«تَبَسُّمُ الرَّجُلِ فِي وَجْهِ أَخِيهِ حَسَنَةٌ وَ صَرْفُ الْقَذَى عَنْهُ حَسَنَةٌ وَ مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْ إِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ».[1]
«لبخند هر مردى بهروى برادر مؤمن خود حسنه است و پاداش دارد و برگرفتن خار و خاشاك از چشم او [و برداشتن مانع از سر راه او] حسنه است و خدا به چيزى محبوبتر ازمسرورساختن مؤمن پرستش نشده است.»
امام صادق7نيز فرمود:
«كسى از شما گمان مبرد كه اگر مؤمنى را شاد كند فقط او را خوشحال كرده، بلكه به خدا ما را شاد كرده و بلكه بهخدا سوگند رسول خدا6را شادمان كرده است».[2]
33- كمك به همسفران
مستحب است مسافر به همراهان خود در طول سفر كمك كند و بار خويش را بهدوش ديگران نياندازد.
در حضور رسول خدا6سخن از مردى بهميان آمد و درباره او گفته شد:
او آدم خوبى است. سپس درباره اوصاف وى به
[1]- كافى، ج 2، ص 188
[2]- كافى، ج 2، ص 189
پيامبر6عرض شد:
او با ما به حج آمد، هر زمان در مكانى منزل مىكرديم، پيوسته ذاكر خدا بود و «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» مىگفت و آنگاه كه حركت مىكرديم، پيوسته خدا را ياد مىكرد و ذكر خدا مىگفت تا باز در منزلى ديگر فرود مىآمديم.
رسول خدا6فرمود:
پس چه كسى شترش را علوفه مىداد و غذايش را آماده مىكرد؟
پاسخ دادند: همه ما.
رسول خدا6فرمود: همه شما از او بهتريد![1]
پيامبر6در اين زمينه براى اصحاب و ياران خويش الگو بود. در روايت آمده است كه آن حضرت در سفرى به اصحاب خود فرمودند تا گوسفندى قربانى كنند، يكى از مردان همراه گفت: ذبح گوسفند بهعهده من؛ ديگرى گفت: پوستكندن آن نيز با من؛ سوّمى گفت: قطعهقطعه كردن گوشتها با من و چهارمى گفت پختن آن نيز با من.
رسول خدا6نيز فرمود: فراهم كردن هيزم نيز با من! اصحاب گفتند يا رسولاللَّه، پدران و مادران ما
[1]- مكارمالاخلاق، ج 1، ص 564، ح 1955؛ ميزانالحكمة، ح 8614
فداى شما باد! نبايد شما بهزحمت بيفتيد، ما بهجاى شما كارها را انجام مىدهيم!
حضرت فرمود: مىدانم كه شما بهجاى من انجام مىدهيد، ليكن خداوند عزّوجل دوست نمىدارد بندهاى را كه اگر با گروهى مسافرت كرد، گوشهاى بنشيند [و كار نكند]. حضرت اين سخن را فرمود و برخاست تا براى آنها هيزم جمعآورى كند.[1]
بنابراين، گرچه هماكنون كارها به مدير و خدمه كاروان واگذار گرديده، ليكن حاجى نبايد خود را از فيض خدمتگزارى به حاجيان محروم سازد.
امام سجاد7مسافرت نمىرفتند مگر با كسانى كه آن حضرت را نمىشناختند و از همان آغاز نيز با آنها شرط مىكردند كه در طول سفر كار كنند و نيازهاى كاروان را برآورده سازند.
در يك سفرى كه حضرت با گروهى همراه شد، مردى آن حضرت را ديد و شناخت، سپس به كاروانيان گفت:
آيا مىدانيد اين مرد كيست؟ گفتند: نه.
گفت: اين على بن الحسين8است!
آن جمع بهطرف آن حضرت آمده، دست و پاى
[1]- بحارالانوار، ج 76، ص 273، ح 31
ايشان را بوسه زدند و گفتند:
فرزند رسول خدا! آيا مىخواستى آتش دوزخ ما را، بهدليل رفتار نادرست ما با شما، فرا گيرد؟ و در پايان عمر به هلاكت گرفتار آييم؟ چه باعث شده تا شما اينچنين عمل كنيد؟
حضرت فرمود: يكوقت با گروهى كه مرا مىشناختند همسفر شدم؛ آنها بهخاطر رسول خدا بيش از حد به من احترام و كمك كردند و من نگران تكرار آن توسط شما بودم، بنابراين مخفى بودن كارم را بيشتر دوست دارم![1]
پيامبر6فرمود:
«كسى كه مؤمنِ مسافرى را يارى دهد، خداوند هفتاد و سه ناراحتى را از وى دفع كند و در دنيا و آخرت او را از همّ و غم پناه دهد و بلاى بزرگى را كه در روز اجتماع مردم [فرداى قيامت]، با آن روبهرو است مرتفع سازد».[2]
اسماعيل خَثْعَمى گويد: به امام صادق7عرض كردم: وقتى ما [در سفر حج] به مكه مىرسيم، همراهان ما مرا نزد اثاثيه گذاشته، خود به طواف مىروند.
