فصل 21: دعا براى (رفع) چموشى حيوان
از كتاب «منية الدّاعي» به سند مؤلّفش، از پيامبر خدا6، نقل است كه فرمود:
«يا على، هر كه اسبش چموشى كرد، بايد در گوش چپش بخواند:
وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ.[1](هر كه در آسمانها و زمين است- چه بخواهد و چه نخواهد- تسليم اوست و (همه) به سوى وى بازمىگردند.)»
[1]آل عمران( 3): 84.
فصل 22: دعايى كه هنگام نمودار شدن ملعونه[1]در چشم چارپا مىخوانند و به چشم و صورت حيوان دست مىكشند يا آن را مىنويسند و نوشته را با نيّت خالص به پشت حيوان مىكشند
بسم اللَّه الرّحمان الرّحيم؛ باسم اللَّه الشّافي؛ باسم اللَّه الكافي؛ باسم اللَّه المعافي؛ باسم اللَّه الّذي لا يضرّ مع اسمه شيء في الأرض و لا في السّماء و هو السّميع العليم.وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ[2]و اردد العين الحابس و الحجر اليابس و ماء فارس و شهاب ثاقب من العين إلى العين و اردد العين إلى العين.
فقال جبرئيل7و ميكائيل7: إلى أين تذهب يا عين السّوء؟ قالت: أذهب إلى الثّور في نيره و الجمل في قطاره و الدّابّة في رباطها، فقالا لها8عزمنا عليك بتسعة و تسعين اسما أن تلقي الثّور في نيره و الجمل في قطاره و الدّابّة في رباطها. كذلك يطفئ اللَّه الوجع من العين بلا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العليّ العظيم، بسم اللَّه، سلام سلام من اللَّه الّذي لا إله إلّا هوالسَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ. سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ
.______________________________
(1) روشن نشد كه چه نوع آفتى است در چشم حيوان.
(2) إسراء (17): 83.
~hr /~
[1]روشن نشد كه چه نوع آفتى است در چشم حيوان.
[2]إسراء( 17): 83.
به نام خداوند بخشايندهى مهربان؛ به نام خداى شفا بخش؛ به نام خداى بىنيازكننده؛ به نام خداى عافيت ده؛ به نام خدايى كه با هم راه بودن اسم او چيزى، نه در زمين و نه در آسمان، زيان نمىرساند و او شنوا و داناست. (فرو مىفرستيم از قرآن آن چه را كه درمان و رحمت براى مؤمنان است.) چشم بسته شده و سنگ خشك و آب يخ بسته و تير شهاب، از چشمى تا به چشم ديگر، را برگردان و چشم را به چشم برگردان.
پس جبرئيل و ميكائيل8گفتند: به كجا مىروى اى بد چشم؟
گفت: به يوغ گاو نر و به شتر قطار شده و در بيخ گوش اسب مىروم. به او گفتند: تو را به نود و نه اسم اعظم بستيم كه نتوانى به يوغ گاو نر و قطار شتر و بيخ گوش اسب بروى. خداوند چنين درد را از چشم دور مىگرداند، بدون آن كه جز نيروى خداوند والامرتبهى بزرگ، از كس ديگرى جنبش و حركتى باشد. به نام خدا؛ درود و سلام از پروردگارى كه جز او خدايى نيست؛ سلام امان دهندهى نگهبان گران مايهى توانمند بزرگ منش. خدا منزّه است از آن چه كه شرك مىورزند.[1]
[1]بحار 95: 42.
فصل 23: دعايى ارزشمند براى زمانى كه مسافر به شهر يا روستا يا يكى از منزلهاى بين راه مشرف مىشود
روايت آن از چند طريق به ما رسيده است. در اين جا لفظ روايتى را كه در كتاب «مصباح الزّائر» نقل كرده بوديم، مىآوريم:
«اللّهمّ ربّ السّماوات السّبع و ما أظلّت و ربّ الأرضين السّبع و ما افلّت و ربّ الشّياطين و ما أضلّت و ربّ الرّياح و ما ذرت و ربّ البحار و ما جرت، إنّي أسألك خير هذه القرية و خير ما فيها و أعوذ بك من شرّها و شرّ ما فيها. اللّهمّ يسّر لي ما كان فيها من خير و وفّق لي ما كان فيها من يسر و أعنّي على قضاء حاجتي. يا قاضي الحاجات و يا مجيب الدّعوات،أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً[1].
