فصل 2: آن چه باعث پشت گرمى بيشتر با حصول شادمانى و دفع حوادث ناگوار مىگردد
اگر خواست، مىگويد:
السّلام على من بهذا المنزل من الرّوحانيّين، من الملائكة الحافظين و الجنّ المؤمنين. قد نزلنا في هذا المقام و اخترناكم لمقام إكرام الضّيفان و الجيران و نحن نتوجّه إليكم باللَّه جلّ جلاله المنعم علينا و عليكم أن تكونوا لنا على قدم الضّيافة و الحماية من كلّ آفة و مخافة.
سلام بر هر يك از موجودات غير مادّى كه در اين منزل مأوى دارند؛ فرشتگان نگهبان و جنهاى مؤمن. ما در اين منزل پياده شديم و شما را برگزيديم تا به رتبه و منزلت گرامى داشت ميهمان نايل شويد. ما به خواست خداوندى كه نعمت دهندهى ما و شماست، به شما روى آورديم. پس از ما پذيرايى كنيد و در برابر هر آسيب و ترسى، ما را كمك دهيد.
دعاهايى كه براى محفوظ ماندن از چيزهاى وحشت زا خدا به ما آموخته است
اگر خواستى افزون بر آن چه گفتيم و روايت كرديم بخوانى، بگو:
اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد و اجعل هذا المنزل لنا من منازل المسعودين المحمودين المحفوظين الملحوظين
المسرورين المنصورين الظّافرين بسعادة الدّنيا و الدّين المحميّين من أذى الظّالمين و الباغين و المغتابين و الحاسدين؛ برحمتك يا أرحم الرّاحمين.
پروردگارا، بر محمّد و خاندانش درود فرست و اين منزل را بر ايمان از جاهايى قرار ده كه در آن سعادتمند و موفّق و محفوظ و مورد نظر و خوش بخت و يارى شده باشيم و سعادت دنيا و دين را به دست آوريم و تحت پوششى باشيم كه از آزار بيدادگران و جنايتكاران و غيبتكنندگان و رشكجويان ايمن بمانيم؛ به رحمتت، اى مهربانترين مهربانان.
فصل 3: دعا براى از بين بردن بعضى از موانع و مشكلات
هر گاه در جايى كه براى استراحت فرود آمدى، از حيوانات موذى وحشت داشتى، در همان نقطهاى كه احتمال داشت از آن جا آسيبى به تو برسد، اين دعا را- كه از كتاب «أدعية السّر» است- بخوان:
يا ذارئ ما في الأرض كلّها لعلمك بما يكون ممّا ذرأت، لك السّلطان على كلّ من دونك. إنّي أعوذ بقدرتك على كلّ شيء من الضّرر في بدني من سبع أو هامّة أو عارض من سائر الدّوابّ. يا خالقها بفطرته ادرأها عنّي و احجزها و لا تسلّطها عليّ و عافني من شرّها و بأسها. يا اللَّه العليّ العظيم، احفظني بحفظك و اجنبني بسترك الواقي من مخاوفي؛ يا رحيم.
اى آفرينندهى هر آن چه در زمين است، چون همهى حركات آفريدگانت را زير نظر دارى و از آن آگاهى. بر تمامى آن چه غير توست حكومت دارى. از رسيدن زيان به بدنم به وسيلهى درندگان يا گزندگان يا پيش آمدن حادثهاى از بقيّهى جنبندگان به نيرويت كه سر آمد هر چيز است، پناهندهام. اى آفرينندهى آن به قدرت خود و پديد آورندهى آن به سرشتش، آن را از من دور گردان و نگذار به من برسد و آن را بر من مسلّط مگردان و از گزند و آسيبش ايمنم بدار. اى خداى بلند مرتبهى بزرگ، مرا به سرپرستى خودت فرود آور و در زير چتر حمايت خويش قرارم ده و عهدهدار امنيّت من باش و به نگهبانىات نگهدارىام كن و به پوشش نگهدارندهات از ترسگاههايى كه بيم دارم، ايمن ساز؛ اى مهربان.[1]
[1]أدعية السّرّ راوندى: 123؛ بحار 76: 261.
