بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 279

فصل 9: ذكر شواهدى در تصديق بيان پيامبر اكرم6كه فرمود: در زمين جن‌هايى هستند كه گمشدگان را راه نمايى مى‌كنند

مؤلّف كتاب «محاسن» به سند خود از عمر بن يزيد، نقل كرده است كه گفت: در يكى از سال‌ها، در سفر مكّه، جادّه را گم كرديم. سه روز مانديم و تجسّس كرديم؛ ولى اثرى از راه نيافتيم. روز سوم- چون هر چه خوردنى و آشاميدنى داشتيم، تمام شده بود- با لباس احراممان خود را كفن پوش كرديم و حنوط بر خود زديم. در آن حال يكى از هم سفران ما بر خاست و فرياد زد: يا صالح ...! يا أبا الحسن! صدايى از فاصله‌ى دور شنيده شد كه او را پاسخ داد.

پرسيديم: كيستى؟ خدايت رحمت كند! پاسخ داد: من يكى از چند نفرى هستم كه خدا در قرآن فرموده است: (هنگامى كه گروهى از جن را به سويت روى آور ساختيم كه قرآن را بشنوند ...)[1]و جز من شخص ديگرى از آن گروه باقى نمانده است. مأموريّت من رساندن راه گم كردگان به جادّه است. راوى گويد: ما به دنبال صداى او رفتيم، تا به راه رسيديم.[2]به خطّ جدّ سعادتمندم، ورّام بن ابى فراس- كه خداوند عزّ و جلّ روح او را پاكيزه و مرقدش را نورانى فرمايد- در همين مورد كه ذكر شد، مطالبى ديدم كه متن آن را در اين جا باز نويس مى‌كنم: از امام باقر، محمّد بن على8، روايت شده است: «گروهى در يك روز گرم به مسافرت رفتند. به وسط كوير بى‌آب و علفى رسيدند. ميانه‌ى روز گرما بر آنان فشار آورد. آب و غذايشان هم تمام شده‌

[1]احقاف( 46): 30.

[2]محاسن: 379.


صفحه 280

بود. از تشنگى در شرف مرگ بودند. در راه به تنه‌هاى درختانى برخورد كردند و مرد سفيد پوشى را مشاهده كردند كه روى آن‌ها ايستاده است. مرد سلام كرد؛ پاسخش دادند. گفت: حالتان چه طور است؟ گفتند: همين گونه كه مى‌بينى.

گفت: به شما مژده‌ى سلامت مى‌دهم. من مردى از جن هستم كه به دست أبو القاسم، محمّد،6مسلمان شده‌ام. شنيدم كه آن حضرت مى‌فرمود: هر مؤمنى برادر مؤمن ديگر و ديده‌بان و راه‌نماى اوست. با بودن من شما نبايد تباه شويد. آن گاه راه افتاد و گفت: هر كجا مى‌روم، پشت سرم بياييد. به دنبالش روان شديم تا ما را به چشمه‌ى آب و سبزه‌زارى رساند و از مهلكه نجاتمان داد. ما هم نيازمان را بر آورديم و از آن محل گذشتيم.»[1]اين از معجزات و كرامات امام باقر7است.

[1]بحار 76: 257.


صفحه 281

فصل 10: آن چه در راه و هنگام ترس از دشمنان و دزدها خوانده مى‌شود (اين دعا از كتاب «أدعية السّر» نقل شده است)

در روايت آمده است: هنگام ترس از دشمنان و راه زنان در راه‌ها خوانده مى‌شود.

«يا آخذا بنواصي خلقه و السّافع بها إلى قدرته و المنفذ فيها حكمه و خالقها و جاعل قضائه لها غالبا. إنّي مكيد لضعفي و لقوّتك على من كادني تعرّضت لك فإن حلت بيني و بينهم فذلك ما أرجو و إن أسلمتني إليهم غيّروا ما بي من نعمتك.

يا خير المنعمين، لا تجعل أحدا مغيّرا نعمتك الّتي أنعمت بها عليّ سواك و لا تغيّرها. أنت ربّي و قد ترى الّذي نزل بي فحل بيني و بين شرّهم بحقّ ما به تستجيب الدّعاء؛ يا اللَّه ربّ العالمين.

