بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 210

فصل 8: نماز مسافران و آن چه از ديد اهل معرفت بايد به آن همّت گماشت‌

آن را به طور مختصر بيان مى‌كنيم؛ چون در كتاب «فلاح السّائل و نجاح المسائل»- كه محتوى دستورهاى روز و شب است- مشروحا بيان كرده‌ايم.

كسى كه در راه اطاعت از خداى بزرگ و عمل به حكم مقدّس او مسافرت مى‌كند، خداوند از نمازش كم مى‌كند؛ چون از ضعف بشر و كوتاهى همّتش آگاه است. بدين ترتيب از هر يك از نمازهاى ظهر و عصر و عشا دو ركعت آخر ساقط شده است؛ ولى نماز مغرب را- همان گونه كه در وطن مى‌خواند- سه ركعت و نماز صبح را دو ركعت مى‌خواند.

طريق خواندن آن دو ركعت: آن‌ها را بايد همان گونه كه در حضر مى‌خواند، در سفر هم بخواند؛ فقط در تشهّد اوّل، سلام را مى‌افزايد و تعقيب هر كدام را نيز به اندازه‌ى ممكن انجام مى‌دهد. در كتاب «فلاح السّائل» تعقيبات مهمّ نماز بيان شده است.

امّا نافله‌ها: نافله‌ى نماز ظهر و عصر از مسافر ساقط شده است و شايد بدان جهت باشد كه آن زمان هنگام رفتن و حركت در جادّه‌هاست. از نافله‌هايى كه بر طبق عادت در حضر بين نماز مغرب و عشا و نماز شب مى‌خوانده است، هر چه بخواهد، بخواند و در نجات خود از هر خطر اهتمام ورزد.

مبادا نمازها را شتاب زده بخوانى كه موجب ترك يارى خواستن (از خدا) مى‌گردد؛ زيرا اگر انسان چنين كند، مثل مردى است كه 24 اشرفى به زمام دارى بده‌كار است و او از روى دلسوزى 20 عدد آن را ببخشد و وام خود را به 4 اشرفى كاهش دهد. در منطق عقل و نقل و قاعده‌ى تخفيف در بده كارى، چگونه‌


صفحه 211

شايسته است كه 4 دينار باقى مانده را با عيارى ناقص و ارزشى كمتر از اندازه بپردازد؟! بدين سبب اين سخن را گفتيم كه نافله‌هاى ظهر هشت ركعت و خود نماز ظهر در منزل چهار ركعت و نافله‌هاى عصر هشت ركعت و نماز عصر هم چهار ركعت است و جمعش مى‌شود 24 ركعت و خداوند از اين تعداد به چهار ركعت اكتفا كرده است؛ دو ركعت ظهر و دو ركعت عصر. پس چگونه مى‌خواهد آن را با كاستن ادا نمايد؟! هم چنين مسافر بايد دقّت كند مبادا در قصد سفرهايش مطلب بر او مشكل شود و در اشتباه افتد؛ به خاطر هوا و هوس و طمع و ميل‌ها و كارهاى دنيوى مسافرت كند؛ ولى بپندارد كه اين فرمان بردارى پروردگار است و بر اين نيّت، نمازش را شكسته بخواند! نيز هشدار مى‌دهم در لابه‌لاى نيّتش به سفرى كه ظاهرش بندگى مولايش است، به جهت بهره‌هاى دنيا، تصميم به نافرمانى خدا را در چيزهاى ديگر، وارد نكند و اگر چنين تصميمى داشت طاعتش معصيت شده تباه مى‌گردد! نيز [در اين حال‌] روا نيست نماز خود را بشكند. پس خود را فريب ندهد؛ زيرا به راستى خداوند بر خواسته‌ى واقعى او آگاه است.


صفحه 212

فصل 9: مطالبى كه مسافر براى شناخت قبله جهت خواندن نماز به آن نيازمند است‌

نشانه‌هايى كه بيان مى‌شود، ويژه‌ى اهل عراق است؛ زيرا ما اكنون در اين نواحى ساكن‌ايم.

اگر كسى جهت اداى نماز صبح، بخواهد قبله را بشناسد، بايد طورى بايستد كه در زمان عادى، جايگاه بر آمدن سپيده‌ى فجر از سمت چپش باشد؛ در اين حالت قبله جلوى روى وى قرار گرفته است. اگر براى اداى نماز ظهر يا غير آن بخواهد قبله را به دست آورد، اگر افقى را كه طلوع خورشيد از آن جاست مى‌شناسد، طورى بايستد كه جاى طلوع خورشيد از جانب چپش باشد و صورت به جانب آسمان نمايد. هر گاه خورشيد را بر انتهاى ابروى راست از سمت راست بينى‌اش ببيند، هنگام اداى فريضه‌ى ظهر فرا رسيده است و اگر خواست براى نماز عشا قبله را به دست آورد، بايد جاى پنهان شدن خورشيد را در زمان معتدل، از جانب راستش قرار دهد و نماز بگزارد؛ چون رو به قبله قرار دارد. اگر ستاره‌ى جدى در معرض ديد اوست، آن را پشت سر خود از سمت راست قرار دهد كه در اين حالت رو به قبله خواهد بود. هم‌چنين اگر بخواهد در شب نماز ديگرى بخواند، بايد قبله را با ستاره‌ى جدى به دست آورد.