فصل 4: ذكرهايى كه اگر [مسافر] وقت خوابيدن در منزلها بگويد، خدا او را حفظ مىكند
اين حديث را از كتاب «محاسن» برقى مىآوريم. او به سند خود از امام صادق7نقل كرده است كه آن بزرگوار فرمود:
«دو برادر به خدمت پيامبر اكرم شرفياب شده گفتند: مىخواهيم براى تجارت به شام برويم. حرزى به ما ياد بدهيد كه بخوانيم. فرمود:
هر گاه براى استراحت در منزلى فرود آمديد و نماز عشا را خوانديد، هر كدام كه بعد از نماز در بستر قرار گرفتيد، ابتدا تسبيح حضرت فاطمه8و سپس آية الكرسى را بخوانيد كه حتما تا بامداد از هر چيز مصون خواهيد ماند.
در راه گروهى دزد آنان را تعقيب كردند. وقتى جهت استراحت شبانه بار انداختند، دزدان براى آگاهى از خواب و بيدار بودن آنان غلامى را فرستادند. غلام در حالى به آنان رسيد كه يكى از ايشان پهلو در بستر نهاده و آية الكرسى و تسبيح حضرت زهرا3را خوانده بود و (به خاطر همين كار) دو ديوار گرداگرد آنان ساخته شده بود. غلام آمد و پيرامونشان چرخيد؛ امّا به هر طرف كه مىچرخيد جز دو ديوار چيز ديگرى نمىديد. برگشت و به دزدان گفت: نه؛ به خدا سوگند، جز دو ديوار چيز ديگرى نديدم. به او گفتند: خدا ذليلت كند! يقينا دروغ مىگويى. اصلا تو كم دل و ترسويى. آن گاه خود برخاستند و نگاه كردند.
جز دو ديوار چيز ديگرى نديدند. گرد ديوارها گشتند و انسانى را نديدند و به جايگاه خود بازگشتند. هنگام صبح نزد آنان آمدند و پرسيدند:
ديشب كجا بوديد؟ گفتند: همين جا. گفتند: به خدا قسم، ما آمديم و در
اين جا جز دو ديوار چيز ديگرى نديديم. به ما بگوييد داستان چيست؟
گفتند: نزد رسول خدا رفتيم و از آن حضرت درخواست تعليم امرى كرديم. پيامبر اكرم6به ما آية الكرسى و تسبيح حضرت زهرا3را ياد داد. ما هم آن را گفتيم. دزدان گفتند: برويد. به خدا سوگند، ديگر هرگز به تعقيب شما نمىپردازيم و بعد اين سخن هرگز دزدى به شما دست نخواهد يافت.»[1]
[1]محاسن: 368؛ مكارم الأخلاق: 255.
فصل 5: دعاهايى كه شخص جهت از بين رفتن دلهره و ايمنى از زيان ديدن، به هنگام خواب مىخواند
صاحب كتاب «محاسن» به سند خود از [سليمان بن جعفر] جعفرى و او از حضرت ابو الحسن امام كاظم7، روايت كرده است: «هر كس تنها مسافرت كند، بايد بگويد:
ما شاء اللَّه، لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه. اللّهمّ آنس وحشتي و أعنّي على وحدتي و أدّ غربتي.
هر چه خدا خواست (همان مىشود)، جنبش و توانى نيست مگر به خدا. پروردگارا، در هنگام ترس همدمم باش و در تنهايى يارىام فرما و دور گشتن از خاندانم را به وصال برگردان.» نيز فرمود: «هر كه شب در خانهاى يا روستايى تنها ماند، بگويد:
اللّهمّ آنس وحشتي و أعنّي على وحدتي.»
شخصى به آن حضرت گفت: من شكارچىام؛ چه بسا درندهاى با من درگير شود يا شب را در ويرانهها و جاهاى ترسناك به صبح برسانم. فرمود:
«هر گاه وارد شدى بگو: به نام خدا. اوّل پاى راستت را به آن جا گذار و وقت بيرون شدن نيز نخست پاى چپت را بيرون گذار و نام خدا را بر زبان آر؛ حتما بدى نخواهى ديد؛ إن شاء اللَّه تعالى.»[1]
[1]محاسن: 370.
