند باشند، باز ممكن است در برخى شرايط گرفتار كمحوصلهگى، بهانهگيرى و ناسازگارى شوند و به همين دليل، هم خود و هم ديگران را ناراحت كنند.
رسول خدا6در سفرى كه به حج مشرف مىشدند فرمودند:
«مَنْ كانَ سَيِّىءُ الْخُلْقِ وَ الْجِوارِ فَلا يَصْحَبُنا».[1]
«كسى كه بداخلاق است و به همسايه خود بدى مىكند، با ما همراه نشود.»
دليل اين سخن واضح است؛ زيرا آن كس كه در وضعيت عادى كجخلق بوده و همسايهآزارى مىكند، هنگام سفر و برخورد با سختىها و
[1]- بحارالانوار، ج 73/ 273