لطف كرده و وى را براى دانستن ساعت نيكى كه در آن مسافر به خداى بزرگ روى مىآورد برگزيده است و آن شخص نداى الهى را در باطن خود مىيابد، پس خوشا به سعادت او كه تا آن حد اوج گرفته كه قادر متعال نيك بختىاش را به او نمايانده است؛ امّا اگر خداوند نعمت پيدا كردن چنين حالى را به او نداده است، پس [بداند چنان كه] در كتاب «الأسرار المودعة في ساعات اللّيل و النّهار» ياد آورى كردهايم، هر ساعتى از روز ويژهى يكى از ائمّهى اطهار است و دو دعا دارد كه يكى را از دست خطّ جدم، ابو جعفر طوسى، رضوان الله عليه نقل كردهام و ديگرى را از روى خطّ منسوب به ابن مقله. براساس روايات، هر يك از امامان عليهم افضل الصّلوات مانند پاس دار و نگهبانى براى ساعت متعلّق به خويشاند: ساعت اوّل روز به سرورمان، على7تعلّق دارد، ساعت دوم به مولايمان، حسن7، ساعت سوم به مولايمان، حسين7، ساعت چهارم به مولايمان، علىّ بن الحسين8، ساعت پنجم به مولايمان، محمّد بن علىّ باقر8، ساعت ششم به مولايمان، جعفر بن محمّد صادق8، ساعت هفتم به مولايمان، موسى بن جعفر كاظم8، ساعت هشتم به مولايمان، علىّ بن موسى الرّضا8، ساعت نهم به مولايمان، محمّد بن علىّ جواد8، ساعت دهم به مولايمان، علىّ بن محمّد بن هادى8، ساعت يازدهم به مولايمان، حسن بن علىّ عسكرى8، ساعت دوازدهم به مولايمان، حضرت مهدى7، تعلّق دارد.
به مقتضاى روايات، انسان در هر يك از دوازده ساعت، دعاى ويژهى آن ساعت را مىخواند؛ خواه روز بلند تابستان باشد يا روز كوتاه زمستان؛ چون طول آن روز هر چند ساعت كه باشد، دعاها به دوازده قسمت تقسيم گرديده است.
هر گاه حركت جهت سفر در ساعتى باشد كه اختصاص به يكى از امامان مددكار و پشتيبان دارد- كه خداوند بزرگ آنان را وسيلهى رهايى قرار داده است- سخنانى بگو كه معنايش اين باشد:
اللّهمّ بلّغ مولانا فلانا صلوات اللَّه عليه أنّني أسلّم عليه و أنّني أتوجّه إليه بإقبالك عليه في أن يكون خفارتي و حمايتي و سلامتي و كمال سعادتي ضمانها بك عليه حيث قد توجّهت في السّاعة الّتي جعلته كالخفير فيها و حديثها في ذلك إليه.
پروردگارا، سلام ما را به مولايمان، فلان [امام مورد نظر] صلوات اللَّه عليه، برسان. چون آن بزرگوار مورد توجّه توست، من روى به او آوردهام در اين كه قبول مسئوليّت نگه دارى و حمايت و تن درستى و كمال خوش بختىام به وسيلهى تو بر عهدهى او باشد؛ زيرا در ساعتى حركت كردهام كه او را مانند نگهبان در آن و پيش آمدهاى آن قرار دادهاى.
هر وقت در ساعتى كه مختصّ يكى از ائمّه:است، در منزلى فرود آمدى يا از آن كوچ نمودى، بايد به آن امام سلام كنى كه باعث نزديكشدنت به وى گردد و به او عرض كنى كه مسئوليّت آن چه را كه در ساعت متعلّق به آن حضرت پيش آيد، به عهدهى او گذاردهاى و اگر خداوند بزرگ آن را از تو نمىخواست، به آن راهنمايىات نمىفرمود. اگر به اين برنامه عمل كنى، خداوند تو را هدايت فرمايد و جنبشها و آرامشهاى تو در سفرهايت عبادت و موفّقيّتى براى سراى جاويدانت خواهد شد.
فصل 2: تحت الحنك بستن هنگام محقّق شدن تصميم سفر براى سلامت از خطر
در اين مورد از كتاب «الآداب الدّينية» از طبرسى رضوان اللَّه عليه حديثى نقل مىكنيم كه از مولايمان، موسى بن جعفر8، روايت كرده است. ايشان فرمود:
«براى كسى كه هنگام بيرون آمدن براى مسافرت، عمامه بر سر نهد و تحت الحنك آن را بياويزد، من سه چيز را به عهده مىگيرم: گرفتار دزد نگردد، غرق نشود، نسوزد.»[1]برقى نيز اين روايت را در كتاب محاسن به سند خود از حضرت امام كاظم7آورده است.[2]در بارهى اثر عمامه هنگام رفتن جهت كارهاى با اهمّيّت، چند روايت از ابو العبّاس، احمد بن عقدة، در كتاب «الولاية» به ما رسيده است. وى در آن كتاب، حديث تصريح مولا و سرورمان، پيامبر اكرم6، بر خلافت امير المؤمنين7و راهنمايىاش بر جانشينى آن حضرت در روز غدير را آورده است و به سند خود در آن كتاب- كه از گنجينههاى گران بهاى مؤمنان است- در بيان حالات عبد اللَّه بن بسر مازنى- از دو طريق كه تا ابن بسر مىرسد- چنين روايت كرده است: عبد اللَّه بن بسر، صحابى پيامبر اكرم6، گفت: روز غدير خم، پيامبر به دنبال على8فرستاد. ايشان را آوردند. پس بر سرش دستار نهاد و آن را بين دو شانهاش فروهشت و فرمود: «پروردگارم اين گونه در نبرد حنين مرا به وسيلهى
[1]الآداب الدّينية: 49؛ فقيه 1: 107؛ ثواب الأعمال: 101؛ مكارم الأخلاق: 245.
