فصل 4: تعويذى براى اسب سوار و اسب و چارپايان بنا بر آن چه به اين باب مربوط يافتيم
در كتابى كه در آن حرزهاى ارزشمند و مطالب پر اهميّيت نيكويى- كه دافع خطرها و نافع براى سفرهاست- گرد آورى شده بود، اين تعويذ را براى حفظ اسب و سوار ديدم:
بسم اللَّه الرّحمان الرّحيم؛ أعوذ و أعيذ دابّة فلان ابن فلان المعروف بكذا و كذا و سائر دوابّه من الخيل من دهمها و شقرها و كميتها و أغرّها و محجّلها و حصنها و حجورها من المشش و الرّهش و الرّعش و الدّعص و الرّهصة و الرّضّة و خفقان الفؤاد و رعدة الصّفاق و الرّجس و بلع الرّيش و بلع الخيس و الحران و الخذلان و وجع الجوف و الرّبو في الرّيش و من الطّرفة و الصّدمة و العثار و الحمرة في الآماق و الحمر و النّهر و سائر الأعلال في البهائم. دفعت عيون السّوء عنها في سائر جسومها و بشرها و لحمها و دمها و مخّها و عظمها و جلدها و جوفها و عرقها و عصبها و شعرها و وبرها و بطنها و ظهرها و ظاهرها و باطنها بالإحاطة الكبرى و بأسماء اللَّه الحسنى و بكلماته العظمى من الامتناع من الأكل و الشّرب و التّغصّص و الالتواء و الضّربان و الخفقان و من جرح بالحديد و وخز بالشّوك و حرق بالنّار أو بخلب و من وقع نصال السّهام و أسنّة الرّماح و من الغوامر و اللّواذع و اللّوادغ و اللّواسع و من ضربة
موهنة و دفعة محطّمة و سقطة موجعة و عثرة معرجة و وقعة مؤلمة. أعيذه و راكبه بما استعاذ به جبرئيل7و عوّذ به النّبيّ6البراق و بما عوّذ به فرسه السّحاب و بما عوّذ به عليّ7فرسه لزاز و بما عوّذ به شمعون الصّفا فرسه الطّماح و بما عوّذ به موسى الكليم فرسه الّذي عبر في أثره البحر.
عوّذت هذه الدّابّة و صاحبها و موضعها و مرعاها و سائر ما له من الكراع و الرّاتع من الهامّة و السّامة و العين اللّامة من سائر السّباع و الهوامّ و من كلّ أذيّة و بليّة و من الشّهور و الدّهور و الرّدّة و الغرق و الحرق و الوباء و مدارك الشّقاء بالعقد العظيمة و الأسماء الأوّليّة العلّيّة من كلّ عين عيّانة بسوء و من شرّ العيّانين و من أعين الجنّ و الإنس أجمعين.
بسم اللَّه ربّ العالمين، بسم اللَّه عالم السّرّ و أخفى، بسم اللَّه الأعلى و بأسماء اللَّه الكبرى في سرادق علم اللَّه و في حجب ملكوت اللَّه، الّذي يحيي به الأموات و بها رفعت السّماوات و بأسماء اللَّه الّتي أضاءت بها الشّمس و ارتفع بها العرش من سائر ما ذكرت و ما لم أذكر و ما علمت و ما لم أعلم و رفعت عنها سائر العيون النّاظرة و العادية و الخواطر الخاطرة و الصّدور الواغرة بلا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العليّ العظيم و هو حسبي و نعم الوكيل.
به نام خداوند بخشايندهى مهربان؛ پناه مىبرم و پناه مىدهم حيوان فلان كس پسر فلان را- كه ... ناميده شده است- و بقيّهى اسبهاى او را، از ادهم[1]و اشقر[2]و كميت[3]و اغرّ[4]و محجّل[5]و نر و ماده، از
[1]اسب تيره رنگ و سياه.
[2]اسبى كه يال و دم آن سرخ است.
[3]اسب سرخ رنگ كه به سياهى زند.
[4]اسب سپيد پيشانى.
[5]اسبى كه چهار دست و پاى او سپيد است.