صفحه 213

فصل: 10: اگر در جايگاه بر آمدن خورشيد ترديد پيدا كرد يا هوا ابرى بود يا مانعى پديد آمد كه نتوانست سمت قبله را پيدا كند تا به آن طرف بايستد، چه بايد بكند؟

اگر كسى جايگاه بر آمدن خورشيد را تشخيص نداد و از ابزار قابل اعتمادى كه منجّمان به اين خاطر ساخته‌اند هم وسيله‌اى در اختيار نداشت، بايد شاخص نصب كند؛ بدين گونه كه چوب راستى را در زمين هموارى فرو كند.

وقتى سايه بيشتر از اندازه‌ى چوب بود، نشانه‌ى آن است كه هنوز ظهر نشده است و هر گاه سايه شروع به كاهش نمود، خورشيد مايل شده و وقت اداى نماز واجب ظهر فرا رسيده است. اگر آن وقت هوا ابرى بود يا چيزى ديگرى به كلّى از شناختن قبله جلوگيرى كرد ولى قبله بودن يك طرف بيشتر احتمال مى‌رفت، بايد به آن عمل كند. اگر اين هم ممكن نبود، قرعه‌ى شرعى را به كار گيرد و نيازى نيست كه به چهار سمت نماز بخواند؛ چون ما قرعه را اصل شرعى مى‌دانيم كه در روايات بدان اعتماد شده است و اگر با قرعه براى انسان علم اليقين حاصل نشود، لا اقلّ گمان پيدا مى‌شود و براى هر نمازگزارى كه شناخت قبله بر او دشوار شده است، ظن كفايت مى‌كند.

اگر مسافر بتواند كتاب «دلائل القبلة» نوشته‌ى احمد بن ابى احمد فقيه را هم راه بر دارد، مفيد است؛ چون قواعدى جهت تعريف و آگاهى و شناخت قبله به گونه‌هاى ديگر و مطالبى مهم در آن گرد آورى شده است.

ممكن است شخصى بگويد: اگر جايز باشد كسى كه در قبله مردّد شده است به قرعه عمل كند، پس فتواى نماز خواندن به چهار جهت در وقت اشتباه‌


صفحه 214

قبله بى‌معنى است و موردى ندارد. پاسخش آن است كه ممكن است خواندن نماز به چهار جهت، براى فردى باشد كه قادر به قرعه كشيدن نيست و طرز قرعه كشى را نمى‌داند كه در اين صورت مانند شخصى است كه دلايل و نشانه‌هايى براى شناختن قبله در دسترس ندارد.

پاسخ ديگر آن كه هر گاه دليل فتواى مجتهد به چهار جهت خواندن، فقط آن دو حديث- كه سندشان قطع شده است- باشد كه جدّم، شيخ طوسى در كتاب «تهذيب الأحكام» آن‌ها را آورده است و جز اين دو، دليل ديگرى نداشته باشد، احاديث عمل به قرعه‌[1]برتر بوده به تقديم بر آن دو حديث شايسته‌ترند.

پاسخ سوم: با نگرش در رواياتى كه در دسترس ماست، در حال حاضر غير آن دو حديث- كه اشاره گرديد- حديث ديگرى نمى‌يابيم. آن دو حديث اين گونه است: حديث اوّل: محمّد بن علىّ بن محبوب از عبّاس و او از عبد اللّه بن مغيرة و او از اسماعيل بن عبّاد و او از خراش و او از يكى از اصحاب ما از امام صادق7نقل كرده است. راوى گويد: به آن حضرت عرض كردم: فدايت گردم، مخالفين ما مى‌گويند: هر وقت هوا تيره و تار شد و مواضع آسمان را به جا نياورديم، اجتهاد ما و شما يكى است. امام7فرمود:

«چنين نيست كه آنان مى‌گويند. در آن موقعيّت بايد بر چهار جهت نماز بگزاريد.»[2]حديث دوم: حسين بن سعيد از اسماعيل بن عبّاد و او از خراش و او از يكى از اصحاب ما از ابو عبد اللَّه (امام صادق)7مانند اين حديث را نقل كرده است.[3]چنان كه ملاحظه مى‌شود هر دو حديث از يك طريق است و آن اسماعيل‌

[1]ادلّه‌ى قرعه در وسايل: 18، باب 13، آمده است.

[2]تهذيب 2: 45؛ استبصار 1: 295؛ وسايل 3: 226.

[3]تهذيب 2: 45؛ استبصار 1: 295؛ وسايل 3: 226.


صفحه 215

ابن عبّاد از خراش، از يكى از اصحاب ماست و سلسله‌ى سند هر دو بريده شده است.