[2]محاسن: 373.
فرشتگانى كه عمامههايى به سر داشتند و آنها را فروهشته بودند، كمك كرد و آن پردهاى شد بين مسلمانان و مشركان.» پيامبر خدا6- كه بر كمان عربى خود تكيه داده بود- مردى را در انتهاى جمعيّت ديد كه كمان فارسى به دست دارد. فرمود: «آن كه آن را برداشته است از رحمت خدا به دور است. كمانهاى عربى و تيرهاى تو خالى را برداريد؛ چون خدا به وسيلهى آنها دين شما را تأييد فرمود و گرفتن سرزمينها را براى شما فراهم ساخت.» در حديثى ديگر گفته است: روز غدير خم پيامبر اكرم6عمامه بر سر على7نهاد كه بين دو كتف آن حضرت را گرفته بود و فرمود: «پروردگارم اين چنين به وسيلهى فرشتگان مرا پشتيبانى كرد.» سپس دست على7را گرفت و فرمود: «اى مردم هر كه من مولاى اويم پس اين على مولاى اوست. خدا دوست بدارد دوستدار او را و دشمن بدارد دشمنان او را!» اين بود متن آن چه روايت كرده بوديم و آن را به اين جهت ذكر كرديم تا كيفيّت [بستن] عمامه جهت سفرى كه ترسناك است، دانسته شود.
فصل 3: در بستن تحت الحنك با عمامهى سفيد، هر گاه در روز شنبه سفر كند
در صفحهى آخر كتاب «المنبئ عن زهد النّبيّ صلوات اللَّه عليه»[1]- كه جزء كتاب نبود- ديدم جدّ مادرىام، ورّام بن ابى فراس قدّس اللَّه روحه به خطّ خود روايتى نوشته است كه ما در اين جا عينا آن را نقل مىكنيم: صفوان بن يحيى و احمد بن محمّد بزنطى از حضرت ابو الحسن امام رضا7، نقل مىكنند كه فرمود:
«پيامبر خدا6فرمود: اگر مردى روز شنبه از منزل خود بيرون شود- در حالى كه عمامه بر سر نهاده و قسمت پايانى شال عمامه را زير چانه بر آورده است- آن گاه اگر به سوى كوهى رود كه آن را از جاى بركند، موفّق خواهد شد.»
[1]اثر شيخ ابو محمّد جعفر بن احمد بن على قمى معروف به ابن الرّازى. او ساكن رى و معاصر شيخ صدوق بود. از ديگر آثار اوست:« المسلسلات» و« الغايات». سيّد ابن طاوس در« الدّروع الواقية» آن را« زهد النّبي6» ناميده است. رك. الذّريعة 22: 355- 356 و 12: 66. اين كتاب در« معجم ما كتب عن الرسول ...»( 3: 358 و 2: 131) اشتباها به شيخ صدوق نسبت داده شده است.
آن چه نجاشى به صدوق نسبت مىدهد كتاب ديگرى مشابه آن است نه خود آن.( ويراستار)
فصل 4: دعاهايى كه در ساعت حركت و هنگام رسيدن به آستانهى در، جهت گشوده شدن درهاى دوستى خوانده مىشود
شايسته است مطالبى را كه در فصل سوم از بخش نخست، در بارهى چگونگى نيّت ايراد كرديم، به خاطر آورى كه گفتيم: رفتارت در سفر بايد موجب خشنودى خدا گردد و چنان با آرامش و متانت حركت كنى كه گويا پيش حاكم والامرتبهاى حركت مىكنى و دلت از جلال و شكوهش مالامال است و به رشتههاى مقدّس لطفش چنگ زدهاى و به بهرهى نعمتها و بزرگوارىهايش چشم دوختهاى و با عقل و خردت توجّهش را به خود حفظ مىكنى. پس حال اين مضمون يا عين آن چه روايت مىكنيم را سه بار تكرار مىكنى:
باللَّه أخرج و باللَّه أدخل و على اللَّه أتوكّل. اللّهمّ افتح لي في وجهي هذا بخير و اختم لي بخير و قني شرّ كلّ دابّة أنتآخِذٌ بِناصِيَتِها؛ إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ.[1]
به نام خدا بيرون شدم و به نام خدا داخل مىشوم و بر خدا توكّل مىكنم. پروردگارا، در راهى كه پيش گرفتهام، در نيكى را برايم بگشا و پايان كارم را نيك گردان و از گزند هر جانورى كه اختيارش در دست توست، بازم دار. به درستى كه پروردگارم بر راه راست است.
