حتما خداوند او را مىآمرزد و توبهاش را مىپذيرد و مهمّاتش را برآورده ساخته، وى را از شوربختى نگهدارى مىفرمايد:
أعوذ بما عاذت به ملائكة اللَّه من شرّ هذا اليوم الجديد الّذي إذا غابت شمسه لم يعد [و] من شرّ نفسي و من شرّ غيري و من شرّ الشّياطين و من شرّ من نصب لأولياء اللَّه و من شرّ الجنّ و الإنس و شرّ السّباع و الهوامّ و من شرّ ركوب المحارم كلّها. أجير نفسي باللَّه من كلّ سوء إلّا غفر اللَّه له و تاب عليه و كفاه المهمّ و حجزه عن السّوء و عصمه من الشّرّ.
به خدا پناه مىبرم از آن چه فرشتگان به آن پناه بردند و از گزند اين روز نو ظهورى كه وقتى آفتابش نهان شد ديگر برنمىگردد و از تبهكارى نفسم و از بزه كارى ديگران و از آسيب زدن شيطانها و از شرّ دشمن اولياى خدا و از گزند جنّيان و آدميزادگان و حيوانات وحشى و گزندگان و از پليدى كلّيّهى گناهان. خودم را از هر بدى به خدا مىسپارم.»[1]هم چنين به سند خودمان- كه به معاوية بن عمّار مىرسد- مىگوييم: امام صادق7فرمود: «هر گاه خواستى از منزل خود بيرون روى، بگو:
بسم اللَّه، توكّلت على اللَّه، لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه. اللّهمّ إنّي أسألك خير ما خرجت له و أعوذ بك من شرّ ما خرجت له.
اللّهمّ أوسع عليّ من فضلك و أتمم عليّ نعمتك و استعملني في طاعتك و اجعل رغبتي فيما عندك و توفّني على ملّتك و ملّة رسولك6.
به نام خدا. بر خدا توكّل كردم و نيست جنبش و نيرويى جز به (توان) خدا. پروردگارا، من نيكى آن چه را برايش بيرون شدم، از تو
[1]كافى 2: 394؛ محاسن: 351؛ روضة المتّقين 4: 208؛ فقيه 2: 178.
در خواست دارم و به تو پناه مىبرم از شرّ آن چه براى آن بيرون شدم.
خداوندا، از فضلت به من گشايش ده و از نعمتت بهرهمندم ساز و مرا در كار اطاعتت بگمار و به آن چه نزد توست، مشتاقم گردان و در راه خود و بر آيين خود و پيامبرت6بميران.»[1]در خبر ديگرى ابو حمزهى ثمالى از امام باقر7نقل كرده است:
«هر كس در هنگام بيرون آمدن از منزل خود اين دعا را بخواند، خداوند از كار دنيا و آخرتش، هر آن چه را كه مايهى اندوه اوست، از ميان بردارد:
بسم اللَّه، حسبي اللَّه، توكّلت على اللَّه اللّهمّ إنّي أسألك خير أموري كلّها و أعوذ بك من خزي الدّنيا و عذاب الآخرة.
به نام خدا. خدا مرا بس است. بر خدا توكّل دارم. پروردگارا، از تو مىخواهم نيكى تمامى كارهايم را و پناه مىبرم به تو از رسوايى دنيا و رنج سراى آخرت.»[2]روايت است كه وقتى مسافر در درگاه خانهاش قرار گرفت، تسبيحات حضرت زهرا8را بگويد و حمد و آية الكرسى را- چنان كه در پيش گفتيم- بخواند و بگويد:
«اللّهمّ إليك وجّهت وجهي و عليك خلّفت أهلي و مالي و ما خوّلتني و قد وثقت بك فلا تخيّبني يا من لا يخيب من أراده و لا يضيع من حفظه. اللّهمّ صلّ على محمّد و آله و احفظني فيما غبت عنه و لا تكلني إلى نفسي يا أرحم الرّاحمين. اللّهمّ بلّغني ما توجّهت له و سبّب لي المراد و سخّر لي عبادك و بلادك و ارزقني زيارة نبيّك و وليّك أمير المؤمنين و الأئمّة من ولده و جميع أهل بيته
[1]كافى 2: 394؛ محاسن: 351؛ مكارم الأخلاق: 247.