اى آن كه سر رشته‌ى امور آفريدگان خود را به دست گرفته و آنان را به دايره‌ى قدرت خويش كشانده و حكم خود را در ميانشان نافذ ساخته و آن‌ها را آفريده و خواسته‌ى خود را بر آن‌ها چيره كرده‌اى، من به خاطر ناتوانى‌ام، بدخواهانى پيدا كرده‌ام و به خاطر چيرگى‌ات بر كسانى كه در صدد فريب و آزارم هستند، به درگاه تو آمده‌ام. اگر ميان من و ايشان فاصله اندازى همان آرزوى من است و اگر مرا تسليم آنان كنى، نعمتى را كه به من داده‌اى دگرگون مى‌سازند. اى بهترين نعمت دهندگان، مگذار هيچ كس جز خودت نعمتى را كه بخشايش توست دگرگون كند و تو هم آن را وارونه مساز. مگر نه آن است كه تو آفريدگار منى و زيانى را


صفحه 282

كه به من مى‌رسد مى‌دانى؟ پس ميان من و آسيب ايشان فاصله انداز؛ به حقّ هر چه كه به آن، دعا را مستجاب مى‌گردانى؛ اى پروردگار جهانيان.»[1]هم چنين:

«بسم اللَّه و باللَّه و من اللَّه و إلى اللَّه و في سبيل اللَّه. اللّهمّ إليك أسلمت نفسي و إليك وجّهت وجهي و إليك ألجأت ظهري و إليك فوّضت أمري فاحفظني بحفظ الإيمان من بين يديّ و من خلفي و عن يميني و عن شمالي و من فوقي و من تحتي و ادفع عنّي بحولك و قوّتك فإنّه لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العليّ العظيم.

بسم اللَّه و باللَّه و از خدا و به سوى خدا و در راه (رضاى) خدا.

پروردگارا، خودم را به تو تسليم كردم و روى به درگاهت آوردم و به لطفت تكيه كردم و كارم را به تو واگذاردم؛ پس من و ايمانم را نگه‌دار و از آسيب‌هايى كه از پيش رو و پشت سر و از راست و چپ تهديدم مى‌كنند، حفظم فرماى و به توان و نيرويت گزندها را از من دور ساز؛ زيرا هيچ جنبش و حركتى نيست مگر به وسيله‌ى خداوند بلند مرتبه‌ى بزرگ.» از امام زين العابدين7روايت شده است كه فرمود: «هر گاه اين كلمات را گفته باشم، اگر جنّ و انس در برابر من جمع شوند، ترس و واهمه‌اى به خود راه نمى‌دهم.»[2]

آياتى از قرآن كه انسان به وسيله‌ى آن‌ها از دشمنان پنهان مى‌شود.

به سوى هر كه از زيانش ترس دارى، با دست اشاره مى‌كنى و مى‌خوانى:

[1]بحار 76: 257؛ جواهر السّنيّة: 177؛ أدعية السّرّ راوندى: 22.

[2]كافى 2: 406 و 410.


صفحه 283

وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ.[1]إِنَّا جَعَلْنا عَلى‌ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى‌ فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً.[2]أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‌ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ‌.[3]أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‌ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‌ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‌ بَصَرِهِ غِشاوَةً؟ فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ؟ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ؟![4]وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً* وَ جَعَلْنا عَلى‌ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى‌ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً.[5](ما در پيش رو و پشت سرايشان حائلى نهاديم. پس چشمشان را هم پوشانديم كه چيزى را نبينند.) (همانا بر دل‌هايشان پوشش‌ها نهاديم تا درك نكنند و بر گوش‌هايشان سنگينى تا نشنوند. اگر آنان را به آن چه كه موجب هدايت است بخوانى، هرگز راه نيابند.) (آنان كسانى‌اند كه خداوند متعال بر دل‌ها و گوش و ديده‌هايشان مهر نهاده و آن گروه همان بى‌خبران‌اند.) (آيا نديدى آن را كه هوس خود را معبود خود ساخت و خدا او را با دانايى گم راه ساخت و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر ديده‌ى وى پرده كشيد؟ پس بعد از خدا، چه كسى او را رهبرى مى‌كند؟ آيا پند نمى‌گيريد؟!) (چون تو قرآن خواندى، ما ميان تو و آنان كه به آخرت نمى‌گروند، پرده‌اى پوشاننده افكنديم.* بر دل‌هاى آنان (كافران) پوشش‌هايى قرار داديم كه قرآن را در نيابند و در گوش‌هايشان سنگينى نهاديم. هر گاه پروردگارت را در قرآن به يگانگى ياد كنى، به عقب برگردند و گريزان شوند.)[6]

[1]يس( 36): 10.

[2]كهف( 18): 58.

[3]نحل( 16): 109.

[4]جاثيه( 45): 24.

[5]إسراء( 17): 46- 47.

[6]بحار 76: 258.