هر كه با اخلاص اين را بگويد، اميد است از خاصّان درگاه خدا گردد و از زمرهى كسانى شود كه پشيمان نشدنش تضمين شده است.[2]
[1]برگرفته از سورهى هود7( 11): 57.
[2]مكارم الأخلاق: 247؛ كافى 2: 332.
هنگامى كه به درگاه خانهات رسيدى، دعايى را بخوان كه ما در اين جا به سند خود- كه تا صباح الحذّاء [- كفشگر] مىرسد- نقل مىكنيم. صباح مىگويد:
شنيدم موسى بن جعفر8مىفرمود:
«اگر مردى از شما- هنگامى كه عازم سفر گرديد- بر درگاه خانهاش رو به جايى كه در نظر دارد، بايستد و سورهى حمد و آية الكرسى را به جلو و راست و چپ خود بخواند، سپس بگويد:
اللّهمّ احفظني و احفظ ما معي، و سلّمني، و سلّم ما معي و بلّغني و بلّغ ما معي ببلاغك الحسن
(پروردگارا، مرا و آن چه را كه همراهم است، نگهدارى فرما و از گزند حوادث ايمن دار و به خوبى به مقصد برسان و سالم بازگردان.)، خداوند او و آن چه را به هم راه دارد ايمن و محفوظ سازد و سالم باز گرداند.» سپس فرمود:
«اى صباح، آيا نديدهاى كه گاهى به خود مرد آسيبى نمىرسد و سالم مىماند؛ ولى آن چه هم راه اوست، تباه مىشود و خودش به منزل باز مىگردد؛ ولى آن چه با اوست، از بين مىرود؟» گفتم: آرى، ديدهام؛ فدايتان شوم.[1]به سند خود از علىّ بن أسباط روايت مىكنم از امام ابو الحسن رضا7، كه آن حضرت فرمود:
«در وقت بيرون آمدنت از خانه، در مسافرت يا وطن، بگو:
بسم اللَّه، آمنت باللَّه، توكّلت على اللَّه، ما شاء اللَّه، لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه.
(به نام خدا؛ به خدا ايمان دارم و بر او توكّل مىكنم. آن چه خدا خواهد [همان مىشود]. نيست نيرويى جز به [يارى] خدا.)
[1]كافى 2: 395، و 4: 283؛ فقيه 2: 177؛ تهذيب 5: 49؛ محاسن: 350.
بعد از خواندن اگر شيطانها پيش تو آيند، فرشتگان به صورت آنان مىزنند و مىگويند: ديگر به اين شخص دست نمىيابيد؛ زيرا نام خدا را بر زبان جارى ساخته و به او ايمان آورده و بر او توكّل كرده و گفته است: هر چه خدا بخواهد (همان مىشود) و هيچ قدرتى جز به يارى خدا وجود ندارد.»[1]هم چنين به سند خود از عبد الرّحمان بن ابى هاشم، از ابو خديجة نقل مىكنيم كه گفت: امام صادق7هنگامى كه بيرون مىآمد، مىفرمود:
«اللّهمّ خرجت إليك و لك أسلمت و بك آمنت و عليك توكّلت. اللّهمّ بارك لي في يومي هذا و ارزقني قوّته و نصره و فتحه و طهوره و هداه و بركته و اصرف عنّي شرّه و شرّ ما فيه. بسم اللَّه و اللَّه أكبر و الحمد للَّه ربّ العالمين. اللّهمّ إنّي خرجت فبارك لي خروجي و انفعني به.
پروردگارا، به سوى تو بيرون آمدم و خويشتن را به تو سپردم و به تو ايمان آوردم و بر تو توكّل كردم. بار خدايا، در اين روز به من بركت مرحمت فرماى و توان و يارى و گشايش و پاكيزگى و راهنمايى و نيك بختى آن را به من عطا كن و آسيب آن و آزار هر چه در آن است را از من باز گردان. به نام خدا و خدا بزرگتر است و سپاس گويم پروردگار آفرينندهى جهان را. پروردگارا، از خانه به بيرون رفتم. پس اين كارم را مايهى سعادت و فزونى برايم گردان و به آن سودمندم ساز.» هم چنين هنگامى كه وارد منزلش مىشد، همين را مىفرمود.[2]به اسناد خودمان از ابو بصير نقل مىكنيم كه وى از امام باقر7روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:
«هر كس وقت بيرون آمدن از در خانهاش اين دعا را بخواند،
[1]مكارم الأخلاق: 246؛ محاسن: 350؛ فقيه 2: 177.
[2]كافى 2: 394؛ محاسن: 351.