[2]كافى 2: 394؛ محاسن: 351.
عليه و:و مدّني منك بالمعونة في جميع أحوالي و لا تكلني إلى نفسي و لا إلى غيري فأكلّ و أعطب و زوّدني التّقوى و اغفر لي في الآخرة و الأولى. اللّهمّ اجعلني أوجه من توجّه إليك.
پروردگارا، به درگاه تو روى آوردم و بر عهدهى تو گذاشتم زن و فرزند و ثروتم و آن چه را كه به من دادى. به تو اطمينان دارم؛ پس نوميدم مكن. اى كه هر كس به سوى او رود، نوميد نگردد و هر كه را او نگهدارى كند، تباه نشود. خداوندا، بر محمّد و خاندانش درود فرست و در غياب من آن چه را كه مربوط به من است، حفظ كن و مرا به خودم وامگذار؛ اى مهربانترين مهربانان! خداوندا، مرا به خواستهام برسان و حاجتم را برآور و بندگان و سرزمينهايت را مطيعم گردان و زيارت مرقد پاك پيامبر گرامى6و ولىّات، امير المؤمنين، و امامان از نسل آن بزرگوار و همگى خاندانش عليه و:را روزىام فرماى و به فريادرسى از جانب خود، در تمامى احوال مرا يارى رسان و به خود و ديگرانم وامگذار كه در آن صورت، بىچاره و ستم ديده خواهم شد. پرهيزكارى را توشهام ساز و مرا در دنيا و عقبى از بهترين روى آورندگان به خود قرار ده.» هم چنين مىتوان خواند:
«بسم اللَّه و باللَّه و توكّلت على اللَّه و استعنت باللَّه و ألجأت ظهري إلى اللَّه و فوّضت أمري إلى اللَّه. ربّ آمنت بكتابك الّذي أنزلت و نبيّك الّذي أرسلت لأنّه لا يأتي بالخير- إلهي- إلّا أنت و لا يصرف السّوء إلّا أنت. عزّ جارك و جلّ ثناؤك و تقدّست أسماؤك و عظمت آلاؤك و لا إله غيرك.
به نام خدا و به (يارى) خدا. به خدا توكّل كردم و كار خود را به او سپردم. از خدا يارى مىجويم و اتّكا و پشت گرمىام به خداست و كارم را به خدا واگذار كردم. پروردگارا، به قرآنى كه از جانب خود فرستادهاى و به پيامبرى كه مبعوث كردهاى، ايمان دارم؛ چرا كه جز تو، اى خداى
ديگرى نيكى نمىرساند و بلاگردانى غير از تو وجود ندارد. پناهندهى به تو گرامى است و ستايش تو شكوهمند و نامهايت پاكيزه و نعمتهايت بزرگ است و معبودى جز تو نيست.» روايت شده است:
«هر كه بامداد از منزل بيرون آيد و اين دعا را بخواند، تا فرا رسيدن شب و برگشت به منزل، بلايى به او نرسد و هر كه شب از خانه بيرون آيد و اين دعا را بخواند، تا بامداد يا برگشتن به خانه، آسيبى به او نرسد.» ما به آوردن برخى از روايات كه مربوط به اين موضوع بود، بسنده كرديم؛ ولى خواننده مختار است كه هر چه حال و مجالش اجازه مىدهد، بخواند؛ زيرا حال مردم در اقدام به كار يا صرف نظر كردن از آن يكسان نيست.
