در درون خانهاش باشد».[1]
با رعايت اين نكته اخلاقى، مىتوان در كاروانها فضايى صميمى ايجاد كرد و بر شيرينى و لذّت سفر افزود، از اين رو حاجيان بايد با خوشبينى نسبت به يكديگر برخورد كنند و هرگز بهدنبال شمردن لغزشهاى ديگران نباشند.
37- بازگو نكردن خاطرات تلخ
زندگى در سفر حج، جمعى و گروهى است و درنتيجه، افراد مختلف با سليقهها و رفتارهاى گوناگون كنار همديگر جمع شده، چندينروز با هم زندگى مىكنند و به طور طبيعى اين اختلاف سليقهها، گاهى منتهى به نزاع و درگيرى و كدورت مىشود. توصيه اهل بيت عصمت و طهارت:به حاجيان اين است كه با همسفران خود، جوانمردانه برخورد نموده، پس از مراجعت نيز در هيچ مجلسى، حوادث ناخوشايند سفر را براى ديگران بازگو نكنند.
امام صادق7در حديثى، يكى از دلايل جوانمردى در سفر را كتمان اسرار و رازدارى همراهان
[1]- همان، ص 354
پس از جدا شدن از آنها ذكر مىكنند.[1]
آن حضرت در حديث ديگرى فرمود:
«لَيْسَ مِنَ الْمُرُوءَةِ أَنْ يُحَدِّثَ الرَّجُلُ بِمَا يَلْقَى فِي السَّفَرِ مِنْ خَيْرٍ أَوْ شَرٍّ».[2]
«اين از جوانمردى نيست كه انسان آنچه از خوب و بد در سفر ديده و با آن برخورد كرده را بازگو نمايد.»
38- جوانمردى در سفر
در سفر حج، حاجيان بايد با همسفران جوانمردانه برخورد كنند و سختىها را به جان خريده، آسايش و آرامش ديگران را برخود ترجيح دهند.
هنگام سوار شدن به اتوبوسها، موقع صرف غذا، زمان استفاده از بالابرها و ... ديگران- به خصوص كودكان و كهنسالان- را برخود مقدم بدارند و با برخورد صحيح و اسلامى و لبخند خستگى را از تن همسفران خويش بزدايند و به تعبير روايات، از خود جوانمردى نشان دهند.
رسول خدا6تلاوت قرآن، ساختن مسجد،
[1]- مكارمالاخلاق، ج 1، ص 541، ح 1876؛ امالى مفيد، ص 44، ح 3
[2]- آثارالصادقين، ج 8، ص 492
دوست گرفتن برادران دينى به خاطر خدا، جوانمردى در وطن، بخشيدن غذا، خوشخلقى و شوخى بدون معصيت را نشانههاى جوانمردى در سفر دانستهاند.[1]
شوخى با ديگران اگر با تمسخر و يا غيبت و امثال آن همراه باشد گناه و معصيت است، ليكن ديگران را خوشحال نمودن و خستگى را از تن آنان زدودن، از عبادات شمرده مىشود.
صفوان جمّال گويد:
مُعَلىّ بن خُنَيس هنگام رفتن به سفر، براى خداحافظى خدمت امام صادق7آمد. حضرت به او فرمود:
اى مُعَلىَّ، بهوسيله خدا عزّت را طلب كن تا خداوند به تو عزّت بخشد.
معلّى گفت: اى فرزند رسول خدا، چگونه؟
حضرت فرمود:
اى مُعلّى، از خداوند متعال بترس تا همهكس از تو بترسند. اى مُعَلّى، با بخشش به برادرانت، به آنان اظهار دوستى كن؛ زيرا خداوند بخشش را وسيله دوستى و عطا
[1]- بحارالانوار، ج 73، ص 266، ح 2
نكردن به ديگران را وسيله دشمنى قرار داده است. بهخدا قسم اگر شما از من چيزى بخواهيد و آن را به شما ببخشم براى من بهتر از آن است كه از من چيزى طلب نكنيد و من نيز آن را به شما ندهم و درنتيجه مرا دشمن بداريد.
و هرگاه خداوند عزّوجلّ بهدست من خيرى جارى كند و آن بهشما برسد، همان مورد پسند و ستايش خدا است.[1]
39- مدارا با بيماران
در مسافرتها بسيار پيش مىآيد كه يكى از همراهان مبتلا به بيمارى مىشود و دوستانش به وى كمتوجه يا بىتوجهى مىكنند. چهبسا مىتوانند او را همراه خود به زيارت ببرند، ليكن بهدليل سختى كار، از مسؤوليتپذيرى خوددارى مىكنند. اين عمل با جوانمردى و اخلاق اسلامى در سفر سازگارى ندارد.