اى خداى آسمانهاى هفتگانه و هر چه كه آنها بر آن سايه افكندهاند و پروردگار زمينهاى هفتگانه و آن چه بر روى آنهاست و خداى شيطانها و آن چه گمراهكننده است و پروردگار بادهاى بذر افشان و خداى درياها و آب آنها، از تو مىخواهم كه خير اين آبادى و خير آن چه را در آن است به من برسانى و از بدى آن و آن چه در آن است به تو پناه مىبرم. هر چه مايهى آسايش من است، فراهم گردان و در بر آورده شدن حاجتم مرا يارى رسان. اى برآرندهى نيازها و اى پذيرندهى
[1]إسراء( 17): 81.
در خواستها، (مرا با خوشى و درستى وارد ساز و با گرامى داشت و خوبى به در آر و از نزد خود نيرويى غالبشونده به من مرحمت فرماى).»[1]هم چنين اگر مىخواهى، بعد از آن دعايى را كه ما انشا كردهايم، بخوان:
اللّهمّ ارزقني خير هذا المكان و خير أهله و خير من دخل إليه أو يدخل إليه و خير من قرب منه أو أقام به أو خرج عنه و اكفني شرّه و شرّ أهله و شرّ من دخل إليه أو يدخل إليه و شرّ من قرب منه أو أقام به أو خرج عنه. اللّهمّ و ألهمهم حفظ حرمتك و العمل بشريعتك في ترك الأذى لأنفسهم بظلمهم لنا و الغيبة لنا و التّعرّض بنا و اختم على جوارحهم أن تقع منها مخالفة لإرادتك أو معارضة لحكمك بشيء تغيّر علينا عوائد رحمتك و فوائد نعمتك و ادفع عنّا نحوس هذا المكان و ضرّه و بؤسه و أكداره و أخطاره و كمّل لنا سعوده و خلوده و مسارّه و مبارّه و أدخلنا إليه مدخل صدق و أقمنا به مقام صدق و أخرجنا منه مخرج صدق و اجعل لنا من لدنك سلطانا نصيرا و كن لنا على الدّهر ظهيرا و من كلّ سوء مجيرا وهب لنا في الدّنيا أنعاما كثيرا و في الآخرة نعيما و ملكا كبيرا، و ابدأ في الدّعاء و هذا الرّجاء بمن يرضيك البدأة به من أهل الاصطفاء و الاجتباء و اجعلهم من الوسائل لنا إليك في كلّ ما عرضناه أو نعرضه عليك. يا أرحم الرّاحمين.
خدايا! از خوبى اين مكان و ساكنان آن و هر كه به آن داخل شده است يا بعدا وارد مىشود و يا به نزديك آن رسيده و در آن اقامت كرده يا از آن بيرون رفته است، مرا بهرهمند گردان و گزند آن و ساكنين آن و آن كه به آن وارد شده است يا خواهد شد يا خارج گشته و كسى كه نزديك به
[1]مصباح الزّائر: 11؛ بحار 76: 260.
آن رسيده يا در آن اقامت كرده و يا از آن بيرون رفته است را از من بازدار.
خدايا، نگه داشتن حرمتت و عمل كردن به دينت را به دل آنها بيفكن تا ما را نيازارند و به اين كار به خود ستم روا ندارند و پشت سر ما عيبجويى نكنند و مزاحم ما نشوند و چنان اعضاى بدنشان را كنترل كن كه نتوانند در مخالفت ارادهات يا معارضهى فرمانت به كارى دست زنند كه سودهاى رحمتت و بهرههاى نعمتت را بر ما دگرگون سازند.
بدشگونى اين مكان و زيان و مشكلات و آسيبها و خطرهايش را از ما بگردان و نيك بختى و بقا و شادمانى و نيكىهايش را بر ما تكميل فرما و ما را به راستى و درستى وارد گردان و در آن جا با بزرگوارى مقيم و پا بر جايمان ساز و با دلى خوش و ستودگى ما را بيرون بر و از پيشگاه خود نيرويى مدد دهنده به ما مرحمت فرماى و در حوادث روزگار پشتيبان ما و از هر بدى پناهگاه ما باش. در دنيا نعمتهاى فراوان بر ما ببخش و در آن سرا نعمتهاى جاودان و اقليمى بزرگ به ما عطا كن.