بيمارى دستش (كه مانند استخوان چيزى در دست حيوان پديدار شود در حالى كه استخوان نيست) و از به هم خوردن دو دست حيوان، به وقت راه رفتن و لرزش سر و رسيدن نيزه به آن و از خوردن سنگ برنده و از تنبل شدن و قلب گرفتگى و لرزش پوست شكم و از ورم كردن سمش و خوردن پر و خوردن نى و واماندگى و فرو افتادگى و درد شكم و پيچيدن ريسمان به دستهايش[1]و پيدا شدن نقطهى سرخى در چشم و حادثهى آسيبزا و پاگير شدن و خون ريزى موى رگ چشم و گير كردن بچّه در رحم (كه موجب مرگ او شود) و شكم روى و بقيّهى بيمارىهايى كه در حيوانات پيدا مىشود.
دور باد مىگويم چشمهاى بد را از ظاهر پوست و گوشت و خون آن و مغز و استخوان و پوست و شكم و رگها و پى و مو و كرك و آشكار و نهانش به واسطهى آگاهى و نگه دارى بزرگ و به نامهاى نيك خدا و به كلمات بزرگش [و پناه دادم او را] از نخوردن غذا و آب و از گلوگير شدن و تابيدن ريسمان و به درد و سوزش افتادن زخم و تنگى نفس و از زخمى شدن به آهن و از فرو رفتن تيغ خار و سوختن به آتش يا به دندان و نوك تيرها و سرنيزهها و از كمبود آب و از گزيده شدن به نيش حشرات دنداندار (مانند مار) و به نيش حيواناتى كه نيشهاى سوزنى دارند (مانند زنبور و عقرب) و از ضربهى از پاى درآورنده و از آن كه به گونهاى خردكننده هل داده شود و از افتادن دردناك و لغزشى كه موجب لنگى شود و از هر پيش آمد ناگوار.
اسب و سوار او را پناه مىدهم به آن چه جبرئيل به آن پناهنده شد و پيامبر6براق را به آن تعويذ كرد و به آن چه اسبش سحاب را بدان تعويذ كرد و به آن چه على7اسب خود لزاز را تعويذ كرد و به آن چه شمعون صفا اسبش به نام طماح را به آن تعويذ كرد و به آن چه موساى كليم اسبش را- كه با آن از دريا گذشت- تعويذ كرد.
[1]ترجمهى اين عبارت با متن عربى تعويذ- كه ظاهرا اشتباه است- سازگار نيست. عبارت اصلى ممكن است« الرّبق في الرّسن» باشد كه معناى آن پيچيدن ريسمان در دست يا گردن حيوان است و نيز احتمال دارد« الرّبو في النّفس» باشد كه در اين صورت به معناى سخت نفس كشيدن است.( ويراستار)
در پناه مىآورم اين حيوان و صاحبش و مكانش و چراگاهش و ديگر اعضاى او، سر و سمهايش را، از حشرات زمين و از زيان ديدن و از چشم مردم پست، از بقيّهى درندگان و حشرات و از هر آزار و بلا و از ماهها و روزگار و تنزّل و غرق شدن و سوختن و وبا و رسيدن سختىها، به واسطهى اين پيمانهاى بزرگ و نامهاى خوب بلند مرتبه، از هر چشمى كه به بدى به آن بنگرد و از گزند شور چشمان و از ديدگان تمامى جنّ و انس.
به نام خداوند پديد آورندهى جهانها؛ به نام خداوند داناى راز و پنهانتر از آن؛ به نام پروردگار بلند مرتبه و به آن نامهاى بزرگ خدا كه در سراپردههاى علم وى و در حجابهاى اقتدار اوست كه به آن مردگان زنده شوند و آسمانها به سبب آن بلند گرديده است و به آن نامهاى خداوند كه خورشيد به وسيلهى آنها پرتو افشانى مىكند و عرش به وسيلهى آن از آن چه كه ياد كردم يا فراموش كردم و آن چه فهميدم و يا ندانستم، فراتر رفته است و به آن نامها كه باقى چشمهاى بيننده و گيرنده و حوادث دردناك و سينههاى پر كينه را از آن دور كردى؛ به اين كه نيست جنبشى و توانى مگر به خداوند بلند مرتبهى بزرگ. او مرا بس است و نيكو وكيلى است.