صفحه 284

فصل 11: دعايى كه هنگام گرفتار شدن به چنگ دزد خوانده مى‌شود تا از دست او رهايى حاصل شود

در كتاب «المستغيثين» ديدم كه مؤلّف به سند خود از مردى از انصار (به نام ابو مغلق) چنين نقل مى‌كند كه: راه زنى به وى رسيد و خواست گريبان‌گيرش كند. او از راه زن خواست كه چهار ركعت نماز بخواند. راه زن پذيرفت. ابو مغلق نماز را خواند و سر به سجده نهاد و در آن حال گفت:

يا ودود، يا ذا العرش المجيد، يا فعّالا لما يريد، أسألك بعزّتك الّتي لا ترام و ملكك الّذي لا يضام و بنورك الّذي ملأ أركان عرشك أن تكفيني شرّ هذا اللّصّ، يا مغيث أغثني.

اى خداى بسيار مهربان، اى مالك عرش بلند پايه، اى كسى كه هر چه بخواهد انجام مى‌دهد، به مقام شامخ تو كه بر كسى پوشيده نيست و به حكم رانى‌ات كه در آن به كسى ستم نمى‌شود و به نورت كه همه جاى عرشت را فرا گرفته است، از تو مى‌خواهم كه گزند اين دزد را از من باز دارى. اى فريادرس، به فريادم برس.

سه مرتبه اين دعا را تكرار كرد كه ناگاه اسب سوار مسلّحى به سوى او آمد و راه زن را كشت و روى به او كرد و گفت: من يكى از فرشتگان آسمان چهارم هستم. اگر اين كار تو را ديگرى نيز انجام دهد، من به كمكش مى‌شتابم؛ گرفتار و غم زده باشد يا نباشد.

در همان كتاب به سند، از زيد بن حارثه، نقل است كه راه زنى وى را گرفت و خواست او را بكشد. گفت: رهايم كن تا دو ركعت نماز بخوانم. راه زن موافقت‌


صفحه 285

كرد. پس از پايان نماز صدا زد: يا أرحم الرّاحمين! آوازى به گوش دزد رسيد كه مى‌گفت: او را نكش. براى مرتبه‌ى دوم گفت: يا أرحم الرّاحمين! باز دزد شنيد شخصى مى‌گويد: او را نكش. همين كه براى بار سوم تكرار كرد: يا أرحم الرّاحمين! ناگاه اسب سوارى- كه در دستش نيزه‌اى بود و در سر آن شعله‌اى از آتش- پيدا شد و راه زن را كشت. آن گاه به مرد گرفتار گفت: نخستين بار كه گفتى: يا أرحم الرّاحمين، من در آسمان هفتم بودم. در مرتبه‌ى دوم كه گفتى، در آسمان دنيا بودم و هنگامى كه براى مرتبه‌ى سوم تكرار كردى، پيش تو رسيدم.[1]

[1]بحار 76: 258- 259. حكايت نخست در أسد الغابه( 5: 302) به ابو معقل نامى و در الإصابة( 4: 182) به ابو معلق نامى از انصار نسبت داده شده است. در بحار الأنوار ابو معلّى آمده است.

( ويراستار)


صفحه 286

فصل 12: دعاى مولايمان، امير المؤمنين7، براى دفع حيله‌ى دشمن‌

در بخش چهارم از كتاب «دفع الهموم و الأحزان» تأليف احمد بن داود نعمانى ديدم: ابن عبّاس گفت:

در شب نبرد صفّين، به امير المؤمنين7عرض كردم: آيا نمى‌بينى در حلقه‌ى محاصره‌ى دشمن گرفتارشده‌ايم؟ فرمود: «آيا اين تو را ترسانده است؟» گفتم: آرى. پس حضرتش چنين خواند:

«اللّهمّ إنّي أعوذ بك أن أضام في سلطانك، اللّهمّ إنّي أعوذ بك أن أضلّ في هداك، اللّهمّ إنّي أعوذ بك أن أفتقر في غناك، اللّهمّ إنّي أعوذ بك أن أضيّع في سلامتك، اللّهمّ إنّي أعوذ بك أن أغلب و الأمر لك.

پروردگارا، به تو پناه مى‌برم از اين كه در قلم رو حكومتت به من ستم گردد. پروردگارا، به تو پناهنده‌ام كه مبادا در راه نمايى‌ات گم راه گردم.

بار الها، پناه مى‌برم به تو كه در حيطه‌ى بى‌نيازى تو بيچاره گردم.

پروردگارا، به تو پناه مى‌برم اگر در سلامتى كه تو به من داده‌اى تباه گردم.

پروردگارا، به تو پناه مى‌برم كه دشمن بر من چيره گردد و حال آن كه اختيار با توست.»[1]پس خداوند مشكل آنان را بر طرف ساخت.

[1]بحار 76: 259.