فصل 5: آداب و دعاهاى برگزيدهى ما هنگام سوار شدن بر چارپايان
من معتقدم كه نعمت آفرينش حيوانات به دست خداوند بزرگ، براى بهرهورى بشر و مقهور ساختن آنها براى خردمندان، به كلّى از يادها رفته است؛ چنان كه گويى از خدا نيست. مردم براى كار تربيتكنندهى حيوان ارزشى در نظر مىگيرند و او- به اندازهى مهر و دلسوزىاى كه در حقّ آن حيوان مىكند- در دلها جايى دارد. از كاردانى ركاب دار حقشناسى مىكنند. زين كردن و واداشتن و پيش آوردن حيوان- تا صاحبش وقت نياز بر آن سوار شود- همه و همه مورد تقدير است؛ ولى نه در قلب و نه در سپاسگزارى زبانى، جايى براى شناخت حقّ آن كه پديد آورنده و حركت دهنده و بخشنده و مهارگيرنده و رامكنندهى آن است، وجود ندارد! اين بىخبرى بشر خطر دهشتناكى است كه ممكن است (به خاطر آن) گرفتار خشم خدا گردد و احسانهاى خدا را از دست بدهد.
هر وقت مولا به بنده چيزى بخشيد، شايسته است حقّ نعمتش در نظر گرفته شود و اگر از ياد برد و سپاسگزارى نكرد، جاى آن دارد كه هر چه به او داده شده است، باز پس گرفته شود.
با ذكر يك مثال اين مطلب روشن مىگردد: اگر خداوند در تمام جهان، جز به تو، به هيچ كس چارپايى نداده بود و همهى انسانها، شريف و خوار و توانگر و نيازمند، پياده مسافرت مىكردند و بار و بنهى خود را به پشت خود و غلامانشان مىبستند امّا تو چارپايى داشتى كه بر آن سوار مىشدى و لوازم خود را بر آن بار مىكردى، چگونه شادمان بودى و به آن فخر مىفروختى و آن كس را كه اينها را در اختيار تو نهاده بود، احترام مىكردى و بزرگ مىداشتى؟ اكنون
هم مطلب همين گونه است؛ چون به يقين، اشخاص زيادى را مىشناسى كه در سفرهايشان وسيله ندارند و پياده راه مىپيمايند و لوازم سفر را به دوش خود مىكشند؛ امّا براى آنان كه مانند تو مركب سوارى دارند، در هيچ منطقى، عقلى و نقلى، روا نيست كه انعام خدا به غير، در دادن مركب باعث شود كه حقّ مركبى كه به تو بخشيده و از جمله نعمتهاى تو قرار داده است، ساقط شود. پس از ديد عقل و نقل چگونه رواست كه تربيتكنندهى مركب و تيمارگر در ذهنت جا و مقامى داشته باشند و در پنهان و آشكار يادشان كنى، امّا دلت از ياد خداوندى كه پديد آورندهى آن است و نعمت وجودش را به تو ارزانى داشته و آن را رام كرده، خالى و تهى باشد و به ياد نياورى كه آن هديهى خداست به تو و راهپيمايىات با آن به مدد خداست؟ اين شايستهى توفيق الهى نيست و در سوارشدنش خود را در معرض خطر قرار دادهاى! در سفرى با گروهى از خردمندان، سوار بر اسب، هم راه بوديم. زبان حالشان گوياى آن بود كه از پروردگار بزرگ غفلت ورزيدهاند. به آنان گفتم: اگر اين حيوانات به سخن در آيند، به شما مىگويند: علّت آن كه ما مسخّر شما شدهايم، آن است كه خداوند به شما عقل و خرد بخشيده و بدان وسيله شرافت پذيرفتن تكليف نصيبتان گرديده است. هر گاه شما نسبت به سوار شدن بر ما حكم عقل و قوانين نقل را كنار گذارده پيرو خوىها و بىخبرىها گرديديد، در پيمودن راهها همانند ما هستيد. پس در منطق عقل و انصاف شايسته آن است كه خود را به جاى حيوانات گذاريد؛ گاهى شما سوار ما شويد و گاهى ما سوار شما! ما براى مانند شماها- كه خداوند را از ربوبيّتش كنار زدهايد و حقّ نعمت وى را ناديده گرفتهايد- رام نگشتهايم.
آن گاه از چگونگى سفرى كه موجب خشنودى خداست، هر چه مىدانستم، تذكّر دادم.
فصل
: چون سخن از چارپايان گفتيم، بعضى از رواياتى را كه در مورد ابتداى وجود آنان است، ذكر مىكنيم.