اين دعا و اميد را ابتدا در مورد هر كه از برگزيدگان و انتخابشدگان كه آغاز كردن را به او مىپسندى، آغاز كن و آنان را وسيلهاى براى تقرّب ما به خودت در آن چه عرضه داشتيم يا عرضه خواهيم كرد، قرار ده؛ اى مهربانترين مهربانان.
فصل 24: در بيان انتخاب مكانهايى كه براى استراحت مناسب است و ذكر برخى مطالب معقول و منقول كه بر ما معلوم گشته است
در طول راه، جهت استراحت كردن در جايى فرود آى كه به آب نزديك باشد تا بتوانى جهت شست و شو و غسل و وضو و آشاميدن و نيازهاى ضرورى ديگر از آن بهرهمند گردى و نيازهاى مهمّ هم سفران و حيوانات در آن جا رفع شود. پس از پياده شدن، افرادى را كه جهت نگهبانى و حفظ خود و خاندانت به هم راه آوردهاى، در اطراف خود بگمار و خود در ميان آنان جاى گير و اگر شب است، ساعاتش را بين نگهبانان تقسيم كن كه هر يك به اندازهى قسمت خود كشيك دهد. اين كار با توكّل به خدا و اعتقاد به نگهدارى و نگهبانى پروردگار، هيچ منافاتى ندارد.
فصل:
روايت داريم كه بعضى از صحابه در مسافرت از پيامبر خدا6حفاظت مىكردند تا دشمنان به آن حضرت شبيخون نزنند تا وقتى كه اين آيه نازل شد:
(خداوند تو را از مردم حفظ كند)[1]. از آن به بعد نگهبانى مردم از ايشان ترك شد.
از جمله رواياتى كه در مورد حفاظت پيامبر اكرم6از خود در سفر است، روايتى است كه مفهومش را بازگو مىكنيم؛ چون هدف، پيروى از آن
[1]مائده( 5): 68:وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ.
حضرت و شناخت كردار ايشان است.
در يكى از كتب تاريخ سفرهاى آن حضرت ديدم: پيامبر خدا6به دنبال گروهى از اهل كتاب- كه هنوز در پناه مسلمانان نيامده بودند- حركت كرد. زن تازه ازدواج كردهاى را به اسارت گرفت. در حين بازگشت شب را در راه خوابيد و به عمّار ياسر و عبّاد بن بشر فرمود كه از وى نگهبانى كنند. اين دو تن ساعات شب را بين خود تقسيم كردند، بنا بر آن شد كه در نيمهى اوّل شب عبّاد و در نيمهى دوم عمّار بيدار بماند و كشيك بكشد. بنا بر توافق، عمّار خوابيد و عبّاد هم مشغول خواندن نماز شد.
شوهر يهودى آن زن به دنبال همسرش آنان را تعقيب مىكرد و منتظر فرصتى بود تا پيامبر اكرم6را به قتل برساند. او عبّاد را- كه در حال نماز بود- ديد؛ امّا در تاريكى شب نمىدانست كه آيا آن درخت است يا تپه يا اسب يا آدمى. لذا تيرى به سوى او روان ساخت كه به وى اصابت كرد؛ ولى عبّاد نماز را قطع نكرد. تير دوم هم به او برخورد كرد؛ امّا به نماز ادامه داد. وقتى سومين تير به او خورد، نماز را زودتر به پايان رساند و عمّار را بيدار كرد. عمّار- كه تيرها را در بدن عبّاد ديد- با تندى به او گفت: چرا در موقعى كه نخستين تير به تو رسيد، مرا بيدار نكردى؟ گفت: تازه خواندن سورهى كهف را شروع كرده بودم. نخواستم آن را رها سازم و اگر ترس آن نبود كه دشمن بيايد و با كشتن من، خود را به پيامبر خدا6برساند و با اين كار موجب تباه گشتن مرزى از سرحدّات مسلمانان شده باشم، نماز را سبك نمىكردم؛ و لو به كشتنم بينجامد. سپس به كمك هم دشمن را دفع كردند.[1]حافظ ابو نعيم در جزء دوم از كتاب «حلية الأولياء»، به سند خود از حديث ابو ريحانه نقل مىكند كه گفت:
[1]اين در غزوهى ذات الرّقاع روايت شده است. اين حملهى تنبيهى در پس اطّلاع از توطئهى چند قبيلهى دشمن بود. رك. توتياى ديدگان: 271- 272.