جدّم، شيخ طوسى قدّس اللَّه روحه، در تحرّى‌[1]قبله به هنگام ترديد، روايتى آورده است كه بر اين دو حديث برترى و امتياز دارد[2]و بسا كه شيخ در ترجيح حديث چهار جهت- على رغم ضعفى كه داشته و با آن كه سندش قطع شده است- بر اخبار قرعه- كه از جهات متعدّد بر آن دو حديث برترى دارد- عذرى داشته است. ما در اين مورد قرعه را به كار مى‌بريم و كسى را وادار نمى‌سازيم كه از ما تقليد كند. (و پروردگار شما آگاه‌تر است بدان كس كه راهش نيكوتر و به صواب نزديك‌تر است.)[3]

[1]به معنى جستن و قصد كردن و رو نمودن است.( ويراستار)

[2]تهذيب 2: 45؛ استبصار 1: 295.

[3]إسراء( 17): 85.


صفحه 216

فصل 11: اخبارى كه در باره‌ى عمل كردن طبق قرعه‌ى شرعى رسيده است‌

از آن جمله روايتى است كه ما آن را به سند خود، كه به عالم مورد اعتماد و شايسته، علىّ بن ابراهيم بن هاشم قمّى رضى اللَّه عنه، مى‌رسد، نقل مى‌كنيم. وى در كتاب خود «كتاب المبعث» از نسخه‌اى كه تاريخش سال چهار صد بعد از هجرت پيامبر اكرم6است، در ضمن مطالبى در باره‌ى سريّه‌ى عبد اللَّه بن عتيك- كه در آن پيغمبر گرامى عدّه‌اى را جهت كشتن ابو رافع‌[1]مأمور كرده بود- چنين گفته است:

ما پيش از اين كه وارد جايگاه او شويم، به مشورت پرداختيم كه چه كسى او را بكشد و چه كسى با شمشير، ساكنان خانه را زير نظر بگيرد. قرعه انداختيم؛ به نام عبد اللَّه بن انيس در آمد.

اين بود آن چه مى‌خواستيم از آن حديث مفصّل بيان كنيم و نمايانگر آن است كه در [روزگار] زندگى پيامبر اكرم6، ياران ايشان به قرعه عمل مى‌كردند. آن هم در چنين كار مهمّى و اگر چنين نبود كه آنان مى‌دانستند قرعه از قوانين دين خداست و آنان را به حقيقت خواسته‌شان مى‌رساند، چگونه بر آن اعتماد مى‌كردند و با مراجعه‌ى به آن، جان خود را در معرض خطر قرار مى‌دادند؟

[1]نامش سلّام بن ابى الحقيق بود. در توطئه چينى و تحريك قريش و ساير اعراب براى حمله به مدينه و پيش آمدن جنگ احزاب نقش مهمّى داشت. پس از واقعه‌ى بنى قريظة به دام نيفتاد. ترسيدند باز فتنه بر پا كند؛ به همين جهت، پنج تن از خزرجيان داوطلبانه بر او هجوم بردند و شبانه بر وى حمله‌ور شدند و در بستر خواب او را كشتند. رك. سيره‌ى ابن هشام 3: 286.


صفحه 217

از روايت‌هايى كه در باره‌ى عمل به قرعه وارد شده، خبرى است كه ما آن را به چند طريق كه به حسن بن محبوب مى‌رسد، از كتاب «المشيخة» مى‌آوريم كه وى از مسند جميل و او از منصور بن حازم نقل كرده است كه گفت: امام صادق7در پاسخ به يكى از ياران ما كه مطلبى را پرسيده بود، فرمود:

«اين را با قرعه به دست آور.» بعد چنين فرمود:

«كدام داورى از قرعه عادلانه‌تر است؛ هر گاه به خداى عزّوجل واگذار شود؟ آيا خداوند نمى‌فرمايد: (پس قرعه كشيدند؛ تير قرعه به نام او در آمد؛ پس او از فرو افتادگان شد.)[1]»[2]هم چنين از جمله خبرهايى كه در مورد عمل به قرعه وارد شده، حديثى است كه ما آن را نيز به چند طريق از كتاب «النّهاية» تأليف جدّم، ابو جعفر طوسى، روايت مى‌كنيم. [شيخ طوسى‌] مى‌گويد: روايت شده است از ابو الحسن امام كاظم7و از غير آن امام، از پدرانش و پسرانش صلوات اللَّه عليهم از گفته‌ى ايشان: «قرعه در باره‌ى هر چيز مجهولى است». به آن حضرت عرض كردم:

قرعه، گاه به خطا مى‌رود و گاه واقع را مى‌نماياند. فرمود:

«هر چه را خدا به آن حكم كند، اشتباه نيست.»[3]از اين اخبار آشكار مى‌شود كه در هر كار نامعلومى، قرعه جايز است و هنگامى كه در مورد جهت قبله ترديد حاصل شود، آن امر مجهول مى‌گردد؛ پس شايسته است كه در اين مورد هم قرعه كشيده شود. در فصل آينده برخى از اخبار را در مورد نحوه‌ى قرعه كشى مى‌آوريم.

فصل:

هم چنين از مطالب مربوط به قرعه روايتى رسيده است در جلد آخر

[1]صافّات( 37): 142:فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ‌.

[2]محاسن: 603.

[3]النّهاية: 346.