محمّد بن صالح، هم پيمان جعفر بن سليمان، در كتاب «نسب الخيل» در ضمن حديثى از ابن عبّاس آورده است:
هنگامى كه حضرت اسماعيل7به حدّ بلوغ رسيد، خداوند يك صد اسب از دريا برايش بيرون آورد. پس در مكّه ماند و تا آن هنگام كه خدا خواست، آنها را چرانيد. بعد بر در منزل آمدند و او بر آنها زين و افسار بست. پس زاد و ولد كردند و او بر آنها سوار شد.[1]در حديث ديگرى، از مسلم بن جندب نقل شده است:
نخستين كسى كه بر اسب سوار شد، اسماعيل7بود.[2]دعا جهت سوار شدن بر مركب، در كتابهاى آداب بسيار است؛ ولى در اين جا آن اندازه را كه حفظ كردنش آسان يا غفلتورزيدن از آن پسنديده نيست، مىآوريم: از كتاب «محاسن»- كه به آن اشاره شد- روايت مىكنيم، به سند مؤلّفش از سعيد بن طريف و او از اصبغ بن نباته رحمه اللَّه كه گفت:
روزى براى امير المؤمنين7ركاب گرفته بودم تا سوار شود.
ديدم آن حضرت سر بلند كرد و لبخند زد. عرض كردم: اى امير المؤمنين، مشاهده كردم سر به آسمان برداشتيد و تبسّم كرديد؟ فرمود: «بلى، چنان كه تو حلقهى ركاب مرا گرفتهاى، من هم روزى براى پيامبر خدا6ركاب نگاه داشته بودم. رسول خدا6چنين كرد. من پرسشى كه اكنون از من پرسيدى از حضرتش سؤال كردم. پاسخى به من داد كه برايت بازگو مىكنم. به پيامبر6عرض كردم: اى رسول خدا، ديدم سر به آسمان برداشته لبخند زديد؟ فرمود:
يا على، هيچ كس نيست كه بر مركبى سوار شود و هنگام سوارى به ياد نعمتى كه خدا به او داده است، بيفتد و بعد آيهى سخره را خوانده، پس از آن اين دعا را بخواند، مگر آن كه خداوند بزرگوار به فرشتگان
[1]نسب الخيل: 4؛ بحار 64: 153.
[2]همان.
مىفرمايد: اى ملائكهى من، بندهام مىداند كه جز من، ديگرى گناه او را نمىآمرزد. گواه باشيد كه گناهانش را بخشودم:
أستغفر اللَّه الّذي لا إله إلّا هو الحيّ القيّوم و أتوب إليه.
اللّهمّ اغفر لي ذنوبي فإنّه لا يغفر الذّنوب إلّا أنت.
از خداوندى كه جز او معبودى زندهى پايدارى نيست، در خواست بخشايش دارم و به سوى او بازمىگردم. خدايا، گناهانم را بيامرز كه جز تو كسى گناهان را نمىبخشايد.»[1]آيا نبايد ما هم توجّه كنيم كه پيامبر اكرم6هنگام سوار شدن بر مركب چه فرموده و نعمت خدا را به ياد آورده است؟
آيهى سخره چيزهايى را تذكّر مىدهد كه خداوند مسخّر بندهى خود ساخته و به او احسان كرده است؛ آيه اين است:
إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ* وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ.[2](همانا پروردگار شما كسى است كه آسمانها و زمين را در مدّت شش روز آفريد. آنگاه بر عرش مستولى گرديد. او شب تاريك را به روز روشن مىكشد كه شتابان در پى آن در مىآيد. او خورشيد و ماه و ستارگان را آفريد؛ در حالى كه همگى مطيع فرمان اويند. بدانيد همه چيز را خدا آفريده است و او راست فرمان نافذ. بزرگ است خداوند پروردگار جهانيان.* پروردگار خود را به گونهى فروتنى و زارى و نهانى پرستش
[1]محاسن: 352؛ مكارم الأخلاق: 248؛ فقيه 2: 178( باب 73).
[2]أعراف( 7): 55- 57.