روزى مفضّل بن عُمَر خدمت امام صادق7آمد و بر آن حضرت وارد شد، امام از او پرسيدند:
با چه كسى همسفر بودى؟
[1]- امالى طوسى، ص 304
مفضّل گفت: مردى از برادرانم.
حضرت فرمود: او چه شد؟
گفتم: از وقتى كه وارد مدينه شدهام نمىدانم مكان او كجاست!
امام7به من فرمود:
آيا نمىدانى كه اگر كسى كه چهلگام با مؤمنى همسفر شود، خداوند در روز قيامت درباره او از وى سؤال مىكند؟[1]
امام صادق7در حديثى ديگر فرمود:
«حَقُّ الْمُسَافِرِ أَنْ يُقِيمَ عَلَيْهِ إِخْوَانُهُ إِذَا مَرِضَ ثَلاثاً».[2]
«حق مسافر آن است كه اگر بيمار شد، برادرانش تا سه روز كنار او بمانند.»
آن حضرت همچنين فرمود:
«هركس در راهى با برادر دينى خود همراه شود، سپس از او پيشافتد، به اندازهاى كه از جلوى چشم رفيق خود پنهان گردد، به او ستم كرده است».[3]
[1]- بحارالانوار، ج 73، ص 275
[2]- همان، ص 273
[3]- بحارالانوار، ج 73، ص 275
40- حل مشكلات همسفران
گاهى در سفر حج، براى برخى از حاجيان مشكلاتى؛ مانند گمكردن پول، بيمارى و ... پيش مىآيد كه شايسته است همسفران، آنها را يارى دهند و مشكلاتشان را برطرف كنند.
ابان بن تغلب گويد:
با امام صادق7طواف مىكردم، مردى از اصحاب ما پيش آمد و با اشاره از من خواست تا براى انجام كارى همراه او بروم، ليكن من دوست نمىداشتم طواف با امام صادق7را رها كرده، او را همراهى كنم.
پس در همان حال كه طواف مىكردم، بار ديگر به من اشاره كرد و امام صادق7او را ديد، پس فرمود:
ابان، اين مرد تو را مىخواهد؟
گفتم: آرى.
فرمود: او كيست؟
گفتم: مردى از اصحاب و ياران ما است.
حضرت پرسيدند: آيا با تو همعقيده و هممذهب است؟
گفتم: آرى.
حضرت فرمود: نزد او برو.
گفتم: طواف را قطع كنم؟
فرمود: آرى.
پرسيدم: اگرچه طواف واجب باشد؟
فرمود: آرى.
ابان گويد: با او رفتم و پس از انجام كار وى، نزد آن حضرت بازگشتم.
سپس به ايشان عرض كردم: مرا از حقى كه مؤمن به گردن مؤمن ديگر دارد باخبر ساز.
حضرت فرمود: آنان را واگذار و پاسخش را نخواه.
گفتم: فداى شما شوم پاسخ آن را خواهانم و پيوسته اصرار كردم.
آنگاه فرمود: اى ابان، تا آنجا حق دارد كه نيمى از مالت را به او بدهى!
سپس به من نگريست و عكسالعمل مرا در برابر آن مشاهده نموده، فرمود: اى ابان، آيا نمىدانى كه خداوند عزّوجلّ از آنها اينگونه ياد كرده كه ديگران را بر خود مقدم مىدارند؟
گفتم: آرى، فدايت شوم.
فرمود: پس اگر تو مالت را با او قسمت كنى، او را بر خود مقدم نداشتى، بلكه او را با خود برابر داشتى، همانا وقتى او را بر خود مقدم داشتهاى كه آن نيمهاى كه براى
خود نگاهداشتهاى به او دهى.[1]
در روايت تنبه آفرين ديگرى، يكى از ياران امام باقر7گويد:
به امام باقر7گفتم: فداى شما گردم، همانا شيعه نزد ما فراوان است!
فرمود: آيا ثروتمندان به مستمندان كمك مىكنند؟
آيا نيكوكار از بدكار مىگذرد؟ آيا با هم برابرى و مساوات دارند؟
گفتم: نه.
امام فرمود:
«لَيْسَ هَؤُلاءِ شِيعَةً الشِّيعَةُ مَنْ يَفْعَلُ هَذَا».[2]
«اينها شيعه نيستند، شيعه كسى است كه اينچنين عمل كند!»
جميل گويد از امام صادق7شنيدم كه مىفرمود:
مؤمنان خدمتگزار يكديگرند.
پرسيدم: چگونه؟
حضرت فرمود: يعنى براى هم سودمند هستند و بعضى براى بعضى ديگر مفيداند ....[3]
[1]- كافى، ج 2، ص 171
[2]- كافى، ج 2، ص 173
[3]- كافى، ج 2، ص 167