تعويذى ديگر از ائمه:براى چارپايان، از همان كتاب:
«بسم اللَّه الرّحمان الرّحيم؛ أعيذ من علّق عليه كتابي هذا من الخيل و الدّوابّ كميتها و شقرها و يلقها و دهمها و أغرّها و أحواها و سميدعها و زرزورها و أعسانها و محجّلها و أصفرها و ما اختلف من ألوانها، أعوّذ و أمنع و أزجر و أعقد و أحبس عن من علّق عليه كتابي هذا من جميع الخيل و البهائم و الحيوان من الكلام و الصّدام و مضغ اللّجام و مرض الأسنان و الأرسان و العثرة و النّظرة و الشّبكرة و الحصاة و البغدليّة و وجع الكبد و الرّئة و الطّحال و الانتشار و
العثار و الكبوة و القردة و العزيزى و الحكّة و الجرب و الجلد و القصر و الجمرد و الهدّة في الظّهر و الزّوائد و النّفاخ و العلاق و الذّباب و الزّنابير و الارتعاش و الارتهاش و الظّلمة و المغل و الورم و الجدريّ و الطّبوع و من الجمح و الرّمح و من الفالج و القولنج و الخداج و قيام العين و الدّمعة عند الجري و من التّعسّر و التّبخيل و من معط شعر النّاصية و من الامتناع و من العلف و من البرص و بلع الرّيش و من الذّرب و من قصر الأرساغ و من النّكبة و النّملة و من الامتناع من الآنية و العلف و السّرج و اللّجام. حصّنت جميع ما علّق عليه كتابي هذا باللَّه العليّ العظيم من كلّ سبع و ضبع و أسد و أسود و من شرّ كلّ ذي شرّ و من السرّاق و الطّرّاق إلّا طارقا يطرق بخيرقُلْ: مَنْ يَكْلَؤُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ مِنَ الرَّحْمنِ؟ بَلْ هُمْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ[1]بلهُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ[2]. تحصّنت بذي العزّة و الجبروت و توكّلت على الحيّ الّذي لا يموت نور النّور و مقدّر النّور نور الأنوار مقلّب القلوب و الأبصار ذلك اللَّه الملك القهّارفَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ[3]و هو بكلّ شي محيط.»
«به نام پروردگار بخشايندهى مهربان؛ به پناه خدا مىبرم هر چيزى را كه اين نوشتهى من بر آن آويخته است از اسب و چارپايان، از كميت و اشقر و ابلق[4]و ادهم و اغرّ و احوى[5]و چابك و تيزرو و فربه و رنگهاى مختلف آن، از محجّل و زرد.
پناه مىدهم و باز مىدارم و دور مىگردانم و گره مىزنم و جلوگيرى مىكنم آن را كه اين نوشتهى من بر او بسته شده است، از
[1]أنبياء:( 21): 43.
[2]زمر( 39): 5.
[3]بقره( 2): 138.
[4]اسب دو رنگ كه يك رنگ آن سفيد باشد.
[5]اسب سياه مايل به سبز يا سرخ.
همهى اسبها و چارپايان و حيوانات، از زخم زدن و صدمه وارد كردن و جويدن لگام و دندان درد و درد مهارها و لغزشها و نزديك بينى و شب كورى و سنگريزه و بغدليّه[1]و درد جگر و ريه و طحال و ورم كردن دست و پا و لغزيدن و مجعّد شدن و به هم چسبيدن موى و زخم ران و خارش و گرى و بىدرد شدن از ضرب تازيانه و پيدا شدن خشكى در گردن و جفتك زدن در بند و شكستگى در پشت و بقيّهى اعضا و آماس و زالوها و مگسها و زنبورها و لرزشها و سم به يك ديگر زدن و مجروح شدن آن در رفتن و كندن زمين و خوردن خاك گياه و تورّم و آبله و تنبلى[2]و سركشى و لگد زدن و شل شدن و قولنج و نقص خلقت و ديدن مستقيم و اشك ريزى وقت رفتن و از كند روى و در مسابقه احساس پيش روى نكردن و از به هم چسبيدن كاكل و از چموشى و از علف و از برص و از خوردن پر و از فساد معده و از باريك شدن بند دست و پا[3]و از بيمارى در رانهايش كه موجب كج راه رفتنش گردد و از شكافته شدن سم اسب و امتناع از توبره و علف و زين و لگام.