[1]- وسائلالشيعه، ج 11، ص 430، ح 15177
[2]- همان.
حضرت فرمود: «انْتَ اعْظَمُ اجْراً»؛ «پاداش و اجر تو از آنها بيشتر است».[1]
شخص ديگرى بهنام مُرازِم بن حكيم گويد:
با محمد بن مُصادِف همراه بودم، وقتى به مدينه رسيديم من بيمار شدم، وى نيز مرتب مرا تنها مىگذاشت و به مسجد مىرفت، من شكايت او را به پدرش مصادف كردم، او نيز مسأله را به امام صادق7خبر داد، حضرت براى محمد بن مصادف پيغام فرستاد و فرمود:
«قُعُودُكَ عِنْدَهُ أَفْضَلُ مِنْ صَلاتِكَ فِي الْمَسْجِدِ».[2]
«نشستن تو در كنار او، از نماز خواندنت در مسجد بالاتر و برتر است.»
رسول خدا6فرمود:
«سَيِّدُ الْقَوْمِ خادِمُهُمْ فِي السَّفَرِ».[3]
«بزرگ هر قومى كسى است كه در سفر خدمتگزار آنان باشد.»
[1]- كافى، ج 4، ص 545، ح 26
[2]- همان، ص 27
[3]- محجةالبيضاء، ج 4، ص 61
بنابراين در طول سفر، به خصوص روزهايى كه حاجيان به عرفات و مشعر و منا مىروند، همسفران به ويژه افراد مسن و بيمار را يارى دهند تا با اين عمل، پاداش آنها مضاعف گردد».
34- ناسازگارى ممنوع
افراد بشر، هرچه از خوبىها بهرهمند باشند، باز ممكن است در برخى شرايط گرفتار كمحوصلهگى، بهانهگيرى و ناسازگارى شوند و به همين دليل، هم خود و هم ديگران را ناراحت كنند.
رسول خدا6در سفرى كه به حج مشرف مىشدند فرمودند:
«مَنْ كانَ سَيِّىءُ الْخُلْقِ وَ الْجِوارِ فَلا يَصْحَبُنا».[1]
«كسى كه بداخلاق است و به همسايه خود بدى مىكند، با ما همراه نشود.»
دليل اين سخن واضح است؛ زيرا آن كس كه در وضعيت عادى كجخلق بوده و همسايهآزارى مىكند، هنگام سفر و برخورد با سختىها و
[1]- بحارالانوار، ج 73/ 273
مشكلات، رفتارى به مراتب نامناسبتر با ديگران خواهد داشت.
على بن ابىطالب7كمىِ ناسازگارى با همسفران را از نشانههاى جوانمردى در سفر برشمرده است.[1]
سعدى گويد:
يكى خوبكردار خوش خوى بود
كه بدسيرتان را نكوگوى بود
به خوابش كسى ديد چون درگذشت
كه بارى حكايت كن از سرگذشت
دهانى به خنده چو گُل باز كرد
چو بلبل بهصوتى خوش آغاز كرد
كه بر من نكردند سختى بسى
كه من سخت نگرفتمى با كسى[2]
امام صادق7فرمود:
«مسافرت و سير منازل، توشه انسان را تمام، اخلاق را بد و لباس را فرسوده مىكند ...».[3]
در مسافرت نظم زندگى عادى مردم بههم مىخورد
[1]- بحارالانوار، ج 73، ص 266، ح 1.
[2]- بوستان سعدى: باب چهارم، ص 232.
[3]- بحارالانوار، ج 73، ص 277.
و در غذا و استراحت و مكان آنان تغييراتى ايجاد مىشود، اين امور كه خودبهخود موجب تغيير در روحيه و اخلاق آنان مىگردد، لذا بايد مسافران تلاش كنند تا در چنين وضعيتى، همسفران خود را خسته و دلآزرده نكنند.
ناسازگارى آنچنان مذموم است كه امام باقر7به نقل از رسول خدا6فرمود:
«اگر ناسازگارى در برابر چشم [مردم] مجسم شود، هيچ آفريدهاى از مخلوقات خداوند از آن زشتتر نخواهد بود.»[1]
زخاك آفريدت خداوند پاك
پس اى بنده افتادگى كن چو خاك
حريص و جهانسوز و سركش مباش
زخاك آفريدندت آتش مباش
چو گردن كشيد آتش هولناك
به بيچارگى تن بيانداخت خاك
چو آن سرفرازى نمود، اين كمى
از آن ديو كردند، از اين آدمى[2]
[1]-كافى، ج 2، ص 321، ح 2
[2]-بوستان سعدى، ص 189