فصل 6: گفتارى كه مسافر هنگام خوابيدن جهت رسيدن به عنايت كامل حق مىخواند و باعث فزونى خوش بختى و تن درستى مىگردد
چون از خوابيدن مسافر سخن گفتيم- و بدون شك سلامت ماندن او و كالايش نيازمند پاس دارى توانا و زبر دست است كه بيدار باشد- بايد پارهاى از آن چه را در اين مورد مىدانيم ياد آور شويم؛ إن شاء اللَّه تعالى. بنا بر اين، مقدارى از مطالبى را كه در كتاب «فلاح السّائل» در بحث مربوط به وقت خوابيدن، متذكّر شديم، اين جا نقل مىكنيم.
«خواب، مرگ بيدارى و آسودگى اعضاى ظاهرى از تلاش و پاى دارى زندگى است. خداوند بزرگ فرموده است: (و اوست كه در شب شما را مىميراند و دست آوردهاى شما را در روز مىداند و سپس شما را در آن بر انگيزاند)[1]. خداى بزرگ در اين آيه، خواب را مرگ و بيدارى را برانگيخته شدن و زندگى خوانده است و مىدانيم شخص خوابيده، مانند كور و كر و گنگ و شخص همواره بيمار مىشود. همهى اعضا در كالبد او حسّ خود را از دست مىدهند و در حالت خواب قادر نيست از موهبت عقل، جهت تقرّب به دانندهى نهانها بهرهبردارى كند. كسى كه خوابيده مثل آن است كه از زن و فرزند و مال و نيازها و كارهاى ضرورى و ما يحتاج خود دست برداشته و آنها را به دور افكنده است و توان نگه دارى هيچ يك از خواستهها و مقاصد خود را- كه در بيدارى بر مواظبت آن كوشا بود- ندارد و اگر بخواهد با قفلها و
[1]أنعام( 6): 61:وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ وَ يَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ....
چارهجويىهايى مانند آن از تباه گرديدن آنها جلوگيرى كند، امكان ندارد؛ زيرا در طول وقت خواب هر لحظه ممكن است اتّفاقى بيفتد كه هيچ پيش بينى نمىكرد. بنا بر اين براى آدم خفته حادثههاى ناگوارى پيش مىآيد و در زير بار آسيبهاى بهتآور و گيجكنندهاى قرار مىگيرد. حال چه كسى به او توان مىدهد كه سلامت خود را در وقت بيدارى جمع كند و چه كسى اعضايش را مجدّدا به سلامت كامل بر مىگرداند و امور سخت و بسيار دشوارش را بر طبق ارادهى قوى برايش حفظ مىكند، جز خداوند بزرگ يكتا؟»[1]پس شايسته است از هر آن چه موجب خشم الهى بر وى مىگردد، توبه كند و اگر نفسش بر توبه كردن با او هم آهنگى نمىكند و بر مسلّط شدن سنگ دلى بر او و بر نافرمانى و سركشى از دستورهاى خدا پافشارى مىورزد، بايد از خداوند براى خويش عفو بخواهد كه در وقت خوابيدن چارهاى نيست از اين كه بايد كارى براى رضاى خدا انجام دهد؛ چون اگر خدا بر او خشمگين باشد و او هم غضب خدا را سبك شمرد و به آن توجّه نكند، بر تباهى روان و دلش و هر چه برايش ارزشمند است، كمك كرده و در موقعيّتى قرار گرفته است كه سزاوار است خود و ديگران بر وى بگريند.
هم چنين اگر به سبب آلودگى به جنايات و معاصى آن قدر خوار گشته است كه در خواست بخشايش و آمرزش برايش روا نيست، پس بايد خود را تسليم خداوند كند؛ هم چون كسى كه وقتى مىبيند قاتلى را به انتقام مقتول مىخواهند بكشند، دلش مىسوزد و خود را به جاى قاتل تسليم مىكند. در آن صورت از رحمت خدا- كه همه چيز را فرا گرفته است- به دور نيست كه به او مهر ورزد و او را ببخشايد و در هنگام خوابش وى را نگهدار باشد و سرمايههاى وقت بيدارى را به او برگرداند.
نيز بايد خودش و هر كس و هر چيز كه برايش ارزشمند است، به خداى
[1]فلاح السّائل: 271، با اختلافات.