همهى حيواناتى كه اين نوشتهى من بر آنها آويخته گرديده است را به خداوند بلند مرتبهى بزرگ سپردم از شرّ هر درنده و سوسمار و شير و مار سياه و از گزند هر تبه كار و از آزار دزدها و شب روها، مگر شب روى كه به شب در آمدنش خير باشد؛ (بگو: چه كسى شما را شب و روز از [عقوبت] خداوند نگاه مىدارد؟ بلكه ايشاناند كه از پروردگارشان روگرداناند)[4]بلكه (اوست خداى يكتاى مغلوبكننده)[5]. متحصّن شدم به آن كه نيرومند و مقتدر است و اعتماد كردم بر زندهاى كه مرگ ندارد؛ روشنى بخش نور است و اندازهگيرندهى نور و مايهى فروغ همهى نورهاست. دگرگونكنندهى دلها و چشمهاست؛ آن خداوند زمام دار چيرهشونده است. (خداوند به زودى
[1]معناى آن روشن نشد.
[2]در متن عربى طبوع آمده كه به معنى جانور زهر دار است.( ويراستار)
[3]استخوانهاى باريكى است در چارپايان كه دست و پا را به ساق پيوند مىدهد.
[4]أنبياء:( 21): 43.
[5]زمر( 39): 5.
كفايت كند شما را از ايشان و اوست شنواى دانا)[1]. خداوند به همه چيز احاطه دارد.» تعويذ ديگرى جهت مركب و صاحب آن كه نوشته و بر حيوان آويخته مىشود و روايت شده كه مجرّب است:
«اللّهمّ احفظ عليّ ما لو حفظه غيرك لضاع و استر عليّ ما لو ستره غيرك لشاع و احمل عنّي ما لو حمله غيرك لكاع و اجعل عليّ ظلّا ظليلا أتوقّى به كلّ من رامني بسوء أو نصب لي مكرا أو هيّأ لي مكروها حتّى يعود و هو غير ظافر بي و لا قادر عليّ. اللّهمّ احفظني بما حفظت به كتابك المنزل على قلب نبيّك المرسل. اللّهمّ إنّك قلت و قولك الحقّ:إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ.»[2]
«پروردگارا، نگه دار برايم آن چه را كه اگر غير تو آن را حفظ كند، تباه گردد و بپوشان بر من چيزى را كه اگر غير تو آن را بپوشاند، شايع مىشود و از جانب من بردار آن چه را كه اگر غير تو بردارد، ناتوان مىگردد و آن را برايم سايهاى پرفايده گردان كه خود را با آن نگه دارم از شرّ هر كه مىخواهد به من بدى كند يا دام فريبى بر سر راهم بگسترد يا وسايل ناراحتى برايم فراهم سازد تا اين كه برگردد و بر من چيره نشود و قدرت نيابد. خداوندا، مرا نگهدار با آن چه كه به آن قرآنت را- كه بر دل پيامبرت فرود آوردهاى- نگاه داشتى. پروردگارا، خود فرمودى و گفتهات درست است: (البتّه ما قرآن را فرستاديم و حتما آن را نگاه مىداريم.)» تعويذى ديگر جهت وقتى كه حيوان چموش گردد. اين تعويذ را نوشته بر حيوان مىآويزند و در گوشش مىخوانند.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ**أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ
[1]بقره( 2): 138.
[2]حجر( 15): 10.
أَيْدِينا أَنْعاماً فَهُمْ لَها مالِكُونَ؟* وَ ذَلَّلْناها لَهُمْ فَمِنْها رَكُوبُهُمْ وَ مِنْها يَأْكُلُونَ.[1]
(به نام خداوند بخشايندهى مهربان؛* آيا نديدند كه ما به دست قدرت خود چارپايانى براى ايشان آفريديم و ايشان دارندگان آنهايند؟* آنها را براى ايشان رام كرديم؛ پس از آنها سوارى مىكشند و از آنها مىخورند.)
[1]يس( 36): 72- 73.